جمعه ۷ اوت ۲۰۰۹

سرقت های زنجيره ای سردار نقدی و مسووليت خامنه ای


گزارش تکان دهنده ای درباره دزديهای مسلحانه باند سردار نقدی

سه شنبه ۶ اسفندماه ۸۱‏

سردار غلامرضا نقدی که از خانواده های معاودين عراقی است، يکی از اعضای ثابت محفل خواص ‏نزديک به آيت الله خامنه ای محسوب می شود.‏
او همان شخصی است که در شکنجه شهرداران مناطق مختلف تهران، در نقشه ترور عبدالله نوری و ‏در ضرب و شتم مهاجرانی و نوری در نمازجمعه شايستگی خود را در دفاع از حريم ولايت به اثبات ‏رسانده است.‏
غلامرضا نقدی در سازماندهی گروههای فشار و دسته هايی که به لباس شخصی ها معروفند و البته ‏اعضای اصلی آن را مسئوولان وماموران اطلاعات نيروی انتظامی تشکيل می دهند، ازآغازنقش ‏موثری برعهده داشته است. از زمان رهبری آقای خامنه ای نقدی در زمره افراد صددرصد مورد ‏اعتماد رهبر بوده است. اين گونه افراد که در دايره نزديکان خامنه ای قرار دارند همگی در سالهای ‏گذشته ازامکانات نظامی و پرسنلی وسيعی برخورداربوده اند و در سرکوب و ارعاب مردم اختيارات ‏تام داشته اند واز نظررهبر و بيت رهبر اختيارات و ابتکارات آنان لازمه پاسداری ازهيبت و اقتدار ‏نظام بوده است.‏
علی الاصول هرگونه گله و شکايت از اين گونه معتمدان و خواص رهبری خود جرمی نابخشودنی ‏است و شکايت برنده هر که باشد مورد غضب قرار می گيرد. و در بسياری از موارد اساسا اين گونه ‏شکايات برای رسيدگی به همان اشخاص محول می شود که مورد شکايت هستند. مثلا در سالهای ‏گذشته و در مورد شخص غلامرضا نقدی دهها مورد شکايت از جانب اصلاح طلبان و ديگران به دفتر ‏رهبری ارسال شده بود که به هيچ يک از آنها ترتيب اثر داده نشد و فقط شاکيان مورد ترديد و حتی ‏تعقيب قرار گرفتند. که يک نمونه آن همين آقای فرشاد ابراهيمی است که وقتی لب به شکايت گشود ‏دستگير و زندانی شد و البته يکی از شاکيان او خود غلامرضا نقدی بود. در حکومت جمهوری اسلامی ‏همه می دانند که آقای خامنه ای فقط به آدم های چاپلوس و چاکرمنش که خود را خيلی سرسپرده و ‏وفادار به رهبر نشان دهند اعتماد می کند و اگر رهبر و اطرافيانش کوچکترين اثری از شخصيت و ‏آزادگی در کسی پيدا کنند، بی درنگ به وی مظنون می شوند و او را به حاشيه می رانند. باری آقای ‏نقدی در راس گروهی از ماموران اطلاعاتی نيروهای انتظامی با استفاده از نفوذ و امکانات نظامی و ‏قضايی و اعتماد رهبر در اين سالها بيش از صد فقره سرقت و باج گيری، آدم ربايی، قتل و تجاوز به ‏زنان و دختران مردم را در پرونده خود جمع کرده است و در همه اين مدت زير چتر حمايت و عنايت ‏رهبری و قوه قضائيه قرار داشته است. يکی از موارد اين پرونده آن است که اين باند با استفاده از ‏پرونده ها و اطلاعاتی که از افراد داشته اند از آنها باج می گرفتند و از زنان سوء استفاده های جنسی ‏می کردند. پرونده باند نقدی در دادگستری تهران الان به يکی از معضلات بيت آقای خامنه ای تبديل ‏شده است. اما چگونه سروکار اين باند جنايتکار و سردار نقدی به دادگاه و زندان کشيده شده است؟ ‏ماجرا از اين قرار است که در آبانماه سال ۸۰ يعنی بيش از يکسال پيش درادامه سرقت های مسلحانه ‏زنجيره ای غرب تهران منزل يکی از تجار سرشناس (حاج حسين ت) که با سران نظام هم آشنائی ‏داشته و دختروی همسر يکی از فرماندهان نيروی هوايی است مورد دستبرد قرار می گيرد و مبالغ ‏هنگفتی جواهرات، پول و قالی ها و اشياء قيمتی به سرقت می رود. درجريان اين سرقت يکی از ‏همسايگان اين تاجر سرشناس که متوجه وضع غيرعادی پيرامون منزل خود و همسايه می شود با ‏مرکز نيروی انتظامی محل تماس می گيرد. پس از لحظاتی ماموران انتظامی محل با افرادی از اين ‏باند درگير می شوند و چندنفری را دستگير می کنند که بعدا هم آزاد می شوند.‏
مراجعات و شکايات حاج حسين ت به نيروی انتظامی هم به جائی نمی رسد. منتها يکی ازفرماندهان ‏پيشين نيروی انتظامی که بخاطر اختلافات خود با غلامرضا نقدی از چندی پيش از نيروی انتطامی ‏بيرون آمده و به بنياد شهيد منتقل شده بود از طريق برادرش که از افسران نيروی انتظامی يکی از ‏محلات غرب تهران است در جريان سرقت منزل حاج حسين ت توسط باند نقدی قرار می گيرد و در ‏تماس با تاجر مذکور وی را به شکايت ترغيب می کند. به اين ترتيب شکايتی عليه دو نفر از اعضای ‏اصلی اين باند که در سرقت منزل آقای حسين ت دستگير و بعدا آزاد شده بودند با شهادت ماموران ‏انتظامی آن محل تنظيم می شود. به توصيه وکيل مامور پيگيری اين پرونده، همزمان با ارجاع شکايت ‏به دادگاه محل نسخه هايی از اين شکايت نامه را داماد حاج حسين ت که افسر نيروی هوايی است به ‏دفتر رئيس جمهور و دفتر مهدی کروبی می برد و نسخه ای نيز به کميسيون اصل ۹۰ مجلس ارسال ‏می دارند. گفته می شود که پس از انتشار خبر اين پرونده دهها شکايت جديد از باند نقدی به دادگستری ‏تهران و به کميسيون اصل ۹۰ مجلس ارسال شده است. پيگيری اين پرونده تا اين لحظه مشخص کرده ‏است که غلامرضا نقدی به همراه ۸ تن از ماموران نيروی انتظامی و امنيتی در چند سال گذشته ‏مسئوليت ارتکاب بيش از صد فقره سرقت مسلحانه، ۱۳ فقره قتل و موارد بيشماری از تجاوز به ‏نواميس مردم را به عهده دارند. در همه اين مدت اين جنايتکاران در زير چتر حمايتی رهبر جمهوری ‏اسلامی و در نهادهای مستقيما زير نظروی فعاليت داشته اند. اينک ماجرای اين سرقت های مسلحانه ‏زنجيره ای درهمه محافل حکومتی ورد زبانها است و با توجه به اين که عده ای از افسران ارتش و ‏نمايندگان مجلس و گروهی از فرماندهان نيروی انتظامی خواهان پيگيری آن هستند، دادگستری تهران ‏نمی تواند به آسانی پرونده اين جنايات را مختومه اعلام کند.‏
محاکمه باند نقدی در پشت درهای بسته و بسيار سری انجام می گيرد. گفته می شود که پای برخی ‏ازافراد سرشناس سپاه و نيروی انتظامی و چند تن از قضات دادگستری تهران و دادگاه ويژه روحانيت ‏از جمله محسنی اژه ای ازطريق لودادن های اعضای باند نقدی به اين پرونده کشيده شده است.‏
بايد از آقای خامنه ای پرسيد که آيا وقتی چنين فجايعی در حوزه ها و نهادهای تحت نظارت رهبر اتفاق ‏می افتاد ايشان هم مسووليتی و گناهی متوجه خود می دانند يا خير؟ آيا اين دشمنان خارجی هستند که ‏باند نقدی را به جای حفظ امنيت مردم به سرقت مسلحانه و قتل و غارت مردم گسيل کرده اند يا روش ‏های خودکامانه و باندبازانه آقای خامنه ای؟ وقتی آقای خامنه ای مصلحان و منقدان را در زندانهای ‏نظامی زيرشکنجه های سياه و سفيد له می کند و دست اوباشان و جنايتکاران را در تجاوز به حقوق ‏ملت وجان و مال و ناموس آحاد جامعه باز نگه می دارد، البته که نتيجه طبيعی آن همين است که می ‏بينيم. ماموران امنيتی کارشان می شود قتل های زنجيره ای، ماموران انتظامی کارشان می شود سرقت ‏مسلحانه و يا قتل و قاچاق، قاضی ها کارشان می شود حق کشی وشکنجه آقای خامنه ای هم می شود ‏رهبر باندهای مافيائی. اگر روزی ماجرای اسکله های سپاه که گفته می شود ساليانه ۸ ميليارد دلار ‏برای مافيای قدرت سود دارد، برملا شود، آن وقت بهتر می توان ديد که مافيای حاکم چه به روز اين ‏کشور و ملت آورده است. ‏

پيدايش و تحول رژيم مافياها: مافيای عظيم خامنه ای


October 02, 2008

مرکز قدرت مطلقه شدن خميني، هرم قدرتی را بوجود آورد که او در راس آن بود :

