چهارشنبه ۷ اکتبر ۲۰۰۹

هفته نیروی انتظامی جنایتکار

خامنه ای در چالوس





احمدی نژاد:مذاکرات ژنو روبه جلو است

مشترک عزیز اینجا همه دروغ میگویند؛راستی بهداشت چی شد؟

مادر سهراب اعرابی: قاتل پسرم را معرفی کنید

مصونيت قضايي برلوسکني لغو شد

جام جم آنلاين: دادگاه عالي ايتاليا قانوني را که به سيلويو برلوسکني، نخست وزير اين کشور در طول مدت نخست وزيري اش مصونيت از تعقيب کيفري مي داد، لغو کرده است.

با اين تصميم دادگاع عالي، اين امکان به وجود مي آيد که سيلويو برلوسکني ?? ساله دستکم براي سه پرونده، که در يکي از آنها با اتهام فساد مالي روبرو است، به دادگاه احضار شود.

قضات اين دادگاه گفتند: مصونيت برلوسکني، اصل برابري همه شهروندان در برابر قانون را نقض مي کرد.

سيلويو برلوسکني گفت كه انتظار اين حکم را داشت زيرا دادگاه در اختيار قضات چپ گرا است، اما تاکيد کرد از مقام خود استعفا نخواهد داد.

او به خبرنگاراني که بيرون منزلش در رم جمع شده بودند، گفت: ما يک اقليت منسجم از قضات سرخ [چپ گرا] داريم که از عدالت براي مبارزه سياسي سوء استفاده مي کنند. ما، با يا بدون اين قانون، پنج سال حکومت خواهيم کرد.

خبر حکم دادگاه عالي، ايتاليا را حيرت زده کرده است زيرا برلوسکني محبوبيت بالايي در اين کشور دارد، اگر چه اخيرا محبوبيت او کم شده است.

حزب مخالف دولت از برلوسکني خواسته از مقام خود کناره گيري کند، اما هنوز معلوم نيست احزاب متحد برلوسکني در دولت ائتلافي، چه واکنشي به اين حکم نشان خواهند داد.

وقتي سيلويو برلوسکني به نخست وزيري ايتاليا رسيد، دستکم سه پرونده مفتوح قضايي داشت که يکي از آنها به ديويد ميلز، وکيل بريتانيايي مربوط بود.

در آن پرونده برلوسکني متهم است که به ديويد ميلز رشوه داده تا شهادت دروغ بدهد. ميلز که مي گويد بي گناه است، در ماه فوريه به جرم فساد مالي به چهار ماه و شش ماه حبس محکوم شد.

بي بي سي

پاسدار جعفری: بسيج و سپاه مامور مقابله با تهديدات تغيير نظام هستند

پاسدار جعفری: بسيج و سپاه مامور مقابله با تهديدات تغيير نظام هستند،انقلاب اسلامی در حقیقت احیای مجدد اسلام است

پاسدار جعفری گفت:: امروز کسی جرات نمی کند به طور مستقيم به مقابله با جمهوری اسلامی بپردازد بلکه آنها به دنبال تغيير نرم محتوای نظام اسلامی هستند و سپاه و بسيج بر اساس وظيفه ذاتی خود مامور مقابله با اين تهديدات هستند.
وی حوادث اخیر با فتنه های صدر اسلام مقایسه کرد و گفت: انقلاب اسلامی در حقیقت احیای مجدد اسلام است و از همین رو حوادثی که اتفاق افتاد را باید با توجه و دقت در فتنه های صدر اسلام ارزیابی کرد.

متن کامل اراجیف پاسدار جعفری گماشته دست نشانده خامنه ای را که در سایت سپاه انتشار یافته در زیر میخوانید:

سپاه نیوز: فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تأکید کرد امروز کسی جرات نمی کند به طور مستقیم به مقابله با جمهوری اسلامی بپردازد بلکه آنها به دنبال تغییر نرم محتوای نظام اسلامی هستند و سپاه و بسیج بر اساس وظیفه ذاتی خود مامور مقابله با این تهدیدات هستند.

به گزارش خبرنگار سپاه نیوز، سردار سرلشکر محمد علی جعفری بعد از ظهر امروز در مراسم تودیع و معارفه تنی چند از فرماندهان و مسئولین سپاه گفت: مبنای تحولات در سپاه دگرگونی هایی است که در عرصه تهدیدات بوجود آمده است به طوری که ماهیت تهدیدات کاملاً با تهدیدات اوایل انقلاب که عمدتاً از جنس تهدیدات سخت بود تفاوت کرده و ما باید با قالب شکنی خود را برای مقابله با تهدیدات دهه چهارم انقلاب آماده کنیم.
وی هدف از ارتقای سازمان بسیج و سپاه را انجام بهتر رسالت سازمانی این نهاد مبنی بر حفاظت از انقلاب و دستاوردهای آن خواند و گفت: این هدفی بسیار ارزشمند و سخت است و ما متعهد شده ایم این تحول و ارتقای سطح کیفی را که عمدتاً با رویکرد اعتقادی و معنوی صورت می پذیرد در حداقل زمان ممکن انجام دهیم.
سردار جعفری افزود: انباشتی از ضرورت ها و دلایل تغییر و تحول در سپاه همسو با روند پیشرفت انقلاب این ضرورت را ایجاب می کند که امروز همه توان سپاه برای ایجاد تعالی سطح کیفی در این نهاد به کار گرفته شده است.
وی افزود: آنچه در طول دو سال گذشته انجام شد و اصلاحاتی که صورت گرفت در حقیقت بستر سازی برای تحقق تحولات بود و اصلاحات ساختاری که صورت گرفت همراه با ایجاد گفتمان تحولی و پیگیری انتظارات مقام معظم رهبری از مواردی بود که برای ایجاد آمادگی و حرکت به سمت تحول و تعالی در نظر گرفته شد و هنوز راهی سخت و طولانی در پیش داریم.
فرمانده کل سپاه ادامه داد: انتظارات تحولی در سپاه باید بر اساس ضرورت های حال حاضر انقلاب پیش برود. بر همین اساس باید تمام تمرکزمان را بر ارتقای سطح کیفی سپاه و بسیج معطوف کنیم که این کار، کاری طاقت فرسا و مشکل است.
سرلشکر جعفری تصریح کرد: این راه هدف مشخصی دارد و آن رساندن سطح کیفی سپاه به وضعیتی مطلوب برای آمادگی همه جانبه دفاع از انقلاب اسلامی و دستاوردهای ارزشمند آن است و این همان رسالت خطیر سپاه در پاسداری از انقلاب و دستاوردهای آن است.
وی انقلاب اسلامی ایران را دستاورد بی نظیر تفکر شیعه و حاصل مجاهدت های ارزشمند فقها و علمای اسلام خواند و یادآور شد امروز یک حکومت اسلامی بر اساس فقه شیعه تشکیل شده است و این پدیده در طول تاریخ ایران بی نظیر است و به فرموده امام راحل این آرزویی است که تمام انبیاء داشتند و امروز نیز شاهدیم که بحمدا... تحقق کامل این نظام در حال وقوع است پس وقتی این حقیقت را که نظام اسلامی نظامی زنده و پویا است قبول کنیم باید بپذیریم که سپاه نیز به عنوان حافظ این انقلاب ناگزیر است نهادی پویا پیش رونده و روبه جلو باشد.
فرمانده کل سپاه در ادامه با اشاره به اینکه مقام معظم رهبری انقلاب را موجودی زنده و پیش رونده توصیف می کنند و برعکس تمام انقلاب ها که با گذشت زمان کهنه می شود این انقلاب روز به روز پویا تر و زنده تر خواهد شد افزود: سپاه نیز باید به طبع انقلاب روزبه روز از طراوت و پویایی بیشتری برخوردار شود.
عضو شورای عالی امنیت ملی با طرح این سئوال که آیا توانسته ایم در قبال حوادث اخیر آنگونه که شایسته انقلاب است عمل کنیم یا خیر؟ این حوادث را برای پیشرفت انقلاب اسلامی امری اجتناب ناپذیر خواند و تاکید کرد: بحمدا... سپاه از این آزمون نیز سربلند بیرون آمد اما باید آمادگی خود را روزبه روز افزایش دهیم.
وی در مقایسه حوادث اخیر با حوادث فتنه های صدر اسلام یادآور شد: انقلاب اسلامی در حقیقت احیای مجدد اسلام است و از همین رو حوادثی که اتفاق افتاد را باید با توجه و دقت در فتنه های صدر اسلام ارزیابی کرد.
سرلشکر جعفری افزود: در آن زمان بعد از 25 سال که امیر المومنین علی (ع) زمام حکومت را در دست گرفت اتفاقی که افتاد شبیه به همان فتنه ای بود که مقام معظم رهبری از آن تحت عنوان جمهوری اسلامی تقلبی یاد کردند.
وی افزود: امروز کسی جرات نمی کند علناً به مقابله با جمهوری اسلامی بپردازد بلکه آنها به دنبال تغییر محتوای نظام اسلامی هستند یعنی همان اتفاقی که در صدر اسلام افتاد و سپاه و بسیج نیز مامور مقابله با این تهدیدات هستند.
سرلشکر جعفری در ادامه در خصوص تحولات صورت گرفته در سپاه و بسیج این تحول را توسعه ارتباط سپاه و بسیج نامید و اظهار داشت: اعتقاد مقام معظم رهبری بر این است که نیروی مقاومت عبارت الاخری بسیج نیست و بر همین اساس ما بنا داریم سپاه و بسیج را در سازماندهی و در تعریف ارتباط سازمانی طوری قرار دهیم که استفاده از این ظرفیت عظیم مردمی در انجام رسالت و وظیفه ذاتی سپاه مبنی بر حفظ و حراست از انقلاب و دستاوردهای آن راحت تر و روانتر صورت بپذیرد چراکه سپاه یک نهاد مردمی و این مردمی بودن باید در عمل به منصه ظهور برسد و آثارش مشهود باشد.
وی افزود: تغییرات سازمانی و بخصوص تغییر و تحولات بنیادین در سازمان ها کاری بسیار دشوار است لیکن حوادث اخیر به ما کمک کرد تا با جدی تر تلقی کردن تهدیدات پیش روی انقلاب اسلامی آمادگی بیشتری برای مقابله کسب کنیم.
فرمانده کل سپاه با اشاره به وضعیت امنیتی کشور و تلاش دشمنان برای ایجاد شکاف در وحدت و یکپارچگی ملی گفت: کشور ما در نقطه ای آرمانی از امنیت عمومی پایدار قرار گرفته و حوادث پس از انتخابات با هوشیاری و هوشمندی ملت ایران و روشنگری های صورت گرفته از طریق اطلاع رسانی شفاف و افشای زوایای پنهان رخدادها و وقایع قبل و بعد از انتخابات توطئه های دشمنان را خنثی و عوامل آنان را در دستیابی به اهداف شیطانی ناکام گذاشت.
فرمانده کل سپاه در پایان خاطرنشان کرد تغییرات و تحولات ساختاری مدیریتی لازمه یک سازمان زنده ، فعال و روزآمد است و تغییرات و جابجایی های جاری در سطح فرماندهان و مسئولین که در یک روند طبیعی و در راستای بستر سازی برای تحقق فرامین فرمانده معظم کل قوا در حکم فرماندهی اینجانب صورت می پذیرد برای تعالی سازمانی و تقویت زمینه های اجرای ماموریت ها و برنامه های سپاه به شمار می رود و یقیناً بیش از پیش منجر به ارتقای آمادگی ها و توانمندیهای سپاه برای ورود به عرصه های ماموریتی خواهد شد.

پاسدار جعفری: بسيج و سپاه مامور مقابله با تهديدات تغيير نظام هستند

پاسدار جعفری: بسيج و سپاه مامور مقابله با تهديدات تغيير نظام هستند،انقلاب اسلامی در حقیقت احیای مجدد اسلام است

پاسدار جعفری گفت:: امروز کسی جرات نمی کند به طور مستقيم به مقابله با جمهوری اسلامی بپردازد بلکه آنها به دنبال تغيير نرم محتوای نظام اسلامی هستند و سپاه و بسيج بر اساس وظيفه ذاتی خود مامور مقابله با اين تهديدات هستند.
وی حوادث اخیر با فتنه های صدر اسلام مقایسه کرد و گفت: انقلاب اسلامی در حقیقت احیای مجدد اسلام است و از همین رو حوادثی که اتفاق افتاد را باید با توجه و دقت در فتنه های صدر اسلام ارزیابی کرد.

متن کامل اراجیف پاسدار جعفری گماشته دست نشانده خامنه ای را که در سایت سپاه انتشار یافته در زیر میخوانید:

سپاه نیوز: فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تأکید کرد امروز کسی جرات نمی کند به طور مستقیم به مقابله با جمهوری اسلامی بپردازد بلکه آنها به دنبال تغییر نرم محتوای نظام اسلامی هستند و سپاه و بسیج بر اساس وظیفه ذاتی خود مامور مقابله با این تهدیدات هستند.

به گزارش خبرنگار سپاه نیوز، سردار سرلشکر محمد علی جعفری بعد از ظهر امروز در مراسم تودیع و معارفه تنی چند از فرماندهان و مسئولین سپاه گفت: مبنای تحولات در سپاه دگرگونی هایی است که در عرصه تهدیدات بوجود آمده است به طوری که ماهیت تهدیدات کاملاً با تهدیدات اوایل انقلاب که عمدتاً از جنس تهدیدات سخت بود تفاوت کرده و ما باید با قالب شکنی خود را برای مقابله با تهدیدات دهه چهارم انقلاب آماده کنیم.
وی هدف از ارتقای سازمان بسیج و سپاه را انجام بهتر رسالت سازمانی این نهاد مبنی بر حفاظت از انقلاب و دستاوردهای آن خواند و گفت: این هدفی بسیار ارزشمند و سخت است و ما متعهد شده ایم این تحول و ارتقای سطح کیفی را که عمدتاً با رویکرد اعتقادی و معنوی صورت می پذیرد در حداقل زمان ممکن انجام دهیم.
سردار جعفری افزود: انباشتی از ضرورت ها و دلایل تغییر و تحول در سپاه همسو با روند پیشرفت انقلاب این ضرورت را ایجاب می کند که امروز همه توان سپاه برای ایجاد تعالی سطح کیفی در این نهاد به کار گرفته شده است.
وی افزود: آنچه در طول دو سال گذشته انجام شد و اصلاحاتی که صورت گرفت در حقیقت بستر سازی برای تحقق تحولات بود و اصلاحات ساختاری که صورت گرفت همراه با ایجاد گفتمان تحولی و پیگیری انتظارات مقام معظم رهبری از مواردی بود که برای ایجاد آمادگی و حرکت به سمت تحول و تعالی در نظر گرفته شد و هنوز راهی سخت و طولانی در پیش داریم.
فرمانده کل سپاه ادامه داد: انتظارات تحولی در سپاه باید بر اساس ضرورت های حال حاضر انقلاب پیش برود. بر همین اساس باید تمام تمرکزمان را بر ارتقای سطح کیفی سپاه و بسیج معطوف کنیم که این کار، کاری طاقت فرسا و مشکل است.
سرلشکر جعفری تصریح کرد: این راه هدف مشخصی دارد و آن رساندن سطح کیفی سپاه به وضعیتی مطلوب برای آمادگی همه جانبه دفاع از انقلاب اسلامی و دستاوردهای ارزشمند آن است و این همان رسالت خطیر سپاه در پاسداری از انقلاب و دستاوردهای آن است.
وی انقلاب اسلامی ایران را دستاورد بی نظیر تفکر شیعه و حاصل مجاهدت های ارزشمند فقها و علمای اسلام خواند و یادآور شد امروز یک حکومت اسلامی بر اساس فقه شیعه تشکیل شده است و این پدیده در طول تاریخ ایران بی نظیر است و به فرموده امام راحل این آرزویی است که تمام انبیاء داشتند و امروز نیز شاهدیم که بحمدا... تحقق کامل این نظام در حال وقوع است پس وقتی این حقیقت را که نظام اسلامی نظامی زنده و پویا است قبول کنیم باید بپذیریم که سپاه نیز به عنوان حافظ این انقلاب ناگزیر است نهادی پویا پیش رونده و روبه جلو باشد.
فرمانده کل سپاه در ادامه با اشاره به اینکه مقام معظم رهبری انقلاب را موجودی زنده و پیش رونده توصیف می کنند و برعکس تمام انقلاب ها که با گذشت زمان کهنه می شود این انقلاب روز به روز پویا تر و زنده تر خواهد شد افزود: سپاه نیز باید به طبع انقلاب روزبه روز از طراوت و پویایی بیشتری برخوردار شود.
عضو شورای عالی امنیت ملی با طرح این سئوال که آیا توانسته ایم در قبال حوادث اخیر آنگونه که شایسته انقلاب است عمل کنیم یا خیر؟ این حوادث را برای پیشرفت انقلاب اسلامی امری اجتناب ناپذیر خواند و تاکید کرد: بحمدا... سپاه از این آزمون نیز سربلند بیرون آمد اما باید آمادگی خود را روزبه روز افزایش دهیم.
وی در مقایسه حوادث اخیر با حوادث فتنه های صدر اسلام یادآور شد: انقلاب اسلامی در حقیقت احیای مجدد اسلام است و از همین رو حوادثی که اتفاق افتاد را باید با توجه و دقت در فتنه های صدر اسلام ارزیابی کرد.
سرلشکر جعفری افزود: در آن زمان بعد از 25 سال که امیر المومنین علی (ع) زمام حکومت را در دست گرفت اتفاقی که افتاد شبیه به همان فتنه ای بود که مقام معظم رهبری از آن تحت عنوان جمهوری اسلامی تقلبی یاد کردند.
وی افزود: امروز کسی جرات نمی کند علناً به مقابله با جمهوری اسلامی بپردازد بلکه آنها به دنبال تغییر محتوای نظام اسلامی هستند یعنی همان اتفاقی که در صدر اسلام افتاد و سپاه و بسیج نیز مامور مقابله با این تهدیدات هستند.
سرلشکر جعفری در ادامه در خصوص تحولات صورت گرفته در سپاه و بسیج این تحول را توسعه ارتباط سپاه و بسیج نامید و اظهار داشت: اعتقاد مقام معظم رهبری بر این است که نیروی مقاومت عبارت الاخری بسیج نیست و بر همین اساس ما بنا داریم سپاه و بسیج را در سازماندهی و در تعریف ارتباط سازمانی طوری قرار دهیم که استفاده از این ظرفیت عظیم مردمی در انجام رسالت و وظیفه ذاتی سپاه مبنی بر حفظ و حراست از انقلاب و دستاوردهای آن راحت تر و روانتر صورت بپذیرد چراکه سپاه یک نهاد مردمی و این مردمی بودن باید در عمل به منصه ظهور برسد و آثارش مشهود باشد.
وی افزود: تغییرات سازمانی و بخصوص تغییر و تحولات بنیادین در سازمان ها کاری بسیار دشوار است لیکن حوادث اخیر به ما کمک کرد تا با جدی تر تلقی کردن تهدیدات پیش روی انقلاب اسلامی آمادگی بیشتری برای مقابله کسب کنیم.
فرمانده کل سپاه با اشاره به وضعیت امنیتی کشور و تلاش دشمنان برای ایجاد شکاف در وحدت و یکپارچگی ملی گفت: کشور ما در نقطه ای آرمانی از امنیت عمومی پایدار قرار گرفته و حوادث پس از انتخابات با هوشیاری و هوشمندی ملت ایران و روشنگری های صورت گرفته از طریق اطلاع رسانی شفاف و افشای زوایای پنهان رخدادها و وقایع قبل و بعد از انتخابات توطئه های دشمنان را خنثی و عوامل آنان را در دستیابی به اهداف شیطانی ناکام گذاشت.
فرمانده کل سپاه در پایان خاطرنشان کرد تغییرات و تحولات ساختاری مدیریتی لازمه یک سازمان زنده ، فعال و روزآمد است و تغییرات و جابجایی های جاری در سطح فرماندهان و مسئولین که در یک روند طبیعی و در راستای بستر سازی برای تحقق فرامین فرمانده معظم کل قوا در حکم فرماندهی اینجانب صورت می پذیرد برای تعالی سازمانی و تقویت زمینه های اجرای ماموریت ها و برنامه های سپاه به شمار می رود و یقیناً بیش از پیش منجر به ارتقای آمادگی ها و توانمندیهای سپاه برای ورود به عرصه های ماموریتی خواهد شد.