● لايه اول و زير مجموعه مورد اعتماد خمينی تشکيل می شد از سيد احمد خمينی و هاشمی رفسنجانی و محمد حسين بهشتی و سيد علی خامنه ای و موسوی اردبيلی و... ● لايه دوم را کارکنان ,بيت امام, و کسانی تشکيل می دادند که نقش ,ثقه های امام, را بازی می کردند. کارکنان , بيت امام, زير نظر احمد خميني، ارتباط با سازمانهای مختلف را که تحت نظر مستقيم خمينی بودند، را برقرار می کردند . ثقه ها که – مهدی کروبی يکی از آنها بود – مأموريتهای را انجام می دادند که خمينی انجامشان را از آنها می خواست. برای مثال، صادق طباطبائی از سوی او مأمور شد با حکومت کارتر تماس برقرار کند برای پايان دادن به ماجرای گروگانگيری که او از طريق گنشر، وزير خارجه اسبق آلمان اين تماس را برقرار کرد و کروبی مأمور تماس با گروه ريگان – بوش شد و ماجرای اکتبر سورپرايز را بوجود آورد . ● قشر سوم را افرادی تشکيل می دادند که گروه اطلاعاتی خمينی بودند و اطلاعات سپاه و کميته ها ( مهدوی کنی سرپرست آنها بود ) را در دست داشتند. اين گروه مأموران اجرائی نيز داشتند. چنانکه شبير خاقانی روحانی عرب خرمشهر را، دستگير و به قم آوردند و در قم آوردند. بعد از کودتا و تشکيل واواک ، ريشهری و فلاحيان و واواکی ها – که خمينی آنها را سربازان گمنام امام زمان لقب داد – نيز در اين قشر جا گرفتند. ● سازمانهای سياسی و سياسی – مالي، نظير مجاهدين انقلاب اسلامی(سياسی ) و حزب جمهوری اسلامی و مؤتلفه ( سياسی – مالی ) و نيز امام جمعه ها ,قضات شرع, قشر چهارم را تشکيل می داند. بعد از کودتای خرداد 60، تاريخ مصرف مجاهدين انقلاب اسلامی و حزب جمهوری اسلامی تمام شد. اين دو، به دستور خمينی منحل شدند. در روزهای پيش از کودتا، غير از رياست جمهوري، سه قوه مجريه و قضائيه و مقننه در اختيار هرم قدرت بود. و بهشتی و هاشمی رفسنجانی و خامنه ای قدرت يافتند. انفجار در حزب جمهوری اسلامي، بهشتی را از ميان برداشت و ترور خامنه ای را در بيمارستان بستری گرداند و هاشمی رفسنجانی يکه تاز شد. در اين مرحله بود که مافياها شکل گرفتند: احمدی خمينی بکنار، گروههای که سازماندهی مافيائی می يافتند، دو پدر خوانده، هاشمی رفسنجانی و خامنه ای داشتند که بايکديگر همکاری و اداره کشور را در قبضه خود داشتند. البته صاحب قدرت اصلی هاشمی رفسنجانی بود. اين دو عامل طولانی شدن جنگ بمدت 8 سال و فسادگستری و بکار انداختن ماشين اعدام و ايجاد سازمان ترورو... بودند. بعد از مرگ خمينی و به رهبری رساندن خامنه ای با جعل نامه ای از قول خميني، يک دوره، خامنه ای رهبر و هاشمی رفسنجانی رئيس جمهوری شد. با گذشت زمان، ميان اين دواختلافاتی به وجود آمدند و هاشمی رفسنجانی به تدريج از کارها کنار گذارده شد. تا زمانی که در کنار هم قرار داشتند کليه جنايات و اختلاس ها و ترورها و حيف و ميل بيت المال کشور و زد و بندها و... را با هم و با همفکری هم انجام می دادند . ● مافياهائی که در دوران خمينی شکل گرفتند، بعد از کودتا برضد بنی صدر، پايه های قدرت خود را تحکيم بخشيدند. تا سال 76 همچنان بر جنايتها و فسادهای خود افزودند. دولت را به سازمان ترور بدل کردند و رانت خواری از طريق سياستهای پولی و مالی دولت را سازمان دادند. با بر سر کار آمدن خاتمی متوجه شدند اشتباه کرده اند که ترتيب کار را چنان نداده اند که قوه مجريه نيز بطور مداوم در تصرفشان باشد. به قول جنتی ,نظام, به خطر افتاد و خواب راحت را از ملاتاريا و مافياها ربود . * چارت گروههای مافيائی دست ساخت ولايت مطلقه فقيه: در هر دو دوره خمينی و خامنه اي، از کودتای سال 60 ، ببعد، چارت نظام مافيايی ساخته ولايت فقيه، تقريبا يکی است. تنها تفاوت ، در گردانندگان مافياها است. زيرا افراد در دوره خمينی اغلب همان ها نيستند که در دوره خامنه ای دور به دست آورده اند. برخی از آنها فوت کرده اند و برخی ديگر به دليل نوع نگرش خود، از استبداد دور و تصفيه شده اند. از ميان آنها، کسانی اعدام يا ترور يا زندانی شده اند. بنا بر بررسی های انجام شده، چارت گروههای مافيايی ولايت مطلقه فقيه از اين قرار است : در راس هرم خامنه ای قرار گرفته است. بنا بر اين، ● لايه اول: رهبر نظام، ولی فقيه مطلقه، ,آيت الله, خامنه ای. سيد علی خامنه ای رهبر مافياها، روحانی جوانی بود که زمانی کتاب توحيد نوشته آشوری را از آن خود می دانست. اما وقتی آشوری را به خاطر نگارش آن کتاب محکوم به اعدام و اعدام کردند، دم نزد. سيد علی خامنه ای روحانی کم سوادی است که به همان نسبت که آلت قدرت می شد، تمايل سياسی او نيز از چپ با راست متمايل می گشت. تاجائی که روش را , النصر بالرعب , گرداند و وسيله تصرف دولت توسط مافيهای نظامی – مالی شد. او در خواب هم نمی ديد روزی به رهبری يک کشور برسد اما زمانی که رهبری و مرجعيت وی را با جعل نامه از قول خمينی و به زور سر نيزه و دروغ و فريب ساختند، متوجه شد که می تواند مانند خمينی با رعب و وحشت بر مردم حکم براند و راند . وی که متوجه شده بود ردای رهبری و مرجعيت بر تن او بسيار گشاد است و روحانيان مافوق او زير بار ولايت مطلقه او نمی روند، برآن شد که با تقويت باندهای مافيائی و سپردن دولت به آنها، دم از مطلق العنانی بزند. پندهای روحانيان دلبسته به قدرت و مخالف رژيم را نيز نشنيد. او حتی اجازه اجتهاد و در پی آن مرجعيت را با زور اسلحه از حوزه قم دريافت کرد و خود را مرجع شيعيان خارج از ايران خواند. در انبان بندگان قدرت، همه گونه حديث و روايت پيدا می شود. برای او نيز حديث پيدا شد: يک سيد خراسانی در ايران به رهبری می رسد. مراد سيد علی خامنه ای است ! امروزها نيز روايت پيدا کرده اند که از علائم ظهور ولی عصر يکی اينست که سياهی بلند قامت که نشان از حضرت امام حسين ( ع) دارد ( اوباما)، در کشوری بزرگ به رياست می رسد! از وقتی ,رهبر, شده، متملقهائی مثل مصباح يزدی پای او را بوسيده اند، امر بر او مشتبه شده است و مراجع و مجتهدان و غير آنها می بايد خود را مطيع او بدانند و فتواهاشان با ,فتواهای رهبر, تطبيق کنند. بر آيةالله بهجت سخت گرفته اند زيرا فتواهايش با , فتواهای خامنه ای, جور نيستند. رفتار همه وقاحت و خشونت او با آيةالله منتظری که استادش بود و يک کلمه گفت شما سواد مرجعيت را نداريد، بر همگان معلوم است. سردی روابط وی با برخی از آيات عظام که بسيار بالاتر از او که اجتهادش هم قلابی است، بخاطر اينست که او می خواهد مراجع دست ساخت قدرت را به حوزه قم تحميل کند. با پرداخت هزينه زياد، از کسی چون شيخ حسين همدانی مرجع می تراشد و اسباب رونق کار کسانی چون مکارم شيرازی و صافی و فاضل لنکرانی و سبحانی و ... را فراهم می کند. خامنه ای نيروهای مسلح و سازمان اطلاعات خاص خود را دارد و توسط اين دو، نيروهای مسلح و دستگاه دولت را مهار می کند. با اينهمه، بخاطر سياستی که منجر به انزوای او شده است، روز به روز بيشتر آلت مافياهائی می شود که خود در رأس آنها قرار دارد. ● لايه دوم : خامنه ای يک گروه محدود مشاور و نماينده تام الاختياردر برخی امور دارد که از افراد بسيار مطمئن و به شدت وابسته به قدرت اويند که در هر امری در کنار او قرار دارند و به امور سر و سامان می دهند. مشاوران ارشد عبارتند از : 1- حجت الاسلام مجتبی خامنه ای فرزند ارشد اوکه بسياری امور سپرده به او هستند: ترتيب دادن سفرهای استانی ,رهبر, و دستور سرکوب گروهها و انتخابات رياست جمهوری و مجلس و امور مالی , بيت رهبری, و تقسيم اموال بيت المال به ياران و نزديکان و نيروهای سرکوب گر . او خود را برای رهبری بعد از پدر آماده ساخته است و بسياری از امور را به جای پدر تصدی می کند. او يکی از جانشينان تام الاختيار پدر در امور کشوراست . 2 - آيت الله خوشوقت از نزديکان خامنه ای و بر اين نظر است که رهبری به صورت شورايی امکان ادامه ندارد. رهبر بايد تنها باشد. هوس رهبر شدن بعد از خامنه ای را دارد و عده ای نيز در حال دوختن قبای رهبری بر قامت او هستند. او کمتر در ميان مردم شناخته شده است و ازجمله کسانی است که تلاش می کند ابهتی برای خود دست و پاکند . آيت الله خوشوقت پدر يکی از عروس های خامنه ای و از جمله افرادی است که بسياری از قتل ها به فتوای او انجام می شوند . وی که امام جماعت يکی از مساجد شمال تهران است، در اموری که مربوط به انصار حزب الله و برخی از فتواها می شود يار و مددکار" رهبری" می باشد. اين فرد مورد اعتماد خامنه ای و گروههای سرکوب گر می باشد . در ميان مريدان وی نظاير سعيد امامی کم نيستند . او در مدرسه علميه ای که در تهران دارد کلاسهای توجيهی قتل و جنايت را برای گروههای اطلاعاتی و نظامی و انصاری تدريس می کند . به گفته سعيد امامی وی در جريان فتوای قتل چند ده نفر از نويسندگان و سياسيون از مفتيان بوده است . 3 - حجت الاسلام صادق مير حجازی – از بيست سال گذشته در کنار" رهبری" قرار دارد و در بسياری از امور مشاور ارشد "رهبر" بوده است وی مسئول مديريت و برنامه ريزی کليه ترورهای داخلی و خارجی اعم از سياسی – مذهبی – فرهنگی و... است . هماهنگی وی با کليه گروههای سرکوب گر از جمله سپاه پاسداران – اطلاعات – قوه قضاييه – رسانه ها - حزب الله – بسيج و... از طريق او انجام می شود . اين فرد مطمئن با استفاده از اطلاعات و اخباری که از سازمانهای مختلف اطلاعاتی و امنيتی بدست می آورد، گزارشها و پيشنهادها را برای خامنه ای تهيه می کند. سپس با نظر موافق او، پيشنهاد را به اجرا می گذارد. در بسياری از جنايتها، مشاور ,رهبر, و مأمور ابلاغ دستورهای او است. در بسياری از امور جانشين تام الاختيار ,رهبر, است. او نماينده خامنه ای در جلسات بررسی قتل ها و حمله به اجتماعات و اعدام ها و... است. بر حول مرکزی که او ايجاد کرده است و در واقع دستگاه اطلاعات خامنه ايست، افرادی مانند مرتضی رضايی و وحيدی و رمضانی و محسنی اژه ای و فلاحيان و پور محمدی و محمد رضا نقدی و قاسم سليمانی و علی لاريجانی و حسين شريعتمداری و عزت الله ضرغامی و سعيد امامی و... قرار داشته يا دارند . - آيت الله مصباح يزدی – از افرادی که بسيار مورد اعتماد "رهبری" ميباشد و به گونه ای که خامنه ای وی را استاد خود اعلام می نمايد در حالی که وقتی وی "رهبری" را می بينند پای او را بوسه می زند . وی از مفتيان يار وياور "رهبری" است و در برخی از دستورات قتل که نياز به تاييدات بسيار دارد حکم وی بسيار نافذ است . او يکی از افرادی بود که در جريان قتل سيد احمد خمينی قرار داشت و آن را تاييد کرد ايشان از جمله افرادی است که دستور قتل عبدالله نوری را نيز صادر کرده بود. 4 - آيت الله مصباح در کنار خامنه ای موجب بر سر کار آمدن فردی چون احمدی نژاد گشت. با ,انتخاب, احمدی نژاد به رياست جمهوري، معاون خود را معاون اول رييس جمهوری گرداند. در جمع احمدی نژاد و کابينه وي، يکی از شاگردان برجسته خود يعنی ,حجت الاسلام, آقا تهرانی را، به عنوان استاد اخلاق، گمارد. بعدا او را به مجلس فرستادند. مصباح يزدی در بسياری از امور دانشگاهی و حوزوی و اقتصادی از مشاوران و افراد مورد اعتماد خامنه ای است. گروهی که در کار بولتن سازی جهت اطلاع ,رهبر, هستند از جمله گروههای است که در اختيار اين آيت الله می باشد . مؤسسه تحت نظر وی با استفاده از بذل و بخشش های خامنه ای از بيت المال، از جمله مؤسساتی است که در بسياری از امور ديگر آيات عظام دخالت کرده و در واقع گروه سرکوب گر حوزه های علميه را تشکيل داده که گردانندگيش با او است. دستور سرکوب و حمله به برخی از علمای روحانی از سوی او صادر می شود . از جمله حمله به جوادی آملی و هاشمی رفسنجانی و صانعی و منتظری و...به دستور او انجام گرفته است. وی در حوزه مرجعيت جاده صاف کن" رهبری" و توجيه گر اعمال او و نظريه ساز ,حرکت قسری, و ,خشونت ذاتی, انسان و جنگ تعرضی و ترور است. ● لايه سوم: بعد از "رهبری" و افراد محرم او، لايه ای ديگر وجود دارد که به سه بخش تقسيم می شود: بخش ميانی که مرتبط با لايه های بالايی است در مرکز قرار گرفته که به آن ,بيت رهبری, می گويند. در کنار" بيت رهبری "دو گروه مشاوره ای قرار دارند از ملاها و مکلاها . گروههای حاشيه از مجموعه افرادی تشکيل می شوند که هر کدام از آنها به نوعی در ميان گروههای لايه چهارم پخش شده اند به اين صورت که در ميان افراد اين لايه کسانی قرار دارند که در لايه چهارم مسئول اجرای فرامين" رهبری" و انتشار ,افکار, وی هستند: 1 – "بيت رهبری": پيرامون بيوت آيات عظام، مطالعه هائی انتشار يافته اند. اما بيت خامنه ای دارای ساختار و تشکيلات بسيار متفاوتی با بيوت مراجع است . توضيح اين که بيوت مراجع برجسته ساختارشان به صورتی بسيار ساده طراحی شده اند تا مقلدان و مسئله پرسان و مردم عادی به راحتی بتوانند با او ديدار داشته باشند و ضمن ديدار و پرداخت وجوهات پاسخ مسائل خود را دريافت کنند . اما بيت خامنه ای به دليل نياز به حفظ قدرت رهبری و استيلا بر مردم ساختار بسيار پيچيده و مرموزی دارد که بيت خمينی هم پيدا نکرد. ساختار اين بيت بسيار فراتر از ساختار بيت خمينی است. رده های خاصی در اين بيت، سازماندهی شده اند. در اين رده ها، گروهائی قرار گرفته اند هر کدام با مأموريتی خاص. جالب اين است که اين بيت تنها بيتی است که بروجوهات مردم متکی نيست. نيازی به آن نيز ندارد. زيرا به اندازه کافی برای حفظ قدرت شاخه های اقتصادی را پيش بينی کرده است . ساختار بيت رهبری به گونه ايست که دولتی متمرکز را تداعی می کند و به شرح زير است: الف - بخش اطلاعاتی: اين بخش زير نظر صادق مير حجازی است که نقش او در بالا توضيح داده شد . به اين بخش، افرادی مانند علی فلاحيان و آشنا و شفيعی و حسينيان و رازينی و مرتضی رضايی و قاسم سليمانی و وحيدی و .. ديگران در رفت و آمد هستند. ب - بخش نظامی: اين بخش زير نظر حجت الاسلام سعيدی و طائب و سرداران رحيم صفوی و ذوالقدر و محمد علی جعفری و ديگر سرداران و روحانيون نظامی اداره می شود . هرچند در حال حاضر، رحيم صفوی و ذوالقدر از نظر افتاده اند. طوری که از جمع محارم بيرون رفته اند. ج- بخش مالی: از قوی ترين و پر کار ترين بخش های بيت است که کليه هزينه های "بيت رهبری" اعم از پرداخت هزينه های وابستگان و سفرها و هبه ها و پاداش ها و بيوت مراجع وابسته و.. را تصدی می کند. د - بخش بازرسی: حجت الاسلام ناطق نوری رييس بازرسی بيت رهبری است. او از ياوران مورد اعتماد خامنه ای است که از سوی او در سال 76 به عنوان کانديدای رياست جمهوری انتخاب شده بود که بر اثرتو دهنی محکم مردم به خامنه اي، نتوانست به کاخ رياست جمهوری راه يابد . وی جز خواص خامنه ای به حساب می آيد. دار ودسته او در امور بازرسی بيت رهبری از جمله سرمايه دارانی به حساب می آيند که با پول بيت المال به دارايی های آنچنانی رسيده اند. تنها خانه او بيش از 20 ميليارد تومان ارزش دارد. در حالی که در ابتدای انقلاب از جمله افراد عادی اين کشور بود. منبر می رفت و با درآمد منبر زندگی می کرد. بسياری از بستگان وی به دليل موقعيت او به پست ها و مقامات بالايی در دولت مافياها رسيده اند . از جمله دانش جعفری وزير امور اقتصاد و دارايی و عباس آخوندی. بدر زن او نيز از افراد بيت خمينی و خامنه ای بوده است . عموی همسر او هم از علمای برجسته بيت می باشد . حجت الاسام زائری و تقوی و ... از اشخاص مرتبط با اين بخش می باشند . ه- بخش فرهنگی: اين بخش به سرپرستی آيةالله معزی اداره می شود. در اين بخش رد پای حسين صفار هرندی و حسين شريعتمداری و سليمی نمين و ... ديده می شود . دهها مرکز فرهنگی کشور از طريق اين بخش اداره می شوند . و- بخش حفاظتی: حجت الاسلام محمدی گلپايگانی مسئول حفاظت " بيت رهبری" از جمله افراد مورد اعتماد "رهبری" است که با هماهنگی سردار نجات مسئوليت حراست از" بيت رهبری "و خامنه ای را عهده دار است . وی در ابتدای انقلاب صدور بسياری از احکام اعدام را تصدی کرده است. همسر صيغه ای او که زنی انگليسی بود از جمله جاسوسانی بود که در مورد انرژی هسته ای اخبار و اطلاعات را به خارج از کشور ارسال می داشت که توسط خود وی از کشور فراری داده شد . همسر پسر وی نيز از دختران ايرلندی است . او از دارايی های مالی بسيار بالايی برخوردار است . ز- بخش روابط عمومی: اين بخش زير نظر آقای محمدی همدانی از مسئولين وزارت ارشاد اسبق اداره می شود و کليه ارتباطات با مراکز ديگر از اين بخش هدايت می شود . ح- بخش روابط بين الملل: بخش بسيار مهم در بيت است زيرا بيت خود به شکل يک دولت با اختيار فراگير اداره می شود . مسئوليت اين بخش بر عهده علی اکبر ولايتی می باشد که سالها وزير خارجه بوده و از جمله در امور مربوط به ترور صاحب نظر و کار آشنا است . اکثر روابط محرمانه و در پوشش ارتباطات با کشورهايی مانند امريکا – انگلستان – مصر و ... توسط اين بخش مديريت می شود . در اين بخش افرادی هم چون پور محمدی و جليلی و وحيدی و ... همکاری داشته اند . و ديگر بخش ها از جمله، بخش روحانيون و بخش مذاهب و بخش اجتماعی و بخش فتاوی و بخش نمايندگی های خارج از کشور و بخش نمايندگی های داخل کشور و بخش زنان وبخش استانها و... نيز در , بيت رهبری , وجود دارند . 2 - در کنار بيت رهبری دو گروه مشاوران ملا و مکلا قرار گرفته اند که عبارتند از : ●گروه مشاوران روحانی که خود به دو دسته تقسيم می شوند: الف - گروه آيات عظام: خامنه ای به دليل نياز به مشروعيت از سوی جامعه مدرسين و مردم نيازمند حمايت آيات عظام در مورد خود و حاکميت خود است . به همين دليل وی با ساخت و قدرت مند کردن برخی از آيات عظام در واقع به حمايت آنان برای ادامه حيات نياز دارد و آنها نيز به حمايت "رهبری "محتاجند . خدا و دين عامل رابطه ها نيستند بلکه قدرت و حاکميت است که رابطه ها را برقرار می کند و يا ميگسلد. گروه مشاوران روحانی رابطه برقرار می کند با 1 - آيت الله مکارم شيرازی – از مراجع وابسته به بيت که به دليل نياز به قدرت دين و دنيای خود را به حراج حمايت از ولايت گذاشته است در حالی که در ابتدای انقلاب از مخالفان ولايت فقيه بوده و حال به دليل دريافت امکانات مالی حامی ولايت فقيه شده است . نقش ,بيت مکارم, در بازيهای اقتصادی و دريافت مجوزهای بيشمار واردات کالا از جمله امتيازهای نزديکی او با خامنه ای است . با اينهمه، او نيز احساس خطر کرده و از ضرورت استقلال حوزه قم سخن می گويد. 2 – شيخ حسين نوری همدانی از وابستگان به مصباح يزدی می باشد . از جمله قضات شرع در ابتدای انقلاب بود. از خمينی نمايندگی گرفت که به سفارتهای ايران در کشورهای اروپائی سربزند. اين آيت الله معمولا کلاس های درس توجيهی برای افراد سپاه پاسداران و واواک تشکيل می دهد. به آنها می آموزد حمايت از ولايت مطلقه فقيه موجب رفتن آنها به بهشت می شود . او طی دو ماه گذشته سه جلسه درس و توجيه تشکيل داده است . از جمله افرادی است که همواره به مطبوعات حمله می کند و روزنامه نگاران را به جاسوس بودن متهم می کند. يکبار تا آنجا جلو رفت که گفت چمدان پول را که روزنامه نگاران دريافت می کند، ديده است. حمله او به دانشجويان همواره از اسباب تندروی نيروهای سرکوب گر بوده است. به همين دليل است که به وی در قم می گويند: آيت الله نوری چمدانی . 3 - آيت الله صافی يکی ديگر از آيات عظامی است که به ولايت مطلقه خامنه ای مشروعيت عطا می کند. او نيز از خوان يغما می برد و هزينه های بيت خود را تأمين می کند. 4 - آيت الله فاضل لنکرانی – اين آيت الله که سال گذشته در گذشت از جمله آيات عظام وابسته به بيت رهبری بود. اما وقتی نماز عيد فطر را خود ادا کرد و فتوای ناسازگار را با ,فتوای, خامنه ای داد، رابطه "بيت رهبری" با وی قدری تيره شد. بعدهم اجل به وی مهلت نداد تا به حمايت از خامنه ای ادامه دهد . 5 - آيت الله سبحانی از جمله مدعيان مرجعيت است که همواره به سود رهبری وارد بازی ها می شود. آخرين مورد تشويق کردن مردمی که انتخابات قلابی را تحريم کرده بودند، همراه با آيات مذکور در فوق، به شرکت در انتخابات بود. سالهاست که ديگر فتوای ترغيب مردم به شرکت در انتخابات و راه پيمايی های نمايشی نظام ولايت از سوی مراجع اعلم از جمله بهجت – سيستانی – صانعی – منتظری و ... صادر نمی شود. دليل اين امر اينست که خامنه ای رهبر و ولی فقيه در ميان حوزه و نزد مراجع مستقل بيش از پيش بی اعتبار شده است و او را خطر برای اسلام و روحانيت می دانند . به همين دليل است که گارد ويژه حمايت از رهبری در حوزه ها و مدارس علميه تشکيل شده است تا مبادا ولايت فقيه و خامنه ای بيش از آنچه شده است، بی اعتبار شود. اين در حالی است که در نظر مردم معتقد به عمل به فتاوی مراجع، آيات عظام واقعی آنها هستند که از رژيم مستقلند. اما به دليل اينکه رابطه خوبی با خامنه ای ندارند و از شيوه حکومت داری وی و تفکر استبدادی و قدرت مداريش و دستگاهی که ايجاد کرده است، بيزار و ناراضی اند چندان امکان اداره امور مرجعيت خود را ندارند ب - گروه روحانيون و مشاوران ارشد و غير ارشد نظام : اين گروه ارتباط ,بيت, را با روحانيانی برقرار می کند که در حد مرجعيت دينی نيستند اما خامنه ای را در رسيدن به رهبری و مرجعيت کمک نموده اند و او نيازمند کمک آنان می باشد .اين افراد خود به سه دسته تقسيم می شوند: 1- گروه ريش سفيدان مانند جنتی – محمد يزدی – خزعلی – نيری – محمدی گيلانی – ری شهری - واعظ طبسی – مهدوی کنی - مسيح مهاجری – امينی – طاهری خرم آبادی – محسن موسوی تبريزی - شاهرودی – محمد يزدی – امامی کاشانی - دعاگو و.... 2 - گروه ميان سالان کسانی چون دری نجف آبادی – پور محمدی – محسنی اژه ای – ناطق نوری – سليمی – رهبر پور – مبشری - حسينيان – رازينی – نواب - نکونام – احمد خاتمی - رييسی - اراکی – ابراهيم رازينی – فلاحيان - – و... اغلب اين کسان خود در ,بيت رهبر, صاحب مقام هستند. 3 - -گروه جوانان، کسانی چون مجتبی آقا تهرانی – زارعان – سعيدی – طائب –اصفهانی - صادق لاريجانی – معزی – کاوه – پناهيان و.. از ميان سه گروه فوق و برخی از ياران ديگر خامنه ايست که افرادی جمع می شوند که در واقع گروه بررسی موارد ترور کردنی و صدور فتوای قتل ها و ترور و سرکوب را می دهند. از ميان افرادی که تا به حال نام آنها برده شده اند، می توان به افراد زير اشاره کرد : خوشوقت –مصباح يزدی –جنتی –خزعلی –نوری همدانی - مير حجازی – پور محمدی – محمد يزدی – فلاحيان – ری شهری – محسنی اژه ای – حسينيان و... ●گروه دوم از مکلاها تشکيل می شود : اين گروه نيز مشاوران" رهبری "در امور سياسی هستند که در زير مجموعه ها نيز مقام دارد هستند. البته روحانيون نيز در ميان آنان هستند. اما به اين دليل نام آنها را در اين بخش می آوريم که مشخص شود که در چه درجه نزديکی با خامنه ای قرار دارند: حدادعادل – عسگر اولادی – حسين شريعتمداری – اسدالله بادامچيان – باهنر – احمدی نژاد - حسين الله کرم – مجتبی هاشمی ثمره – آقا زاده – سعيدی – وحيد دستجردی – سليمی نمين – رضا داوری – هاشم رهبر – علی لاريجانی – سعيد جليلی – جواد لاريجانی - داوودی و... گروههای فوق در واقع نمايندگان باندهايی هستند که کل حاکميت را در اختيار دارند . نکته قابل توجه اينکه افراد اين گروهها بنا بر مصلحت نظام، جابجا می شوند. يعنی در گروههای ديگر نيز کاری به آنها سپرده می شود. به عنوان مثال اول: جنتی در گروه مشاوران فتوای قتل ها و سرکوب عضويت دارد . دبيرشورای نگهبان است .رييس ستاد امر به معروف و نهی از منکر است .رهبر فکری و مالی انصار حزب الله است .نماينده رهبری در جنگ بوسنی هرزه گوين بود که سردار نقدی و حسين الله کرم زير مجموعه وی بودند . رييس شورای تبليغات اسلامی است. امام جمعه موقت تهران است و در بسياری از بنيادها و موسسات مالی عضو و مشاور ارشد است. از جمله سرمايه داران ايران است .در گروه قضاييه از جمله قضات و حاکمان شرع بوده است. . مثال دوم: حجت الاسلام پور محمدی است. او در قوه قضاييه مسئوليت دارد . نماينده دادگاههای انقلاب در زندان اوين و عضو هيات منصفه در دادگاه ويژه روحانيت بوده است . در قوه مجريه مسئوليت دارد . وزير کشور حکومت احمدی نژاد بود . در واواک، معاون عمليات بود. و اينک، عضو اطلاعات" رهبری "است. در امور فرهنگی و رسانه ای مسئوليت دارد . عضو هيات امنای مرکز اسناد انقلاب اسلامی است . در گروههای رهبری کننده ترور و سرکوب های خيابانی عضويت دارد . از مشاوران برجسته در قتل های زنجيره ای و کليه ترورهای خارج و داخل کشور بوده است. در گروه اقتصادی شرکت دارد . از اعضای برجسته در بنياد امير المومنين می باشد . مثال سوم سردار محمد رضا نقدی عضو سپاه بدر بوده است. از فرماندهان سپاه قدس بوده است. در بوسنی هرزه گوين فرمانده نظامی بوده است. فرمانده حفاظت اطلاعات نيروی انتظامی بوده است. در ترور و مضروب کردن عبدالله نوری و مهاجرانی عمليات را رهبری کرده است. از سوی قوه قضاييه يعنی رازينی مسئول دستگيری و بازجويی از شهرداران و مديران شهرداری تهران بوده است. در قوه مجريه معاون احمدی نژاد در ستاد مبارزه با قاچاق ارز و کالا بوده است. فرمانده باند کبير بوده است. علاوه بر اينها، در دهها مورد قتل و شکنجه و سرقت مسلحانه و تجاوز به عنف و ... شرکت داشته است. گروههای تشکيل دهنده و يا باندهای مافيايی تحت نظر رهبری که در واقع، گروههای حاکم بر کشور را تشکيل می دهند، به هشت گروه اصلی و چندين گروه فرعی تقسيم می شود: درابتدا گروههای موجود را معرفی می نماييم و بعد به واحد های زير مجموعه می پردازيم و در پايان به معرفی برخی از افراد اين گروهها می پردازيم . 1 -گروه قضات 2- گروه نظاميان 3- گروه اطلاعاتی ها و امنيتی ها 4- گروه سياسيون و دولت 5- گروه رسانه ای و تبليغاتی و فرهنگی 6- گروه اقتصادی 7- گروه های ترور 8- گروه سرکوب های خيابانی 1- گروه قضات اين گروه از افراد ويژه حفظ حاکميت ظلم و استبداد هستند و در ميان آنان فردی ديده نمی شود که کوچکترين اعتقادی به خدای واحد و پيامبر رحمت وی داشته باشد . در ميان اين قضات ديده می شود افرادی که در درنده خوئي، خدا در ميان حيوانات نيز موجوداتی چون آنان را خلق نکرده است . در زير مجموعه اين گروه بخش ها و واحد های زير جهت سرکوب هر جنبشی در کشور ايجاد شده اند: - شورايعالی قضايی -دادگاههای انقلاب اسلامی . -دادگاههای ويژه روحانيت . -دادگاههای منکراتی يا دادگاههای امر به معروف و نهی از منکر . -دادگاههای نظامی و انتظامی . -دادگاههای مطبوعات . -دادگاههای کارکنان دولت . - دادگاه ويژه اقتصادی . - دادگاههای عمومی . -دادستانی ها . - سازمان تعزيرات حکومتی -سازمان زندانها . -بازرسی کل کشور و گروههای مرتبط . - ديوان عدالت اداری . - ديوان محاسبات و... 2- گروه نظاميان: اين گروهی از افرادی تشکيل شده است که در ميان آنان درنده خوهای کم مانندی وجود دارند. اينها به دليل شرکت در کلاسهای توجيهی قتل و سرکوب و جنايت به افرادی تبديل شده اند که با مردم کشور خود به مانند جنايتکاران و قاتلان و بيگانگان برخورد می کنند. اين گروه زير مجموعه های زير را دارد: ● سپاه پاسداران. ● نيروی زمينی ● نيروی هوايی ● نيروی دريايی ● سپاه قدس ● بسيج سپاه پاسداران ●گردانهای الزهرا ●گردانهای عاشورا ●گردانهای ثار الله ●گردانهای گشتی مشترک با نيروی انتظامی ● نيروی انتظامی ● نيروهای امنيتی و پليس امنيت ● نيروهای گشت ارشادی ● نيروهای اگاهی ● نيروهای مبارزه با مواد مخدر ● نيروهای راهنمايی و رانندگی ● نيروهای نوپو- نيروهای لباس شخصی ●کليه مقامات و افراد اين باند به طور مرتب در ميان نيروها جابجا می شوند تا وضعيت آنان مشخص نشود . ● سردار احمدی مقدم که زمانی در سپاه در غرب کشور و در قرارگاه حمزه در اروميه بوده است .بعد به فرماندهی بسيج در تهران رسيده است و بعد از انتخاب احمدی نژاد فرماندهی نيروی انتظامی ايران را يافته است. ● سردار محمود احمدی نژاد: به صعود احمدی نژاد در رژيم توجه کنيم: عضو سپاه پاسداران در قرار گاه رمضان و بعد قرار گاه حمزه. عضو سپاه قدس. عضو گروه ترور در داخل و خارج از کشور. عضو گروه انصار حزب الله در سرکوب خيابانی مردم به جرم بدحجابی. از مسئولين حرکت ضد انقلابی به اصطلاح انقلاب فرهنگی. عضو شورای نگهبان و مسئول نظارت بر انتخابات.استاندار اردبيل. شهردار تهران. رييس جمهور ايران. 3- گروه اطلاعات و امنيت : يکی از محل هايی که تشکيل و حفظ آن به هيچ وجه در جهت مصالح کشور و مردم نبوده است و تنها جهت حفظ نظام و قدرت رهبری ايجاد شده است گروههای اطلاعاتی و امنيتی و حراستی هستند که به توضيح آن می پردازيم : ● وزارت اطلاعات ● اطلاعات" بيت رهبری" ● اطلاعات سپاه پاسداران ●اطلاعات قوه قضاييه. ● اطلاعات دفتر رييس جمهوری ● اطلاعات نيروی انتظامی ● اطلاعات ارتش و ... 3 - گروه سياسيون: بخش ديگری از باندهای وابسته به رهبری که تحت عنوان کارگزاران سياست های وی عمل می کنند و در واقع مجری و حامی عملکرد باندهای ديگر هستند. اين باند مانند تيم های پول شويی عمل می کنند و هر از چندگاهی بدنامان و جنايتکاران را به درون خود می آورند و بکار می گيرند. اما افشای ماهيت آنها می تواند اين بازی آنها را بر هم بزند . برخی ها فکر می کنند سياسی شدن محسن رضايی و علی لاريجانی و حتی تاج زاده و حجاريان و بهزاد نبوی و... می تواند خيانت های آنان را از ذهن ها پاک سازد . حکومت و وزراء و نمايندگان مجلس و استانداران و فرمانداران و بخشداران و مشاوران و احزاب و گروهها و جامعه ها و جمعيت ها و انجمن ها و ... و شوراهای شهر و روستا و شورای عالی تبليغات اسلامی و شورای نگهبان و شورای انقلاب فرهنگی و مجمع تشخيص مصلحت نظام و شورای خبرگان رهبری و... 4 - گروه رسانه ای - تبليغاتی و فرهنگی: مجموعه ای که با صرف هزينه های ميليارد دلاری تلاش می کند رهبری و افراد متشکل درمافياها را در نظر مردم آدمهای موجه جلوه دهد . روزها و شب ها در بوق تبليغاتی و رسانه ای اين گروههای مافيايی فرياد امام وقت ايران خامنه ای را فرياد ميزنند و حکم وی را حکم خدا می خوانند. اما گوش کسی بدهکار نيست و اين هزينه ها باد هوا می شود و خشم مردم از اين همه فريب بيشتر می شود. اين گروه اداره می کند صدا و سيما و مطبوعات وابسته و کتابها منتشر شده و بولتن ها و بروشور های تبليغاتی و توجيهی و وب سايت ها و وب لاگ ها و پوستر ها و پلاکاردهای تبليغاتی و نوارهای صوتی و فيلم های انتشار يافته بر روی لوح فشرده و... 5 - گروه اقتصادی: ● درآمد از وجوهات شرعيه ( خمس و زکات و فطريه و ...) ● دارايی و در آمد بنياد مستضعفان ● دارايی و در آمد کميته امداد امام خمينی ● دارايی و در امد بنياد الزهرا ● دارايی و در آمد ستاد اموال امام ● دارايی و در آمد ستاد اموال "رهبری" ● دارايی و در آمد توليت امام رضا ● دارايی و در آمد توليت حضرت معصومه ● دارايی و در آمد توليت امام خمينی ● دارايی و در آمد دهها امامزاده ●دارايی و در آمد اوقاف ● دارايی و در آمد سازمان حج و زيارت ● دارايی و در آمد سهميه" رهبری "از فروش نفت ● دارايی و در آمد سهميه "رهبری" از شرکت های خود رو سازی ● دارايی و در آمد از بنياد امام علی ● دارايی و در آمد از صدها کارخانه که سهم "رهبری" در در آمد آنها قيد شده است ● دارايی و در آمد از صدها سازمان و شرکت و موسسه و نهاد وابسته به "رهبری" . و... 6 - گروه های ترور: ● ترورهای داخلی ● ترورهای خارجی ● دخالت در امور کشورهای اسلامی 7 - گروه سرکوب های داخلی : ● انصار حزب الله ● ثار الله ● حزب الله ● فداييان" رهبری" ● احزاب حامی سرکوب * خاطره سيد حسين موسوی کدام واقعيتهائی را آشکار می کند؟: ● ترور مخالفان شروع شده بود اما هنوز سازمان نيافته بود و دستگاه دولت بکار گرفته نشده بود. سيد مهدی هاشمی به سيد حسين موسوی مراجعه کرده و از او پول خواسته بود برای ربودن و يا کشتن بنی صدر. ● ربودن و قتل نيازمند ,حکم حاکم شرع, و ولی فقيه بوده است و هست. ● سيد مهدی هاشمي، در سپاه، متصدی دايره ارتباط با نهضت های رهائی بخش بوده و با عناصری در لبنان که در اين ايام، حزب الله لبنان را پايه گذاری می کرده اند، ارتباط برقرار کرده بود. ● دادستانی انقلاب ترور را تصدی می کرده و برای آن بودجه در اختيار داشته است. ● دو زبان، يکی زبان صوری و ديگری زبان واقعی کاربرد روزمره داشته است. توضيح اين که 1 – خمينی به سيد حسين موسوی گفته است: بنی صدر مسلمان است و کشتن او حرام است. در همان حال، 2 – محمدی گيلانی اعلان کرد: بنی صدر باغی با غين و هفت بار محکوم به اعدام است. و نيز، 3 – نه تنها خود او مصادره شد، بلکه همسر و فرزندان او نيز مصادره شدند. 4 – از موارد اقدام به ترور، يکی دستگيری شخصی بود، در همان ايام که سيد حسين موسوی از آن سخن می گويد، در فرودگاه پاريس. او در جامه دان خود مواد منفجره آورده بود و در بازجوئی اعتراف کرد برای کشتن بنی صدر مأمور شده است. 5 – بنا بر رويه توتاليترها، حکم به قتل اشخاص غيابی و بدون محاکمه و اطلاع محکوم داده و اجرا می شده است. اين رويه جنايت کارانه همچنان ادامه دارد. با توجه به اين که بيشترين ترور شدگان، دست به اسلحه نبرده بودند و جبهه جنگی بر ضد رژيم نگشوده بودند، ترور آنها از بدخيم ترين جنايتها بوده است و هست. 6 – افزون بر دادگاه انقلاب، بخشی از سپاه پاسداران نيز عمليات ترور را آغاز کرده بود. از جمله، در 14 اسفند 59، دو تن مأمور قتل بنی صدر شده بودند. وجدانشان به آنها اجازه نداد او را ترور کنند. به دفتر رياست جمهوری مراجعه کردند. اسلحه خود را تحويل دادند و ماجرا را باز گفتند. مورد ديگر، گفتگوهائی بودند که شنود ارتش ضبط کرده بود. اين گفتگوها در روزهای پيش از کودتا، در کرمانشاه انجام گرفته بودند. گفتگو کنندگان از گرفتن فتوای قتل بنی صدر و آماده کردن گروه اجرا صحبت می کرده اند. 7 - هرگاه سيد حسين موسوی راست گفته باشد، دو گانگی قول و فعل خمينی در حد تضاد است. چرا که بنا بر يادداشتهای سال 60 هاشمی رفسنجانی (عبور از بحران)، خوانده شده بيانيه رئيس جمهوری در مجلس که در آن، پی آمدهای کودتا از لحاظ ادامه جنگ و سرکوب های خونين و استبداد و... يک به يک خاطر نشان شده بودند، خمينی را سخت عصبانی کرده بود و احمد خمينی به هاشمی رفسنجانی گفته بود چرا اجازه داده است اين بيانيه در مجلس خوانده شود. از آن پس نيز، او تنها کس است که در ايران سانسور می شود. 8 – غير از سخن جلاد اوين، محمدی گيلانی در باره بنی صدر و در باره کسانی که بر ضد رژيم کودتا قيام کنند، اين سخنان گفته شدند : ● رفسنجانى گفته بود: 4حكم براينها، مجاهدين، لازم الاجرا ست. 1 - کشته شوند. 2- به دار کشيده شوند. 3- دست و پايشان قطع شود. 4 - از جامعه جدا شوند. وی افزوده بود: "اگرآن روز، اول انقلاب، 200 نفر از اين هارا مى گرفتيم و اعدامشان مى كرديم امروز اين قدر نمى شدند". ● موسوى تبريزى نيز گفته بود: اسيرش را بايد كشت، زخميش رابايد زخمى تر كرد تا كشته شود .هر كس در برابر نظام بايستد، حكمش اعدام است. ● لاجوردى که به جلاد اوين مشهور است، نيز گفته بود: ظرف مدت 2ساعت كه از دستگيرى مى گذرد، محاكمه پايان مى يابد و حكم صادر مى شود و اجرا مى گردد. ● محمدى گيلانى حاکم شرع و جلاد ديگر اوين گفته بود: اين ها را كه در خيابان تظاهرات مسلحانه مى كنند دركنار ديوار، همانجا آنها را گلوله بزنيد. بدن مجروح اين گونه افراد ياغى نبايد به بيمارستان برده شوند بلكه بايد تمام كشته شوند , , , كشتن به شديدترين وجه، حلق آويز كردن به فضاحت بارترين حالت ممكن و دست راست و پاى چپ آنها بريده شود. ● مشكينى هم گفته بود: هركس در خيابان يا هرجاى ديگر عليه حكومت اسلامى قيام كرد، همانجا بايد حكم اعدامش صادر شود ◄ اما انتشار اين قسمت از خاطرات سيد حسين موسوی تبريزی شامل پيشنهاد ترور بنی صدر توسط ,افرادی از عربها,، همزمان است با دريافت خبر در باره قصد رژيم به ترور بنی صدر توسط افراد غير ايرانی. آيا نوعی اعلان خطر به بنی صدر و در همان حال، لو دادن سران مافيا و قصد جنايت کارانه ای که در سردارند است؟

Hamid kadkhodaei

جوادي آملي : بايد باور كنيم كه اختلاف به ضرر همه است اگر مشكلي در بين ماست بايد آن را درون خود حل كنيم


خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: شهرستان‌ها

خطيب موقت جمعه قم گفت: ما بايد باور كنيم كه اختلاف به ضرر همه است و ملت‌ها با اختلاف به جايي نخواهند رسيد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، آيت‌الله جوادي آملي در نماز جمعه اين هفته قم گفت: كشور ما كشور مستقلي است و ما بايد بدانيم كه بيگانگان هيچ‌گاه عملي را به نفع ما انجام نخواهند داد و اگر مشكلي در بين ماست بايد آن را درون خود حل كنيم.

وي با بيان اين‌كه هيچ ملتي با اختلاف به جايي نمي‌رسد، عنوان كرد: هنگامي كه بين دو نفر اختلاف بوجود آيد هر دو را ضعيف خواهد كرد.

آيت‌الله جوادي آملي عنوان كرد: ما مشتركات فراواني در خود داريم و عوامل ايجاد وحدت در بين ما بسيار است كه بايد به آنها توجه كنيم.

وي افزود: مقام معظم رهبري، مراجع و علما و همه‌ي مسوولان ما بارها تاكيد كرده‌اند كه مواظب زبان، گفتار و قلم خود باشيم و از عملي كه ايجاد تشنج كند، بپرهيزيم.

آيت‌الله جوادي آملي عنوان كرد: اختلاف علمي، اختلاف حقي و اختلافي كه عذاب الهي است، از جمله اين اختلافات محسوب مي‌شود و اگر اختلاف ما از نوع سوم باشد تنها با ضجه و ناله حل خواهد شد زيرا آن را خود خداوند ايجاد كرده است.

خطيب موقت جمعه قم با تاكيد بر اين‌كه اگر جناح‌ها و گروه‌ها كوتاه بيايند، مساله حل خواهد شد، بيان كرد: خداوند گفته است كه اگر اختلافات را حل نكنيد شما را خواهم برد و كسان ديگري را جايگزين خواهم كرد و ما نبايد بگذاريم كه زمان براي حل اين اختلافات از دست برود.

آيت‌الله جوادي آملي با بيان اين‌كه علم مجموعه مسايلي است كه در آن از معلومات براي اثبات مجهولات استفاده مي‌شود، گفت: معلومات همان مخلوقات الهي هستند و چيزي به عنوان طبيعت و علوم طبيعي وجود ندارد و آنچه كه هست خلقت و خلقت شناسي است و حوزه علوم حوزه دين است.

وي ادامه داد: علوم رايج در حوزه‌ها لاشه‌ي علوم است. دانشگاه‌هاي ما اسلامي نخواهد شد مگر آنكه دانش اسلامي شود.

آيت‌الله جوادي آملي با اشاره به ميلاد امام زمان (عج) و تبريك اين روز، خاطرنشان كرد: وقتي كه حضرت حجت ظهور كرد با عدل جامعه را هدايت مي‌كند و اين زمان، زمان حيات جوامع بشري خواهد بود.

وي با بيان اين‌كه عالم فاسد كسي است كه خوب مي‌فهمد اما عزم قوي ندارد، عنوان كرد: اگر ما بخواهيم منتظر راستين آن حضرت باشيم بايد به سمت عقل و عدل برويم تا در هنگام ظهور ايشان از ياران او باشيم.

خودسوزی یک زن در مریوان

خبرگزاری هرانا : یک زن متأهل دارای چهار فرزند به دلیل اختلافات خانوادگی اقدام به خودسوزی کرد.
بنا به گزارشات رسیده، خانم فریده عبدالهی، 40 ساله، ساکن مریوان و مادر چهار فرزند، به دلیل اختلافات خانوادگی که منجر به بیرون کردن وی از جانب شوهرش و اختیار کردن همسر دوم نیز شده بود دست به خودکشی از طریق خودسوزی زد.

نزدیکان وی عنوان می کنند نامبرده که در خانه پدری خود ساکن بود به بیماری افسردگی دچار شده بود و پس از خودسوزی نیز مدت یک هفته در یکی از بیمارستانهای سنندج بستری بود اما به دلیل آسیب های شدید جسمی جان خود را از دست داد. علیرغم اینکه بعضی نزدیکان وی همسر ایشان را به نقش آفرینی در این حادثه متهم می کنند اما هیچگونه واکنشی از سوی نیروهای انتظامی در این خصوص مشاهده نشده است.

گزارشی تکان دهنده از جنایتاتی که در اردگاه مرگ کهریزک روی داده است


گزارشی که در زیر مطالعه خواهید کرد بخشی از جنایتهای که در چند سال اخیر بصورت روزانه علیه زندانیان بی دفاع در زندان کهریزک روا داشته می شد.
زندان کهریزک در جنوب تهران واقع شده است. گفته می شود قبل از این،این اردوگاه محل نگهداری اسرای عراقی بوده است.از سال 1385 جوانان و کسانی که در دادگاهها برای احقاق حقوق خود اعتراض می کردند به عنوان تنبهی به آنجا فرستاده می شدند همچنین افرادی که دست به سرقت و یا با ارگانهای رژیم درگیر بودن و برای حذف آنها به اینجا فرستاده می شدند. اردوگاه کهریزک از بازداشتگاههای نیروی انتظامی و تحت نظارت مستقیم احمدرضا رادان رئیس پلیس تهران بوده رادان بطور مستمر با هلیکوپتر به آنجا در تردد بوده .
زندان کهریزک یا اردوگاه مرگ به منظور ایجاد رعب و وحشت بخصوص در میان جوانان ایجاد شده است .طرحهای سرکوبگرانه که در تهران تحت عنواین مختلف که به زنان شریف وآزاده تحت عنوان بی حجابی و یا بد حجابی و جوانان میهن را تحت عنوان ارازل و اوباش (با عذرخواهی از زنان و جوانان عزیز که ناچاریم حرفهای آنها را تکرار کنیم) دستگیر و به این اردوگاه انتقال می دادند درآنجا تا به حال تعداد زیادی از آنها جان باختن و کسی از سرنوشت آنها خبردار نشد.
اردوگاه مرگ کهریزک تشکیل شده از سوله ای که سطح آن از سطح زمین پایین تر است و همچنین تعدادی کانتینر فلزی که همۀ آنها طوری درست شده است که قربانی خود را برای تحت فشارهای طاقت فرسا قرار دادن بکار برده می شد. یکی از سوله ها که بصورت مستطیلی شکل می باشد . آنرا قفس بندی کرده اند که مساحت هر قفس 30 متر مربع می باشد. همچنین کانتینرهای فلزی که برای شکنجه و حتی قتل بکار برده می شوند در این اردوگاه قرار دارند.
جانباختگان اردوگاه مرگ کهریزک:
آمار کسانی که در زیر شکنجه به قتل رسیده اند هنوز بطور قطع مشخص نیست. ولی آماری زندانیان که از این اردوگاه مرگ نجات یافته اندو بصورت سینه به سینه توسط زندانیان به هم نقل شده است بیش از 75 نفر تخمین زده می شود .البته این آماری است که زندانیان شاهد آن بودند . این آمار مربوط به قبل از قیام مردم ایران می باشد.
آمار جانباختگان قیام بین 15 تا 20 نفر تخمین زده می شود .این آمار توسط چندین زندانی مورد تایید قرار گرفته است و فقط مربوط به سوله و قفسهای آن می باشد. آمارکسانی که در کانتینرهای فلزی جان باخته اند هنوز نامشخص می باشد.اکثر کسانی که جانباخته اند در اثر ضربۀ مغزی می باشند که جنایتکاران علیه بشریت برای پنهان کردن جنایتهای خود سعی داشتند آنرا بیماری منژیت عنوان کنند.
شیوه های شکنجه:
در بدو ورود به زندان کهریزک تنولی از مامورین گارد زندان تشکیل داده میشد و زندانیان می بایست از این تنول عبور کنند هنگام عبور از این تنل بارانی از باتون،چماق ،کابل ،میله های آهنی بر سر،صورت و سایر نقاط بدن فرو می آیید که منجر به شکستن سر ،فک،بینی، دست و پای زندانی می شود.
زندانیان بی دفاع در قفسهای که در سوله درست شده است قرار داده می شوند. در هر قفس 40 الی 60 زندانی جای داده می شود زندانیان بخاطر کمبود جا اغلب بطور ایستاده هستند.زندانیان بصورت متنواب و در طی شبانه روز با یورشهای گارد زندان به قفسها ی آنها مواجه بودند. گاردها و شکنجه گران با کابل،میله های فلزی ،نبشی،شلاق آنها را مورد شکنجه قرار می دادند و این شیوه بصورت متناوب در طی شبانه روز تکرار می شد.گارد زندان و شکنجه گران علاوه بر شکنجه دستجمعی زندانیان بعضی از آنها را از قفسها خارج می کردند و به بصورت جداگانه مورد شکنجه قرار می دهند. اکثر کسانی که برای شکنجه برده می شوند در اثر شکنجه ها جان می باختند .شیوه های دیگر شکنجه که علیه زندانیان بی دفاع بکار برده می شود: تجاوز جنسی ،استعمال باتون و سایر شیوه های وحشیانه اذیت و آزار تجاوز جنسی،عریان کردن زندانی و ریختن آب سرد بر روی زندانی و باشلاق شکنجه کردن/در تابستان عریان کردن زندانی و وادار کردن او روی آسفالت سینه خیز رفتن کلاغ پر/ وادار کردن زندانیان بصورت جمعی برای هل دادن دیوارها و هر کدام از زندانیان دستش به دیوار نرسد با چماق، میله آهنی و کابل های بافته شده آماج ضربات آنها قرار می گیرد/جوجه کباب کردن از جلو که باعث له شدن ران می شود /جوجه کباب از عقب که با عث له شده بازو میشه/ ایجاد تپه ای بنان تپه سفید که از سنگ و لاخ می باشد و سنگها نوک تیز هستند در تابستان و زمستان زندانی را کامل عریان می کردند و با کابل و باتون به زندانی می زدند و او را وادار می کردند که چندین بار از این تپه بالا و پایین بروند که باعث خونریزی از کف پا و سایر جاهای بدن می شد ولی زندانی باید به بالا و پایین رفتن خود ادامه میداد./غلت خوردن زندانی روی آسفالت و زمین در زیر گرمای وسرمای زیاد/ بصورت چند نفره روی دستها و پاهای زندانی راه رفتن که منجر به شکسته شدن در چند نقطه می شد و موارد متعدد دیگر.
آمرین و عاملین شکنجه و کشتار:
احمدرضا رادان اوایل تاسیس این اردوگاه ابتدا هر پنجشنبه با هلی کوپتر همراه با معاونش عامریان (عامری)،حقی فرمانده گاردو کشمیری می آمدند و زندانیان بی دفاع را مورد شکنجه قرار میدادند.ولی این اواخر 3 بار در هفته با هلی کوپتر به اردوگاه مرگ سر می زدند.
بعد خود احمد رضا رادان که با لوله زندانی را مورد شکنجه قرار می دادو به او می گفت :صدای سگ در بیار ،صدای خر در بیار شما از سگ و خر کمتر هستید. در دنیا اول اینجا است زندانی که زندانی را آدم می کنیم بعد ابوغریب و گوانتانامو ه سپس زندانیان را وادار به هل دادن دیوار می کرد و هر کسی در صفی که دیوار را هل می دادند عقب می مونده با لوله می زدند تا بمیره تا بیفته، اونجا یک تپه ای درست کردند بنان تپه سفید که سنگ لاخ بوده در زمستون و تابستون با پای برهنه و بدن لخت زندانیان را می زدند که از این تپه برند بالا و بیایند پایین ،خود اون سنگ لاخ پا و دست و همه جاشون را زخمی می کرده
کومیجانی مسئول بازداشتگاه کهریزک3 روز در هفته دوشنبه،سه شنبه ،پنجشنبه را به عنوان روز وعدۀ غذائی کتک زدن زندانیان گذاشته بودند . 8 نفر هم به عنوان گاردی با اتومبیل می آمدند که صورتهای خودشون را نقاب می زدند و عینک دودی که زندانیان نتوانند آنها را بشناسند . فرمانده 8 نفر فردی بنان سرهنگ پاسدار عبدی بود آنها از ساعت 09:30 تا ساعت 11:30 زندانیان بی دفاع را مورد شکنجه جمعی قرار میدادند.
فرد دیگری بنام سروان پاسدار زندی معاون اردوگاه مرگ که در قتل تعداد زیادی از جوانان نقش داشت این فرد علاوه بر شکنجه وحشیانه معمولا وقتی که از کسی عصبانی باشد همیشه قفلی با خود دارد که به سر زندانی می کوبد که منجر به ضربه مغزی زندانی می شد.
افسر پاسدار ماکان از جمله افرادی است که علاوه بر شکنجه زندانیان بی دفاع خانوادهای زندانیان را هم مورد ضرب وشتتم و اهانت قرار می داد.
2 پاسداری که در شکنجه های وحشیانه خود که اکثرا منجر به قتل یا نقص عضو می شود به نام های سید موسوی و سید حسینی می باشند این دو فرد در آویزان کردن زندانیان و زدن ضربات کابل تا مرگ و بیهوشی در این زندان معروف هستند . وقتی که این 2 پاسدار سراغ آنها می آمدند همه میدانند که حکم قتل زندانی صادر شده است .
علی خامنه ای ولی فقیه روز سه شنبه 6 مرداد ماه دستور بسته شدن بازداشتگاه کهریزک را صادر کرد زیرا، بگفته وی در آنجا معیارهای لازم برای حفظ حقوق بازداشت شدگان وجود ندارد. این در حالی است که در این اردوگاه مرگ دهها نفر به قتل رسیدند و صدها نفر در اثر شکنجه دچار صدماتی شدند و تا پایان عمرشان اثرات جسمی و روحی آنرا با خود دارند.علی خامنه ای که افراد فوق مجری فرامین وی بوده از ترس به محاکمه کشاندن آنها و افشای نقش خود اقدام به بستن شتاب زده و از بین بردن آثار جرم نمود و افراد فوق را برای ادامۀ جنایت علیه بشریت به شکنجه گاههای دیگر منتقل کرده است.