اقتصاد ایران در شرایط رکود و پول بی پشتوانه در مقابله با آن

در روزهای گذشته محمود بهمنی رئیس کل بانک مرکزی جمهوری اسلامی اعلام کرد : اقتصاد ایران در شرایط رکود است و برای راه انداختن چرخ تولید و صنعت، چاره ای جز تزریق نقدینگی به نظام بانکی نیست که مطالبات پرداخت نشده اش در حال حاظر از ٤١ هزار میلیارد تومان گذشته و این امر نه فقط خود بانک ها، که واحدهای تولیدی نیازمند سرمایه را با بحرانی خطرناک روبرو کرده است.

هفته گذشته دولت محمود احمدی نژاد با استمهال یک سالۀ پرداخت دیون ٦٧٠٠ واحد تولیدی ورشکستۀ کشور موافقت کرد و تلویحاً نشان داد که چشم انداز امیدبخشی برای رفع بحران منابع بانک ها دست کم در کوتاه قابل مشاهده نیست.

به گفتۀ محمود بهمنی، قرار است دولت بابت بدهی های خود به بانک ها معادل ١١ هزار و ٥٤٩ میلیارد تومان از محل اعتبارات بانک مرکزی به نظام بانکی کشور بپردازد و در صورت تزریق این مبلغ، بدهی دولت به بانک مرکزی از ٩ هزار و ١٤٣ میلیارد تومان به بیش از ٢٠ هزار میلیارد تومان خواهد رسید.

پرسش این است : چگونه می توان مطمئن بود که تزریق این حجم جدید از نقدینگی مجدداً به افزایش تورم منجر نشود.

ریشه اصلی تورم نقدینگی است. به بیان دیگر، تورم موجود در ایران عمدتاً حاصل تزریق پول بدون پشتوانۀ تولید، کالا و خدمات است، به طوری که هر بار با افزایش نسبت پول به کالا و خدمات شاهد افزایش قیمت ها و صعود دوبارۀ نرخ تورم هستیم.

به دلیل همین بی تعادلی میان نسبت پول و عرضه کالا و خدمات است که نقدینگی در ایران در چهار سال گذشته بیش از ٣ برابر افزایش یافته است : حجم نقدینگی که در اسفند ماه ١٣٨٣ حدود ٦٨ هزار میلیارد تومان بود، اکنون به ٢١٥ هزار میلیارد تومان رسیده که دقیقاً به دلیل جذب نشدن در حوزۀ تولید به عامل افزایش پی در پی تورم طی سال های اخیر تبدیل شده است.

در صورت تزریق ١١ هزار و ٥٠٠ میلیارد تومان پول به شبکۀ بانکی بابت پرداخت بدهی دولت به بانک ها، افزایش نقدینگی – با فرض ضریب فزایندۀ عدد ٣- به میزان ٣٣ هزار میلیارد تومان خواهد بود. اگر این مقدار افزایش نقدینگی را معادل ١٠٪ تولید ناخالص ملی در نظر بگیریم، می توان گفت که نتیجۀ آن افزایش ١٠ درصدی نرخ تورم خواهد بود.

البته، رئیس بانک مرکزی معتقد است که با تزریق دوبارۀ این سرمایه به واحدهای تولیدی ورشکسته زمینۀ افزایش تورم خود به خود از بین می رود.

اما، همۀ مسأله این است که افزایش مهارگسیختۀ نقدینگی در چهار سال اخیر و همزمان رکود تورمی که بر کل اقتصاد کشور سایه انداخته نشان می دهند که نه تنها نقدینگی سال های گذشته – به ویژه ٢٢ هزار میلیارد تومانی که در چارچوب باصطلاح طرح های زودبازده اقتصادی مصرف شد – جذب تولید نشده، بلکه ای بسا نظام تولیدی کشور بیش از پیش قدرت جذب نقدینگی را از دست داده باشد.

همین امر تا حدودی در مورد خود نظام بانکی کشور صادق است که توانایی جذب نقدینگی سپرده گذاران و خریداران اوراق مشارکت را ندارد.

از جمله علائم بارز این ناتوانی، علاوه بر کاهش سپرده های درازمدت در نزد بانک ها، کاهش ٧٥ درصدی فروش اوراق مشارکت در سال ٨٧ بوده است. به اعتقاد صاحب نظران این کاهش نتیجۀ تعیین نرخ سود ١٥٫٥ درصدی این اوراق بوده که حدود ١٠٪ کمتر از نرخ رسمی تورم کشور است.

این حد از شکاف میان نرخ سود بانک ها (که هر سال با فرمان رئیس جمهوری کاهش یافته است) و نرخ تورم، عملاً تسهیلات بانکی را در ایران به یکی از منابع سودآور رانت تبدیل کرده که همزمان با توسعۀ خود بیشترین زیان را به بخش تولید و صنعت رسانده است.

با این حال، علاوه بر اختلاف زیانبار نرخ سود و نرخ تورم، ناتوانی بخش تولید در جذب نقدینگی ریشه در واردات مهارگسیختۀ چهار سال گذشته نیز دارد : در این مدت ٢٢٠ میلیارد دلار کالا و خدمات وارد کشور شده، به طوری که بدون احتساب درآمدهای نفتی تراز بازرگانی ایران در این چهار سال منفی ١٦٠ میلیارد دلار بوده است.

این حجم از واردات که برای جلوگیری از توسعۀ تورم صورت گرفته، نتیجه دیگری جز ورشکستگی واحدهای تولیدی کشور نداشته که امروز حتا قادر به پرداخت بدهی های خود به بانک ها نیستند.

محمد نهاوندیان رئیس اتاق بازرگانی ایران به تازگی با اشاره به گزارش کمیسیون صنعت ایران هشدار داد که ٥٠٪ واحدهای تولیدی کشور در حال تعطیلی هستند و اکثر واحدهای دیگر با کمتر از ٣٠٪ ظرفیت اسمی خود کار می کنند.

این وضعیت اما در نوع خود آئینه ایست از اتلاف پی در پی منابع در ایران که مهمترین مصداقش بر پایۀ ترازنامۀ انرژی سال ٨٧ اختصاص ٢٣٢ میلیارد دلار انواع یارانۀ انرژی در چهار سال اخیر بوده، در حالی که کل درآمد نفتی ایران طی همین مدت حدود ٢٨٠ میلیارد دلار بوده است.

با این همه، معاون وزیر نفت جمهوری اسلامی اعلام کرده که برخلاف قانون بودجۀ سال ٨٨ دولت در نظر دارد در قالب متمم بودجه، ٦٫٥ میلیارد دلار یارانه به واردات بنزین و گازوئیل اختصاص دهد – یعنی بیشترین رقمی که تاکنون برای این منظور در نظر گرفته شده – که البته در صورت اجرا شدن معنایی جز شکست طرح سهمیه بندی سوخت و مالاً شکست دولت در حل معضل کمبود سوخت ندارد.

معنای دیگر، این تصمیم اما نبود سرمایه گذاری لازم در صنعت نفت کشور است. این داده در نوع خود حکایت می کند که بر خلاف غالب کشورهای مهم تولیدکنندۀ نفت، کمترین بخش از درآمدهای نفتی هم صرف سرمایه گذاری در صنعت نفت و گاز کشور نشده و همزمان سرمایه گذاری خارجی نیز در این عرصه رو به افول گذاشته است : بر اساس گزارش ها حجم سرمایه گذاری خارجی در صنعت نفت ایران که در سال ٨٤ معادل ٤ میلیارد و ٢٠٠ میلیون دلار بود، با ٦٤٪ کاهش در سال ٨٧ تنها به ١٫٥ میلیارد دلار رسیده است، هر چند محمود احمدی نژاد این رقم را در جریان کارزار انتخاباتی ٦٦ میلیارد دلار اعلام کرد.


رادیو فرانسه

نامه سرگشاده زندانیان سیاسی کردستان به رییس قوه قضاییه

برخی زندانیان سیاسی کرد در نامه ای خطاب به رییس قوه قضاییه نسبت به موج جدید برخوردها علیه زندانیان در داخل زندان اعتراض کردند.
به گزارش نوروز این نامه به امضای 13 نفر از زندانیان زندانیان سیاسی زندان مرکزی سنندج رسیده است.
متن کامل این نامه بدین شرح است:

ریاست محترم قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران
جناب آقای صادق لاریجانی آملی
با سلام و عرض ادب

جلوس حضرت عالی بر کرسی قاضی القضات و روایت انتقاد آمیزتان از روند اجرای قانون در مراسم معارفه و دیگر اظهار نظرهای معدود در مدت کوتاه ریاست بر قوه قضاییه , جامعه را نسبت به رفع کاستی ها و قانون شکنی های آشکار موجود، امیدوار نمود.

امید داشتیم این روند اجحاف آمیز و مالامال از تضییع حقوق بشر و حقوق شهروندی متوقف گشته و افقی نو پدیدار آید که حداقل شاهد ستم ورزی سیستماتیک نباشیم و اگر هم ستمی روا داشته شد به صورت موردی و ناخواسته باشد.
اما متاسفانه هرچه میگذزد، کورسوی امیدمان به سوی خاموشی گام مینهد و میرود که به فراموشی سپرده شود. انگار این تسلسل رویش امید و جوانمرگ شدن آن تقدیر بی چون و چرای این جامعه و این مردمان گشته و کسی را یارای ظفرمندی بر این تقدیر و ابطال طلسم نیست.

طی هفته اخیر موج جدیدی از برخوردهای فراقانونی با زندانیان سیاسی کردستان آغاز شده و هر روز یک نفر قربانی سلیقه مداری و قانون شکنی مسئولان امنیتی، سیاسی و قضایی استان میگردد، البته چه بسا تصمیمات اتخاذ شده مرزهای استان را هم درنوردیده و اراده ای بالاتر حاکم باشد.

ظرف تنها سه روز سه نفر از زندانیان سیاسی کردستان به نام های جواد علیزاده، داوود جوانمرد و فردین مرادی بدون هیچ گونه مستمسک قانونی و یا ارائه دلیل و حتی بدون اطلاع قبلی به صورت ناگهانی به زندان های دیگر استان ها تبعید شدند. این در حالی است که در احکام و دادنامه های هیچ کدام، مجازات تبعید در نظر گرفته نشده بود و معلوم نیست اینچنین برخوردهایی بنا به کدام استدلال قانونی صورت میگیرد.

متاسفانه چنین رویکردهایی مسبوق به سابقه بوده و گاها شاهد تداوم همراه با تشدید آن بوده ایم. حال علاوه بر اینکه هر لحظه منتظر تبعید خویش میباشیم، از جهاتی دیگر نیز نگرانی های بسیار جدی تر و شدیدتری را فراروی خود می بینیم. آیا این اقدامات را نمی توان مقدمه ای بر تشدید فضای امنیتی حاکم بر زندان های کردستان، تشدید احکام صادره دادگاه ها که تاکنون نیز کم شدید نبوده است ! و حتی اجرای احکام اعدام صادره برای برخی از ما زندانیان سیاسی قلمداد نمود؟

بدون تردید اعمال نفوذ برخی از مراجع و منابع قدرت خارج از قوه ی قضاییه و حرف شنوی تاسف برانگیز برخی از مسئولین قضایی , عواقب و پیامدهای بسیار ناگواری به همراه خواهد داشت که تا به اکنون نیز به کرات آسیب های وارده را به عینه شاهد بوده ایم. نباید فراموش کرد که تفکیک قوا , اصل مسلم و غیر قابل تردید دموکراسی است , حال نه تنها این اصل بنیادین به صورت آشکارا پایمال میشود , بلکه خود دستگاه عدالت پروری نیز به عامل عدالت شکنی تبدیل شده است.

در زمان زعامت آقای شاهرودی نیز در چند مورد اقدام به نامه نگاری و طرح شکایت مستدل و تبیین وضعیت بسیار نامناسب حاکم بر دستگاه های قضایی و امنیتی و نیز زندان های استان کردستان نمودیم که متاسفانه دستاورد چندانی در پی نداشت. حال و با کلید خوردن موج جدید حق کشی و تبعید های نامتعارف و تعجب برانگیز هم زندانی هایمان، در کمال نا امیدی تصمیم به نگارش مجدد نامه ای این بار خطاب به جنابعالی گرفتیم، بلکه اگر از شرایط ما زندانیان سیاسی کردستان مطلع نیستید، حداقل کلیتی را برای شما بازگو نماییم.

روند موجود بر خلاف کلیه معاهدات و اسناد جهانی حقوق بشر و حتی قوانین داخلی ایران میباشد، ما تعهد حقوقی شما را مخاطب قرار داده و مجدانه خواستار التزام عملی به حقوق بشر و حرکت به سوی پایان بخشیدن به وضعیت غیرانسانی موجود در کردستان میباشیم.

بازگرداندن دوستان تبعیدی مان جواد علیزاده، داوود جوانمرد و فردین مرادی – که احتمالا اسامی دیگری نیز به این لیست اضافه خواهد شد! – به زندان مرکزی سنندج و توقف فوری این روند فراقانونی، حداقل انتظار ما از جنابعالی است. باشد که انجام چنین اقدامی را بتوان به اراده مدیریت جدید قوه قضاییه جهت پیگیری قانون و پیشگیری از قانون کشی ترجمه نمود.

با تقدیم ادب و احترام
جمعی از زندانیان سیاسی زندان مرکزی سنندج

این نامه به امضای عدنان حسن پور، احسان فتاحیان، جبرییل خسروی، حبیب لطیفی، سعید سنگر، سهراب جلالی، طه احمدی، هیوا بوتیمار، حسین حمزوی شجاع، احمد امینی، انور حسین پناهی، امیر سورسوری و ساسان بابایی رسیده است.

«بعد از روسیه، نوبت چین است»

رئیس "کمیته‌ی ایران در پارلمان اروپا" می‌گوید روسیه با تحت فشار گذاردن ایران، سبب تغییر موضع این کشور در مورد برنامه‌ی هسته‌ای خود شده است. او معتقد است، چین هم نمی‌تواند در دراز‌مدت به حمایت خود از ایران ادامه دهد.

ایران و برنامه‌ی هسته‌ای این کشور، همواره از موضوعاتی بوده است که پارلمان اروپا در بروکسل به آن پرداخته است. این نهاد اروپایی در سال ۲۰۰۴ کمیته‌ای برای تنظیم و همآهنگ‌کردن سیاست کشورهای عضو خود در رابطه با ایران با عنوان "کمیته‌ی ایران در پارلمان اروپا" تشکیل داده است. چندی پیش باربارا لوخ‌بیلر(Barbara Lochbihler) از حزب سبزهای آلمان به ریاست این کمیته برگزیده شد. دویچه وله برای آشنایی بیشتر با این نهاد و مواضعش در برابر ایران با باربارا لوخ‌بیلر گفت‌وگو کرده است:


دویچه‌وله: شما هفته‌ی پیش به ریاست "کمیته‌ی ایران در پارلمان اروپا" انتخاب شدید. این کمیته اصولاً چه وظایفی دارد؟


باربارا لوخ‌بیلر: این کمیته‌ی اروپایی از سال ۲۰۰۴ تشکیل شده و هدفش برقراری ارتباط مستقیم بین نمایندگان پارلمان اروپا و نمایندگان مجلس ایران است. در این چارچوب طبیعتاً مسائل گوناگونی وجود دارند که درباره‌ی آن‌ها بحث می‌شود. آن‌چه که در این میان اهمیت ویژه دارد، سیر جریانات سیاسی در ایران است و این که مثلاً اتحادیه‌ی اروپا می‌تواند چه امکاناتی برای پیاده کردن برخی از برنامه‌های خاص در اختیار ایران بگذارد. هم‌چنین مسئله‌ی حساس وضعیت حقوق بشر در ایران هم موضوع بحث‌های ماست. در حال حاضر، از همه مهم‌تر مسئله‌ی حاد برنامه‌ی هسته‌ای ایران است.


در نتیجه تغییر اساسی‌ای در سیاست این کمیته، پس از انتخاب شما، به وجود نمی‌آید؟


مسائلی که ما در کمیته ‌مورد بحث قرار می‌دهیم، با روند دگرگونی‌های سیاسی در ایران در رابطه‌اند. این امر در گذشته هم به همین منوال دنبال شده و اکنون نیز مورد نظر قرار می‌گیرد، یعنی از نظر محتوایی یک پیوستگی منطقی در این کمیته وجود دارد و از نظر موضوعی رویدادهای ایران هستند که تعیین‌کننده‌اند.


به‌نظر می‌رسد که ایران در حال حاضر مخالفتی با ورود کارشناسان آژانس بین‌المللی اتمی به این کشور ندارد. آیا این تغییر روش، هم‌چنین به معنای رویکرد دولت ایران به سیاستی منطقی و اصولی است؟


این حرکت مثبتی است که ایران به کارشناسان آژانس بین‌المللی اجازه‌ی ورود به این کشور را می‌دهد. این امر باید هرچه زودتر و بدون تأخیر صورت گیرد. به‌همین خاطر من کمی "محتاطانه" با این مسئله برخورد می‌کنم و آن را زیاد جدی نمی‌گیرم. این یک تغییر مثبت است و به این دلیل که ابن با تحت فشار قرار گرفتن ایران، به‌وجود آمده است. یعنی روسیه به عنوان دولتی که تا به‌حال مایل نبود نظر خود را در مورد ایران تغییر دهد، در مذاکرات اخیر نشان داد که اگر ایران حاضر به همکاری نباشد، به اعمال تحریم‌های جدید رأی مثبت خواهد داد. نشانه‌ها‌یی از این دست‌‌، نشانه‌های روشنی هستند که بر روی سیاست دولت ایران تأثیر می‌گذارند.


آیا اعتراضات گسترده‌ی اخیر مردم ایران هم در تغییر سیاست دولت، تأثیری داشته ‌است؟


برای من مسئله به این صورت مطرح است: حرکت‌های توده‌ای اعتراضی در ایران نه تنها پس از انتخابات، بلکه در حال حاضر هم وجود دارند، هرچند که بازتاب آن‌ها در رسانه‌های غربی چندان محسوس نیست. هدف این اعتراضات که از سوی لایه‌های مختلف اجتماعی صورت می‌گیرد و در سی سال گذشته بی‌سابقه بوده است، انتقاد از دولت ایران است. این نشان می‌دهد که بین جناح‌های مختلف رهبری در ایران، نبرد قدرتی در جریان است که به تغییراتی در درون آن انجامیده. هر چند که نمی‌توان گفت، آیا این تغییرات به بدتر شدن یا بهتر شدن اوضاع منجر می‌شود. "کمیته‌ی ایران در پارلمان اروپا" این روند را با دقت دنبال می‌کند. ما هم‌چنین از ایرانی‌های داخل و خارج از این کشور دعوت می‌کنیم که در باره‌ی این رویدادها با ما گفت‌وگو کنند. از جمله ما از سفیر ایران در بروکسل دعوت کرده‌ایم که در نشستی مواضع خود را با ما درمیان بگذارد.


شما در رابطه با نقش روسیه و تأثیر تغییر سیاست آن بر دولت ایران گفتید. نقش چین را که هنوز هم حاضر نیست در تحریم‌ها علیه ایران شرکت کند، چگونه ارزیابی می‌کنید؟


چین یکی از نمایندگان دائمی در شورای امنیت سازمان ملل است و تا به‌حال در این رابطه حرفی نزده است. با این‌حال باید پرسید، چین از وجود ایران اتمی چه سودی می‌برد؟ فکر نمی‌کنم، چین در این میان منفعتی داشته باشد. از این‌رو مهم است که با این کشور گفت‌وگو کرد و خواست از سیاستی حمایت کند که در جهت ایجاد "منطقه‌ی غیراتمی خاورمیانه" عمل می‌کند.


شاید دولت چین، در این میان بیشتر‌‌ به منافع کوتاه مدت اقتصادی و قراردادهای خود با ایران اهمیت می‌دهد.


من فکر می‌کنم که هر کشوری در درجه‌ی اول به منافع خود فکر می‌کند. ولی این تنها عامل نیست. چین هم نمی‌تواند تنها به منافع اقتصادی خود بیاندیشد. این کشور، یک قدرت جهانی است و در صحنه‌ی بین‌المللی هم تعهداتی دارد. از این‌رو این کشور باید از نظر سیاسی هم موضع‌گیری کند، مثلاً در رابطه با امنیت جهانی.


تهران هم‌چنین موافقت کرده است که غنی‌سازی اورانیوم، تا آن جا که برای مصارف صلح‌جویانه به‌کارگرفته می‌شود، در کشور سومی، از جمله روسیه صورت گیرد. چگونه می‌توان این امکان را عملی کرد‌؟


پیش از هر چیز، این هم یک نشانه‌ی مثبت است. قرار است ماده‌‌ای که در نتیجه‌ی این غنی‌سازی به‌دست می‌آید، بعداً هم برای مبارزه با سلو‌ل‌های سرطان‌زا بکار گرفته شود. هضم این مسئله برای من به عنوان عضو حزب سبزها، بسیار دشوار است. چون ما علیه هرگونه ‌استفاده از انرژی اتمی هستیم‌، به‌خاطر این‌که پی‌آمدهای ناسالم دارد و خطرناک نیز هست. با این حال، اعلام آمادگی ایران را برای غنی‌سازی اورانیوم در کشوری دیگر، مثبت می‌دانیم و وقتی اراد‌ه‌ی سیاسی وجود داشته باشد، می‌توان آن را هم پیاده کرد. یعنی می‌توان ذخایر موجود را به روسیه منتقل کرد یا به فرانسه که داوطلب این کار شده است.
چنین راهکاری، موافق خواست آمریکا هم هست. تا چه اندازه شما به عنوان رئیس کمیته‌ی ایران در پارلمان اروپا موافق سیاست‌های آمریکا در قبال ایران هستید؟


من به سیاست آمریکا تنها در رابطه با برنامه‌ی هسته‌ای ایران می‌پردازم. سیاست اوباما، به‌نظرم بسیار مثبت است. یعنی دولت کنونی آمریکا از نظر سیاسی، از راهکارهای اروپا در برابر ایران حمایت می‌کند. پیشتر دولت این کشور شیوه‌ی دیگری را به‌کار می‌برد. آن‌ها بیشتر نقش نظاره‌گر را به عهده گرفته بودند. دولت کنونی آمریکا، حالا فعالانه در این زمینه شرکت می‌کند. این بسیار مثبت است. مثبت همچنین این نکته هم هست که آمریکا در صحنه‌ی بین‌المللی روی همکاری و همآهنگی و یافتن راهکاری دیپلماتیک تأکید می‌کند و نه بر تقابل و تهدید به حمله‌ی نظامی. این سیاست دولت اوباما، می‌تواند بر سیاست دولت ایران هم تأثیر بگذارد.


برخی، از جمله طرفداران سیاست پیشین آمریکا، این سیاست به‌اصطلاح نرم دولت اوباما را به عنوان "ضعف" دولت او تفسیر کرده‌اند...


... یک سیاست منطقی، سیاست "ضعیفی" نیست. برعکس. این سیاست دولت ایران را مجبور به حرکت می‌کند. فکر می‌کنم، برای برخی از افراد دولت ایران، خیلی ساد‌ه‌تر است که آمریکا را به عنوان "دشمن مخوف" معرفی کنند و وقتی صحبت از گفت‌وگو می‌شود، بگویند که مذاکراتی درکار نیست.


شما به عنوان عضو پارلمان اروپا، سیاست‌های خود را با کمیسر امورخارجی اتحادیه‌ی اروپا و وزارت خارجه‌ی این اتحادیه ‌همآهنگ می‌کنید؟


ما مواضع خود را با دفتر کمیسر امورخارجی اتحادیه‌ی اروپا، سولانا، همآهنگ می‌کنیم. "همآهنگی" شاید واژه‌ی درستی نباشد، ما با هم گفت‌وگو و تبادل نظر داریم و اطلاعات‌مان را رد و بدل می‌کنیم. ما در آغاز راه تشکیل "کمیته‌ی جدید ایران در پارلمان اروپا" هستیم و نظرات کارشناسانه‌ی هر یک از وزارت‌خانه‌‌ها و نهادها برای ما حائز اهمیت است. ما آن‌ها را مطالعه کنیم تا موضع ویژه‌‌ی خود را تا حد امکان بر اساس منابع متعدد تعیین کرده باشیم.


چه کشورهایی در "کمیته"‌ی جدید عضو هستند؟


در این "کمیته" ۱۸ کشور به عنوان اعضای اصلی و علی‌البدل ‌فعالیت دارند. اعضای اصلی عبارتند از آلمان، بلژیک، اسپانیا، ایتالیا، دانمارک و اتریش. می‌بینید که طیف وسیعی است.


شما و اعضای این کمیته به عنوان "مهمان خوانده یا ناخوانده"، قطعاً به ایران هم سفر خواهید کرد. در مذاکراتی که در این سفرها با مقامات ایرانی خواهید داشت، آیا مسائل مربوط به رعایت حقوق بشر در این کشور هم مطرح می‌شوند؟


"کمیته‌ی ایران در پارلمان اروپا" تنها با ویزای رسمی به ایران سفر خواهد کرد. در گذشته چنین بوده و در حال حاضر هم امیدوارم با وجود دشواری‌‌هایی که فعلاً وجود دارد، ما هم موفق به سفر به ایران بشویم. در این صورت برنامه‌ای تنظیم می‌کنیم شامل مسائل مختلف، از جمله طبیعتاً مسئله‌ی حقوق بشر.‌‌ما این سفر را در رابطه با سفارت ایران در بروکسل تنظیم خواهیم کرد. از سوی دیگر تلاش می‌کنیم، وقتی در این کشور هستیم، با نمایندگان گروه‌های گوناگون گفت‌وگو کنیم.



باربارا لوخ‌بیلر(Barbara Lochbihler) ۵۰ سال دارد و در رشته‌های علوم سیاسی، اقتصاد و حقوق بین‌‌الملل تحصل کرده است. او از سال ۱۹۹۹ به مدت ده سال در سمت دبیرکلی سازمان حقوق بشر آلمان فعالیت کرده است و شش سال است که عضو پارلمان اروپا از حزب سبزها ست.

مصاحبه‌گر: فهیمه فرسایی

سه نوجوان و یک زن و مرد در آستانه‌ی اعدام

با وجود اعتراض‌های گسترده به اجرای حکم خشونت‌آمیز اعدام چه از طرف گروه‌های مدافع حقوق‌بشر داخلی و چه نهادهای خارجی، این قبیل احکام به ویژه در مورد کودکان و نوجوانانی که در زمان ارتکاب جرم کم‌تر از 18 سال سن داشته‌اند اجرا شده و می‌شود.
به گزارش واحد زندانیان مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، با وجود تغییر و تحول در راس دستگاه قضایی امید می‌رفت که در زمینه‌ی اجرای احکام اعدام دست‌کم روند کم‌تری به خود ببیند. اما نه تنها چنین نشده بل‌که پرونده‌های باقی مانده‌ در دوره‌ی قبل دستگاه قضایی که در موردشان حکم اعدام صادر شده به روی میز آمده و هر روز اخبار نگران کننده‌یی در مورد احتمال اجرای حکم اعدام به گوش می‌رسد.


بهنود شجاعی برای پنجمین بار برای اعدام شدن حاضر می‌شود

شنبه ۱۸ مهرماه برابر است با ۱۰ اکتبر یعنی روز جهانی مقابله با حکم اعدام و یک‌شنبه ۱۹ مهر، روزی است که بهنود شجاعی قرار است برای پنجمین بار آماده‌ی اعدام شود. بهنود شجاعی نوجوانی است که در ۱۷ ساله‌گی در جریان یک نزاع خیابانی در تهران مرتکب قتل شده بود.

با وجود ابهامات موجود در پرونده‌ی بهنود شجاعی و تلاش‌های انجام شده در خصوص توقف و لغو حکم اعدام وی که در زیر سن 18 ساله‌گی مرتکب قتل شده است ، بار دیگر پرونده‌ی وی به جریان افتاده است. این در حالی است که تا کنون چهار بار پرونده‌ی وی برای اجرای حکم اعدام روی میز اجرا رفته است، اما هر بار با تلاش‌های وکلا و خانواده‌ی و فعالین حقوق‌بشر به تاخیر افتاده است. آخرین بار در مرداد ماه 1388 اجرای حکم بهنود شجاعی به جریان افتاد که با تلاش‌های صورت گرفته به تاخیر افتاد. اما در روزهای اخیر باز هم این پرونده‌ی این نوجوان به جریان افتاده است و قرار است 19 مهرماه اجرا شود. بهنود شجاعی هم‌اکنون در زندان رجایی‌شهر است. وکیل پرتلاش او محمد مصطفایی در کمال غم و اندوهی دردناک برای او می‌نویسد «او مادر نداشت. پدرش هم کاری به کارش نداشت. یقین دارم که انسانی که مادر نداشته باشد هیچ کس را ندارد. نمی دانم برای بهنود شجاعی چه می گذرد. او امشب در بند نوجوانان زندان رجایی شهر روی تختش دراز کشیده و مرده ای بیش نیست. او الان دستهایش را پشت سرش گره کرده و به آسمان می نگرد. آسمان او سقف سفیدی است که سالها بدون ستاره و ماه و خورشید می بیندش. باور کنید بهنود مرده است. تصور کنید که امشب به شما بگویند که چند روز دیگر زنده نخواهید ماند.» او در پایان از همه می‌خواهد که او را کمک کنند. او می‌نویسد «تو رو به خدا کمکش کنید. برای بهنود و مقتول در روز یکشنبه ساعت ۴ صبح در مقابل زندان اوین شمع روشن کنید.» با وجود همه‌ی این‌ها امیدواریم که در ساعت ذکر شده برای بهنود شمع تولدی دوباره را روشن کنیم.


حسین علی پور متولد 7 تیرماه 1368

حسین علی پور متولد 7 تیرماه 1368، به جرم قتلی که در 16 ساله‌گی مرتکب شده است که در آستانه‌ی اعدام قرار دارد. وی هم اکنون در زندان لاکان رشت زندانی است و با تائید شدن حکم قصاص اعدام خواهد شد.

در غروب روز 19 شهریور ماه سال 84، حسین علی پور و یکی از دوستان‌اش به نام مهدی اسدی با فردی به نام مسعود پروانه درگیر شدند که در این درگیری متاسفانه مسعود جان می‌بازد و حسین علی پور به جرم قتل به قصاص و دوست‌اش به 10 سال حبس محکوم می‌شوند. تلاشهای بسیار وکیل تسخیری ارجمند او به نتیجه‌یی نمی‌رسد و سرانجام حکم قصاص این جوان اکنون 2خ ساله تایید شده است.