وضعیت غذائی و آب نوشیدنی زندانیان:
زندانیان علاوه بر شکنجه های طاقت فرسا در کرسنگی مفرط قرار داده می شدند.نهار زندانیان ساعت 17:00 بعد ظهر داده می شود و جیره غذائی هر زندانی یک تکه نان به اندازه کف دست و یک سیب زمینی بود. شام آنها ساعت 12 شب بود اکثر زندانیان دچار سوءتغذیه شدید هستند. زندانیان از داشتن صبحانه محروم بودند. از زمان ورود زندانیان به این اردوگاه از خوردن چای محروم بودند.
وضعیت بهداشتی و درمان:
زندانیان از حداقل وسائل بهداشتی محروم بودند . آنها مدتها از رفتن به حمام محروم می شند و از این طریق سعی در تحقیر آنها داشتند. برای رفتن به دستشوئی از بدو خروج از سوله مورد ضرب وشتم قرار می گرفتن تا جائی که خط قرمزکشیده شده بود و دستشوئیها در آنجا قرار داشتند . تنل های از پاسداران باتون بدست که در هر دو طرف ایستاده بودند و آنها را مورد ضرب وجرح قرار می دهند.این ضرب وجرح در حین رفت و برگشت علیه زندانیان بی دفاع بکار برده می شد .
چیزی بنام درمان و دکتر وجود نداشت و از تمامی امکانات پزشکی محروم بودند.
ملاقات با خانواده ها:
اکثر زندانیان از داشتن ملاقات محروم بودند و خانواده های اندکی که موفق به گرفتن اجازه از قاضی می شدند و روزهای پنجشنبه برای ملاقات با عزیزانشان مراجعه می کردند. مورد بیشرم ترین رفتارها قرار می گرفتند. خانواده ها مورد اهانت و ضرب وشتم قرار می گرفتند و گاها آنها را برای ساعاتی بازداشت می کردند. وسائلی که خانواده برای عزیزانشان می آوردند مانند میوه یا اغذیه از دست آنها گرفته می شد و آنها را مورد اهانت قرار می دادند.زندانیان تقریبا امکان هیچگونه تماسی با خانواده های خود نداشتند.
فعالین حقوق بشر و دمرکراسی در ایران،جنایت های قرون وسطائی که در اردوگاه مرگ کهریزک توسط بالاترین مقامات انتظامی که مجریان دستورات علی خامنه ای ولی فقیه هستند را به عنوان یک جنایت علیه بشریت محکوم می کند و از دبیر کل و کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل خواستار ارسال هیئت تحقیق برای بررسی جنایتهای که در این بازداشتگاه و سایر بازداشتگاهها صورت می گیرد است و همچنین تحت پیگرد بین المللی قرار دادن آمرین و عاملین این جنایتها است.
عالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
16 مرداد 1388 برابر با 7 اگوست 2009

گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید:
دفتر دبیرکل سازمان ملل
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
سازمان دیدبان حقوق بشر

مسعود بهنود وانتخابات حکومتی

video

رژیم ایران به کمک شرکت ورشکسته روسی متعلق به همسر پوتین می رود


شرکت اپراتور تلفن همراه "مگافون" که یکی از سه شرکت بزرگ ارتباطات سیار روسیه می باشد، در ایران فعالیت خواهد کرد. این شرکت که با بحران مالی شدیدی (ورشکستگی)روبروست، پس از مذاکره با مقامات رسمى جمهوری اسلامی توانسته است مجوز گشایش شعبه‌اى از شرکت خود را در تهران اخذ کند.

همسر ولادیمیر پوتین مدیر اپراتور سوم تلفن همراه ایران

خودروها و مگافون روسی در راه ایران


خبرگزاری ریا نووستی گزارش داده است، اولگ مارکوف نماینده گروه گاز (گاز اختصار سه کلمه "گورکوفسکی آفتوموبیلنی زاود" به معنای کارخانه اتومبیل سازی گورکی است) خبر داد که این کمپانی امیدوار است تا پنج هزار دستگاه مینی بوس "سوبول" و "گازیل" به ایران صادر کند.


وی گفت: اخیرا هیئت ما از ایران بازگشته است. ما مذاکراتی را با کمپانی های دولتی در خصوص صادرات مینی بوس های "سوبول" و "گازیل" با این کشور انجام می دهیم.


شمال نشینان ایران با خودروهای قدیمی گاز به خوبی آشنا هستند؛ خودروهایی که بی شباهت به سیتروئن یا ژیان های قدیمی نبود و هم اینک نیز در برخی روستاهای گیلان و مازندران دیده می شود.


اولین محموله قرارداد خودروهای گاز قرار است در ماه اکتبر سال جاری به ایران تحویل داده شود. این خودروها در چارچوب برنامه توسعه ناوگان مسافربری در ایران انجام می شود.


همچنین "گروه گاز" قراردادی با شرکت کمپانی انحصاری صادرات تسلیحات و تجهیزات نظامی روسیه موسوم به "روس آبارون اکسپورت" با سوریه درباره صدور کامیون به این کشور امضا کرده است. امسال حدود هزار دستگاه خودرو به سوریه صادر خواهد شد. این گروه 100 دستگاه خودرو هم به کوبا صادر خواهد کرد.


خبر دیگر این است که "مگافون" یکی از شرکت های ارتباطات سیار روسیه که گفته می شود متعلق به همسر ولادیمیر پوتین است در ایران فعالیت خواهد کرد. این شرکت که با بحران مالی شدیدی روبروست، پس از مذاکره با مقامات رسمى ايران توانسته است مجوز گشايش شعبه‌اى از شرکت خود را در تهران اخذ کند.


هرچند اتصالات امارات در ابتدا برنده مناقصه اپراتور سوم تلفن همراه شد، ولی ناگهان زین کویت جایگزین آن شد و حال گفته می شود مگافون روسیه جای زین کویت را خواهد گرفت.

ایران دیپلماسی

رژیم:مردم نگران نباشند فقط اسم هواپيماهای جديد توپولف است !


آفتاب یزد: مـوضـوع خـريـد هواپيماهاي مسافربري به بهانه‌هاي مختلف مـورد تـوجـه مسئـولان قـرار گـرفتـه است. اهميت اين موضوع گاه در تاخيرهاي مكرر وضعـف امكـانـات مـوجـود در هواپيماهاي دست دوم غربي يا روسي براي مردم آشكار شده است و گاه در اظهارنظرهاي مسئولان سياسي پس از سقوط يا مواجهه هواپيماها با سوانح كوچك و بزرگ. بسياري از مسئولان اجـرايي در مناسبت‌هاي گوناگون، وجود تحريم‌ها را بي اهميت مي‌دانند و حتي در بعضي سخنان خود به استقبال تحريم‌ها مي‌روند اما معمولاً پس از هر سانحه هوايي، تحـريـم كننـدگان ايران را شريك در مرگ قربانيان سانحه معرفي مي‌كنند. حتي چندي قـبـل سخنگـوي وزارت خـارجـه خـواستـار مشاركت ايرانيان در »كمپين يك ميليون امضا عليه تحريم هوايي ايران« شد. موضوع تحريم فروش هواپيما به ايران سال گذشته نيز يك بار بدون آنكه سانحه هوايي به وجود آمده باشد خبرساز شد. اين خبرسازي از آن جهت بود كه دولت ونزوئلا علي‌رغم ادعاي دوستي با ايران، يك فروند هواپيماي غربي استيجاري خود كه در اختيار ايران بود را به بهانه فشار كشور توليد كننده از ايران بازپس گرفت. اما در سال جاري موضوع هواپيماي تـوپـولـف بـه تنهايي بيش از اصل موضوع تـحـريم مـورد توجه قرار گرفت زيرا تعداد سوانح مرتبط با اين نوع هواپيما به صورت ناگهاني افزايش چشم‌گيري داشت. پس از ايـن سوانح، رئيس كميسيون امنيت ملي مــجلــس بــه صــورت تــاكـيــدي امـنـيــت هواپيماهاي توپولف را مورد تاييد قرار داد. سفير ايران در مسكو نيز اين نوع هواپيماها را هم تراز هواپيماهاي غربي دانست. در مقابل، تعدادي از نمايندگان مجلس، واكنش‌هاي شديدي نشان دادند و حتي تعدادي از آنها خواستار تحريم اين نوع هواپيماها توسط مـردم شـدنـد. در اين ميان، اظهارنظر روز گذشته مدير عامل هواپيمايي، نوعي مهر تاييد بر اظهارات كساني بود كه توپولف‌هاي خـريـداري شده قبلـي را فـاقـد كيفيـت مناسب مـي‌دانستنـد. به عبارت ديگر در حالي كه تاكنون تلاش مي‌شد هواپيماهاي توپولف در حد استاندارد هواپيماهاي پيشرفته غربي معرفي شود اظهارات اخير رئيس هواپيمايي نشان مي‌دهد كه هواپيماهايي كه تاكنون در كـشـورمـان مورد استفاده قرار مي‌گرفته از لحاظ امكانات داخل هواپيما و ساير موارد تفاوت عمده‌اي با انواع مشابه غربي داشته است. اين نكته‌اي است كه معترضان نيز به آن اشاره و اعلام مي‌كردند كه »اگر چه روس‌ها نيز هواپيماي غربي را ترجيح مي‌دهند اما به فرض قابل قبول بودن كيفيت توپولف، آنچه در ايران مورد استفاده قرار مي‌گيرد داراي كـيـفـيـت قـابـل قبول نيست.« روز گذشته خبرگزاري ايسنا اظهارات حسامي مدير عامل هواپيمايي را منعكس نمود كه در بخشي از آن بـا اشـاره بـه كـاهـش تقـاضـاي مسـافرت با تـوپـولـف، علـت خريداري مجدد اين نوع هواپيما مورد پرسش قرار گرفته بود. حسامي در پـاسـخ بـه ايـن سـوال از متفـاوت بودن هواپيماهاي جديد سخن گفته و به مردم اطمينان داده است كه اين هواپيما، فقط اسمـش تـوپـولـف اسـت و قـابل مقايسه با توپولف 154 نيست.

نوریزاده عامل جمهوری اسلامی

video

شمشهای طلا در خارج؛ قرض الحسنه برای مردم

video

آهای دروغگو

video

کارگری احمقی نژاد در لرستان

video

دولت احمقی نژاد برای کی و چرا

video

شش نفر در استان یزد به آنفلوانزای خوکی مبتلا شدند


سایت حکومتی مهر: رئیس دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد گفت: شش بیمار مبتلا به آنفلوانزای خوکی در استان یزد شناسایی شدند.

سیدجلیل میرمحمدی اظهار داشت: به رغم توصیه ‌های موکد این دانشگاه همچنین پزشکان کاروانها برای خودداری از سفر حج یا رعایت نکات بهداشتی در صورت انجام سفر، تمامی افراد مبتلا به آنفلوانزای خوکی افرادی هستند که به تازگی از سفر حج بازگشته‌ اند.

وی افزود: به دلیل شیوع این بیماری در کشور عربستان، سفر به این کشور به ویژه برای کودکان زیر شش سال و افراد بالای 65 سال به هیچ وجه توصیه نمی‌ شود.

میرمحمدی خاطرنشان کرد: بقیه افرادی که به این سفر مشرف می‌ شوند نیز باید تمام نکات بهداشتی برای ایمنی در مقابل این بیماری را رعایت کنند.

وی به مردم توصیه کرد: از آنجا که این بیماری از راه دست دادن، روبوسی و حتی قرار گرفتن در فاصله یک متری دیگران منتقل می‌شود، خودداری از انجام این اقدامات با افرادی که به تازگی از سفر حج بازگشته‌اند، ضروری است.

میرمحمدی یادآور شد: به منظور جلوگیری از شیوع بیشتری این بیماری در سطح استان یزد، در فرودگاه شهید صدوقی این استان پایگاه بهداشتی راه‌اندازی شد که یک پزشک و کارشناس در آن استقرار یافته ‌اند و مسافران پروازهای خارجی را مورد معاینه قرار می‌دهند.

وی با اشاره به اینکه آنفلوانزای خوکی یک بیماری حاد تنفسی در خوکهاست که به سرعت به افراد دیگر سرایت می‌کند، علائم این بیماری را شامل تب، گلودرد، درد بدن، سرفه خشک، آبریزش بینی، استفراغ، اسهال و ... اعلام کرد.

میرمحمدی خاطرنشان کرد: در استان یزد اقدامات لازم برای مقابله با این بیماری فراهم شده اما پیشگیری و مراقبت بسیار ساده‌تر و اطمینان‌ بخش‌تر از درمان است.

چهار نفر از افراد مبتلا به آنفولانزای خوکی در یزد مرد و بقیه زن هستند.

مشاور احمدي‌ن‍ژاد : شگفت ‌انگيزترين انتخابات دنيا را برگزار كرديم


ایلنا: مشاور احمدي‌ن‍ژاد گفت: انتخابات اخير كه يكي از شگفت‌آورترين گزينش‌هاي ملي در تاريخ انقلاب اسلامي است؛ از برخي جهات داراي ويژگي‌هايي است كه به جرات مي‌توان آن را شگفت‌انگيزترين انتخابات رياست جمهوري در دنيا ناميد.
مهدي مصطفوي افزود: انتخابات 88 در ايران با شرايط خاصي در عرصه‌هاي داخلي و بين المللي مواجه شد و بر همين اساس،‌ کنکاش در مختصات نظام بين الملل و تاثيرات آن بر محيط داخلي و تناسب بين اهداف ملي و توان ملي در برنامه ريزي‌هاي کلان کشور با تاکيد بر شرايط انتخابات دهم، مناسب‌ترين محور براي مطالعه ارزيابي شده است.
وي همچنين تعصبات، اختلافات و دشمني‌ها در جهان را از موانع ظهور امام زمان(عج) عنوان كرد و گفت: عدالت، برقراري مساوات و پايبندي به اصول معنوي جامعه اسلامي و توجه به ولايت امر از زمينه‌هاي ظهور است.
رييس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي افزود: بزرگ‌ترين دشمن خيرات و اعمال صالح، تكبر است كه بايد روحيه گذشت و ايثار و انجام اعمال صالح را در خود پرورش دهيم تا به ظهور منجي نزديك‌تر شويم.
وي افزود :براي آماده‌سازي ظهور نياز به آموزش داريم و بايد سعي كنيد از تعصبات و اختلافات در اين راه جلوگيري كرده و به دنبال عدالت باشيم.
مصطفوي گفت: این روز بسیار بزرگ است و حقیقت بحث مهدویت مانند روز روشن است، ولی چون ما بدان نپرداخته‌ایم، برای ما نامانوس است.
مشاور احمدي‌نژاد خاطر نشان ساخت : آيات و آموزه‌های قرآنی بيانگر اين نكته بسيار مهم هستند كه اين حيات طيبه و هر گونه امنيتی، در نهايت ريشه در ايمان و اعتقادات معنوی و الهی دارد و بروز سيئات ريشه‌اش به بی‌ايمانی بر می‌گردد.

مدرس فاسد دانشگاه آزاد اراک در دانشگاه ماندنی شد



حمید رضا گرجی بحری مدرس فاسد دانشگاه ازاد اراک با پارتی بازی مجدد در دانشگاه ماندنی شد


اگر هر کس دیگری غیر از حمید رضا گرجی بحری استاد فاسد و بدسابقه دانشگاه آزاد اراک بود بدون هیچ تاملی از دانشگاه اخراج میشد. فریاد های دختر دانشجو، سوابق ننگین گرجی و شهادت همگان برای قصد وی برای تجاوز به دختر دانشجو هیچ کدام نتوانست این استاد بد سابقه بیش از یکسال از دانشگاه دور کند. از دانشگاه آزاد اراک خبر می رسد با رای کمیته انضباطی دانشگاه آزاد اراک گرجی بحری به یکسال تعلیق از تدریس محکوم شد تا بار دیگر اثبات شود آنچه که برای رئیس دانشگاه و رئیس حراست اهمیت دارد نفوذ افراد و آینده شغلی خودشان است.
جای تعجب نداشت وقتی در دانشگاهی آخوند بد سابقه ای مثل هراتی که بارها سابقه هتک حرکت دختران دانشجو را در کارنامه دارد همچنان آزادانه در دانشگاه فعالیت میکند گرجی حکمی این چنینی نگیرد. باید نگران دانشگاه آزاد اراک بود وقتی این گونه مسئولانی ترسو و بی لیاقت دارد که حتی توان برقراری امنیت را در یک دانشکده هم ندارند . به واقع کدام خانواده ای دیگر به خود این اجازه را میدهد که فرزندش را به این دانشگاه بفرستد؟ کدام خانواده ای به خود اجازه میدهد که فرزندش بار دیگر در کلاس هایی که گرجی استاد آن است درس بخوان؟ جای تاسف دارد و باید به همگان تسلیت گفت که این لکه ننگ همچنان در دانشگده کشاورزی رفت و امد میکند باید به دکتر! ملک حسینی و میرزایی روسای دانشگاه و حراست هم مدال شجاعت و لیاقت داد که در مجموعه تحت مسئولیتشان فردی با این سابقه مشخص و ننگین پس از اقدام به تجاوز و هتک حرمت به دختر دانشجو فقط یکسال محکومیت از تدریس برایش در نظر گرفته میشود. آقای ملک حسینی جرات داشته باش و بگو کدام دست پشت پرده باعث شده است که گرجی از دانشگاه اخراج نشود شورای شهر اراک؟ کدام فرد و افرادی این منبع فساد را در دانشگاه ابقا کرده اند؟ انصاف داشته باش و بگو اگر این حرکت توسط یک دانشجو یا کارمند انجام شده بود با او چه می کردید جر اینکه هفت پشتش را را مقابل چشمش می آوردید؟ جز اینکه به جز دانشگاه و حکم اخراج، وی باید ماه ها در دادگاه ها گرفتار میشد؟ نه آقای ملک حسینی بهتر از خجالت استعفا می کردید و میرزایی این مدیر بی لیاقت و دانشجو ستیز را هم از هیات رئیسه بیرون می کردید؟ آقای ملک حسینی شا لیاقت ریاست این واحد را ندارید. داحد دانشگاهی جامعه دانشگاه آزاد را یک استاد بی سواد و غیر بومی زیر سوال برده آن وقت شما برایش حکم افتخار صادر می کنید! اگر از خجالت بمیرید رواست.
آقای دکتر جاسبی تلاش های بی وقفه شما برای بالاتر بردن مقام دانشگاه آزاد که همراه با فشارهای دولت حاکم برای زیر سوال بردن این مجوعه است اینگونه با بی لیاقتی یک رئیس واحد زیر سوال می رود . ما دشمن شاد شده ایم و آنوقت هیچ واکنشی علیه یک مدرس دانشگاه که هیچ افتخار علمی هم در سابقه ندارد دیده نمی شود. بعد از ماجرای دانشگاه دولتی زنجان دلشاد بودیم که در مجموعه ما حداقل اقدامی این چنینی بی پاسخ نمانده بود اما با این رای در مورد حمید رضا گرجی بحری حیثیت دانشگاه زیر سوال رفت. ما نگران دانشگاه آزاد هستیم. آقای دکتر جاسبی سفری به اراک داشته باشید و و این مجموعه سراسر بحران و بی نظمی را از نزدیک ملاحظه کنید باور کنید ثانیه ای تاب نمی آورید و تمام مدیران این دانشگاه را عزل میکنید.
ما منتظر واکنش شما نسبت به حکم صادره علیه گرجی هستیم و از شما میخواهیم چرجی سال آینده با دیگر مدال افتخار بر گردنش در این دانشگاه دیده نشود. گرجی آنچنان پرده های شرف را دریده که بار دیگر به دانشگاه باز میگردد و شرمسار هم نخواهد بودد همانگونه که این روزها هم به دانشکده می آید تا ثابت کند هیچ کس حریف او نیست. فقط به این اوضاع بنگردید که این فرد علیرغم محکومیت همچنان بدون هیچ مشکلی از مقابل درب انتظامات میگذرد و وارد دانشکده کشاورزی میشود. بنگردید این همه نظم و انضباط را.
این وقایع را که به چشم می بینیم اما دوست نداریم این حرف حامیان دولت را باور کنیم که میگویند همه دانشگاه آزاد اینچنین است و مدیران آن همگی مشکل دارند. واقعیت شاید اینچنین باشد زمانی که هیچ برخوردی با گرجی ها نمی شود شاید در این مجموعه کسی نیست که اینگونه اعمال گرجی را ایراد و اشکال بداند.
حداقل عمل وزارت علوم در قبال ماجرای دانشگاه زنجان تغییر رئیس دانشگاه زنجان و انتقال آن معاون متجاوز بود اما در دانشگاه آزاد نه رئیسی تغییر میکند نه کسی توان انتقال یک مدرس درجه پایین را دارد. ما نگران آن دسته دختران با شرفی هستیم که از روی شرم جرات بیان آن چه که گرجی با آنها کرده را ندارند آن دسته ای که از گرجی و نفوذش هراس دارند. چند تن دیگر هستند که از روی شرم و ترس جرات افشای فساد گرجی را ندارند چند تن دیگر هستند که با رضایت خود با گرجی رابطه داشته اند؟ آقای دکتر جاسبی ما منتظریم. اقدام بکنید و این مجموعه بحران زده را نجات دهید.
پنجشنبه پازندهم مرداد ماه هشتاد و هشت

تخريب مدرسه ديني امام ابوحنيفة زابل توسط جمهوری اسلامی

video

خامنه‌ای : دشمن میگه جمهوری اسلامی جمهوری شیعه است



video

پرسش و پاسخ صمیمی خامنه ای و دانشجویان


video

گزارش تحقیقی درباره شبکه لابی رژیم ایران در آمریکا

حسن داعی


مقدمه

در سال 2005 "جک آبراموف" یکی از سلاطین لابی درآمریکا به اتهام کلاهبرداری و رشوه تحت تعقیب قضائی قرار گرفت و یکسال بعدازآن، با قبول بخشی از گناهان خویش و ضمن همکاری با مسئولین پرونده روانه زندان گشت. گرفتاری آبراموف سرآغاز یکی از بزرگترین افتضاحات سیاسی-مالی تاریخ آمریکا بود که به ادعای بسیاری ار کارشناسان، تمام سیستم سیاسی آمریکا را تحت تاثیر قرار داده است.