این نوجوان در آخرین تلاش‌ها برای زنده ماندن در نامه‌یی سرگشاده به خانواده‌ی مقتول می‌نویسد: «اگر پی بردن به اشتباه و خطا ندامت و پشیمانی است و زدودن از گناه توبه است پس به عظمت الله من از نادمین و توبه کنندگانم. یکی از ابزارهای اعمال قانون در جامعه زندان است که خاطیان جهت اصلاح بدانجا هدایت می شوند مطمئناً اگر طول مدت حبس با جرم و سن و سال من سازگار باشد عاقبت با گرفتاری مشکلات فراوان به سر می برم. علی ایحال از شما برادر عزیز و بزرگوار استدعا دارم حقیر را مورد عفو گذشت اغماض قرار داده تا با آزادیم عمری دعا گوی شما و خانواده بزرگوارتان باشم. امیدوارم مرا مورد عنایت لطف خودتان قرار دهید.»


صفر انگوتی یک نوجوان 20 ساله‌ی دیگر

صفر انگوتی متولد 29/6/1368 است که در زمان ارتکاب جرم تنها 17 سال سن داشته است و اکنون در آستانه ی اعدام است. مورخ 4/1/1386 صفر انگوتی در طی یک درگیری به طور ناخواسته مهدی رضایی را با چاقو از ناحیه‌ی گردن مجروح می‌کند که متاسفانه منجر به فوت این جوان می‌شود. وی پس از یک روز متواری بودن با عذاب وجدان در آن سن خود را به پلیس معرفی می‌کند. صفر انگوتی انگیزه ارتکاب جرم را چنین می گوید که عاشق فاطمه 14 ساله بوده در روز حادثه فقط به خاطر اینکه مقتول با دختر مورد علاقه من در حال صحبت کردن بوده با او درگیر شده است. فاطمه بیش از 14 سال سن نداشته و صفر او را چندین بار در محله خود دیده و به وی علاقه مند شده بود. محمد مصطفایی که وکالت انگوتی را هم بر عهده دارد می‌گوید: «متاسفانه یک نزاع بچه‌گانه سرنوشت دو نوجوان را چنان تغییر می دهد که یکی دار فانی را وداع می‌گوید و دیگری در زندان بسر برده و در انتظار تصمیم قضات شعبه 71 کیفری استان تهران می باشد.» اما این نزاع بچه‌گانه از طرف دستگاه قضایی جریمه‌یی سنگین و مهلک به دنبال دارد. حکمی که در مورد افراد بزگ‌سال صادر می‌شود و قضات دستگاه قضایی به سن این نوجوان هیچ توجهی نمی‌کنند.

مصطفایی در نوشته‌اش در این مورد می‌گویدک «موکل نه تنها فاقد هر گونه انگیزه‌ی مجرمانه بوده، بل‌که به هیچ عنوان قصد و نیت کشتن مرحوم مهدی رضایی را نداشته، او در هنگام ارتکاب جرم فاقد رشد عقلانی بوده و نمی‌توانسته به خوبی در مورد اقدامات خود تفکر کند. بنابراین زمانی که می‌بیند مقتول با دختر مورد علاقه‌اش در حال گفت‌وگو است از حالت عادی خارج شده و تمرکز خود را از دست می دهد...»



احتمال اجرای حکم سنگسار در تبریز

رحیم محمدی بامداد 14 مهرماه در زندان تبریز بدون این‌که خانواده و وکلای‌اش از اجرای حکم او خبر داشته باشند به چوبه‌ی دار سپرده شد. این جوان به همراه همسرش سال گذشته در دادگاه تبریز و به حکم پنج قاضی شعبه دوم دادگاه تجدیدنظر و کیفری استان تبریز به مجازات اعدام و سنگسار محکوم شدند. با تایید دو قاضی شعبه 27 دیوانعالی کشور، حکم آنها آماده اجر بود که رحیم محمدی به دار آویخته شد.

با توجه به این‌که اجرای این حکم بدون اطلاع خانواده و وکیل وی محمد مصطفایی صورت گرفته است بیم آن می‌رود که کبری بابایی همسر رحیم محمدی نیز مورد اجرای حکم قرار بگیرد و حکم خشونت‌آمیز سنگسار در مورد وی اجرا شود.



احتمال اجرای حکم اعدام برای اکرم مهدوی

اکرم مهدوی در سال ۸۲ به اتهام قتل شوهر ۷۴ ساله‌اش بازداشت و چهار سال است که در زندان به سر می‌برد.دادگاه برای او حکم اعدام صادر کرده و ديوانعالی کشو ر اين حکم را تائيد کرده است. اکرم مهدوی دوبار ازدواج کرده که هردو ازدواج در سنين پائين و ناخواسته انجام گرفته است واقدام او به ارتکاب قتل ناشی از رشد خشم و خشونت در خانواده در پی يک ازدواج اجباری است. دادسرای جنایی، طی تماس تلفنی با خانواده‌ی شاکی اکرم مهدوی از اجرای حکم اعدام وی در یک‌شنبه‌ی هفته‌ی بعد خبر داده است و از آنان خواسته است که ساعت 3 بامداد یک‌شنبه هفته‌ی بعد با حضور در زندان اوین شاهد اجرای حکم اعدام باشند.

این در حالی است که این موضوع به مینا جعفری وکیل اکرم مهدوی ابلاغ نشده است. در پی‌گیری‌های خانم جعفری، قاضی اجرای احکام جنایی صحبت‌های خانواده‌ی شاکی را تکذیب کرده است.



احتمال اعدام متهم یک پرونده حساس امنیتی (صالح سلطان زاده)

صالح سلطان زاده از پرسنل وزارت دفاع و دست اندرکار پروژه موشک شهاب 3 بود که در شهریورماه سال 85 توسط ضداطلاعات ارتش بازداشت و مدت یکسال در بازداشتگاه امنیتی اف-64 واقع در پادگان جی این سازمان نگهداری شد.نامبرده پس از محکوم شدن به اعدام به اتهام جاسوسی و ارتباط با دول متخاصم به سالن 5 اندرزگاه 7 زندان اوین که مختص نگهداری متهمان نظامی است منتقل شد.

صالح سلطان زاده متهم امنیتی که از شهریور ماه سال 85 به اتهام جاسوسی برای دولت متخاصم بازداشت و به اعدام محکوم شده بود روز سه شنبه مورخ 7 مهرماه از بند خود خارج و به مکان نامعلومی منتقل شد که از سرنوشت نامبرده پس از انتقال اطلاعی در دست نیست. به اذعان شاهدان، نامبرده این انتقال را جهت اجرای حکم اعدام خود عنوان داشته و علاوه بر واگذار کردن وسایل خود به سایر زندانیان، وصیتنامه خود را نیز به دوستانش تحویل داده است.

منبع خبر : خبرگزاری هرانا

دادگاه 10 دانشجوی پلی تکنیک برگزار شد

جلسه دفاع آخر دادگاه 10 دانشجوی پلی تکنیک برگزار شد.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر جلسه دفاع آخر 10 دانشجوی عضو انجمن اسلامی پلی تکنیک امروز برگزار شد.

این دانشجویان در فاصله بهمن ماه 87 تا فروزدین 88 بازداشت شدند و در زندان تحت شکنجه های شدید جسمی و روحی قرار داشتند.

در 17 بهمن 87 چهار عضو انجمن پلی تکنیک حسین ترکاشوند، مجید توکلی، اسماعیل سلمانپور و کوروش دانشیار در مراسم سالگرد مهندس بازرگان که بنا بود در حسینیه ارشاد برگزار شود به اتهام واهی تمرد از فرمان پلیس و شرکت در تجمع غیر قانونی بازداشت و به زندان اوین منتقل شدند.

پس از آن در صبح روز 6 اسفند ماه، یک روز پس از اجرای پروژه امنیتی دفن شهید در پلی تکنیک که با اعتراضات گسترده دانشجویان همراه بود، 4 عضو دیگر انجمن اسلامی پلی تکنیک مهدی مشایخی، عباس حکیم زاده، احمد قصابان و نریمان مصطفوی در حمله همزمان نیروهای امنیتی به منازلشان بازداشت و به بند امنیتی 209 منتقل شدند.

در 20 اسفند ماه یاسر ترکمن عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی پلی تکنیک در حوالی دانشگاه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.

مسعود دهقان عضو سابق انجمن اسلامی پلی تکنیک نیز روز 1 اردیبهشت سال 88 با یورش نیروهای امنیتی به منزلش بازداشت شد.

این 10 دانشجو در طول مدت بازداشت در شرایط سخت سلول انفرادی و تحت شکنجه های شدید روحی و جسمی برای اخذ اعترافات ساختگی قرار داشتند.

دانشجویان بازداشت شده در نهایت در تیرماه امسال با قرار وثیقه های سنگین 200 و 300 میلیون تومانی آزاد شدند.

این دانشجویان امروز برای شرکت در جلسه دفاع آخر به دادگاه انقلاب مراجعه کردند.

هنوز از جزئیات جلسه دادگاه خبری بدست نیامده است.

البرادعی نامزد ریاست جمهوری مصر

یک روزنامه اماراتی از تلاش گروه های مخالف حکومت حسنی مبارک برای متقاعد کردن محمد البرادعی مدیرکل فعلی آژانس بین المللی انرژی اتمی برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری آینده مصر خبر می دهد.

به گزارش روزنامه الخلیج امارات، مخالفان مبارک هم اکنون تصمیم نهایی خود را در زمینه کاندیداتوری "محمد البرادعی" مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری مصر در سال 2011 اتخاذ کرده اند، چه حسنی مبارک در این انتخابات حضور داشته باشد؛چه فرزندش، جمال.

بر اساس این گزارش، حضور احتمالی البرادعی در انتخابات آتی ریاست جمهوری مصر، اگر چه بارقه های امید مخالفان را برای غلبه بر حزب ملی دموکرات حاکم بر این کشور زنده کرده است، ولی با اما و اگرهایی نیز روبروست.

مهمترین این چالشها در محافظه کاری البرادعی و میل نداشتن وی برای حضور در این چنین رقابتی خلاصه می شود.

از طرفی منابع مصری از تلاش اعضای حزب لیبرال و مخالف الوفد برای افزودن البرادعی 67 ساله به جمع شورای عالی این حزب خبر می دهند، امری که کاندیداتوری وی را برای حضور در انتخابات آینده ریاست جمهوری مصر در سال 2011 ممکن می کند.

بنابر اصلاحات قانون اساسی مصر که در سال 2005 به تصویب رسید، فردی که تمایل به کاندیداتوری در انتخابات این کشور را دارد، باید حداقل یک سال در کمیته های عالی یکی از احزاب رسمی مصر که 5 سال از تاسیس آن گذشته، عضویت داشته باشد.

از سوی دیگر اگر شخصی علاقه مند به حضور در انتخابات به صورت مستقل باشد، باید موافقت 250 عضو مجالس مملکتی مصر را به دست آورد.

بر این اساس، راهیابی البرادعی از روش دوم (کاندیدای مستقل) به انتخابات ریاست جمهوری مصر در سال 2011، با توجه به سیطره تقریبا کامل حزب حاکم بر مجالس مملکتی غیر ممکن به نظر می رسد.

مجالس مملکتی شامل مجلس مردمی، مجلس مشورتی و مجلس استانی مصر می شود.

"محمد صلاح الشیخ" از اعضای بلندپایه حزب معارض الوفد در این باره اظهار داشت : در تلاش برای تضمین حضور البرادعی در شورای عالی حزب هستیم.

وی افزود : معتقدیم که می توان مردم مصر را درباره انتخاب البرادعی به عنوان رئیس جمهور آینده این این کشور، به اجماع رساند، چه آنکه وی با داشتن شخصیتی بین المللی از سوی مسلمانان، گروه های چپگرا و لیبرال ها مورد حمایت قرار دارد.

تحلیلگران سیاسی معتقدند مصر هم اکنون در مرحله تاریخی گذار و بسیار مهمی حرکت می کند، به طوری که جوانان مصری هم اکنون خواستار انتخاب فردی برای ریاست جمهوری هستند که علاوه بر پایبندی به قانون با فساد و خودکامگی مبارزه کرده و صفحه ای جدید را تاریخ این کشور بگشاید.

این در حالی است که دفتر رسانه ای مدیر کل آژانس بین المللی انرژی هسته ای در وین اعلام کرده است؛ البرادعی تمایلی برای پاسخگویی به این سئوالات انتخاباتی ندارد.

از سوی دیگر روزنامه های مصری اخیرا اعلام کردند که البرادعی 67 ساله در جمع برخی از فعالان مخالف دولت مبارک، اظهار داشته است : به دنبال کاندیدای جوانتر از من باشید!

البرادعی از ابتدای دسامبر(10 آذر) جای خود را در مدیر کلی آژانس بین المللی انرژی اتمی به "یوکیا آمانو" ژاپنی خواهد داد.


مهر

باید با صدای بلند اعلام کنیم آمار کودکان کار روبه افزایش است

عضو كميته هماهنگي شبكه ياري كودكان ايران گفت: وقتي ايران با امضاي مقابله‌نامه منع بدترين اشكال كار براي كودكان آن را عملياتي نمي‌كند، اين مقابله‌نامه به حال كودكان فايده‌اي ندارد.
فاطمه قاسم‌زاده در گفت‌وگو با ايلنا كه به مناسبت روز جهاني كودك صورت گرفت در ارتباط با آمار مربوط به كودكان كار در ايران تاكيد كرد: متاسفانه مجبوريم كه در آستانه روز جهاني كودك با صداي بلند به مسئولان اعلام كنيم كه تعداد كودكان مجبور به كار رو به گسترش بوده و مسئولان براي اين مسئله چاره‌انديشي كنند.
او با بيان اين‌كه نداشتن آمار مشخص در اين ارتباط به تنهايي گوياي عدم توجه مسئولان به مشكلات كودكان كار است، ادامه داد: اگر شهرداري بهزيستي و وزارت رفاه آماري را در مورد كودكان كار ارائه مي‌دهند، تنها مربوط به بخشي از كودكان بوده كه قابل مشاهده و دسترسي هستند اما واقعيت‌هاي موجود فراتر از آمارهاي ارائه شده است.
عضو كميته هماهنگي شبكه ياري كودكان ايران يادآور شد: اينكه اعلام مي‌شود رقم كودكان كار در خيابان 30ـ20 هزار نفر است آمار كذبي بوده وحقيقت ندارد چرا كه آمار كودكاني كه به مراكز خدماتي ـ حمايتي كودكان مراجعه كرده و خود را معرفي مي‌كنند بيشتر بوده به طوري كه يكي از مراكز قبلا حدود 150 كودك را تحت حمايت قرار مي‌داده در حالي كه چند روز اخير اعلام كرده در حال حاضر 950 كودك را تحت پوشش قرار مي‌دهد.
وجود بيش از دو ميليون كودك كار در ايران
قاسم‌زاده به آمارها پرداخت و به ايلنا گفت: بايد بر اساس آمارهاي موجود تفاوت تعداد بچه‌هاي زير 18 سال و تعداد كودكاني كه به مدرسه مي‌روند بررسي شودچرا كه آن دسته از كودكان بازمانده از تحصيل مشغول به كار هستند و حتي درصد كمي از اين تعداد بچه‌هاي زير شش سال بوده كه مشغول كار هستند.
اوادامه داد: بر اساس سرشماري سال 80 تعداد كودكان زير 18 سال 24 ميليون بوده كه از اين تعداد 18 ميليون براي مدرسه ثبت‌نام كرده‌اند. در عين حال در سرشماري سال 85 مشخص شده كه حدود18 ميليون كودك زير 18 سال در كشور وجود دارد كه حدود 15 ميليون از آنها براي مدرسه ثبت‌نام شده‌اند كه با وجود تفاوت سه ميليوني مي‌توان اعلام كرد كه ايران بيش از دو ميليون كودك كار دارد.
يك ميليون كودك هرگز به مدرسه نمي‌روند
عضو كميته هماهنگي شبكه ياري كودكان ايران تصريح كرد: كودكان كار از اساسي‌ترين حق خود كه آموزش بوده محروم مي‌شوند به طوري كه يك ميليون از كودكان با وجود آنكه بايد براي رفتن به مدرسه اقدام كنند هم‌چنان مشغول به كار هستند و مطابق با آخرين آمارها سه ميليون كودك بازمانده از تحصيل و ترك تحصيل كرده وجود دارد كه به دليل فشارهاي اقتصادي موجود و خانواده خود، راهي جز اشتغال ندارد.
قاسم زاده ادامه داد:آموزش و پرورش 95 درصد كودكان را تحت پوشش خود قرار داده و 5 درصد باقي مانده شامل همان كودكاني مي شوند كه هرگز روي مدرسه را نمي‌بينند كه اگرچه اين آمار نسبت به برخي كشورهاي جهان سوم آمار خوبي است. اما با وجود تاكيد وزارت آموزش و پرورش در دفتر «آموزش براي همه»‌كه بر روي آموزش همگاني اصرار داشته، اين رقم‌ها هم تاسف دارد كه اعلام كنيم حدود چهار ميليون كودك بازمانده از تحصيل در ايران وجود دارد.
عضو كميته هماهنگي شبكه ياري كودكان ايران به كودكان بالاي 15 سال اشاره و خاطر نشان كرد: در قانون كار به كودكان ونوجوانان تحت عنوان كارگران نوجوان تعدادي مواد قانوني اختصاص داده شده كه بر اين اساس يك پرونده پزشكي براي كودكان تشكيل مي‌شود و مطابق با آن كودك سالي يك بار معاينه پزشكي مي‌شود اما اين مسئله به كودك كمكي نكرده و از مشكلات كودك كم نمي‌كند.
او با بيان اينكه آن بخش از قانون كار كه به ساعات كار كودكان،‌ارايه خدمات بهداشتي و منع كار دشوار براي كودكان اختصاص دارد، نياز به تغيير اساسي دارد عنوان كر: اگرچه منع كارهاي دشوار براي كودكان در قوانين اشاره شده اما علاوه بر ناقص بودن قوانين به همين قانون ناقص هم عمل نمي‌شود.
قاسم‌زاده ادامه داد: اگرچه ايران پاي مقابله‌نامه «منع بدترين اشكال كار براي كودكان» را پذيرفته اما در عمل به آن عمل نكرده و شاهد كار گسترده كودكان در مراكزي هستيم كه به سلامت آنها آسيب جدي وارد مي‌كند. علي‌رغم اينكه در مقابله‌نامه طي چند ماده اشاره شده كه اگر كودكان مجبور به كار بودند، كارهايي به سلامت آنها آسيب نرساندانجام دهند.
به گفته عضو كميته هماهنگي شبكه ياري كودكان ايران جمهوري اسلامي ايران به طور صوري پاي اين مقابله‌نامه را امضا كرده و حتي پيرامون آن مانور تبليغاتي هم مي‌دهد اما وقتي اين مقابله‌نامه به طور صوري امضا شده كه به پاي اجرا هم نمي‌رود، كمك شاياني به كودكان مجبور به كار نمي‌كند.بايد مطابق با اين مقابله‌نامه نوع كار كودك عوض شده و كودك بتواند همراه با كار به تحصيل نيز بپردازد اما اغلب كودكان كار فاقد اين شرايط هستند ودر كنار كار كردن به بخشي از حقوق مسلم خود براي تحصيل هم نمي‌رسند.


منبع خبر : خبرگزاری هرانا

دولت دهم

احمدی نژاد:مذاکرات ژنو روبه جلو است

احتمال عمدی بودن آتش سوزی های اخیر

محمدرضا حاجي‌بيگي رئيس سازمان آتش‌نشاني از آتش‌سوزي يكصد مغازه در بازار تهران خبر داد و گفت: احتمال عمدي بودن اين آتش‌سوزي وجود دارد.

رئيس سازمان آتش‌نشاني با اشاره به اين حادثه به «جام‌جم» گفت: ساعت 00/19 دوشنبه و به دنبال مشاهده دود ناشي از آتش‌سوزي در يك مغازه پتوفروشي در سراي حاج حسن بازار بزرگ تهران، موضوع به ماموران آتش‌نشاني گزارش شد. با عزيمت ماموران به محل مشخص شد اين آتش‌سوزي به دليل آن كه در مجاورت كالاهاي سريع‌الاشتعال مانند كاغذ، پارچه، چوب، چرم و مانند آن بوده است؛ گسترش پيدا كرده و يكصد مغازه را در برگرفته است.

حاجي‌بيگي افزود: با اعزام 150 نفر از ماموران 10 ايستگاه آتش‌نشاني به محل، عمليات گسترده براي اطفاي حريق آغاز و پس از 150 دقيقه ماموران موفق شدند با مهار آتش از بروز يك فاجعه بزرگ پيشگيري كنند.

فقط دعا كنيد

رئيس سازمان آتش‌نشاني اضافه كرد: پس از وقوع اين آتش‌سوزي و به دليل مشكلاتي كه پيرامون بافت بازار تهران وجود دارد، چند مرحله دكتر محمدباقر قاليباف شهردار تهران و مهندس مهدي چمران رئيس شوراي شهر با من تماس گرفتند كه عنوان كردم براي پيشگيري از وقوع يك فاجعه در بازار تهران، فقط دعا كنيد.

تجهيزات آتش‌نشان‌ها با گاري منتقل شدحاجي بيگي افزود: ماموران آتش‌نشاني با رشادت مثال زدني خود را به دل آتش زدند و مجبور شديم برخي تجهيزات را با گاري دستي به محل منتقل كنيم. وي خاطرنشان كرد: در اين حادثه 9 نفر از آتش‌نشان‌ها آسيب ديدند كه در حال حاضر يك نفر آنها در بيمارستان بستري است.

8 تا 10 ميليارد تومان خسارت

رئيس سازمان آتش‌نشاني تصريح كرد: پس از اطفاي حريق 4 ايستگاه در محل استقرار پيدا كردند تا لكه‌گيري خود را ادامه دهند كه اين كار تا عصر ديروز ادامه داشت.

وي افزود: برآورد اوليه حاكي از اين است كه حادثه آتش‌سوزي 8 تا 10 ميليارد تومان خسارت برجاي گذاشته است.

رئيس سازمان آتش‌نشاني يادآور شد: در هر حادثه، عمدي يا غيرعمدي بودن حادثه مورد توجه كارشناسان اين سازمان قرار مي‌گيرد و ما احتمال مي‌دهيم حادثه فوق عمدي باشد، كه براي اعلام نتيجه قطعي بايد منتظر نظر كارشناسان سازمان بود.

رئيس سازمان آتش‌نشاني افزود: به عنوان يك خدمتگزار اعلام خطر مي‌كنم كه بازار تهران آتش زيرخاكستر است. رها شدن سيم‌هاي برق و بافت فرسوده بازار تهران و معابر تنگ و باريك عملا آتش‌نشاني را با مشكل جدي روبه‌رو كرده است. وي گفت: از ابتداي سال جاري اين سومين آتش‌‌سوزي در بازار تهران است كه اگر از خودگذشتگي آتش‌نشان‌ها نبود، قطعا شاهد حوادث بسيار تلخي بوديم.

هشدارها را جدي بگيريد

بهروز تشكر، مديرروابط عمومي سازمان آتش‌نشاني نيز در اين باره به خبرنگار ما گفت: اين حادثه دلايل مختلفي مي‌تواند داشته باشد. بافت فرسوده، اتصالات برقي به هم ريخته و بي‌توجهي به نكات ايمني، زيرا عمده آتش‌سوزي‌ها در بعدازظهر روي مي‌دهد.

وي افزود: بايد شرايطي ايجاد شود تا بازار از حالت بارانداز بودن خارج شود. و ما براي به صدا در آوردن زنگ هشدار اخيرا اقدام به چاپ 10 هزار بروشور و توزيع آن در بازار كرديم تا صاحبان مغازه‌ها، انبارها و كارگراني كه در اين محل فعاليت مي‌كنند هشدارها را جدي بگيرند.
تشكر افزود: پس از حادثه آتش‌سوزي شب دوشنبه شرايط به‌گونه‌اي بود كه تصور مي‌كرديم بزودي شعله‌هاي ‌آتش از خيابان مولوي در آن سوي بازار بيرون خواهد زد.

بحران اتمی؛ کارشناس روس: رژیم تهران بدنبال خرید وقت

خبرگزاری روسی نووستی: "ولادیمیر ساژین" کارشناس انستیتو خاورشناسی آکادمی علوم روسیه روز چهارشنبه در مقاله ای که در روزنامه روسی "ایزوستیا" منتشر شد، می نویسد: ایران در مذاکرات با 1+5 میانجیگران بین المللی حل مسئله هسته ای این کشور (پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد بعلاوه آلمان) گاهی تحریک می کند، گاهی عقب نشینی می کند، در کل طی همه این هفت سال به بازی خطرناکی لب دره مشغول بوده است. آنها به هر روشی که شده زمان را به درازا می کشانند و به توسعه برنامه هسته ای خود ادامه می دهند. تهران قصد دارد زیرساخت های صنعتی ایجاد کند تا پس از اتخاذ تصمیم سیاسی، امکان تولید سلاح هسته ای طی چند ماه را فراهم کند. این که ایران سلاح موشکی - هسته ای در اختیار داشته باشد، به نفع روسیه نخواهد بود. غیرممکن نیست که در صورت بروز شرایطی معین، روسیه در سازمان ملل متحد به تحریمات رای موافق بدهد. در عین حال باید گفت که روسیه از نظر اقتصادی چیز زیادی از دست نمی دهد: روسیه حتی در بین 10 کشوری که بیشترین مبادلات تجاری با ایران را دارند نیز قرار نمی گیرد (مبادلات سالانه دوجانبه 3.2 میلیارد دلار است). ایران مبادلاتی به مراتب بیشتر با چین، ژاپن و کشورهای اتحادیه اروپا دارد.

شاه و آیت الله - مصاحبه ای فوق العاده خواندنی، ازرئیس کل سازمان اطلاعات برون مرزی فرانسه در دوران انقلاب ١٣٥٧ ایران

«مصاحبه ای فوق العاده خواندنی، ازرئیس کل سازمان اطلاعات برون مرزی فرانسه در دوران انقلاب ١٣٥٧ ایران. این گفتگو به همـّت ژورنالیست معروف فرانسوی،خانم کریستین اُکرنت(Christine Ockrent) با آقای الکساندر دو مارانش (Alexandre de Marenches)انجام شده، و در سال١٩٨٦ درکتابی تحت عنوان «Dans le secret des princes» یا «اندر اسرار فرمان فرمایان» توسط انتشارات stock در پاریس چاپ و منتشر شده است.






«مصاحبه ای فوق العاده خواندنی، ازرئیس کل سازمان اطلاعات برون مرزی فرانسه در دوران انقلاب ١٣٥٧ ایران.
این گفتگو به همـّت ژورنالیست معروف فرانسوی،خانم کریستین اُکرنت(Christine Ockrent) با آقای الکساندر دو مارانش (Alexandre de Marenches)انجام شده، و در سال١٩٨٦ درکتابی تحت عنوان «Dans le secret des princes» یا «اندر اسرار فرمان فرمایان» توسط انتشارات stock در پاریس چاپ و منتشر شده است.
نقش دولت کارتر در سقوط رژیم شاه و به قدرت رساندن خمینی؛ بازار، مسجد، ارتش و ساواک ناکارآمد؛ اصلاحات ارضی و کینۀ شخصی خمینی از شاه؛ ماجرای تبعید به عراق وآمدنش به فرانسه؛ همکاری حزب توده با خمینی؛ تبانی برای ربودن اعضاء خانوادۀ سلطنتی در مراکش، از نکات بسیار جالب و آموزندۀ این مصاحبه هستند.
از سر نوشتن دوبارۀ سرنوشت مردم ایران در مذاکرات بین ایران وآمریکا، واحتمال تکرار وارونۀ تاریخ، بیش ازهر زمان دیگری، نیازهمگان به آموختن از گذشت روزگار را نشان می دهد.»




الکساندر دو مارانش ــ چند سالیست که غرب ناچاراست با یک دشمن دیگرهم مبارزه کند. این دشمن، همان بنیادگرائی مسلمان و خصوصاً جزء اصلی و مهم آن یعنی شیعه گری می باشد. وضعیّت جدیدی حاکم شده است. نتوانستیم آن را به موقع تشخیص دهیم.
سرهنگ اِل.، نمایندۀ لایق و شایسته ام در ایران، اوّلین کسی بود که ازسال ١٩٧٣، با تیزبینی و دوراندیشی، جوش وخروشی که کلیسای تشیّع را به هیجان در می آورد تشخیص وازآن خبرداد. ایران به برکت نفت توانست طی سالهای اخیراز نیستی تاریخی سر برآورد. دراوایل سالهای هفتاد میلادی، هنوز منابع عظیم و سرشار نفت آمریکای مرکزی، مکزیک و دریای شمال مورد بهره برداری قرار نگرفته بود. اکنون، نفت بسیار زیادی در دنیا وجود دارد. ولی درآن زمان، منطقۀ نفت خیز، خارج ازامپراطوری شوروی و ایالات متحدۀ آمریکا، عمدتاً شبه جزیرۀ عربستان، جنوب عراق و ایران بود. شاه، پسر بنیانگذار سلسلۀ جدید پهلوی (همان مرد کبیری که به سلطنت آخرین پادشاه قاجار خاتمه داده بود) به لطف طلای سیاه، شاهد اوج گیری سریع و قدرتمند خود بود.
در اوّلین ملاقاتی که با شاهنشاه آریامهر(شاه شاهان، حافظ و حامی آریائی ها) داشتم خیلی تحت تأثیرایشان قرار گرفتم. مردی بود کاملاً فرنگی مآب، زبان فرانسه ای صحبت می کرد که آرزو می کردیم هر کسی در فرانسه بتواند آنطور صحبت کند. شیفتۀ فرهنگ فرانسوی بود. با قدی نه خیلی بلند و اندامی لاغر، بسیار سرزنده و با نشاط بود. ازهوش واستعدادی برخورداربود که کمتر کسی ازاین موهبت برخورداراست. حافظۀ عجیبی داشت.
اگر بخاطر قیافه و ظاهر معروف و شناخته شده اش نبود، حتـّی با گوش تیزودقیق هم نمیتوانستیم حدس بزنیم که با یک فرانسوی تحصیلکرده وآگاه به مسائل، طرف صحبت نیستیم. اوکاملاً دو فرهنگی شده بود.
چندین سال قبل ازآنکه خودم با شاه آشنا شوم، یکی از دوستان فرانسوی دریا سالارم، ازطرف شاه دعوت شده بود تا درمورد یک پروندۀ فوق العاده فنـّی، توضیحاتی به او ارائه بدهد. درهمان روز، سوء قصدی علیه شاه توسط یکی از سربازان گارد او به وقوع پیوسته بود. شاه که از این سوء قصد جان سالم به در برده بود وازمرگ حتمی نجات یافته بود، نه تنها جلسۀ خود با این دوست فرانسوی بنده را لغو نکرده بود بلکه حتی آن را به تأخیرهم نیانداخته بود. هنگامی که این افسر فرانسوی برای ملاقات، به کاخ سلطنتی رفته بود، در آنجا هنوز مشغول جاروکردن شیشه های شکسته و خرده ریزه های دیگر بودند. آثارخون که بر در و دیوار پاشیده شده بود، نشان از زد و خوردی می داد که روی داده بود. افسرفرانسوی به حضور شاه رهنمون می شود، شاهی که درکمال آرامش و خونسردی به بحث و گفتگو درمورد پروندۀ مورد نظر می پردازد.
دوست دریا سالارم برایم تعریف می کرد که شاه به حدی درجریان پروندۀ مورد نظر بود که حتی از ریزترین وجزئی ترین مسائل و نکته های فنـّی آن به خوبی مطلع بود. درطی این جلسه، هیچ اشاره ای به وقایعی که چند لحظه پیش ازآن رفته بود تا مملکت را به عزا بنشاند، نشده بود.
کلیۀ کشورهای غربی نسبت به شاه، چاپلوسی وتملـّق می کردند. اما فرانسه برای این کار، یک بهانه وتوجیه خاصی داشت. شاه، چیزی را که فرانسوی بود دوست می داشت. خیلی خوب از تاریخ ما آگاهی داشت وحتی در جریان جزئیات سیاست داخلی ما بود. هرچه در توان داشتم برای ملتفت کردن او به مشکلات عمدۀ استراتژی جهانی بکارمی بردم. علاقۀ خاصی هم به این مسائل داشت. اونسبت به من لطف و محبت خاصی داشت. ازمن خواست که چندین بار در سال او را ملاقات کنم. سعی کردم توصیه هائی به او بکنم، به او بگویم مسائل جهان را چگونه می دیدم. اواز نادر مردانی بود که می شد با او از ژئوپولیتیک و استراتژی بین الملل صحبت کرد، بدون اینکه همچون بسیاری از دیگر رهبران، فقط سیاستِ سیاست بازان را در سر داشته باشد.

کریستین اُکرنت ــ آیا در مورد سرویس مخفی خودش، با شما مشورت و نظرخواهی می کرد؟

الکساندر دو مارانش ــ سرویس های مخفی او، تا حدی یک افسانه بود. خیلی حرفه ای نبودند. ساواک، بیشتر به یک پلیس پیشرفته می ماند تا یک سرویس اطلاعاتی، و این چیزی است که اغلب در کشورهای جهان سوم معمول است. ازآنجا که این کشورها، سرویس اطلاعاتی ندارند، لذا معمولاً راحت ترین راه حل را انتخاب می کنند، در واقع تنها راه حلی را که در اختیار دارند انتخاب می کنند. و آن اینست که پلیس هائی را برمی گزینند و از آنها بعنوان مأموران اطلاعاتی استفاده می کنند، که طبیعتاً جواب نخواهد داد.