تریتا پارسی

این افتضاح که از مهمترین عوامل شکست جمهوریخواهان در انتخابات مجلسین آمریکا بود قربانیان مهمی نیز داشته است که شناخته ترین آنان "باب (رابرت) نی" Bob Ney نماینده کنگره آمریکا از اوهایو و همکار اصلی آبراموف در اکثر این کلاهبرداری هاست. وی نیز با قبول بخشی از اتهامات وارده بخویش، بزودی روانه زندان خواهد شد. "باب نی" فعال ترین و مهم ترین سیاستمداری است که طی یک دهه بی وقفه برای نزدیکی ایالات متحده به رژیم حاکم برایران تلاش میکرد و بخشی از پرونده کلاهبرداری های وی نیز به رشوه گیری از دلالان وابسته به جمهوری اسلامی مربوط میشود. وی در مدت اقامت خویش در زندان تنها نخواهد بود زیرا تعدادی از همکاران سابق وی نیز بهمین سرنوشت دچار گشته اند. شاید یکی از معدود همکاران باب نی که هنوز گرفتار عدالت نشده باشد "تریتا پارسی" همکار سابق وی است که با استفاده از ارتباطات خویش با شبکه باب نی و همچنین با برخوردای از حمایت های جمهوری اسلامی به راه اندازی تشکیلات وسیعی در آمریکا اقدام نموده است. افتضاح مالی آبراموف درعین حال بخش کوچکی از ارتباطات باب نی و تریتا پارسی با محافل وابسته به رژیم ایران و به تبع آن، شبکه گسترده لابی ایران و شرکتهای بزرگ آمریکا و در راس آن کمپانی های نفتی را برملا نمود.

گزارشی که در ذیل تقدیم هموطنان میشود خلاصه بخش سوم گزارش مفصلی است که برای انتشار به زبان انگلیسی در مراحل پایانی تهیه و تدوین قرار دارد. این گزارش تحقیقی را با همیاری دو نفر از دوستان روزنامه نگار در داخل ایران تهیه کرده ام که بخصوص بخش مربوط به فعالیت های رژیم در میان اپوزیسیون قانونی و گروههای خارج از کشوری، توسط نامبردگان تنظیم گشته است. ازآنجا که مسئله ایران به مشکل شماره یک آمریکا و غرب تبدیل شده، طبیعتا شبکه لابی طرفدار ایران بطور فعال در صحنه حضور یافته است و بخصوص افراد ایرانی که دراین چهارچوب با رژیم حاکم بر کشورمان همکاری میکنند ماموریت و نقش ویژه ای بر عهده دارند. ازاینرو قبل از انتشار انگلیسی گزارش، بخش های اصلی آن به فارسی ترجمه و با اصلاحاتی جزئی در اختیار علاقمندان قرار میگیرد. طبیعتا هرگونه همکاری، انتقاد و راهنمائی مورد استقبال ما قرار میگیرد.

دراین بخش از گزارش، تریتا پارسی و تشکیلات وابسته به او و همچنین شبکه وسیع دیگر سازمانهای موازی با آن را مورد بررسی قرار میدهیم. هدف ازاین گزارش نه شخص "پارسی"، بلکه سیستم پیجیده ای است که بااستفاده از امکانات وسیع رژیم ایران و متحدانش درآمریکا توانسته است فرد گمنامی را درعرض چند سال به یکی از شناخته شده ترین "کارشناسان" مسائل ایران تبدیل کند.

این گزارش بطور کامل براساس اسناد عمومی که در دسترس همگان قرار دارد تهیه گردیده که بنظر نگارنده بخوبی نمایانگر رابطه "پارسی" از یکطرف با آلوده ترین محافل آمریکائی است و از طرف دیگر رابطه منسجم، طولانی و ارگانیک وی با رژیم حاکم بر ایران را آشکار مینماید.

باب نی (Bob Ney) و عشق بی پایان وی به مردم ایران

"باب نی" در سال 1994 به نمایندگی از اوهایو وارد کنگره شد. وی قبل از انقلاب ایران به مدت کوتاهی در شیراز تدریس کرده و زبان فارسی را نیز بخوبی تکلم میکند. وی تا سال 1997 از برخی از گروههای اپوزیسیون علیه رژیم ایران حمایت میکرد ولی با انتخاب خاتمی دراین سال، وی به جرگه طرفداران ایجاد رابطه با رژیم پیوست. در مدتی کوتاه وی به فعال ترین سیاستمدار طرفدار مماشات با ایران تبدیل گشت و در تمام طرحها و ابتکاراتی که دراین زمینه بود وی در صفوف اول قرار داشت. فعالیت های سیاسی باب نی از یکطرف معطوف به بهبود روابط ایران و آمریکا و به تبع آن، لغو تحریم هایی بود که علیه ایران اعمال میشد و از طرف دیگر وی بطور جدی علیه بخشی از نیروهای اپوزیسیون که خواهان سرنگونی کامل رژیم بودند فعالیت مینمود.

طبق سندی که در صفحات بعد بآن اشاره میشود، باب نی در سال 2002 به کمک دو نفر از مهمترین لابیست های آمریکا یعنی "روی کافی" و "دی استفانو"، اقدام به تشکیل "شورای ملی ایرانیان آمریکائی" National Iranian American Council نمود و تریتا پارسی یکی از دستیاران خود را به ریاست آن گماشت. روی کافی در پاسخ به این سوال که چرا سراغ باب نی رفتید گفته است: "نامبرده عشق بی پایانی به مردم ایران دارد که برای همه ما الهام بخش بود". برای درک این عشق و جایگاه"روی کافی" و دلیل راه اندازی شورای ایرانی-آمریکائی یاد شده، بایستی به پرونده قضائی باب نی و همچنین موقعیت شغلی روی کافی نگاه کنیم.

باب نی در سال 2006 و آشکار شدن نقش وی در افتضاحات مالی آبراموف، از کنگره استعفا داد و برای معالجه الکلیسم که بادعای وی علت اصلی انحرافات وی است روانه درمانگاه گردید. وی در اوائل سال 2007 به زندان میرود و برطبق قراردادی که با دادستانی بسته است بایستی بطور نامحدود برای کشف زوایای پنهان پرونده با مقامات قضائی همکاری کند. بدین ترتیب بایستی در انتظار شگفتی های جدید از فساد مالی وی و همکارانش بود.

گزارش حاضر با بررسی فعالیت های باب نی و تریتا پارسی، در صدد است تا بخش کوچکی از فعالیت های لابی طرفدار ایران در آمریکا و شبکه وسیع این سازمان مافیا گونه را در معرض قضاوت همگان قرار دهد.

رابطه "باب نی" با دو تبهکار بین المللی مربوط به رژیم ایران

یکی از مهمترین بخش های پرونده کلاهبرداری باب نی مربوط به رشوه گیری وی از دو دلال اسلحه ساکن لندن است که در صدد فروش قطعات هواپیما به رژیم ایران بوده اند. این داستان که به تعبیر خبرنگاران بیشتر به فیلم های جیمزباند شبیه است ضمنا شامل تریتا پارسی بطور خاص نیز میشود زیرا درخلال افشاگری های مربوط به رشوه گیری، نحوه راه اندازی شورای وابسته به تریتا پارسی نیز در یک سند منتشر گشته است. خلاصه داستان باب نی به نقل از روزنامه های آمریکا و ادعا نامه وزارت دادگستری به قرار زیر است: (لیست مهمترین منابع مورد استفاده در پایان مقاله حاضر ذکر شده است)

در سال 2003 دو نفر از تجار ساکن لندن و صاحبان شرکت FN Aviation که قصد فروش قطعات هواپیما به ایران را داشتند به سراغ یکی از بزرگترین موسسات لابی آمریکائی میروند تا ضمن تماس با مقامات ذیربط آمریکا برای دریافت اجازه مخصوص یرای صادرات این قطعات به ایران اقدام کنند. تحریم های آمریکا علیه ایران، اجازه این معامله بروال عادی را نمیداد. موسسه لابی O'Connor & Hannan که از گرانترین شرکت های لابی در آمریکاست دو نفر از لابیست های خود بنام روی کافی و همکار وی دی استفانو را برای این کار انتخاب میکند. این انتخاب البته اتفاقی نبود. دی استفانو دستیار سابق باب نی بود که از مدتی پیش وارد فعالیت های لابی گری شده بود. باب نی نیز از مدتها قبل در رابطه با ایران به فعالیت مشغول بود و دراین زمینه تجربه کافی در اختیار داشت.

این دو تاجر لندنی اما تاریخچه جالبی دارند که بخوبی نشانگر روابط بین المللی رژیم نیز هست که بجای رابطه معقول با آمریکا، سراغ چنین موجوداتی میرود که فقط برای خدمت به آخوندها خلق شده اند. نفر اول 68 ساله انگلیسی بنام Nigel Winfield میباشد. وی در سال 1980 بدلیل یک فقره تقلب مالیاتی 7.4 میلیون دلاری در آمریکا به زندان رفت. در سال 1982 بخاطر تلاش هایی که برای کلاهبرداری از الویس پریسلی کرده بود به شش ماه زندان محکوم شد. در طی سالهای دهه 1960 وی هشت بار به تقلب و کلاهبرداری اعتراف کرده بود. در سال 1981 نیز بخاطر رابطه با مافیای نیوجرسی، وی از شرکت دادن اسب هایش در مسابقات اسب سواری ممنوع شد.

تاجر دوم یک سوری بنام Fouad al-Zayat معروف به جک خیکی fat Jack است که با فروش اسلحه ثروتی افسانه ای بهم زده بود. در سال 2002 یک دادگاه لندن بخاطر یک چک برگشتی سه میلیون دلاری از نامبرده مجبور به توقیف جت 727 خصوصی و رولز رویس وی گشت. فواد از سال 99 تا 2001 با 150 مراجعه به قمارخانه های لندن مبلغ 17 میلیون دلار باخته بود.

در فوریه 2003 دو لابیست آمریکائی بهمراه باب نی برای دیدار با این دو تاجر خوشنام، به لندن سفر میکنند و پس از آن نیز یکبار دیگر خود باب نی به تنهائی به دیدار این دو تاجر ایران دوست میرود. در اواسط سال 2003 شرکت لندنی منحل میگردد و بخاطر جنگ آمریکا با عراق، باب نی و دوستان از دنبال کردن پرونده منصرف میگردند. در اینمدت کوتاه باب نی با کالین پاول در زمینه برداشتن تحریم ارسال قطعات هواپیما به ایران نیز دیدار میکند. طبق ارقام منتشره در مرکز لابیست های کنگره، تجار لندنی 220 هزار دلار به روی کافی و 20 هزار دلار به دی استفانو پرداخت کرده اند. از میزان دقیق پرداختی به باب نی هنوز بی خبریم ولی طبق اسناد منتشره توسط وزارت دادگستری و همچنین ارقام مربوط به کمک های مالی به تبلیغات انتخاباتی باب نی، نامبرده دهها هزار دلاربخاطر کمک باین دو دلال دریافت نموده است که یک قلم آن 50000 دلار در بازگشت از سفر دوم وی به لندن است. باب نی درآغاز به مقامات قضائی گفته بود که این پول را بخاطر خوش شانسی در قمار برده بود.

"روی کافی" و "باب نی"، بنیانگذاران "شورای ملی ایرانیان آمریکائی" وابسته به "تریتا پارسی"

Roy Coffee در سال 1994 که جرج بوش کاندیدای فرمانداری تگزاس بود معاونت تبلیغات انتخابانی وی را بعهده داشت. نامبرده تا سال 98 یکی از مستولیت های مهم ایالت تگزاس را بعهده داشت و سپس به شرکت لابی معروف O'Connor & Hannan پیوست. وی که به رابطه نزدیک با خانواده بوش معروف بود در سال 2000 از طرف مجله کنگره بنام Roll Call لقب گوش و چشم بوش در K Street را گرفت. این خیابان محله معروفترین شرکتهای لابی واشنگتن است. کافی در سال 2005 به شرکت لابی Locke Liddell & Sapp پیوست. یکی از صاحبان سابق این شرکت حقوقی خانم Harriet Miers مشاور حقوقی کاخ سفید است که در سال گذشته از طرف پرزیدنت بوش برای عضویت در دیوان عالی آمریکا معرفی گردید.

همکار روی کافی David DiStefano رئیس دفتر سابق باب نی بود که مانند روی کافی در سال 98 وارد جرگه لابیست ها گردید. باب نی از طرف برخی از روزنامه نگاران به فاسدترین نماینده تاریخ کنگره ملقب گردیده است ویکی از مفسران این سوال را مطرح میکند که آیا کاری بوده است که باب نی در مقابل دریافت پول از انجام آن سرباز زند؟ یکی دیگر از خبرنگاران به طنز نوشته است: "بنظر من این باند آبراموف و باب نی حاضرند برای پول به مادر خود نیز بمب اتم بفروشند و بعد ترتیب دستگیری وی را نیز بدهند". حقیقت نیز همین است و نگاهی کوتاه به پرونده وی همین احساس مشمئز کننده را به خواننده منتقل خواهد نمود. او با دریافت صدها هزار دلار رشوه و برخورداری از بهترین امکانات مالی در تمام سخنرانی های خویش برای مردم ایران نیز دلسوزی مینمود. ازجمله کارهای وی و آبراموف، کلاهبرداری میلیونی از قبیله های مختلف سرخپوسنتان آمریکائی است که با سخیف ترین شیوه ها انجام گرفته است. کلاهبردای از سرخپوستان به رقمی بالای 85 میلیون دلار میرسد. یکی از نمونه های معروف کلاهبردای آبراموف به دو قبیله مربوط میشود که هردوی آنان صاحب کازینو بوده و برای همین نیز برای جلب مشتری به قمارخانه های خود باهم رقابت میکردند. آبراموف با دریافت مبالغ هنگفت از قبیله اول ترتیبی داد که با تصویب قوانین مورد نظر در کنگره، کازینوی قبیله رقیب بسته شود. در مرحله بعد، وی سراغ قبیله دوم رفته و برای بازگشائی کازینویی که خودش ترتیب بستن آن را داده بود میلیون ها دلار ازآنان اخاذی کرد.

یکی دیگر از شاهکارهای وی همکاری با آبراموف برای خرید قمارخانه روی کشتی از تاجری در فلوریدا بود. برای جوش دادن این معامله، باب نی با جعل سند مبالغ هنگفتی از آبراموف دریافت کرد. فروشنده این قمارخانه در مقابل آبراموف و شریک وی Kidan مقاومت میکرد ولی سرانجام مجبور به قبول مبلغ پیشنهادی و فروش تجارت خود به آنان شد. چند هفته پس از امضای قرارداد، نامبرده بطرز مشکوکی به قتل رسید. یکی از دستگیر شدگان این جنایت کسی است که با Kidan یعنی شریک آبراموف رابطه داشت و مبلغ 250 هزار دلار از وی دریافت کرده بود.

از دیگر اقدامات باب نی و آبراموف، دادن قرارداد نصب آنتن های تلفن همراه در کنگره آمریکا به یک شرکت اسرائیلی بود. درحالیکه طبق اسناد مورد بررسی توسط مطبوعات آمریکا، یک شرکت مهم آمریکائی شایسته انجام این معامله بود، باب نی درمیانه راه وارد صحنه گردید و قرارداد را به یک شرکت گمنام اسرائیلی داد. طبق اسناد منتشره در مطبوعات، شرکت اسرائیلی نیز صدها هزار دلار به باند آبراموف پرداخت کرد.

دریکی دیگر از کلاهبرداریها، باب نی در مقابل دریافت پول ترتیبی داد که یک شرکت غیر روسی بتواند روی ودکای خود مارک "ساخت روسیه" را بچسباند و همچنین در مقابل دریافت پول به تولید کنندگان لباس در خارج از آمریکا نیز فرصت داد تا مارک ساخت آمریکا را روی محصولات خود بجسبانند.

راه اندازی "شورای ملی ایرانیان آمریکائی"

روی کافی در نامه ای که بتاریخ اول فوریه 2006 به مجله تکزاسی Dmagazin Frontburner فرستاده است نحوه راه اندازی این شورا را بروایت خویش بیان میکند: http://frontburner.dmagazine.com/archives2/013069.html

« در اواسط سال 2002 یکی از همکلاسی های سابق من که یک ایرانی بنام "داریوش بقائی" است (وکیل ساکن بورلی هیلز) برای دیدار خانوادگی به ایران رفت. وی قبل از انقلاب به آمریکا آمده و تاکنون به کشورش بازنگشته بود. وی پس ار بازگشت از ایران به من تلفن زد و تعریف کرد که چگونه اقتصاد ایران رونق گرفته و آمریکا دارد فرصت ها را از دست میدهد. وی هنچنین گفت که ملایان با بهانه کردن تحریم های آمریکا علیه ایران برای رفتار خود یک توجیه پیدا کرده اند و بهترین کمک به مردم ایران برداشتن تحریم ها و بهبود روابط دو کشور است. من او را نزد باب نی بردم و ملاقات ایندو که قرار بود یکربع باشد یکساعت و نیم طول کشید که بیشتر به فارسی بود و آنان از احساسات عمیق در مورد آرزوهای خود برای مردم ایران باهم صحبت کردند. نتیجه آن شد که من، دی استفانو، بقائی و تریتا پارسی که یک ایرانی-آمریکائی است تصمیم گرفتیم که یک کمیته فعالیت سیاسی با عضویت ایرانی-آمریکائیان راه بیندازیم که بتوانیم استراتژی خودمان که عادی سازی روابط بین ایران و آمریکا بود را دنبال کنیم. ما چهارنفر با هم 9 ماه تمام فعالیت کردیم تا این تشکل را راه اندازی کنیم.»

بنظر میرسد که دیدار بقائی و باب نی مانند دیدار مولانا مولوی و شمس تبریزی آنچنان آتشی بجان روی کافی و دی استفانو زده بود که این گرانترین وکلای آمریکا که برای چند ساعت کار برای دو دلال اسلحه، صدها هزار دلار گرفته اند این بار مفت و مجانی 9 ماه فی سبیل لله کار کرده اند. سپس آنطور که در گزارش شورا ذکر شده و "کافی" نیز بآن اشاره میکند، نامبردگان برای همان چند نفری که پارسی پس از ماهها تلاش دور هم جمع کرده بود کلاس آموزشی گذاشتند تا روشهای لابیگری و تماس با نمایندگان کنگره را بآنان بیاموزند.

داریوش بقائی نیز خود یک معمای دیگر است. این وکیل ثروتمند بورلی هیلز نیز در سفر به تهران دچار دگرگونی شده و وضعیت اسفبار مردم حال او را منقلب کرده است و ازینرو در بازگشت بلافاصله بیاد همکلاسی سابق خویش در تگزاس افتاده است که بطور اتقافی همکار باب نی نیز هست. پس از راه اندازی تشکل مزبور نیز دیگر هیچ نشانی از داریوش بقائی نیست. شاید بهترین احتمال این است که این ایرانی وطنپرست پیشنهادات قابل توجهی برای سه آمریکائی مزبور آورده بود که آنان کار و زندگی خویش را رها کرده و به تربیت ایرانیان برای احقاق حقوق خویش پرداخته اند.

دراینجا اما دو سوال اساسی که هدف اصلی این گزارش نیز هست بی پاسخ مانده اند. اولا باب نی و دو لابیست گرانقیمت از راه اندازی شورا جه اهدافی را دنبال کرده اند. مطالبی که گویا بقائی برای روی کافی تعریف کرده همان حرفهائی است که خود باب نی در طی سالیان قبل بارها تکرار کرده بود و چیز جدیدی نداشت پس وی حامل چه پیام ویژه ای بوده است که محرک باب نی و دوستان وی گشت؟ دومین سوال انتخاب تریتا پارسی است. آیا ایرانی متخصص در آمریکا باندازه کافی وجود نداشت که یکی از مهمترین نمایندگان کنگره و دو لابیست معروف آمریکا یک جوان بیست و چند ساله را برای اینکار انتخاب نمودند؟ کدامیک از خصوصیات پارسی وی را برای اینکار شایسته تر از دیگران کرده بود؟ جالب ترین بخش داستان این است که هیچکدام از بنیانگذاران این شورا ایرانی-آمریکائی نیستند و این در حالی است که هدف رسمی آن در درجه اول ارتقا وضغیت این دسته از ایرانیان است. پارسی در سال 2001 با پاسپورت سوئدی به آمریکا آمده بود و سالها از حق دریافت شهروندی آمریکائی دور بود. روی کافی و دوستان وی نیز هیچگاه ادعای ملیت ایرانی نداشته اند.

نفر دست چپ تریتا پارسی با دوستان خود دراولین سال تاسیس شورای کذایی

تریتا پارسی، از سوئد به واشنگتن

تریتا یک مهاجر ایرانی-سوئدی است که اولین فعالیت های سیاسی خویش را هنگام دانشجوئی در سوئد شروع کرده است. جالب اینجاست که وی تمام کارهای خویش را از همان سوئد معطوف به آمریکا نموده و گزارش فعالیت های خویش را بزبان انگلیسی منتشر میکرد. مثلا دیدار خویش وعده ای دیگر از دوستانش با سفیر ایران در سوئد را بزبان انگلیسی باطلاع خوانندگان آمریکائی میرساند.