کریستین اُکرنت ــ جلوه های عینی و محسوس این همکاری ایران ـ فرانسه، در سطح شما، به چه شکل خود را نشان می داد؟

الکساندر دو مارانش ــ همکاری ایران ـ فرانسه در، نگاه با هم به دنیای پهناور، متجلی می شد. از آنجا که ایران دارای دوهزار کیلومتر مرز مشترک با شوروی و نیز هشتصدوپنجاه وپنج کیلومتر با افغانستان است، جالب بود که از تهران، قسمت جنوبی امپراطوری شوروی را نظاره گرباشیم.
شاه بینش خوبی به آنچه که در دنیا، ونه آنچه که در کشورش می گذشت، داشت. ازاین بیم دارم که اطرافیانش، در مورد وضعیت داخلی کشور واقدامات کلیسای تشّیع، به طورغلط وغیرواقعی به اواطلاع رسانی کرده باشند.
پارس(و بعداً ایران)همواره بر چهار رکن استوار بوده است: سلطنت، مسجد، ارتش و بازار. به طورعاجز و کوتاه دست، شاهد در دست گرفتن مسجد، وسپس نابودی تخت سلطنت وارتش شدیم. کار از کار گذشته بود.

کریستین اُکرنت ــ با توجه به صحبتهای شما، ازمیان سرویس های غربی، سرویس های ویژۀ فرانسوی تنها سرویس هائی بودند که عناصراصلی انقلاب را شناسائی وتشخیص داده بودند. این را چگونه باید توجیه کرد، که همکاران آمریکائی شما این تیزبینی و دوراندیشی شما را نداشته باشند؟

الکساندر دو مارانش ــ آمریکائی ها بین سی الی چهل هزارنفردرایران داشتند که بخش اعظم آن، ازتکنیسین های نیروی هوائی ایالات متحدۀ، والبته، ازافراد سازمان سیا (CIA) بودند.
یکی ازضعف ها وایرادات سیستم آمریکائی ِآن زمان، این بود که، واشنگتن دنیا را بطور خیلی ساده و شِماتیک، دردوبخش مجزا، در نظرمی گرفت. در یک طرف، خوب ها یعنی دوستان مان؛ و در طرف دیگر، بدها یعنی دشمنان مان. اگرازدوستان ما هستند، دیگر بحثی نیست ولذا خیلی از نزدیک آنها را زیر نظر نمی گیریم. ازاین منظر، وقتی که ما شاه را بعنوان متحد وهم پیمان خود داشتیم، دیگر خیالمان راحت بود. ضمناً او را «ژاندارم خلیج» هم می نامیدند.
گزارش هائی مبنی براینکه: «نارضایتی رو به افزایش است... روحانیت در جنب و جوش است» به دستم رسیده بود. این گزارش ها به صورت بولتن های اطلاعاتی (BR) درآمده، وتحلیل وآنالیزآنها، به مقامات و بخش های ذیربط ارسال می شد. شاه که به من اعتماد داشت، به من گفته بود:«من روی شما حساب می کنم، که همیشه، آن چیزهای ناخوشایندی را که دیگران به من نمی گویند، شما به من بگوئید».
قدرت، وحشتناک است، زیرا یک خود ـ مخرب است. درمورد شاه، این مسئله به صورت پاتولوژیک و بیمارگونه درآمده بود. شاه دیکتاتور نبود بلکه یک اُتوکرات بود. دیکتاتور یک کشور کسی است که، هنگامی که یکی از روحانیون محلی، بالای مناره می رود و شروع به سخنرانی علیه رئیس مملکت می کند، کاری می کند که این آخرین خطابه ای باشد که علیه او سر می دهد و دوران او درهمان جا تمام خواهد شد. ولی یک اُتوکرات کسی است که، هنگامی که اولین فرد از روحانیون برای مطرح کردن خود ازطریق نشرسخنان آتشین علیه بزرگِ کشور، به بالای مناره می رود، هیچ کاری نمی کند. روحانی مزبور، خواهد توانست دوباره بر سَبیل مؤذن، بدون هرگونه تنبیه و مجازاتی، به کار خود ادامه دهد. بدین سان، صدای ویرانگرملاها، پخش می شود و بازتاب وانعکاس آنها در اقصیٰ نقاط شهرها و روستاهای دورافتاده گسترش می یابد.

کریستین اُکرنت ــ كه البته اين امرمانع ازآن نشد كه همين اُتوكرات، در برخورد با ديگر باصطلاح مخالفان سياسي خود، ملاحظه وخويشتن داری كمتری داشته باشد؟

الکساندر دو مارانش ــ اين مسائل مربوط به شرق است. درشانزه ليزه، هايد پارك لندن و يا سانترال پارك نيويورك که نيستيم . نبايد مرتكب اين اشتباه تکراری شويم كه آنچه را كه نزد ديگران و جاهای ديگر روی مي دهد، براساس اخلاقيات خود وازپس عينك خاص خود نظاره ومورد قضاوت قرار دهيم. زيرا اين كار، اولاً موجب دگرگون شدن صورت مسئله خواهد شد و ثانياً دراين صورت، برداشت صحيح ودقيقی نخواهيم داشت. بارها گفته ام: «وقتی ما دراين غرب يهودی – مسيحی مي خواهيم مؤدب باشيم، كفش می پوشيم و كُلاهمان را برمی داريم. ولی مسلمانها(حدود ششصد ميليون نفر) كُلاه برسرمی گذارند وكفش هايشان را در می آورند. حق با کیست؟ مسئله چيز ديگری است، همين و بس».
درآن زمان كارمن قضاوت كردن در مورد درست يا نادرست بودن مسائل نبود. دغدغۀ من، حفظ نوعی ثبات دراین منطقه ازخاورميانه بود، آنهم بخاطراينكه ثبات اين منطقه، ازنظرتهيه و تأمین نفت برای ما حياتی بود. منطقه ای كه تقريباً سه چهارم نفت اروپا را تأمين می كرد وازطريق تنگۀ مشهورهُرمز به اروپا منتقل می کرد.
برای حفظ شاه، می بايست اورا ازآنچه كه اتفاق می افتاد مطلع می كرد. بارها به من گفت:«شما تنها كسی هستيد كه اين مطالب را مطرح می كنيد. دیگران خلاف اين اظهارات را می گويند». پاسخی كه هر بار درنهايت احترام به او دادم اين بود که «سرورم، مسئله، تعداد آراء ونظرات نيست، مهم صحت و درستی اين گفته هاست».

کریستین اُکرنت ــ درآن زمان، خمينی درعراق درتبعيد به سرمی برد؟

الکساندر دو مارانش ــ بله، خمينی درعراق درتبعيد به سرمی برد. دوستم سعدون شاكر، که دركنارسايروظايفش، اورا هم زير نظر داشت و مرا در جريان می گذاشت، تعريف می كرد كه آيت الله يك خلق وخوی وحشتناکی داشت. يك خودکامۀ قرون وسطائی است. يك روزبچۀ يكی ازهمسايگان با يكی از بچه های خانواده اش دعوا کرده بوده است. خمینی می خواسته آن بچه ای را كه جرأت كرده بود روی خانواده او دست بلند كند را بکـُشند. بدیهی است که عراقی ها خواسته اورا اجابت نمی كنند.
او سعی می كرد با سخنان آتشين خود، درمملکت ايران آشوب واخلال به پا كند. اویک حس انتقام جوئی شخصی عليه شاه داشت، این درحالیست که شاه او را با تبعيد كردنش در سال ١٩٦٣ به نوعی درامان گذاشته بود. ژنرال پاکروان، سفیر پیشین ایران در پاریس، که مربی و مشاور نظامی مورد اعتماد شاه جوان نیز بوده است، زندگی خمينی را با تبعيد كردنش نجات داده بود، آنهم به رغم اينكه بعضی ها پيشنهاد می كردند كه اورا به اجداد محترمش ملحق كنند. سالها بعد، هنگامی كه ژنرال پاكروان به ايران برگشت، يكی از اولين اقدامات خمينی دستگيری و تيرباران كردن او بود. چرا؟ برای اينكه تعریف نکند كه آيت الله حیات و زندگی خود را مديون او بوده است.
ازسال ١٩٦٣تا ١٩٧٨ كه خمينی در نجف در تبعيد به سر می برد، به هزینۀ عراقی ها امرار معاش می كرد. درپی یک نزديكی روابط میان شاه و صدام حسين، مذاكراتی برای خفه كردن صدای فعاليتهای خمينی انجام شد.
درهمان هفته ای كه مذاكرات انجام شده بود، مدير دفتر خودم را، كه حامل يك پيام شفاهی برای صدام حسين بود، نزد ایشان فرستادم. به او گفتم كه به صدام بگويد كه بايد خيلی مواظب ومراقب اين مرد باشد. مردی كه به تصورمن يك گلولۀ آتش زای واقعی بود، گلولۀ آتشینی كه چيزی مهيب تر وهولناكترازآن وجود ندارد، مگرحریق جنگلها، كه اغلب هم بوسيله باد پيشروی كرده و جاده ها ومرزها را درمی نوردد، تا جنگل های همسايه ومجاور را نيز طعمۀ حريق خود سازد. ازآنجا كه عراقی ها پذیرفتند که به صحبتهای من گوش كنند، لذا ترتيبی دادند كه ديگر برای مدت زيادی اورا نزد خود نگه ندارند.
مديردفترم بعد ازدو روزازعراق برگشت و به من حساب پس داد:«آقای مديركل، خوش به حالتان می شود: تصميم براخراج خمينی توسط عراقی ها، عملاً گرفته شده است.
عالیجناب(خمينی)ازاين وضعيت خيلی ناراحت شده بود وتمام آن كسانی(عراقی ها)را كه طی اینهمه سال، به او واعقابش مأوی ومأمن داده بودند، تهديد كرد كه همان سرنوشت و بلايی را كه برای شاه درنظر گرفته است برسرآنان نيز خواهد آورد.
بغداد اعتنايی به اين سخنان نداشت، والبته که، دولت برتصميم خود باقی ماند. بر سراين قضیه، مرد مقدس، يك اکیپ تلويزيونی فرانسوی را كه جهت ملاقات با او آمده بودند، به حضور پذيرفت. آنها به وی گفتند كه برای كسی مثل او فرانسه كشورايده آل است. كه این امر، برتمايل این پیرمرد برای آمدن به فرانسه، تأثیر گذاربود.

کریستین اُکرنت ــ منظورتان اين نيست كه اين ژورنالیست های تلويزيون فرانسه بودند كه اين فكروايده را به خمينی القاء كردند كه از فرانسه تقاضای پناهندگی نمايد ؟

الکساندر دو مارانش ــ اگرچه خود اوازقبل به اين موضوع فكرمی كرد ولی اينها به او گفتند كه درفرانسه به خوبی ازاواستقبال و پذيرايی خواهد شد، واين چنين شد كه یک روزدرفرانسه پیاده شد.

کریستین اُکرنت ــ پس اين سرويس شما نبود كه استقبال از خمينی را در فرانسه سازمان دهی كرد ؟

الکساندر دو مارانش ــ مطلقاً خير! خمينی يك گلولۀ آتش است و،همآنطور كه دیدیم، يك خطر فوق العادۀ بين المللی است.

کریستین اُکرنت ــ اين را چگونه توضيح می دهيد كه قدرت حاكمۀ فرانسه، آمدن و مستقر شدن او را در فرانسه، فاقد اشكال تشخیص داده باشد؟

الکساندر دو مارانش ــ دومكتب ودوطرز فکروجود داشت. برخی ها در وزارت امور خارجه براین نظربودند كه فرانسه، می بايد سنت ديرين خود، به عنوان سرزمين ميهمان نوازی و پناه را با استقبال ازعالیجناب(خمينی) نشان بدهد. بنده اينطور فكر نمي كردم . من فکر می کردم که بهتر،این است که برود و درسرزمينهای خوش آب وهوا تر مثل ايتاليا اقامت کند.

کریستین اُکرنت ــ چرا ايتاليا؟

الکساندر دو مارانش ــ برای اينكه آب وهوای آنجا، بهترین است. البته خمينی قبل ازاينكه ما را با حضورش درفرانسه مستفيض كند، تلاش كرده بود كه بتواند به همراه خانواده اش دركويت مستقر شود. اما كويتی های وحشت زده، به اين مقدس مرد گفته بودند كه آب وهوای گرم ومرطوب كـُنج خليج مناسب وضع سلامتی ضعیف اونمی باشد.
هنگامی که این خبر را شنیدم، یکی از صحنه های کـُمدی اِدوارد بورده(Edouard Bourdet) برایم تداعی شد که درآن، درمورد یکی از پرسوناژها، که دیگرخیلی هم جوان نبود و قیافۀ سرد و بی روحی داشت وهمیشه بیمار، ولی هرگز نمی مُرد، می گفتند که « یک ناخوشی...آهنین دارد!»
خلاصه، خمينی١٠ اکتبر١٩٧٨ به نوفل لوشاتو رسيد، جائی كه درآنجا يك كميتۀ استقبال، مركب از مشتاقان و چپی هائی ازهمه نوع، كه دست به دست از دانشگاهای بزرگ غربی آمده بودند، به اضافۀ متخصصين مختلف دیگری که درميان آنها بودند، درانتظاراو بود.
به استحضارکاخ اِلیزه رساندم كه، ازنظرمن، آمدن اين ويزيتور دست و پاگير، خبر خوشی نيست. کارگلوله های آتشین، به آتش كشيدن هرچیزیست که در معرض و دسترس آنهاست.

کریستین اُکرنت ــ نظر به اينكه، این سرويس های شما، و طبعاً خود شما، بوديد كه اهميت روحانيت شیعه را مطرح كرده بوديد، آيا به خاطرهمين نكته سنجی ها و دورانديشی ها نبود كه درفرانسه ازخمينی استقبال شد، برای اینکه روی آينده شرط بندی كنند؟

الکساندر دو مارانش ــ گمان نمی كنم كه اين دوقضیه به هم ربط داشته باشد. من فکرمی کردم كه می بايست خيلی مواظب بود، زيرا بخشی از روحانيت شيعه، تحت نفوذ خمينی، بيش از پيش عليه سلطنت فعاليت می كرد. مخالفت آنان با سلطنت، قبلاً و درسال ١٩٦٣ در جريان انقلاب سفيد شاه خود را نشان داده بود. انقلابی كه درطی آن شاه زمين های بسياری را كه بطور سنتی در اختيار روحانيت شيعه بود، مصادره كرده بود تا آنها را بين دهقانان تقسيم كند. ازجمله اين موارد، مصادرۀ اموالی ازخانوادۀ خود خمينی بود، كه همين موجب تشديد نفرت اواز سلطنت واز خود شخص شاه شده بود.
به ياد داشته باشيم كه شاه ايران، يك غربی تا حدی پرورش یافته دراروپا بود.همين امر، به اضافۀ بيماريش، يكی ازعلل عمده و مهم سقوط او بود. اگر شاه واکنش وعکس العملی شرقی داشت، درهمان زمان كه اولين اخلال ها آشكار شدند، احتمالاً به گونه ای عمل می كرد كه اين اغتشاشات بلافاصله سركوب و متوقف شوند.
اغلب او را با پدرش مقايسه می كردند. پدرش يك استوار ساده ای بود كه بعداً به سرهنگی قزاق ها رسيده بود و برخلاف پسرش، آدمی بود زرنگ، تيز و باعظمت. در آن دوران، يك جمله را برای من گزارش كردند كه چكيدۀ اوضاع و احوال آن زمان بود. آن جملۀ تكان دهنده اين بود:«به پدرش، كسی جرأت نمی كرد دروغ بگويد. به او(شاه) كسی جرأت نمی كند حقيقت را بگويد».

کریستین اُکرنت ــ شما به اومی گفتيد حقيقت را؟

الکساندر دو مارانش ــ شاه ازمن خواسته بود كه هميشه حقيقت را بگويم، لااقل آنچه كه از نظرمن حقيقت بود. همواره حقيقت را گفتم و يا بهتر بگويم حقيقت خودم را، زيرا كیست که بتواند ادعا كند كه حقيقت همان است كه او دراختیار دارد؟ اجازه بدهيد كه ياد آوری كنم که، تنها و یگانه دغدغه و نگرانی من، دفاع ازمنافع عالی فرانسه، اروپا و دنيای آزاد بود. نه نيازونه تمايلی به ترفيع و پیشرفت ـ برای به کجا رسیدن؟ ـ داشتم و نه به هيچ جايزه و پاداش ديگری.