محتوای اولین اعلامیه های پارسی باندازه کافی گویای روابط وی با رژیم و برخی از تشکل های وابسته بآن است. یکی از اولین اقدامات وی انتشار یک بیانیه به زبان انگلیسی روی اینترنت است که وی و چند نفر دیگر امضا کرده اند:

«14 نفر از ایرانیان یا دوستداران ایران بیانیه ای را امضا کرده اند که خطاب به نمایندگان کنگره آمریکاست و از آنان میخواهد که تحریم های علیه ایران را لغو کرده و وارد گفتگو با ایران شود. باید ایرانیان بخود بیایند و صدایشان را بگوش مسئولین آمریکائی برسانند. تا کنون فقط مجاهدین خلق، کنت تیمرمن و لابی طرفدار اسرائیل در صحنه فعال بوده اند. برای کمک به مردم ایران چه باید کرد؟ اگرچه این تحریم ها تاثیری روی اقتصاد ایران ندارند ولی احتمال اینکه درآینده مضر باشند وجود دارد. مثلا ایران محتاج به قطعات یدکی برای صنعت نفت است که فقط در آمریکا یافت میشود. فلج شدن صنعت نفت و بدنبال آن رنج و سختی بیشتر برای مردم راه به رادیکالیسم سیاسی خواهد برد..... قدم بعدی رساندن این طومار به دست نمایندگان مجلس و سنای آمریکا بود. بمدت چهار روز من یک تنه از این دفتر نماینده کنگره به آن یکی رفتم و آنرا شخصا بدست مشاورین و مسئولین دفتر آنان دادم. آنان همه شگفت زده بودند که یک دانشجوی سوئدی-ایرانی برای پایان دادن به انزوای کشورش مشغول لابی کردن است. من فعالیت های خود در کنگره را به اطلاع امضا کنندگان بیانیه رساندم و نتیجه آن شد که ما یک گروه لابی درست کردیم. اکنون 80 نفر از نمایندگان کنگره بطور مرتب فاکس های ما را دریافت میکنند». (25 جولای 1997)

امضا کنندگان: تریتا پارسی، سلیمان کیاست پور، محسن شبانیان، زرد سارتی و مهدی اردلان

دراین اعلامیه چند نکته جالب به چشم میخورد. چگونه یک دانشجوی ایرانی ساکن سوئد تک و تنها به واشنگتن رفته و یکراست نیز وارد کنگره شده است؟ وی از کمک های غیبی دراین زمینه هیچ مطلبی نمی گوید. از طرف دیگر این دانشجوی جوان راه حل مشکلات عدیده ایران و راه جلوگیری از سقوط به دامان رادیکالیسم را رفع تحریم از ارسال قطعات یدکی صنعت نفت میداند. اصولا نه ایران و نه هیچ کارشناسی تاکنون ادعای کمبود چنین قطعاتی نکرده است زیرا شرکت های گردن کلفت نفتی اروپا این کمبود را سالهاست که جبران میکنند و همانطور که بعدا مشاهده میکنیم این شرکت های نفتی آمریکائی هستند که از نداشتن دست در بازار ایران گله میکنند. درصفحات بعد درباره این قسمت از اعلامیه وی و نگرانی نامبرده از کمبود قطعات یدکی برای صنعت نفت ایران توضیح بیشتری خواهیم داد. اعلامیه بعدی پارسی نیز جالب است. وی در مقاله ای در مجله "ایرانیان" به هموطنان خود می نویسد:

"زمان آن فرا رسیده است که یک مبارزه واقعی برای حقوق بشر شصت میلیون ایرانی را آغاز کنیم. ایرانیان بیش از بیش باین نتیجه میرسند که برداشت شان از رژیم ایران و اوضاع مملکت منطقی نبوده است. اگرچه حکم در مورد حاکمان ایران که دیکتاتور هستند درست بوده است ولی بخاطر آنکه نفرت از حکومت بر ما مسلط شده بود، به اقدامات زیانبخش دست زده و به مردم خودمان ظلم کرده ایم. ما ایرانیان باید بفهمیم که بهترین استراتژی همان استفاده از آلترناتیو های موجود است. پس چه باید کرد؟ پاسخ باین سوال خیلی آسان است زیرا امکانات دور و برمان ریخته است. باید به نمایندگان کنگره آمریکا نامه نوشت و یا نزد آنان رفت و اوضاع ایران را برایشان گفت. باید علیه تحریم ها بیانیه داد و فعال شد. ما، گروهی از ایرانیان دردمند، از تابستان گذشته باین کار وارد شده و اعضای کنگره آمریکا را زیر بمباران فاکس های خود قرار میدهیم. ما به کمک شما احتیاج داریم. با آدرس زیر با ما تماس بگیرید. http://www.geocities.com/CapitolHill/Lobby/3725/ (تریتا پارسی، اکتبر 1997، سایت ایرانیان)

به ادعای پارسی، اپوزیسیون و کل مردم ایران، در نحوه مبارزه با رژیم تحت تاثیر نفرت قرار گرفته و دست به کارهای غیر عقلائی زده و بهترین شیوه مبارزه همان کمک به پارسی و دوستان ناشناخته وی برای رفع تحریم از شرکت های نفتی آمریکائی است. برای شناخت بهتر پارسی و فعالیت های وی در سوئد به اعلامیه وی بزبان انگلیسی که بتاریخ 14 مارس 2000 روی اینترنت رفته است نگاه میکنیم:

اطلاعیه مطبوعاتی: دیالوگ بین سفیر ایران در سوئد و ایرانیان تبعیدی

روز نهم مارس برای اولین بار در بیست سال گذشته یک دیالوگ بین نمایندگان دولت ایران و ایرانیان تبعیدی در سوئد انجام گرفت. حدود 45 نفر دراین گفتگو شرکت کردند. این دیدار به ابتکار بیژن فهیمی برگزار شده بود. در رفتار دولت ایران دراین اواخر تغییرات فراوانی ایجاد شده بخصوص در زمینه حل مشکلات بین ایرانیان از طریق گفتگو که در ملاقات اخیر بخوبی نمایان بود. جو ملاقات صمیمانه بود. تبعیدیان از دولت انتقاد کردند و بخصوص در مورد تفسیرهای تنگ نظرانه دولت از قوانین اسلامی صحبت کردند و اشاره شد که فعالیت سیاسی فقط منخصر به خودی ها شده که همان تفسیر رژیم از شیعه را قبول کرده اند. تبعیدیان درخواست کردند که بآنان اجازه رای دادن در انتخابات پارلمانی داده شود. سفیر ایران باین انتقادات پاسخ داد که درک عمیق وی از احساسات ابراز شده توسط تبعیدیان را نشان میداد. او اوضاع سیاسی ایران را تشریح کرد و تایید نمود که باید راه دیالوگ را ادامه داد.

سفیر ایران از تبعیدیان گله کرد که چرا در مقابل گروههای افراطی اپوزیسیون پاسیو مانده اند. گروههایی که دست به خشونت میزنند تا راه دیالوگ را ببندند. متاسفانه عنصر خشونت، این دیدار خوب را تحت تاثیر قرار داده بود زیرا مسعود کمالی یکی از شرکت کنندگان دراین جلسه، شب قبل از دیدار با سفیر توسط مجاهدین خلق تهدید به مرگ شده بود.

تریتا پارسی، رئیس اجرائی سازمان ایرانیان طرفدار همکاری بین المللی IIC (Iranians for International Cooperation) برای تماس: www.iic.org; www.geocities.com/tritaparsi

گذشته از محتوای اعلامیه که گویا توسط خود آقای سفیر نوشته شده نکته قابل توجه این است که خبر این دیدار بصورت اعلامیه مطبوعاتی و بزبان انگلیسی روی اینترنت رفته است تا دوستان آمریکائی نیز در جریان این واقعه تاریخی قرار گیرند. نکته مهم اما راه اندازی یک تشکلیلات جدید است که پارسی نیز گرداننده آن گشته است. داستان پارسی را از همین اعلامیه و گروه تازه تاسیس وی دنبال میکنیم تا به آمریکا برسیم.

در 26 ژوئن 1998، آسوشیتد پرس مقاله ای در مورد برخی ایرانیان خارج از کشور نوشته که بسیار قابل توجه است. دراین نوشته Josef Federman به دو سازمان ایرانی که برای رفع تحریم های آمریکا علیه ایران فعالیت میکنند اشاره کرده است. یکی از آنان Iranian Trade Association در سان دیه گو است و دیگری همان سازمان پارسی در سوئد است. عجیب است که خبرنگار آمریکائی از یک دانشجوی ناشناخته ایرانی در سوئد یاد کرده است. برای درک این نکته باید به گذشته رجوع کرده و نحوه شکل گیری این تشکل ها را بررسی کنیم.

خاتمی و تحرک در سیاست خارجی آمریکا در رابطه با ایران

همانطور که دیدیم تریتا پارسی اولین فعالیت های خود را در 1997، سال جلوس خاتمی به صندلی ریاست جمهوری، آغاز نمود. "هوشنگ امیر احمدی" نیز درهمین سال شورای ایرانی-آمریکائی AIC خویش را راه انداخت. انجمن تجارت ایرانی در سان دیه گو- نیز که در بالا اشاره شد بهمین ترتیب در سال 97 شروع بکار کرد. در نسخه انگلیسی گزارش حاضر، به تفصیل درباره خاتمی و شروع خط جدید وزارت خارجه و اطلاعات رژیم در خارج از کشور بحث شده است.

درآخرین سال ریاست جمهوری رفسنجانی، رژیم در بدترین وضعیت خویش از نظر روابط بین المللی بود. دادگاه میکونوس سرآغاز درگیری رژیم با اروپا گردید و انفجار پایگاه آمریکا در عربستان بنوبه خود تشنج با آمریکا را به میران خطرناکی بالا برد. بهزاد نبوی در مورد وضعیت بین المللی رژیم دراین مقطع میگوید:

"درآن مقطع زمانی از نظر روابط خارجی در بدترین شرائط قرار داشتیم و علاوه بر آمریکا، کشورهای اروپائی نیز سطح روابط خود با ایران را بشدت کاهش داده بودند و بنا بر اطلاعات موثق، مقدمات حملات نظامی محدود به کشورمان فراهم شده بود. برخی از کشورهای دوست به ما خبر دادند که بنا به حمله نظامی به نقاط مختلف کشور بود. عاملی که سبب شد همه این اقدامات خنثی و متوقف شود حماسه دوم خرداد و افزایش مشروعیت نظام بود." (گفتگو با ایسنا، 27 آبان 1383 )

اولین هدف سیاست خارجی خاتمی همان تشنج زدائی و بهبود روابط با اروپا بود. مصاحبه خاتمی با سی ان ان نیز بنوبه خود امیدهای فراوانی را در میان آمریکائیان دامن زد که گویا رژیم بدنبال حل و فصل مسائل خویش با آمریکاست.دولت کلینتون کم کم موضوع خاتمی را جدی گرفت و برای حل و فصل یکباره مسائل خویش با ایران وارد عمل شد. از سال 98 اقدامات و یا ژست های حسن نیت کلینتون شروع شد که در سال 2000 و سخنرانی مادلین آلبرایت در شورای ایرانی-آمریکائی به اوج خود رسید. دراین جلسه که درآستانه نوروز (17 مارس) برگزار شد، خانم آلبرایت بخاطر سیاست های آمریکا در گذشته و بخصوص کودتای سال 32 علیه دولت مصدق از ملت ایران پوزش خواست. دراین سخنرانی حتی وی بصراحت گفت که آمریکا با دولت هائی بمراتب دیکتاتورتر از ایران رابطه خوب دارد که منظور خانم آلبرایت این بود که نقض حقوق شهروندان ایرانی اصولا مانعی بر سر بهبود روابط با ایران نیست. پس از این سخنرانی، یکی از شرکت کنندگان ایرانی طرفدار رژیم پس از پایان سخنرانی وی گفت: «اگر خود من متن سخنرانی آلبرایت را نوشته بودم بسیاری از ژست ها و چشمک و چراغ های ایشان به جمهوری اسلامی را از قلم میانداختم.» Iran Press Analysis, Volume 2, No. 13

"کنت پولاک" یکی از مسئولان مهم شورای امنیت آمریکا در دوره کلینتون و از مسئولین پرونده ایران نیز میگوید:

"درسال 99 و 2000 خیلی سخت تلاش کردیم که یک معامله بزرگ با رژیم ایران انجام دهیم. ما 12 ژست و اقدام حسن نیت را بطور یکطرفه برای آنان انجام دادیم تا نشان دهیم که واقعا جدی هستیم و آمادگی داریم تا در صورتی که تهران بخواهد حاضریم امتیازات بسیار بیشتری بدهیم و تا انتهای راه نیر برای نزدیکی با ایران پیش برویم ولی رژیم ایران نمی خواست.

11, 23, 2004 SABAN CENTER))

از همه این نقل قول ها جالب تر موضعگیری دوتن از ایرانیانی است که مستقیما درجریان قضایای پشت پرده آن دوره هستند. محسن امین زاده دراین دوره معاون وزارت خارجه ایران بود. وی میگوید:

سرانجام بحران روابط ایران و آمریکا (نامه شماره 49) «در ماه مارس سال 2000 ميلادي، خانم آلبرايت وزير خارجه‌ي وقت آمريكا در سخنراني مشهورش در شوراي روابط ايران و آمريكا، محورهايي از مسايل مورد علاقه و زمينه‌هاي همكاري ميان دوكشور را برشمرد. او به مواردي چون صلح و امنيت درخليج فارس، توسعه‌ي اقتصادي منطقه، رژيم عراق، رژيم طالبان و شرايط افغانستان، مبارزه با مواد مخدر، تلاش براي حل بحران آذربايجان و ارمنستان، تلاش براي حفظ ميراث فرهنگي و بناهاي تاريخي، همكاري در زمينه‌ي حفاظت محيط‌زيست و موارد بيش‌تري از اين دست اشاره نمود. هرچند سخنراني خانم آلبرايت مثبت‌ترين موضع‌گيري علني يك مقام عالي‌رتبه‌ي آمريكا درباره‌ي ايران پس از انقلاب اسلامي بود و نوعي ابراز تأسف درباره‌ي رفتار آمريكا عليه دولت ملي مصدق نيز در آن درج شده بود. دوطرف مي‌توانستند آن‌را آغازي براي گشايش درهاي بسته تلقي نمايند اما دراين حد هم اين سخنراني كارساز نشد. واكنش دولت ايران تا آن حد سرد بود كه مشوق اقدامات بيش‌تري از اين دست از سوي دولت كلينتون در آمريكا نشد؛ چيزي كه بيل كلينتون و مادلين آلبرايت بعدها چندبار به آن اشاره كردند. در واكنش به اين سخنراني، توجه افكار نخبگان ايران بيش‌تر معطوف به اظهار تأسف آلبرايت درباره‌ي كودتا عليه مصدق در ايران شد و در آن زمان كم‌تر به مسايل مشترك مورد تأكيد خانم آلبرايت در سياست خارجي دوكشور در منطقه‌ي خاورميانه توجه شد و عملاً اين جنبه از اظهارات، منجر به واكنش سريعي از سوي ايران نشد.

در اين دوره، دولت ايران اجازه نيافت كه از همه‌ي فرصت‌هاي دولت دوره‌ي كلينتون براي تأمين منافع ملي كشور بهره‌مند شود و كاهش مشكلات به مسايل خاصي محدود شد و عملاً فشار به ساير كشورها براي جلوگيري از همكاري آنان با ايران رو به كاهش نهاد، اما راه‌حلي براي مشكلات اصلي روابط ايران و آمريكا جست‌وجو نشد. همچنان‌كه كه خواهيم ديد، دولت خاتمي اجازه يافت تا برسر افغانستان و عراق با آمريكا به گفت‌وگو بنشيند و حتي با نوعي همكاري غيرمستقيم بر سر اين كشورها موافقت شد اما از مذاكره برسر رفع مشكلات توسعه‌ي ملي ايران و از جملهتحريم‌ها عليه ايران منع شد. پاسخ عده‌اي به اين سؤال كه چرا دولت آقاي خاتمي اجازه نيافت از فرصت‌هايي كه براي كاهش بحران روابط ايران و آمريكا به‌دست آورده بود استفاده كند و اين فرصت‌ها را به منافع ملي و كاهش موانع توسعه در ايران تبديل نمايد، اين است كه در ايران، گروهي آمادگي نداشت كه بزرگ‌ترين مشكل سياست خارجي و حتي روابط اقتصادي خارجي ايران در دوره‌ي رياست‌جمهوري آقاي خاتمي حل شود.»

یکی دیگر از طرفهای اصلی قضیه که برای رفع تحریم ها و بهبود روابط ایران و آمریکا تلاش میکرد هوشنگ امیراحمدی است که آلبرایت سخنرانی معروف خویش را در شورای وابسته باو ایراد نمود. امیراحمدی درباره این دوره در مصاحبه با رادیو فردا میگوید: (سایت گویا به نقل از رادیو فردا، 13.8.83)

« محمد خاتمی رئیس جمهوری اسلامی روز شنبه دیروز در کنفرانس خبری خود اعلام کرد که ایران نتوانست از فرصت خوبی که پس از عذرخواهی وزیر خارجه آمریکا در دولت سابق پیش آمده بود، استفاده کند و روابط خود را با آمریکا بهبود بخشد. این اولین بار است که یک مقام جمهوری اسلامی از از دست رفتن فرصتهای ایران در رابطه با آمریکا سخن می راند. فریدون زرنگار در گفتگویی با دکتر هوشنگ امیر احمدی استاد دانشگاه در آمریکا و تحلیلگر سیاسی مسائل ایران و آمریکا، از اهمیت گفته های محمد خاتمی و تاثیر احتمالی آن در روابط ایران و آمریکا پرسیده است.

دکتر هوشنگ امیر احمدی: آقای خاتمی از این که اعتراف کرده در رابطه به سخنانی که خانم آلبرایت در سال 2000 در کنفرانس شورای آمریکاییان به ایرانیان مطرح کرد و در چارچوب آن از ایرانیان پوزش خواست و اظهار تاسف کرد از تستهای غلط آمریکا در سی و چند سال گذشته، و این که فرصت سوزی شده، این حرف خیلی مهمی است. اگرچه این حرف را خیلی دیر می زنند و این فرصت سوزی را اعتراف می کنند حرف خیلی مهمی است. من مطمئنم که حتی در جناح به اصطلاح راست جمهوری اسلامی هم این بحث فرصت سوزی در رابطه با حرکتی که آقای کلینتون و خانم آلبرایت و با کوشش شورای آمریکاییان- ایرانیان کرد، وجود دارد. من یک خبر دیگری بدهم که بسیار به نظر من مهم است برای شنوندگان شما. این که من چند هفته پیش با معاون خانم آلبرایت آقای سفیر تامس تیکیت، یک مصاحبه کردم که این مصاحبه دیگر تا هفته دیگر در نشریه شورا چاپ می شود. و از او سئوال کردم در رابطه با همان صحبتی که خانم آلبرایت کرد و تصمیمی که آقای کلینتون داشت. از او پرسیدم که آیا واقعا در آن جلسه و روزهای بعد آقای کلینتون تصمیم گرفته بود که مسائل ایران و آمریکا را عادی بکند یا نه؟ و ایشان با صراحت جواب می دهد که بله ما تصمیم گرفته بودیم که اگر ایران بیاید جلو ما مسائلمان را، رابطه مان را با ایران عادی بکنیم. من بعدا از او پرسیدم که در این رابطه شما با اسرائیلیها هم تماسی داشتین و نظر آنها را خواسته بودید؟ که در جواب می گوید: حتی قبل از این اسحاق رابین؛ قبل از این که ترور شود، به ایشان گفته بود و از طریق ایشان برای آقای کلینتون پیغام فرستاده بود که شما هر چه زودتر بتوانید رابطه با ایران را عادی کنید، همان قدر به نفع ما اسرائیلیهاست. یعنی این که دولت کلینتون نه فقط خانم آلبرایت را فرستاد عذر خواهی کرد و از گذشته اظهار ندامت کرد، بلکه تصمیم گرفته بود که رابطه را با ایران عادی کند که این فرصت سوزی شد متاسفانه از طرف ایران.

فریدون زرنگار(رادیو فردا): چه تحلیلی می شود از این به قول شما اعتراف به فرصت سوزی کرد؟

دکتر امیر احمدی: تاریخ جمهوری اسلامی نشان می دهد که متاسفانه این نوع درسها را همیشه خیلی دیر می گیرد. در جریان گروگانها، در جریان جنگ با عراق، در جریان همین مساله ایران و آمریکا و جریانهای دیگر، دولت جمهوری اسلامی متاسفانه همیشه نشان داده است که گران فروشی می کند و بعد می رسد به یک جایی که می بیند جنس روی دستش مانده شروع می کند به ارزان فروشی کردن بی نهایت.»

همانطور که از گفته های امیر احمدی و امین زاده پیداست، در سیاست خارجی، سردمداران جمهوری اسلامی هدفی جز کاهش تشنج نداشتند و هیچگاه در صدد حل مساله خود با آمریکا نبودند. حل بنیادین مشکل ایران با آمریکا در نهایت به تغییر رفتار رژیم در روابط بین المللی اش مربوط میشد که ایران نیز حاضر به پرداخت چنین بهائی نبود. هدف اساسی رژیم در رابطه با آمریکا خوردن نان اصلاح طلبی یعنی دریافت امتیازات متعدد از آمریکا و در راس آن تغییر سیاست این کشور در رابطه با ایران از "تغییر رژیم" به "صبر کن تا اصلاحات به نتیجه برسد" بود که موفق نیز گردید. ولی در مقابل نیز حاضر به کوچکترین تغییری در رفتار خود در منطقه نبوده و نیست. در بخش اصلی نسخه انلگیسی مقاله حاضر، این موضوع مورد بررسی قرار گرفته است و نشان داده میشود که سیاست اصلی رژیم در آمریکا چه در رابطه با روزنامه نگاران یا موسسات تحقیقاتی و چه در رابطه با سیاستمداران القا این فرضیه بود که اصلاحات درایران برگشت ناپذیر است و آمریکا بجای پرداخت هزینه ای سنگین برای مقابله با رژیم ایران، بهتر است درانتظار پیروزی نهائی اصلاح طلبان بماند که بقول حجاریان ممکن است 700 سال طول بکشد.

لابی مشترک شرکت های نفتی و رژیم ایران

با شروع کار خاتمی، شرکت های آمریکائی فشار خود به دولت کلینتون برای بهبود روابط و لغو تحریم ها را افزایش دادند. برای این شرکت ها الزامات سیاسی قضیه در درجه دوم قرار داشت و بطور طبیعی منافع تجاری خویش را مقدم میدانستند. برخلاف اروپا که در روابط خود با ایران عمدتا منافع اقتصادی کوتاه مدت خود را درنظر میگیرد، سیاست خارجی آمریکا تابع منافع استراتژیک و ژئوپلتیک خویش میباشد. پیروزی خاتمی درانتخابات سال 97 چشم انداز نوینی در مقابل شرکت های آمریکائی قرار داد که با استفاده از فضای سیاسی جدید، این استدلال خود را مطرح کنند که ازاین پس هیچ مانع سیاسی بر سر رابطه خوب با ایران نیست و یک همگونی بین روابط اقتصادی با ایران و منافع استراتژیک آمریکا وجود دارد. به عبارت دیگر، رفتار ایران تغییر کرده است و سیاست های جدید تهران منافع ایالات متحده را تهدید نخواهد نمود. ازاینرو باید سیاست جدیدی در مقابل ایران اتخاذ نمود.

دولتمردان آمریکا بدلیل آنکه در تصمیمات خویش تنها به منافع شرکتهای مهم یا نفتی فکر نکرده و منافع درازمدت این کشور را درنظر میگیرند با تردید و احتیاط به جریان خاتمی برخورد کردند و پس از هر ژست و اقدام حسن نیتی که برای رژیم ایران انجام دادند، منتظر پاسخ تهران میماندند. این احتیاط و دو دلی و حرکت گام به گام برای کمپانی های مهم غیرقابل قبول بود و آنان را مجبور به یک کمپین وسیع و لابی برای تغییر سیاست آمریکا نمود. پایه و اساس استدلال این شرکتها اولا این بود که تحریم ها شرکت های آمریکائی را در مقابل رقبای اروپائی شان ضعیف میکند، ثانیا این تحریم ها تاثیری در رفتار و کردار ایران ندارند و مهمتر از همه، رژیم ایران استحاله گردیده و بقول آنان از یک رژیم ایدئولوژیک، به یک سیستم پراگماتیک و اصلاح طلب تغییر یافته است.