کریستین اُکرنت ــ به شاه گفتيد:« مواظب باشيد! ملاها در روستاهای شما در جنب و جوش هستند؟»

الکساندر دو مارانش ــ بله این را گفتم، ضمناً به او گفته بودم كه«مواظب بازار»هم باشد. و خصوصا به او گفتم كه «مواظب دستگاه اداری دولت كارتر»هم باشد. او را مطلع کردم كه اين پرسوناژ فاجعه بار ملی و بين المللی، که پرزیدنت کارتربود، تصميم گرفته است که او را جایگزین كند. رئيس جمهورآمريكا کاملاً از واقعيت های خاورميانه و ازجمله ايران، بی خبروناآگاه بود. از نظركوتاه بين ِاين پرسوناژ پيش آهنگِ خوش سيما، كه از ايران لابد فقط همين را می دانست كه دركجا واقع شده است، شاه ديكتاتورشرور و بد ذاتی بود، كه مردم را به زندان می انداخت وبنابراین، دیگرمسئله این بود که در اسرع وقت، سيستم دمكراتیک، به شيوۀ USA را، درآنجا مستقروحاکم كرد. تصورمی كنم كه هرگز كسی به اين مهمان كاخ سفيد اين قاعدۀ طلائی شرق را ياد نداده بود كه«ببوس دستی را كه نمی توانی قطع كنی».
يك روزاسامی كسانی را كه درایالت متحده، مسئوليت بررسی و ارزیابی رفتن و جايگزين كردن شاه را به عهده داشتند به وی اعلام كردم. حتی در یک جلسه ای شركت كرده بودم كه يكی ازمسائل مطرح شده درآن جلسه اين بود که:«چگونه عمل كنيم برای بیرون راندن شاه، وبا كی او را جایگزین کنيم؟».
شاه نخواست مرا باوركند. به من گفت:«هرچه بگوئيد باورمی كنم بجزاين يكی. ــ ولی سرورم، چرا دراين مورد به من باورنداريد؟ــ برای اينكه جایگزین کردن من خيلی احمقانه خواهد بود! من بهترين مدافع غرب دراين منطقه ازدنياهستم. بهترين ارتش را دارم. بزرگترين قدرت را دراختياردارم». همچنين اضافه كرد كه:«اين موضوع آنقدرنامعقول وغيرمنطقی است كه اصلاً نمی توانم آن را باوركنم!». و پس از سكوتی كوتاه، كه درآن تأملی كردم به آنچه كه درپاسخ بگویم، به وی گفتم:«واگرآمريكا ئی ها مرتكب اشتباه شده باشند؟».
اين همان چيزی بود كه اتفاق افتاد. آمريكائيها تصميم خود راگرفته بودند. مثل همیشه، بینش و نگرشی که ازايران داشتند، منطبق ومطابق با نگرش ايرانی هائی بود كه با آنها معاشرت داشتند: همان ايرانی هائی كه از دانشگاههای هاروارد، استنفورد و سوربن فارغ التحصيل می شدند وعملاً كمتراز يك درصد جمعيت ايران را نمايندگی می كردند. درایالت متحده، و هم در اروپا، تصور نمی کردند که مردم ایران از مردمانی تشكيل شده است كه در قرن يازدهم زندگی می كردند. ايرانيانی كه با آمريكائيها معاشرت داشتند در تهران زندگی می كردند، درمجالس باده گساری شركت می كردند. بهتراين می بود كه دست ازاين مهمانی ها برداشته می شد، میهمانی هائی كه درآن هيچ چيزی نمی آموختيم وهيچ چيزی جز بيماريهای كبدی برایمان نداشت، وبه جای آن در تماس و ارتباط بامردم عادی بازار و روستاها به سرمی بردیم. من نمايندگان خود را مُلزم كرده بودم كه اين ضابطه را رعايت كنند.

کریستین اُکرنت ــ دراروپا هم برداشت همواره مثبت وخوشايندی ازرژیم شاه وجود نداشت.

الکساندر دو مارانش ــ برداشت و تصویرغربی ازرژيم شاه، تصويری بود كه اغلب ازآينۀ معوج وموج دار ساواك می گذشت. ازنظربعضی ها، ساواك حاصل جمع يك فوق ِگشتاپو به علاوۀ کا.گ.ب، ضربدر در١٠ بود! كه چنين نیست. دليل آنهم، ناتوانی و ناکارآمدی ساواك در پيش بينی وقايع وحوادث وسپس مقابله كردن با آنها بود. وقتیکه به ژنرال ِارتش، نصیری، فكر می كنم كه طی سالها رئيس ساواك بود، که شاه برای دوركردنش، او را به عنوان سفيرايران دراسلام آباد تعيين كرده بود، بعداً به تهران بازگشت تا درحضورآيت الله توضیح دهد وازخود بگويد! بلافاصله مورد شكنجه قرار گرفت وبه قتل رسيد. همين قتل نصيری ثابت می كند كه رئيس ساواك حتی درمورد جان و زندگی خود نيز قادر به انجام یک تحليل صحیح نبود. اگراوكارآمد می بود، شاه هنوز بر تخت سلطنت می بود و خمينی درتبعيد.

کریستین اُکرنت ــ آيا زوال رژيم را از نزديك دنبال كرديد؟

الکساندر دو مارانش ــ شاه كه دراثربيماری، بيش از پيش فرسوده شده بود، توانائی خود را برای كاروتصميم گيری كاهش يافته می دید. درفاصلۀ يك ماه، ديدم او را که به اندازۀ چندین سال پیرشده بود. دیگرهمان مرد سابق نبود. و دیگر اینکه، قربانی اطرافیانش شده بود. که البته این امر فقط مختص اُتوکراسی ها وحکومت های خودکامۀ شرقی نیست. شاه ازوقایع اطلاعات غلط داشت، بیهوش وازمردم بریده شده بود.
شاه درحال بیرون آوردن مملکت ایران ازقرن یازده وهدایت آن بسوی قرن بیستم، یا شاید قرن بیست ویکم بود. ولی شورواشتیاق اوبرای طی کردن صدها سال درطول عمرکوتاه خود، موجب بی احتیاطی هائی شده بود. بی احتیاطی و بی پروائی های یک مرد مدرن در برابر یک دنیای قرون وسطائی.
کمااینکه اورا خیلی سرزنش می کردند که چرا در روزعید مسلمانان، با یونیفـُرم به مسجد جامع رفته وبه جای اینکه مثل همه بر روی زمین بنشیند، با خود یک مُبلی به مسجد برده بود. بد زبانان ِتلخ گوی دیگر به این مطلب اشاره می کردند که:«شاه بانو، به جای اینکه مُحَجبه باشد، با کت و دامن پاریسی به مسجد آمده است» وحرفهائی از این قبیل... اگراین چیزها درغرب مضحک و خنده دار بنظر می رسد، درعوض، اصلاً خوشایند مردمانی نیست که در قرن یازدهم زندگی می کنند. مردم عوامی که درعصری دیگر بسرمی برند.

کریستین اُکرنت ــ آیا شما شاه را از ظاهر خود بزرگ بین او، مسابقۀ تسلیحاتی، هزینه های هنگفت و سرسام آور، فساد مالی فراگیراطرافیانی نامعقول وتحریک آمیز، برحذرداشته بودید؟

الکساندر دو مارانش ــ بله کاملاً.

کریستین اُکرنت ــ درمورد این افراط و تخطی ها، به او هشدارواخطارمی دادید؟

الکساندر دو مارانش ــ نه دقیقاً با این عبارات. این چیزها را میتوان بصورت سوالی مطرح کرد. مثلا:« سرورم، گمان می کنید که ثروت حاصل از نفت، آنگونه صحیح توزیع شده باشد كه بايد بشود؟» ازاین جورچیزها بود که می شد به اوگفت، که البته كه تا آنجائی كه من ميدانم، اين صحبتها را فقط ازمن، وبا کمال میل، قبول می كرد و نه از هيچ كس ديگر. چرا چنين بود؟ پاسخ آن ساده است. كساني كه دوروبَراورا گرفته بودند، به طرز وحشتناكی احساساتی بوده وازاومی ترسيدند. همۀ آنها بلا استثناء دنبال اين بودند كه چيزی ازاوبه دست آورند، كادو،پُست ومقام وهرنوع مزيت و فايده ديگری... من نه.
فساد مالی همواره از امراض انسان ها بوده وهست. دركشورهايی كه فساد مالی وجود ندارد، در واقع خود را با چنگ و دندان حفظ كرده اند، هرچند که! و اما درهمه جای ديگر، رشوه و بخشش يك نوع رفتارسنتی وآباء واجدادی ِزندگی محسوب می شود. پديدۀ رشوه درايران، ازآن روزی كه چاههای پرخيروبركت نفت ناگهان فوران كردند، رو به گسترش نهاد. نياگارائی ازپول برسركشوری ريخت كه آمادگی وظرفيت دريافت كردن آن را نداشت.
مأموران سرویس من، که درايران حضور داشتند، پیش چشم خود ديدند كه چه ثروت های انبوهی انباشته شد، و چه دلال های بی شماری ثروتمند شدند. مطالعۀ دقيق تماسهای رمزی يا غیررمزی، به ما اين امكان را داد كه ازمکالمات بين قرقاول های قفس های گوناگون پی ببريم كه با چه اعداد وارقامی و آنهم با چه تعداد شگفت انگيزی از صفر، بازی می كردند .

کریستین اُکرنت ــ و از ميان اینها، کدام فرانسوی ها؟

الکساندر دو مارانش ــ با تأسف برای فرانسه، آنجا هم مثل بقيه جاها، فرانسويان غالباًغایب بودند. ما خيلی كمترازآنگلوـ ساكسون ها و آلمانی ها یا ايتاليايی ها فعاليت داشتيم. اتباع اين كشورها هيچ واهمه ای ازاين كه برای لااقل چندين ماه در خارج از كشور خود مستقر شوند ندارند، خصوصا اگرموضوع به دست آوردن یک قرارداد آبدارمطرح باشد. درحالی كه فرانسوی ها، از راه نرسيده، ساعات باقی مانده برای رفتن را می شمارند تا مثلاً تعطيلات آخرهفته را به فرانسه برگردند. يكی از شخصيتهای مطرح عربستان سعودی داستان زيررا برايم تعريف كرد که مربوط به زمانی است كه قيمت نفت بريل دربالاترين سطح خود قرارداشته است: يك روز يك هيأت نمايندگی عالی رتبه از يك شركت ژاپنی به سرپرستی قائم مقام رئيس، با يك هواپيمای اختصاصی از راه رسيدند. درمعیت آنها مشاورين وتكنسين هايی ازهمه جورآمده بودند، كه اکثرآنها عربی حرف می زدند، آنها تا آن حد برايشان مهم بود كه بتوانند موفق به عقد قرارداد مهمی شوند كه با خود منشی هايی آورده بودند كه مستقيماً بتوانند مطالب را در زبانی كه زبان پيامبر بود، بوسيله ماشين تحريرهائی كه به زبان عربی تايپ مي كردند به رشته تحرير درآورند. خود شرقی هاهم حاضربودند تا هر زمان كه برای برنده شدن لازم باشد درمملکت بمانند. واين همان كاری بود كه شد.

کریستین اُکرنت ــ آيا برداشتها واطلاعات خود را در مورد ضعف و شكنندگی رژيم ايران با مثلاً همكاران آمريكايی خود در ميان می گذاشتيد؟

الکساندر دو مارانش ــ با برخی ازهمكارانم از خانوادۀ آتلانتيك صحبت كرده بودم ولی آمريكايی ها خيلی طالب نبودند. در خارج معمولاً همكاران آمريكايی ما تمايل دارند بيشتر بين خودشان باشند. شيری را می نوشند كه با هواپيما برايشان فرستاده اند زيرا ازاين طريق مطمئن هستند كه خطرآلوده شدن به ميكروب وجود ندارد. بدون ارتباط با جهان بیرون زندگی می كنند و ديد وبازديد های خود را به کوکتِل ها محدود می كنند. اين كارها بسيارناخوشايند است.
يكی ازكاركنان سفارت شوروی در تهران که مسئول خريدهای سفارت بود به بازارميرفت، همه را به خوبی می شناخت، با مردم سلام واحوال پرسی می كرد با آنها دست می داد و حتی با زبان فارسی عاميانۀ كوچه بازار با آنها صحبت می كرد. همين مرد سالها بعد به تهران برگشته بود تا اين بار پست مهمی را در سفارتخانه به عهده بگيرد. اين دقيقاً مصداق ونمونۀ كارهايی است كه بايد می كرديم. والبته ما هم سعی كرديم آنگونه عمل كنيم .

کریستین اُکرنت ــ آيا سعی كرديد براساس همين اصول، درنزديكان خمينی در نوفل لوشاتو درفرانسه نفوذ كنيد؟

الکساندر دو مارانش ــ اين كار وزارت كشور بود، چراکه اين مسئله درقلمروملی فرانسه واقع می شد. ولی ازاين بیم دارم كه دولت فرانسه ازآنچه كه در بين اطرافيان خمينی می گذشت بخوبی مطلع نبوده باشد...عالیجناب(خمينی)از كاست ضبط صوت برای ضبط كردن سخنرانی های آتشين استفاده می كرد که درآن مردم را به قیام، و نيروهای مسلح را به فرارازخدمت فرا می خواند. سپس اين كاست ها، در چمدان های ديپلماتیک، به برلين شرقی فرستاده می شدند، جائی كه درآن ستاد مركزی حزب توده يعنی حزب كمونيست غيرقانونی ايرانيان مستقر بود. اين بود كه ما به آنچه كه در برلين شرقی می گذشت علاقه مند شديم، متوجه شديم كه حزب تودۀ برلين شرقی، اين نوارها را درهزاران نسخه تكثيرمی كنند و بدون مشكل مرز و حمل و نقل، به ايران می فرستادند. در آنجا، اين نوارها، درتهران، داخل صندوقهای پستی انداخته می شدند و يا دراصفهان آنها را از روی ديوار به داخل حياط و باغچه ها می انداختند و به همين ترتيب درساير شهرها.
به اين ترتيب يك تكنيك مدرن در پخش و توزيع ويرانگرها افتتاح شده بود .