ولی به مرور زمان و به همان میزان که دولت خاتمی در اجرای وعده و وعیدهای خویش ناتوان میگردید، این استدلال نیز نقش برآب میشد و احتمال تغییر سیاست آمریکا از نرمش و دادن امتیاز یکطرفه که در سال 2000 به اوج خود رسید به سیاست رودرروئی و در نهایت تغییر رژیم بیشتر میشد. ازهمین رو این تهاجم تبلیغاتی عظیم بنفع رژیم ایران در آمریکا تشدید شد که هدف آن جلوگیری از ناامیدشدن سیاستمداران این کشور از شکست اصلاحات در ایران بود. همین جاست که فعالیت های شرکت های بزرگ آمریکائی در جهت تغییر افکار عمومی، منافع رژیم ایران را نیز برآورده میکند.

راز نهفته فعالیت های پنهان ایران در آمریکا نیز در درک همین نکته قرار دارد که دوستان رژیم ایران با تبلیغات خویش و دادن امید دراین زمینه که نباید از بازگشت اصلاح طلبان یا پراگماتیست ها و پیروزی نهائی آنان ناامید شد، از تغییر سیاست آمریکا جلوگیری کنند. روابط گسترده رژیم با سازمانهای پژوهشی و خرج میلیونها دلار برای خبرنگاران دوست عمدتا در جهت سوق دادن افکار عمومی بهمین سمت است. در نسخه انگلیسی گزارش حاضر در مورد عوامل رژیم که دراین زمینه فعالیت میکنند به تفصیل بحث شده است.

همانطور که قبلا گفتیم، در سال 1997، شورای ایرانی-آمریکائی وابسته به امیراحمدی و تشکل های ریز و درشتی مثل گروه تریتا پارسی در سوئد یا تشکل سازمان تجارت ایرانی به ریاست افشار در سان دیه گو شروع بکار کردند. اما مهمترین حرکتی که دراین زمینه در سال 97 اتفاق افتاد و پایه و اساس فعالیت این تشکل ها گردید، شروع بکار کمپانی های بزرگ آمریکا در زمینه لابی برای رفع تحریم ها و بهبود روابط با ایران بود. نزدیک به 50 کمپانی بزرگ آمریکا منجمله کاترپیلار و کمپانی های مهم نفتی، رسما وارد لابی بنفع ایران شدند. بدین منظور یک سارمان هماهنگ کننده بنام USA-Engage به ثبت رسانده شد تا فعالیت های مزبور را در همه زمینه ها هماهنگ کند. اهداف اعلام شده این شرکت لابی، قانع کردن نمایندگان مجلسین آمریکا و دولتمردان این کشور برای تغییر سیاست در مقابل ایران بود. بخش مهمی از فعالیت های این شرکت لابی به گفته خود مسئولین آن به "کمپین تبلیغاتی برای آگاه کردن سیاستمداران آمریکا و افکار عمومی در مورد مضرات این تحریم ها اختصاص داشت. این فعالیت های تبلیغی همچنین افکار عمومی را در مورد نقش شرکتهای آمریکائی درزمینه ارتقا دموکراسی و حقوق بشر دراین کشورها آگاه خواهد کرد". (برای اطلاعات بیشتر به سایت رسمی این سازمان مراجعه کنید www.usaengage.org)

در بخش اصلی این گزارش تحقیقی که بزبان انگلیسی بزودی منتشر خواهیم کرد، درباره فعالیت های تبلیغی این شرکت لابی برای تنویر افکار عمومی به تفصیل بحث میشود. دراین گزارش، نشان داده میشود که چگونه از سال 97 ببعد این شرکتها به کمک خبرنگاران، موسسات تحقیقی و برخی از سیاستمداران منجمله باب نی، تصویری به غایت غلط از ایران را در مطبوعات آمریکا جا انداخته اند که اگر آنرا در معرض قضاوت هموطنان ایران قرار دهیم بدون تردید باین نتیجه میرسند که کارشناسان ایران شناس مزبور در باره کشور دیگری که چه بسا در کهکشانی دیگر قراد دارد بحث میکنند. معروفترین تحلیل گران آمریکا، تصویر کشوری را عرضه کرده اند که یکی از پیشرفته ترین دموکراسی های جهان را داراست، حقوق زنان به مراتب بهتر از گذشته است، اقتصاد آن پویا و مردم در رفاه نسبی به سر میبرند.

این مجموعه از اقدامات البته در کادر "تربیت و آموزش افکار عمومی" قرار میگیرد. در روزهای اخیر یک خبر جالب در رابطه با شرکت نفتی اکسون موبیل (یکی از کارفرمایان هوشنگ امیر احمدی) در روزنامه ها منتشر شده است که به زیباترین شکل هدف این کمپانی ها از راه اندازی این کمپین "آموزش و تربیت افکار عمومی" را نشان میدهد. خبر فوق به گزارش رادیو فردا: 9.1.2007

"غول نفتی متهم به فريبکاری در باره اثر گرمايش زمين

«اتحاديه دانشمندان نگران»، روز دوشنبه هشتم ژانویه، با انتشار گزارشی، غول نفتی اگزان موبيل را به صرف ميليون ها دلار در فريب افکار عمومی برای کم خطر جلوه دادن گرمايش زمين متهم کرده است.

در اين گزارش آمده است که يکی از اعضای گروه ويژه ای که به کمک شرکت اگزان موبيل در سال ۱۹۹۸ برای تحقيق در باره گرمايش زمين تاسيس شد، رييس گروهی بوده که در سال ۱۹۹۳، از سوی شرکت دخانيات فيليپ موريس برای تحقيق در باره خطر مصرف غير مستقيم دخانيات تشکيل شده بود.

به گفته فعالان، اين گزارش به «روشنی نشان می دهد که ميان دانشمندانی که مساله گرمايش زمين و خطر آن برای انسان را مبالغه آميز خوانده اند، و شرکت های عامل گرمايش زمين، رابطه مالی وجود دارد».

بر پايه گزارش حاضر، شرکت اگزان موبيل، در فاصله سال های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۵، نزديک به ۱۶ ميليون دلار را به شبکه ای اختصاص داده است که کار آن، منحرف کردن افکار عمومی در باره اثر گرمايش زمين بوده است."

قابل ذکر است که اشاره به دادگاه فیلیپ موریس مربوط به دادگاه شرکت های دخانیات آمریکاست که طی آن، دانشمندان بسیاری در کنگره آمریکا شهادت دادند که سیگار کشیدن ضرری برای بدن ندارد و دراین زمینه حتی گزارشات علمی دقیقی نیز عرضه کرده بودند.

آسوشیتدپرس نیز در گزارش سوم ژانویه 2007 خود، ضمن تفسیر این خبر نوشت که در ماه سپتامبر گذشته نیز مهمترین آکادمی علمی بریتانیا یعنی انجمن سلطنتی، این مسئله یعنی سرمایه گذاری شرکت نفتی مزبور برای فریب افکار عمومی را تایید کرده بود.

برای آشنائی با نحوه کار این لابی عظیم باید به سیستم لابی در آمریکا نیز نگاه کنیم. به گزارش نیوزویک در تاریخ 16 ژانویه سال گذشته، این سیستم منحصر بفرد سالانه نزدیک به دو میلیارد دلار درآمد دارد و بخش بزرگی از اعضای کنگره و سیاستمداران آمریکا پس از پایان دوره خدمت خود به این شغل پردرآمد روی میآورند. بیش از 37 هزار نفر لابیست ثبت شده در واشنگتن مشغول بکار هستند. اساس و بنیاد لابی در آمریکا بر این استوار است که هر نماینده یا سناتور برای انتخاب مجدد خود به میلیونها دلار پول احتیاج دارد. برخلاف اکثر کشورهای غرب که تبلیغات انتخاباتی از بودجه عمومی تامین میگردد، در آمریکا این هزینه بر دوش کاندیدا قرار دارد. رشد سرسام آور این تبلیغات بجائی رسیده است که هر نماینده کنگره برای تامین بودجه مبارزات انتخاباتی بعدی خود باید حداقل نیمی از وقت خود را به جمع آوری پول اختصاص دهد. پول نیز عمدتا توسط شرکت های ذینفع پرداخت میشود. این پرداخت نیز بدون منظور نیست و پرداخت کنندگان انتظار دارند که در ازای آن، نماینده مزبور در جهت خواسته های آنان حرکت کند. این سیستم آنقدر تار و پود انتخابات آمریکا را در خود گرفته است که بسیاری از طرحهای قانونی رسما توسط همان کمپانی هائی نوشته میشود که قرار است قانون شامل حال آنان شود. مثلا شرکت های داروئی قانون بیمه را نوشته و از طریق نمایندگان مورد نظر خود برای تصویب آن اقدام میکنند.

نگاهی کوتاه به پرونده آبراموف نشان میدهد که چگونه سیستمی که بر اساس لابیستم استوار شده است در حال نابود کردن پایه های دموکراسی آمریکاست. به گفته نیوزویک، برطبق یک نظرسنجی که توسط گالوپ انجام گرفته است، 49 درصد از مردم آمریکا معتقدند که نمایندگان هردو حزب سیاسی فاسد و رشوه بگیر هستند.

تلاشهای بسیاری از سیاستمداران آمریکا برای تغییر و یا بهبود این سیستم که سرمنشا فساد های مالی منجمله افتضاح آبراموف است هنوز به نتیجه نرسیده است که یکی از دلائل شکست چنین طرحهائی لابی همین شرکت هائی است که سالانه میلیاردها دلار برای رابطه با قانونگذاران هزینه میکنند. این فعالیت ها در چهارچوب قانون شرکت های لابی انجام میگیرد و برای مردم آمریکا تعجب برانگیز نیست ولی بااینحال باب نی و آبراموف حتی ازاین سیستم نیز فراتر رفته بودند و هیچ حد و مرزی برای کلاهبرداری های خود نمی شناختند.

نگاهی به شبکه سازمانهای وابسته به لابی ایران

برای درک بهتر فعالیت های این لابی عظیم و رابطه آن با رژیم ایران، به تریتا پارسی و دوستان وی در سال 1997 باز میگردیم و نحوه شکل گیری چند موسسه وانجمن که دراین زمینه فعال بوده اند را بررسی میکنیم.

این تشکل ها طیف وسیعی را تشکیل میدهند که یک سر آن سازمان هائی است که رسما توسط کمپانی های آمریکائی راه اندازی شده و فقط کارمندان آن ایرانی هستند (مثل انجمن تجارتی که در سان دیه گو در 1997 راه اندازی شد). این تشکل اگرچه بدنبال حمایت رژیم از خود است ولی عمدتا نماینده کمپانی های آمریکائی است.

سر دیگر طیف نیز تشکل هائی هستند که کاملا ساخته و پرداخته رژیم میباشند مثل سازمان مبارزه با تحریم و حمله نظامی به ایران CASMII که در سال 2005 راه اندازی شده است. دراین میان تشکل های دیگر هم از توبره میخورند و هم از آخور که این قاعده در مورد تریتا پارسی و هوشنگ امیراحمدی بخوبی قابل رویت است که در صفحات بعدی مورد بررسی قرار میگیرد.

یکی از نکاتی که باید بآن توجه داشت ارتباط نزدیک گروههای گوناگون این شبکه لابی درآمریکا با یکدیگر است. نگاهی به برخی جلسات و سخنرانی های مشترک آنان این مسئله را بخوبی روشن میکند. بعنوان مثال، تریتا پارسی گویا مشاور مطبوعاتی CNN است. دوستی این شبکه خبری با لابی ایران بهمین جا ختم نمی شود. مثلا شورای ایرانی-آمریکائی امیراحمدی به کریستیان امانپور جایزه مخصوص خود را اهدا میکند که گویا بخاطر نقش وی در ارائه گزارشات واقعی از ایران است. طبیعتا کارفرمایان امیر احمدی و اعضای هیئت مدیره این شورا، یعنی شرکت های نفتی، قبل از ارائه گزارشات دقیق از ایران بدنبال گزارشاتی هستند که بازار ایران را بروی شرکت هایشان باز کند. از طرف دیگر تریتا پارسی برای ارتقا موقعیت خود بدنبال مدرک دکترا رفت که در سیستم آمریکا بسیار مهم میباشد. وی مدرک خود را در سال 2006 کسب نمود و استادی که از تز وی دفاع نمود کسی جز برژینسکی نبود. برژینسکی اما همان کسی است که بمثابه پیشوای طرفداران رابطه با ایران در آمریکا فعالیت میکند. وی در سال 2004 برای موسسه تحقیقاتی شورای روابط خارجی گزارشی درباره ایران تهیه کرد که درآن سیاست مماشات با رژیم ایران توصیه شده بود. بسیاری از همکاران برژینسکی در تهیه گزارش عضو شورای امیر احمدی بودند. بودجه این گزارش نیز توسط بیناد راکفلر تامین شده بود. این بنیاد ضمنا از سال 93 یکی از اصلی ترین حامیان مالی گری سیک و پروژه رژیم پسندانه وی بنام خلیج 2000 بوده است. ضمنا تریتا پارسی نیز از بنیاد راکفلر کمک مالی گرفته است. گری سیک که از اعضای هیئت مدیره شورای امیراحمدی بود ضمنا از مهمترین اعضای سازمان دیدبان حقوق بشر نیز بود. فرد دیگری بنام هادی قائمی از مشاوران این سازمان حقوق بشری با تریتا پارسی همکاری میکند که نام وی در سایت شورا موجود است. از دیگز اعضای دیدبان حقوق بشر، الهه هیکس بود که در تهیه گزارش سال 2004 برژینسکی بنفع رژیم با او همکاری کرده بود. مسئولیت اجرائی این گزارش بعهده سوزان مالونی بود. نامبرده یکی از مهمترین کسانی است که در جهت سیاست نزدیکی با ایران فعالیت میکرد. وی در سال 2005 بخاطر نقش خود بعنوان مشاور مسائل خاورمیانه از طرف شرکتهای نفتی جایزه گرفت. (KEY WOMEN IN ENERGY-GLOBAL AWARDS) این جایزه به زنانی تعلق میگیرد که به پیشبرد اهداف کمپانی های نفتی کمک کرده اند. شاید دلیل این جایزه و ضمنا گزارش سال 2004 وی و برژینسکی را باید در دیدار مشترک سوزان مالونی با رفبق دوست در سال 1999 جستجو نمود. در این سال بسیاری از مسئولین شرکتهای مهم نفتی آمریکا به ایران رفتند و مالونی نماینده شرکت های نفتی را با خود به ملاقات رفیق دوست برده بود. 23 فوریه 2000، نشست در موسسه تحقیقاتی بروکینگز

Iranian Trade Association فعالیت خود را در سان دیه گو آغاز نمود. این انجمن نمونه یک تشکل لابی آمریکائی است که برای پیشبرد خطوط خویش نیز از زاویه منافع کمپانی های آمریکائی و یا شهروندان این کشور به قضیه نگاه میکند. این انجمن در مقایسه با تشکل های مشابهی مثل شورای امیر احمدی، همانند یک موجود تک سلولی ساده در مقایسه با جانوران پیچیده و تکامل یافته ای مثل اختاپوس است. نحوه راه اندازی انجمن براساس نوشته های شهریار افشار مسئول آن و یا نوشته های خبرنگاران مرتبط با او بقرار زیر است:

«افشار یک کارمند شهرداری سان دیه گو بود که بخاطر شغل خود در رابطه با شرکت های آمریکائی قرارداشت. وی پس ازآنکه متوجه شد که بسیاری از کمپانی های آمریکائی برای رفع تحریم ها علیه ایران احتیاج به لابی کردن دارند، انجمن خود را در سپتامبر 1997 راه انداخت. افشار موفق به جذب حمایت های خوبی از انجمن خود شده است. شرکت نفتی Conoco درماه فوریه 98 باو پیوست و هفته آینده نیز وی به واشنگتن میرود تا با مسئولین لابی شرکت های کاترپیلار و چند شرکت نفتی درپشت درهای بسته مذاکره کند. ماه آینده نیز به لندن پرواز خواهد نمود تا حمایت های بیشتری را جلب کند. Kittredge رئیس شرکت لابی USA-Engage در واشنگتن میگوید که تحریم های آمریکا باعث گردیده تا منافع نفتی شرکت های آمریکائی در این منطقه ازجهان ازدست برود. بسیاری از کمپانی های آمریکائی برای مبارزه با تحریم ها وارد صحنه شده اند و همینجاست که وجود افشار برای آنان لازم است. افشار پس از دیدار ماه فوریه خود با مسئولین لابی شرکت Conoco و جذب حمایت آنان به کانادا رفت و با سفیر ایران درهمین زمینه دیدار نمود». San Diego Union Tribune 5.22.1998

در مقاله ای که در مجله National Journal چاپ شده است به تلاش شرکت های نفتی دراین زمینه به روشنی اشاره شده است:

« Red Cavaneyرئیس شرکت American Petroleum Institute و متحدان وی در بحبوحه تلاش های خود برای مبارزه با تحریم های آمریکا علیه ایران هستند. استدلال این افراد این است که این تحریم ها اصولا منافع شرکت های آمریکائی و سیاست های این کشور درزمینه انرژی را بخطر میاندازد. شرکت های نفتی دراین زمینه بسیار فعال شده و با تعداد زیادی از نمایندگان کنگره دیدار کرده اند. یکی ازاین مسئولین میگوید که این تحریم ها هیچ تاثیری در صنعت نفت ایران ندارد و هیچ پروژه ای نیست که بخاطر عدم حضور ما درایران لنگ مانده و فلج شده باشد. تنها نتیجه این تحریم ها محروم ماندن شرکت های آمریکائی از بازار ایران است.

یکی ازاین لابیست ها Bennett Johnston نماینده سابق کنگره و عضو هیئت مدیره Chevron است که بهمراه هیئتی ازاین شرکت اخیرا ازایران بازدید کرده بود. شرکت های نفتی برای پیشبرد مبارزه خود از تشکل های ایرانی کمک میگیرند که یکی از آنان انجمن تجارت سان دیه گوست که بگفته افشار رئیس آن، بودجه این انجمن توسط این شرکت های نفتی و کمپانی کاترپیلار تامین میشود.» National Journal 4.28.2001

در سال 2000، انجمن افشار در سان دیه گو، یک نشست مشترک با شورای ایرانی-آمریکائی متعلق به هوشنگ امیراحمدی برگزار کرد که خبر آن بقرار زیر است: (The Washington Report) 4.1.2000

«چهارم فوریه یک نشست مشترک با AIC در واشنگتن برگزار کرد و دراین جلسه آرلن اسپکتر سناتور فیلادلفیا و امیر محلاتی سفیر سابق ایران در سازمان ملل سخنرانی کردند. محلاتی اکنون با سازمان Search for Common Ground همکاری میکند. یکی دیگر از شرکت کنندگان عباس عدالت بود که از لندن آمده بود.»

نام عباس عدالت را به ذهن می سپاریم زیرا در صفحات یعد دوباره با این نام برمیخوریم. تشکل دیگری که برگزارکننده این نشست بود به امیراحمدی تعلق دارد که نمونه تکامل یافته تر انجمنی است که افشار در سان دیه گوی کالیفرنیا راه انداخته است.

شورای ایرانی-آمریکائی، هوشنگ امیراحمدی

این شورا درسال 1997 راه اندازی شد و قبل ازآن نیز امیراحمدی به برگزاری سخنرانی و نشست برای طرفداران سیاست نزدیکی به ایران اقدام میکرد. امیراحمدی بلافاصله پس از تاسیس شورای خویش، موفق به جذب حمایت شرکت های مهم نفتی شد. نگاهی به نام برخی از اعضای هیئت مدیره شورا که در سایت رسمی آن درج شده برای درک این موضوع کافی است:

David J. Lesar, Chairman of the Board, President and CEO, Halliburton Company

David I. McEvoy, Vice President, ExxonMobil Corporation

Richard H. Matzke, Vice Chairman, Chevron Corporation

Lucio Noto, Former Vice Chairman, ExxonMobil Corporation

Ambassador Thomas R. Pickering, Senior Vice President, The Boeing Company

J. Michael Stinson, Senior Vice President, Conoco, Inc.

Alireza Moshiri, Advisor to the Vice Chairman, Chevron Corporation

طبق آمار منتشره توسط خود شورا که روی سایت آن موجود است، این شرکت های بزرگ نفتی سالانه صدها هزار دلار باین تشکل پرداخت کرده اند. از دیگر اعضای اصلی این شورا گری سیک بود که درعین حال، تشکل خود موسوم به پروژه خلیج 2000 را نیز دارد که وی نیز در زمینه نزدیکی ایالات میتحده و ایران فعالیت میکند. شورای امیراحمدی مرکز تجمع تمام طرفداران نزدیکی بایران بوده است و بسیاری از فعالیت های تبلیغاتی بنفع رژیم ایران نیز ازهمین جا راه اندازی شده است که در بخش های بعدی گزارش بآن اشاره میشود. باب نی از همکاران جدی این شورا بود که درنشست های آن سخنرانی میکرد. هیچ شخصیت ایرانی یا آمریکائی باندازه امیراحمدی در خدمت تبلیغات رزیم درخارج از کشور فعالیت نکرده است. از حمایت های آشکار وی از کلیت رژیم تا فعالیت های پشت پرده برای تغییر سیاست های آمریکا بنفع رژیم ایران. در بخش مفصلی از گزارش انگلیسی به بررسی این شورا و رابطه امیراحمدی با محافل رژیم می پردازیم.

شورای ملی ایرانیان آمریکائی (تریتا پارسی) NIAC

همانطور که قبلا اشاره شد، "روی کافی"، "دی استفانو" و "باب نی" شورای مزبور را در سال 2002 براه انداختند ویک جوان تازه نفس و از سوئد به آمریکا رسیده بنام تریتا پارسی را به ریاست آن گماردند. در صفحات قبل گفتیم که شرکت های آمریکائی برای پیشبرد لابی خود در رابطه با ایران به نفرات ایرانی و یا بهتر بگوئیم به یک ویترین ایرانی احتیاج دارند. اگرچه باب نی نیز در راه اندازی این شورا همین قاعده را درنظر داشت ولی فاکتورهای دیگری نیز دراین مسئله دخیل بوده اند. شرکت های نفتی از جیب خود و برای منافع مادی خویش به امثال امیراحمدی یا افشار کمک میکنند. باب نی و روی کافی اما در صدد عقد قراداد نفتی با ایران نیستند پس به چه دلیل چنین شورائیی را راه انداخته اند؟ به بیان ساده تر شرکت های نفتی خودشان تاجرانی هستند که در صدد فروش جنس خود و حل وفصل معاملات خود میباشند. لابیست ها ویا باب نی دلال هستند و دلال باید برای یک تاجر کار کند. مثلا این سه شریک یعنی کافی، دی استفانو و باب نی بطور رسمی توسط دو دلال اسلحه در لندن استخدام شده و برای کار مشخصی که قرار بود انجام دهند صدها هزار دلار پول دریافت کرده اند. بنابراین سوال اصلی این است که در راه اندازی شورای تریتا پارسی، تاجر مورد نظر که این دلالان را استخدام کرده است ایران بوده یا شرکت های نفتی؟

در داستان استخدام دو لابیست آمریکائی برای لغو تحریم ها در زمینه فروش قطعات هواپیما به ایران، این دو نفر رسما صدها هزار دلار گرفته اند تا مشکلات قانونی معامله مزبور را حل کنند. درهمین زمینه باب نی با کالین پاول دیدار کرده است ولی روی کافی میگوید:

پس از آنکه استراتژی کاریمان را با دو مشتری خود در لندن مشخص کردیم، قرار شد که بدنبال یک حمایت قوی در کنگره برویم و قرار شد که روی جنبه انساندوستانه این معامله تاکید شود." (نامه روی کافی که در بالا اشاره شد.)

از طرف دیگر همانظور که کافی در نامه اش متذکر گردیده و در سایت رسمی شورا در سال 2002 گزارش شده است این دو لابیست عده ای از افرادی را که پارسی توانسته بود دور خود جمع کند در تاربخ 14 نوامبر 2002 در یک رستوران حومه واشنگتن گردآورده و روش های لابی گری و تماس با اعضای کنگره را بآنان یاد داده اند. در گذشته نیز دیده بودیم که از اولین اقدامات پارسی تماس با اعضای کنگره و بقول خودش لابی گری بوده است. بنابراین بنظر میرسد که هدف باب نی و دوستان وی در درجه اول آن بوده است که برای اقدامات پشت پرده خود (که تنها یکی از آنان بخاطر زیاده روی های آبراموف لو رفته) احتیاج به یک گروه ایرانی لابی داشته اند تا بقول روی کافی بدنبال حمایت در کنگره گشته و در زیر چتر اینگونه حمایت های کنگره بتوانند معاملات شیرین خود را به پیش ببرند.

رژیم نیر طبیعتا ازاین داستان ثمری بجز سود نخواهد داشت. مثلا به خبری که توسط سایت رسمی انجمن دوستداران ایران منتشر شده توجه کنیم:

"ملاقات با دکتر فرامرز فتح نژاد مسئول سابق دفتر حفاظت منافع ایران در آمریکا

آقای دکتر احمد شمس دبیر کل انجمن دوستداران ایران روز یکشنبه مورخ 85.6.26 با آقای فتح نژاد دیدار کرد. دراین دیدار وی به ارتباط با تشکل های ایرانیان خارج از کشور نیز تاکید کرد و با اشاره به موفقیت های برخی از آنان از جمله انجمن نایاک اشاره نمود که یک جوان ایرانی بنام تریتا پارسی مشاور مطبوعاتی CNN مسئولیت آنرا بعهده دارد. وی موفق به جذب بیست هزار ایرانی گردیده است تا در جریان توطئه تغیر نام خلیج فارس با پوشش خبری فراوان تاثیر گذار باشد."

خشنودی فتح نژاد از پارسی آنچنان است که بیست هزار عضو برای شورای وی اختراع میکند. طبیعتا اگر این شورا در جهت خواسته های رژیم ایران نبود نه احتیاجی به تذکر فتح نژاد برای حمایت ازآنان بود و نه به چنین دروغ بزرگی متوسل میشد. خود پارسی در سایت رسمی شورا ادعای 150 نفر عضو را کرده بود که درآن نیز تردید های جدی وجود دارد. نگاهی به تجمعات این تشکل که عموما در یک "بار و رستوران" برگزار میشود تاکیدی بر ادعای ماست.

خبر جالب دیگر از سایت آفتاب وابسته به رژیم بتاریخ پنجشنبه 7 دي 1385 است. خبرنگار این روزنامه با تریتا پارسی مصاحبه کرده است و در مقدمه مصاحبه، فواید و محسنات افردای مثل او را برای خوانندگان خود و مسئولین رژیم تکرار میکند: (به تیتر مقاله آفتاب دقت کنید)

لابی ایرانی در آمریکا فعال می‌شود؟

" زورآزمایی ایران و غرب بر سر پرونده هسته‌ای با تصویب قطعنامه تحریم در شورای امنیت سازمان ملل متحد و اقدام متقابل مجلس در ملزم ساختن دولت به تجدید نظر در همکاری‌ها با آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای وارد مرحله خطیری شده است. در چنین شرایطی استفاده از تمامی ابزارهای موجود برای پاسداری از منافع ملی نکته‌ای است که بی‌شک می‌بایست در دستور کار مسئولان دستگاه دیپلماسی قرار بگیرد. در این میان وجود جامعه نسبتا بزرگی از ایرانیان در خاک آمریکا پتانسیل بالقوه‌ای برای تاثیر گذاری و تعدیل سیاستهای تندروانه کاخ سفید تلقی می‌شود که البته تاکنون چنانکه باید وشاید مورد توجه قرار نگرفته است. اگر این پتانسیل بالقوه و دست نخورده را بامیزان تاثیر لابی یهودی در سوق دادن سیاستهای واشینگتن به حمایت از اسراییل مقایسه کنیم به شکاف ژرفی که میان آنچه هست و آنچه می‌تواند باشد وجود دارد بیشتر پی‌می‌بریم. نباید از یاد برد که به اعتقاد بیشتر صاحب نظران در جهان امروز استفاده هوشمندانه از «دیپلماسی غیر رسمی‌‌‌‌‌» نقش بسیار پراهمیتی در پیشبرد و تحقق اهداف دیپلماسی رسمی دارد. «تریتا پارسی» رئیس شورای آمریکایی‌های ایرانی‌تبار و استاد دانشگاه جان‌هاپکینز در گفتگویی قطعنامه تصویب شده را بوجود آورنده یک شرایط باخت-باخت در قبال برنامه هسته‌ای ایران دانسته‌است."

همانطور که بروشنی از اظهارات مقامات رژیم پیداست تشکل تریتا پارسی در کادر لابیسم رژیم مورد حمایت قرار میگیرد. رفتار و گفتار باب نی نیز دراین زمینه بررسی شد. خود پارسی نیز قبل از راه اندازی شورا، به کار لابی مشغول بود. روی کافی و دی استفانو نیز برای اعضای شورای پارسی کلاس لابیگری برپا نمودند اما وی که همواره اسامی بنیانگذاران واقعی سازمان خود را از همه پنهان کرده است در مورد لابیگری میگوید:

(شماره چهل و هشتم جمعه بيست و ششم اسفند ماه 1384 واشنگتن پریزم)

آیا شما گروهی لابی کننده هستید؟

«گروه ما اصلاً لابی نمی کند. کار عمده ما آموزش است. از آنجا که اعضای ما به شکلی مداوم از ما می خواستند که حمایتی بکنیم ما هم قدری پشتیبانی کردیم، اما با نمایندگان کنگره در مجلس برای تاکید یا اظهار نظر در مورد لایحه ای خاص و اینکه به آن رای مثبت یا منفی بدهند، تماس نمی گیریم.»

واشنگتن پست 25 ژوئن 2006 در مقاله ای درباره گروه متعلق به پارسی نوشت که "گروه پارسی کمک کرد تا یک دوجین نماینده محافظه کار کنگره به پرزیدنت بوش نامه بنویسند و از او خواستار گفتگوی بدون قید و شرط با ایران بشوند."

روی کافی نیز در نامه معروف خود به تلاش درجهت نزدیکی آمریکا به رژیم ایران اشاره کرده بود. بنابراین اصرار پارسی برای بیطرف جلوه دادن خود و شورای مربوطه بیشتر برای گم کردن سرنخ هاست بخصوص وقتی به آگهی زیر نگاه کنیم

«روز 29 ژانویه سال 2003 شورای ملی ایرانی-آمریکائی با همکاری باب نی یک مجلس جمع آوری کمک مالی به شورا در واشنگتن برگزار میکند. حداقل کمک 500 دلار و میزان پیشنهادی ما 1000 دلار است.» (سایت شورا)

کسانیکه با اینگونه جلسات آشنائی دارند به مسخرگی این اعلامیه پی خواهند برد. اینگونه نشست ها معمولا برای مقامات بالای آمریکا برای کمک به تبلیغات انتخاباتی است. مثلا پرزیدنت بوش در یک مهمانی شام برای کمک به حزب خود سخنرانی میکند. میزان بلیط برای رئیس جمهور معمولا پائینتر از میزانی است که این نوجوان سوئدی از هموطنان خود درخواست میکند. بنظر میرسد که این اعلامیه بیشتر برای پوشش قانونی دهها هزار دلاری است که پارسی از ایران دوستان نیکوکار نزدیک به باب نی (و چه بسا رژیم) دریافت کرده است.

این آگهی البته بیشتر به شوخی شبیه است زیرا همانطور که در پرونده آبراموف و باب نی گزارش شده، یکی از راههای رشوه به باب نی، راه اندازی همبنگونه جلسات جمع آوری کمک مالی به او از طرف باند آبراموف بوده است. حال چگونه میتوان باور نمود که موجودی مثل باب نی که بخاطر کمک مالی و اینگونه جلسات، به هموطنان خود از سرخپوست و سیاه و سفید رحم نکرده و سر همه آنان را کلاه گذاشته است حال برای کمک به پارسی جلسه برپا میکند.

یکی از بهترین مقاطعی که طی آن همه گروههای لابی طرفدار رژیم و بویژه تریتا پارسی و باب نی فعال شده بودند در سال 2001 بود که قانون تحریم ایران موسوم به ILSA به پایان مهلت خود رسیده بود و در کنگره یک جنگ واقعی بین حامیان رژیم و طرفداران تمدید این قانون برپا شد. در صفحات قبل در بخش مربوط به سازمان تجارت ایران در سان دیه گو دیدیم که لابیست های شرکت های نفتی با تمام قوا وارد صحنه شده و ضمن تماس و دیدار با اعضای کنگره و دیک چینی به سراغ تشکل های ایرانی که دراین زمینه فعالیت میکردند نیز رفته و ازآنان کمک خواستند. National Journal 4.28.2001

یکی از فعالترین کسانیکه دراین زمینه کار میکرد باب نی بود. وی در یک سخنرانی در شورای هوشنگ امیر احمدی به نتیجه تلاش های خود و دوستانش برای جلوگیری از تمدید این قانون، با تاسف میگوید:

«این رای گیری زیاد امیدوار کننده نیست ولی نباید دلسرد شد و دست از مبارزه کشید. باید لابی شهروندان را تقویت کرد و به سراغ اعضای کنگره رفته و آنان را آگاه کرد.» June 2001 AIC Update # 20

تلاش های شرکت های نفتی و دوستان ایرانی آنان بی نتیجه ماند و کابینه بوش نیز که دیگر روی لبخندهای خاتمی حساب باز نمیکرد همراه با اکثریت کنگره این قانون را تمدید کردند. نکته جالب اما وضعیت تریتا پارسی است که در کنار باب بی بود ولی هنوز در کادر تشکل موسوم به ایرانیان طرفدار همکاری بین المللی که در سوئد راه انداخته بود کار میکرد. پس از شکست رای گیری، پارسی اعلامیه جالبی در سایت پیوند منتشر کرده است که درآن گوئی برای رفع مسئولیت از خود به کارفرمای خویش توضیح میدهد:

«نتیجه رای گیری در کنگره منطبق با احساس کلی حاکم بر نمایندگان نبود. این باعث تاسف تمام آنانی است که از دولت بوش حداقل این انتظار را داشتند که بخشی ازاین تحریم ها را لغو کند. این قانون برای 5 سال دیگر تمدید شد.در ستا 96 موافق 2 مخالف بودند و در کنگره نیز 409 موافق و 6 مخالف تمدید آن بودند. این ارقام اما بازتاب درستی از روح حاکم بر کنگره نیست و از مشکلات سازمان لابی طرفدار اسرائیل نیز سخنی نمی گوید. دولت بوش طرفدار تمدید دوساله بود و دنیس هاسترت سنخگوی کنگره نیز درخواست کرد که در قانون این قسمت نیز اضافه شود که پس از دو سال یا دو سال ونیم بدرخواست رئیس جمهور بتوانیم این قانون را مورد بررسی مجدد قرار دهیم. این درخواست نیز مورد قبول واقع نگردید. با همه اینها امسال در مقایسه با سال 96 که قانون تصویب شد اوضاع کاملا متقاوت بود. امسال تعداد وسیعی از نمایندگان متوجه شده بودند که این قانون مغایر با منافع ایالات متحده است. متاسفانه انگیزه سیاسی در میان نمایندگان برای دفاع از عقایدشان باندازه کافی وجود نداشت. با اینحال اگر این قانون در سال 96 با 415 رای در مقابل صفر رای مخالف تصویب شده بود امسال 6 نفر مخالف آن بودند. امیدواریم تهران این مسئله را درک کند که یک تلاش منضفانه برای شکست این قانون یا تضعیف آن انجام گرفت. حرکت سخنگوی کنگره نیز بایستی توسط تهران یک ژست مثبت درهمین جهت تلقی گردد» (سایت پیوند) IranAnalysis July 2001 www.iic.org

بهتر است یکبار دیگر متن تریتا پارسی را بخوانیم و از خود سوال کنیم که چرا وی از تهران ملتمسانه میخواهد که قدر تلاش های منصفانه وی و دوستانش را بداند؟ وی برای بالا بردن جایگاه خود و باب نی، گرانفروشی نیز میکند. در سال 96 که رژیم در اوج انزوای سیاسی و پش از انفجار قرارگاه نیروهای آمریکا در خبار عربستان محکوم شده بود اصولا با دوران خاتمی قابل مقایسه نیست. وی 8 رای مخالف از میان بیش از 500 نفر نماینده و سناتور را برای رژیم خرج کرده و امیدوار است که مسئولین مربوطه قدر آنرا بدانند.

براستی تریتا پارسی کارمند کیست؟ ایران یا شرکت های آمریکائی یا هردو؟

سازمان مبارزه با تحریم و حمله نظامی به ایران CASMII

برای درک اهداف تریتا پارسی و دوسنانش از راه اندازی شورای ملی ایرانیان آمریکائی تبار، باید به شبکه سازمانهائی که درهمین زمینه فعال هستند و با او همکاری میکنند نگاه کنیم. یکی ازآنان سازمان مبارزه باتحریم و حمله نظامی علیه ایران است.

نفر شماره دو شورای ملی ایرانی-آمریکائی متعلق به پارسی، فردی است بنام Alex Patico که ضمنا جزو هیئت مدیره سازمان دیگری بنام مبارزه با تحریم و حمله نظامی به ایران نیز هست. محمد نواب نیز جزو هیئت مدیره هر دو سازمان است. سازمان مبارزه با تحریم یا CASMII در سال 2005 راه اندازی شده و هدف اصلی اش کم کردن فشار روی رژیم حاکم بر ایران بوده و با هرگونه تحریم و سختگیری علیه ایران مخالف است. نگاهی به فعالیت های این سازمان گویای رابطه فعال آنان با رژیم است.

رئیس این سازمان در آمریکا فردی است بنام رستم پور زال که بطور جدی برای مبارزه با امپریالیسم آمریکا در این کشور به فعالیت مشغول است. تمام نوشته های پورزال بنوعی حمایت از رژیم ایران است. مثلا پس از انتخاب احمدی نژاد و بحث در مورد تقلبات انتخاباتی، وی تحلیل بسیار نوینی از پیروزی احمدی نژاد عرضه کرد که در نوع خود بی سابقه بود. پورزال نوشت:

«مطبوعات به غلط تصویر یک مسلمان متعصب ار احمدی نژاد را عرضه میکنند در حالیکه برای محبوبیت فوق العاده وی یک دلیل مدرن تری هست که همان توسعه ملی غیر وابسته است. یعنی پیروزی وی، رأی ملت به اصالت و مبارزه با گلوبالیزاسیون اجباری است. درحالیکه در آمریکا و تحت فشار نیروهای مذهبی دست راستی نزدیک به کاخ سفید، علم به زباله دان انداخته میشود، درایران، احمدی نژاد با پلاتفرمی به پیروزی رسید که وعده دو برابر کردن بودجه تحقیقات علمی را میداد. بودجه ای که قبلاَ نیز سر به فلک میکشید. آن میلیون ها رأی به احمدی نژاد سمبل مقاومت در مقابل نخبگان ضد دموکراتیک طرفدار تجارت آزاد است که با نیروهای نسبتا سکولار طرفدار رفرم در ایران متحد شده بودند.» August 16, 2005 iranian.com

از انشای مطلب بالا پوزش میخواهیم ولی باید تاکید کنیم که متن انگلیسی مقاله رستم نیز قابل درک برای یک ایرانی متوسط نیست. جالب اینجاست که رژیم برای جذب عقب مانده ترین بخش از مسلمانان خاور میانه، کنفرانس هولوکوست برگزار میکند و برای جذب بازماندگان چپ ضدآمریکائی و یا مخالفان گلوبالیزاسیون آنچنان چرندیاتی در وصف احمدی نژاد می نویسد که روح رئیس جمهور محبوب نیز ازآن بی خبر است.

یکی دیگر از افاضات رستم پورزال دفاع وی از رژیم در مقابل اتهامات بی اساسی است که گویا محافل حقوق بشری به رژیم ملایان میزنند. بدنبال سرکوب تظاهرات زنان در تهران و انعکاس وسیع آن در جهان، پورزال از خود بیخود شده و در مقاله ای عنان از کف میدهد:

«اکثر نیروهای اپوزیسیونی که من می شناسم بدی های رژیم را بزرگ میکنند و حاضر به بحث در مورد نقاط مثبت آن نیز نیستند. نمونه آن را در نحوه بازتاب تظاهرات زنان دیدم زیرا یک شاهد عینی برای من تعریف کرد که اصلا زدن و سرکوب و یا استفاده از گاز اشگ آور دروغ است. آن شاهد عینی بمن گفت: پلیس های زن از چند نفر از تظاهر کنندگان خواهش کردند که متفرق شوند. در مقابل، تظاهر کنندگان شروع به جیغ و فریاد کشیدن نموده و بطور هیستریک فریاد میکشیدند و پلیس را متهم میکردند که ما را دارید کتک میزنید. یک زن تظاهر کننده سر یک پلیس فریاد کشید که چرا ما را میزنید که آن پلیس هاج و واج دهانش باز مانده بود که چه جوابی بدهد. مردم نیز از صحنه رد میشدند و من هیچ موردی را ندیدم که کسی ابراز همدردی با تظاهر کنندگان کند. دوستان اپوزیسیونی من، بیایید بجای متهم کردن آن کسی که به شما حقیقت را میگوید متوجه این مسئله شوید که ایده تساوی حقوق زن و مرد در ایران آنچنانکه شما میخواهید مقبول همگان نیست. فی الواقع من در سفر اخیر خود به ایران با کمال تعجب مشاهده کردم که احمدی نژاد در میان زنان با خاستگاههای اجتماعی مختلف، کاملا محبوب است»

مرکز اصلی این سارمان در لندن است و رئیس آن یک حزب اللهی دوآتشه بنام عباس عدالت میباشد که در دفاع از رژیم دست کمی از رستم مقیم آمریکا ندارد. وی که با کانون توحید لندن وابسته به انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی همکاری میکند، مدافع دوآتشه حزب الله لبنان, رژیم محبوب ایران و حق مسلم و خدشه ناپذیز ایران برای دستیابی به انرژی هسته ای است. در صفحات قبل اشاره ای به عباس عدالت داشتیم که وی بهمراه امیراحمدی و افشار در یک میتینگ در سال 2001 سخنرانی کرده بود و ضمن آن علیه تحریم ها سخن گفته بود. بررسی نوشته ها و سخنرانی های عدالت بخوبی گویای روابط حسنه وی با رژیم حاکم بر ایران است.نگاهی به سایت این تشکل و متن سخنرانی های این مسلمان وطن پرست دوآتشه کافی است تا هرگونه تردید در مورد رابطه عدالت با فاشیست ترین محافل داخل ایران را از بین ببرد.

وی در سخنرانی خود در کانون توحید میگوید: « پس از 2200 ساعت بازرسی از تاسیسات اتمی ایران که توسط آژانس بین المللی اتمی انجام شد هیچ نشانه ای از اینکه ایران بدنبال سلاح اتمی است پیدا نشد. در تمام این مدت ایران داوطلبانه به پروتکل الحاقی پیوست. ایران بدنبال یک خاورمیانه بدون سلاح اتمی است و بهمین جهت نیز آیت الله خامنه ای فتوائی در حرام دانستن تولید، انبار کردن و استفاده ازاین سلاح صادر کرده است بااینهمه غرب هنوز بی اعتماد است و دلیل آن نیز به قرون وسطی و جنگ های صلیبی برمیگردد که اشغالگران مسیحی بربریت خود را به مسلمانان نشان دادند. برای حل بن بست بین ایران و آمریکا تنها راه این است که آنان رفتار امپریالیستی خود را عوض کرده و از فکر تسلط به جهان اسلام بیرون بیایند.»

( دوم دسامبر 2006 سایت رسمی این تشکل)

اینطور که پیداست عباس عدالت روزنامه های خود رژیم را نیز مطالعه نمی کند که درآن مسئولان سابق هسته ای به روشنی دلیل بی اعتمادی غرب را نه در جنگهای صلیبی که در پنهانکاری و تقلبات 18 ساله ایران با آژانس اتمی و سپس دروغهای تکراری در باره برنامه های اتمی ایران میدانند.

تذکر:
درمورد نحوه راه اندازی نایاک و نقش روی کافی و دی استفانو هنوز ابهام وجود دارد. بنظر میرسد که پروژه راه اندازی نایاک از سالها قبل توسط تریتا پارسی و سیامک نمازی ریخته شده بود و افراد یاد شده بالا کمک کننده در این امر بوده و بنیانگذار نایاک نبوده اند. این ابهام از آنجا ناشی میشود که بین گفته های نایاک و نامه روی کافی یک شکاف عمیق وجود داشته است. بهر روی، در گزارشات بعدی در مورد نقش سیامک نمازی و همچنین کمک های روی کافی، دی استفانو و باب نی بحث بیشتری خواهد شد.
برای مطالعه متن کامل پاسخ نایاک به این آدرس مراجعه کنیدک
http://www.niacouncil.org/index.php?Itemid=59&id=744&option=com_content&task=view