کریستین اُکرنت ــ و طبعاً اِلیزه را ازاين امر آگاه کرديد؟

الکساندر دو مارانش ــ در مورد فرانسه، به گونه ای عمل كردم كه ازخمينی بخواهند كه در پی يافتن سر پناهی دريك سرزمين خوش آب وهوا تر برای خود باشد. به عبارت ديگر، توصيه كردم كه ازعالیجناب بخواهند كه خاك فرانسه را ترك كند. يك روز صبح، مدير دفتر بسيار شايستۀ من، آقای ميشل رووسَن (Michel Roussin) با قيافه ای خندان وخوشحال پيش من آمد وگفت:«آقای مديركل، برنده شدید. فردا يا پس فردا، به آیت الله خمینی ابلاغ می شود كه بايد فرانسه را ترك نمايد. البته به طورمؤدبانه به او خواهیم گفت، ولی درهرحال خواهیم گفت.» خيالم راحت شده بود. فردای آن روز، تقريبا درهمان ساعت، مدير دفترم دوباره آمد با من صحبت كند، با قيافه ای گرفته ودست ازپا درازتر:« آقای مدير كل، خبرها چندان جالب نيستند. باد از سَمت ديگری می وزد. اومی ماند». غافلگيرشده بودم:«اَه! چرا می ماند؟ - سفيرايران به وزارت خارجه اعلام كرده بود، كه گويا از نظر شاه ايرادی در اينكه خمينی درفرانسه بماند، دیده نمی شود». كمی متاثرشدم، وازاو پرسيدم:«مطمئن هستيد؟». جواب داد:«بله آقا، كاملاً». مات ومبهوت ازاين خبرعجيب و تأسف بار، تصميم گرفتم به تهران بروم تا از زبان خود شاه، تأیيد اين تغییرباورنکردنی را بشنوم.
چهل وهشت ساعت بعد، با يك هواپيمای mystère20 رهسپارتهران شدم. آتش سوزی های متعدد، تهران را تيره و تاريك کرده بود. اعتصاب عمومی، فرودگاه پايتخت، مهرآباد، را فلج كرده بود. نه خدمات هوانوردی و نه سوختی برای هواپيماها وجود داشت. اين هواپيمای mystère20 هواپيمای خوبیست، ولی همانطوركه هوانوردان میگويند:«هواپيمای پا كوتاهی است». شعاع عملش خیلی کوتاه است.اين تنها عيب آن است. آقای ميشل رووسَن، دستيارم ويك افسرمتخصص جوان و برجسته، يعنی كاپيتان اِم. را به همراه خودم به ايران بردم. شب را درقبرس، درشهرلارناكا سپری كرديم. صبح زود، سوخت گيری كرديم و به طرف تهران پرواز كرديم. هنگامیکه به فرودگاه مهرآباد رسيديم، مردانی را ديديم كه با مواد منفجره ومحترقه در محوطۀ فرودگاه، دررفت وآمد بودند. برج كنترلی دركارنبود. به خدمۀ هواپيما دستوردادم كه هواپيما را ترك نكنند. با توجه به اينكه يك سيستم تماس با يكی ازنزديكان شاه را دراختيارداشتم، اتومبيلی درآنجا، از قبل منتظرما بود. پس ازعبورنه چندان آسان ازاين شهر بزرگ، كه خيابانهای آن از مردم عادی موج مي زد، شاه در يكی ازكاخهای خود، كه تا آن زمان نديده بودم، مرا دردفتری به حضور پذيرفت.
اوّلين چيزغیرعادی دراين اطاق كوچك، نور ملايمی بود كه بوسيلۀ يك لامپ بزرگ از يك آباژور بسيارزيبا درگوشۀ اتاق، برروی يك ميزگرد به داخل اتاق پخش می شد. شاه يك عينك دودی بزرگی، كه كاملا نيمی ازصورتش را پوشانده بود، برچهره داشت. هيچ وقت او را باچنان عينكی نديده بودم. پس از سلام واحوالپرسی های هميشگی، ناراحتی، بهت و سرگردانی خود را از شوك ناشی از رد نظرمن، مبنی بر دور كردن خمينی ازپاریس؛ آنهم به خواست خود اعلی حضرت، را به اطلاع او رساندم. بعد از اينكه اخبار واطلاعات مربوط به وقايع فرانسه را به عرض او رساندم گفتم:«سرورم، آيا شما قربانی اطرافيانتان و يا اطلاعات غلط ونادرست و يا حتی خيانت سفيرتان نشده ايد». پاسخ داد:«ابداً، اين كاملاً طبق دستورات خودم بوده است». شاه با مشاهدۀ حيرت و تعجب من گفت:«حالا كه فقط خودمان هستيم دلايلم را دراين مورد به شما مي گويم: اگر شما خمينی را درفرانسه نگه نداريد، او به دمشق درسوريه می رود. دراين صورت، بیش ازحد به ايران نزديك خواهد بود. اطلاعات دقيقی دارم حاكی ازاينكه اگر به دمشق نرود، درعوض به تريپولی نزد سرهنگ قذافی خواهد رفت، كه اين بدترين چيزی است كه ممكن است اتفاق بیافتد. نظربه اينكه روابط من با كشور فرانسه بطورفوق العاده ای، خوب وحسنه است، از شما می خواهم كه به استحضار رئيس جمهور برسانيد كه من روی دوستی شما حساب می كنم که ...». دقيقاً اين جمله را ازخود شاه نقل قول می كنم كه گفت ــ پیچش را سِفت کنید ــ و نهايت امراينكه، من دوست دارم كه خمينی نزد شما در فرانسه بماند، که تحت كنترل خواهد بود».
با خودم گفتم اگرچه فرهنگ فرانسه را به خوبی می شناسد، ولی مطمئن نيستم كه در جريان سيستم«دمكراسی نرم»حاكم برفرانسه وامكانات ناچيزی را كه برای ساكت كردن اين مقدس مرد دراختيار داريم، باشد.
غم انگيزترين لحظۀ اين ديدار وقتی بود كه شاه به من گفت:« دوست گرامی من، اين را بدان، كه هرگزمردمم را به گلوله نخواهم بست!». من هم که در فاصلۀ فرودگاه تا كاخ، آن دسته ها را ديده بودم كه ترس و وحشت را درشهرحاكم كرده بودند، در پاسخ گفتم:«سرورم، دراين صورت، شما بازنده ايد».
درپايان جلسه پس ازاينكه با نهايت ادب و مهمان نوازی به سخنان من گوش داده بود، مرا تا جلوی درب اتاق مشایعت كرد. درب باز شد و نورتند سالن انتظاربه يكباره وارد نور ملايم اتاق شد. شاه قبل ازاينكه با من دست بدهد، عينك خود را برداشت. پيش ازخداحافظی به او نگاه كردم و صورتش را در نوركامل ديدم. همان چهرۀ آشنا و خودمانی بود كه چندين هفته قبل ديده بودم. به علت بيماری كاملاً شكسته وفرسوده شده بود. مردی كه اين بيماری را با خود به همراه داشت كسی بود كه بسياری ها به او تملق می كردند، دیگرانی ازاو متنفر بودند. كسی بود كه زحمات بسياری برای مملکتش كشيده بود. خلاصه اينكه كسی بود كه در رديف اوّل شخصيت های عصر ما جای می گرفت.
پس از چندين بارمتوقف شدن در پست ها ی نظامی ِبين راه، كه درآن سربازان اسلحۀ اتوماتيك خود را درفاصله يك متری از سَرم می گرفتند، بالاخره به فرودگاه رسيدم. هواپيمای ما به طرزمعجزه آسائی، سالم مانده بود.
فردای آن روز، وارد دفتر كار پرزيدنت ژيسكاردِستـَن (Giscard d'Estaing) شدم. پرزيدنت بلافاصله برای ملاقات با من ازجای برخاست:«خُب چه خبر». و برای اوّلين بار، بدون تشريفات رسمی و ادای احترام، گفتم:«اين همان لوئی شانزدهم است» درجواب اين سخن ِمن گفت:« يعنی، كارتمام است». با توجه به اينكه از زمان این دِرام و واقعۀ ناگوار(انقلاب) تاكنون، بارها و بارها به آن ماجراها فكر كرده ام، خيلی دوست دارم يك تاریخ دان متبحرومجرب، يك کارتطبيقی برای مطالعۀ شومی ونگون بختیهای لوئی شانزدهم، تزارنيكلای دوم ومحمد رضا شاه پهلوی تأليف نمايد. آنها، هر سه نفر مغلوب ضعف و ناتوانی خود شدند. اگر به اين پادشاهان به طور صحيح اطلاع رسانی شده بود واطلاعات واخبارصحيح به انها داده می شد، يك راه ديگری انتخاب می كردند، راه قاطعيت صريح، اين چيزی است كه می توانست در هر سه اين موارد، مسير تاريخ را عوض كند.

کریستین اُکرنت ــ وقتي كه شاه در تبعيد به سرمیبرد، آيا رفتارفرانسه و پرزيدنت ژيسكار دِستـَن اورا دلخورنكرده بود؟

الکساندر دو مارانش ــ در مورد اينكه آيا رفتار فرانسه او را ناراحت كرده بود اطلاعی ندارم: هیچ چيزی در اين مورد به من نگفت. اوايران را ترك كرد، بدون اينكه حتی يك فرستندۀ راديوئی يا يك تكنسين مخابرات با خود به همراه ببرد، تا به او اين امكان را بدهد كه با نيروهای كاملاً صادق و وفادارش در ارتش درتماس باشد. البته بعد ها اين نيروی وفادار، بیرحمانه مورد تصفيه و پاكسازی قرار گرفتند. نبايد از ياد برد که دستگاه اداری دولت كارتر، درتمایل ابلهانۀ خود، برای تغيير سيستم سياسی درايران، تا آنجا پيش رفت كه شاه تضعيف شده و ناتوان راچنان تحت فشار قرار داده بود، كه به نيروهای ارتش خود دستور داد كه دراين ماجراها هيچ واكنش وعكس العملی از خود نشان ندهند. حتی كار به جايی رسيده بود كه اين كارتر وصف ناشدنی، خيلی زود، ژنرال هاوز (Hauser)را به تهران فرستاد تا در جريان نشست هايش با اُمرا و فرماندهان نيروهای مسلح ايران، كه از بهترين ومجهزترين ارتش های منطقه بودند، و تماماً به تجهيزات، وسايل و جنگ افزارهای آمريكايی مجهز بودند، بفهماند كه در صورتی كه عكس العملی دراين قضايا از خود نشان بدهند، ديگرهيچ قطعه وتجهيزاتی برای آنها فرستاده نخواهد شد. به اين ترتيب بود كه خمينی را به قدرت رسانده وانقلاب شيعه به وقوع پيوست. مجموعۀ نيروهای مطيع ارتش، منتظر يك اشارۀ اعلی حضرت بودند تا واردعمل گردند، كه البته اين اشاره هيچ وقت به آنها نشد. ارتش ايران يك ارتش كلاسيك ومنظم بود. دربحبوحۀ جوش و خروش آشوب های بپا شده، چند زره پوش از گارد شاهنشاهی وارد عمل شدند. اينها درآن زمان جزء مجهزترين و مسلح ترين جنگ افزارهای مدرن محسوب می شدند اما فقط برای جنگ های منظم و كلاسيك تربيت وساخته شده بودند، و نه عليه شورشها و جنگهای انقلابی.
مثلاً، اين واحد های زرهی نمی توانستند درمقابل «كوكا مولوتف» هيچ كاری بكنند. مثل همه جا، و بخصوص در كشورهای مسلمان، نوشيدنی هايی از نوع كوكا كولا ،كه غير الكلی هستند طرفداران بيشماری دارند. علاوه براين، شايعاتی هم در گوشه و كنار، دهن به دهن می گرديد دال براينكه،«كولا» از نظرجنسی، محرك و شهوت آوراست. بنابراين مصرف كننده، زياد بود واين بطری های خالی درهمه جا يافت می شد. تكه پارچه های كهنه هم، كه مشكلی در بدست آوردنشان نيست. والبته، نفت و بنزين نيز. يك بطری + يك تكه پارچه + نفت يا بنزين = كوكتل مولوتف. اين گلوله های آتشين، از روی پشت بام ها برروی زره پوش های نظامی پرتاب می شدند، و به سرعت ، آنها را به صورت حریقی شعله ور در می آورد و سرنشينان و خدمه اين خودروهای زرهی را از پای درمی آوردند. در واقع هيچ وسيله ای برای مقابله با چنین دشمنی را دراختيار نداشتند.
چرا دولت وقت آمريكا، بهترين و قويترين متحد خود را دراين منطقۀ فوق العاده ناپایدار، و از لحاظ استرتژیکی حیاتی، محكوم واعدام كرد؟ شاید پاسخ اين سوال درمعجونی از كوته بينی، اطلاعات غلط، خامی وخوش باوری تاريخی یافت شود. دوستان ماوراء اتلانتيك ما گمان می كردند كه سيستم دمكراتيك آنها و American Way of Live درهمه جا قابل اجرا است.

کریستین اُکرنت ــ آيا مجدداً شاه را در جاهای مختلفی كه در تبعيد بود، ملاقات كرديد؟

الکساندر دو مارانش ــ شاه كه درشرايط بسيار تأثرانگيزی ايران را ترك كرده بود، بلافاصله توسط آن بزرگمرد، که پرزيدنت سادات باشد، مورد استقبال قرارگرفت و او را سُکنی داد. بعداً، شاه به مراكش رفت، درآنجا او را دوباره ديدم، در شرايطی دراماتيك وغم انگيز. مَلك حسن دوم، پادشاه مراكش اورا به همراه خانواده سلطنتی مورد پذيرايی قرارداده بود و آنها را در يكی از كاخهای قديمی خود اسكان داده بود.
بعد ازمدت کوتاهی، اطلاع يافتم كه محافل اُپوزیسیون مراكشی درصدد برانگيختن آشوب ونا آرامی برآمده، ومی گويند:«مايۀ ننگ است برای ما که دركشورمان ازاین«خودكامه» پذيرائی واستقبال كنيم». حتی عکسی از یک دیوارنویسی درشهر کازابلانکا به من نشان داده بودند. برای یک مسلمان، كثيف ترين و نجس ترين حيوان، خوك است و بعد از آن سگ. بزرگترين دشنام درزبان عربی اين است«توله سگ!» برای اين دشنام، يك بازی با کلمات كرده بودند ومی گفتند:«مَلك حسن سگِ شاه».
لذا به ديدن شاه مراكش رفتم تا به او بگويم كه حضور شاه ايران در كشور پادشاهی مراكش ممكن است مشكلات بزرگی ببارآورد. پادشاه به صحبت های من گوش داد ودرپايان گفت:«متوجه كه هستيد، من نمی توانم مهمان نوازی از مردی را كه درسخت ترين وغم انگيزترين لحظات زندگيش به سرمی برد، دریغ كنم. وانگهی، اويك پادشاه مسلمان است، و می دانید که برای ما مراکشی ها، میهمان نوازی یک تکلیف مقدس است. شاه اينجاست، وتا هروقت که بخواهد می تواند اينجا بماند. – سرورم، انتظار چنين پاسخی را از شما داشتم! ولی حالا مجبورم يك مسئله بسيارناراحت كننده ای را با شما در ميان بگذارم. اربابان جديد ايران، با يك سری آدم كـُش و جانی درخاورميانه قرارداد بسته اند، كه افرادی از خانوادۀ شما، مانند ملكه يا شاهزاده های جوان را برُبايند، تا بعداً آنها را با خانوادۀ شاه ايران مبادله كنند».
پادشاه كه با شنيدن اين صحبتها بسيارناراحت شده بود، با دستان گره كرده به مُبل و چهره ای گرفته، به من گفت:« نفرت انگيزاست، ولی اين مسئله، تصميمم راعوض نمی كند». سعی كردم اورا مُجاب كنم، به هر تكنيك بحث وجدلی كه می دانستم متوسل شدم، به وی یادآورشدم که ايشان نه تنها، پادشاه كشور پادشاهی مراكش است بلكه، تكاليف دينی او ونقش نگهبانی اوازتنگه جبل الطارق،که برای اردوگاه آزادی بسيارمهم و حياتی است، مسئوليت های دیگری هم بر دوش اومی گذارد. در پايان اين گفتگوی غم انگیز، فهميدم كه غير ممكن است که پادشاه مراكش بتواند ازشاه ايران بخواهد كه آن كشوررا ترك كند. لذا به او پيشنهاد كردم كه اين وظيفه سنگين را به من محول كند. اوهم پذیرفت ومسئوليت اين موضوع را به من واگذار كرد.
شاه ايران مرا درهمان قصری كه دراختيارش گذاشته بودند بحضور پذيرفت، شهبانوهم درآنجا حضورداشت. بچه ها را دوركرده بودند. يكی از تلخ ترين گفتگوهای زندگيم بود. كسی را در برابر خود داشتم كه تا چندی قبل يكی از قويترين مردان جهان بود، كه همه به او تملق می كردند وآرزومی كردند آنها را به حضور بپذيرد. چنین است پایان شکوه وعظمت این دنیا.
تهديدهای وحشتناكی را كه متوجه ميزبانش، يعنی خانوادۀ پادشاه مراكش شده بود، برای شاه تعريف كردم. مراتب نگرانی خودم، ازاستفادۀ برخی عناصر، ازحضور وی درمراكش را به اطلاع رساندم. شاه درخواست مرا مورد عنايت قرارداد و چنين بود كه فردای آن روز رفتم پيش مَلك حسن دوم، تا به اطلاع او برسانم كه تا دو يا سه هفتۀ ديگرعزيمت خواهند كرد. شاه به همراه اعضای خانواده اش به سوی جزاير باهاما پرواز كرد، و بعداً در مصراز دنيا رفت.

کریستین اُکرنت ــ نقشی که دراین مورد خاص ایفاء کردید، حاصل تحلیل خودتان از اوضاع و احوال بود؟

الکساندر دو مارانش ــ بله کاملاً.

کریستین اُکرنت ــ فرستاده وگـُماردۀ پرزیدنت ژیسکاردِستـَن نبودید؟

الکساندر دو مارانش ــ نه. هر دو حاکم مرا به معتمَد خود بودن، مفتخر کرده بودند. درجهت منافع کلی ومشترک، کارمی کردم.


امید ساعدی
دانشجوی دکتری حقوق
دانشگاه سوربُن ـ پاریس١
پاریس، مِـهـر ١٣٨٨

رحیم محمدی بدون اطلاع به وکیل و خانواده اش صبح دیروز در تبریز اعدام شد

محمد مصطفایی وکیل دادگستری و فعال حقوق بشر:

رحیم محمدی صبح دیروز بدون اینکه اینجانب به عنوان وکیل وی و نیز خانواده اش مطلع باشیم. به پای چوبه دار رفت و اعدام شد. این جوان رنج کشیده در زندگی به همراه همسرش، با روبرو شدن با برخی از کارمندان از خدا بی خبر و شهوت طلب دولتی، به کام مرگ کشیده شد و پنج قاضی شعبه دوم دادگاه تجدیدنظر و کیفری استان تبریز به نامهای آقایان: امیری(رییس)، کاظمی، امن الهی، جعفرزاده و بهنام به مجازات اعدام و سنگسار محکوم شدند و با تایید دو قاضی شعبه 27 دیوانعالی کشور به نامهای محمد رضا بروجردی و سید حسین جعفری حکم رحیم محمدی اجرا شد و قرار است به زودی کبری بابایی نیز سنگسار شود.

اجرای حکم اعدام رحیم محمدی در حالی صورت گرفت که مسئولین پرونده و اجرای احکام تمایل داشتند که رحیم محمدی به صورت پنهان و برخلاف آیین نامه اجرای احکام اعدام به پای چوبه دار رفته و جانش را بگیرند. این جوان قربانی جامعه ای شد که زمینه ناهنجاری را برای او مهیا کرد. قربانی انسانهای فرومایه ای شد که برای شهوت رانی از موقعیت نابسامان خانواده رحیم محمدی سوء استفاده کرده و به همسر وی چشم دوختند. قربانی انسانهایی شد که در ظاهر خود را مظهر دین و اسلام معرفی کرده و در خفا گرگ صفت بودند. قربانی بی توجهی جامعه و انسانهای اطراف خود شد.

سئوال من از ریاست قوه قضاییه این است که: اینکه می فرمایید بايد تلاش شود تا مباني حقوق اسلامي که بر پايه احترام به جايگاه رفيع انساني است براي جوامع بشري تبيين شود. با اعدام برخلاف مقررات این دست از جوانان است؟؟؟؟ آقای لاریجانی جایگاه رفیع انسانی در سیستم قضایی کشومان به فراموشی سپرده شده است. جوانی را به دار می آویزند و به خانواده اش اطلاع نمی دهند. جنازه جوان را به مادر و پدر بیچاره اش نمی سپرند. این چه جایگاه انسانی است که وکیل محکوم به اعدام، مطلع از اجرای حکم اعدام موکلش نمی شود. آقای لاریجانی جوانانی در این کشور اعدام می شوند که حقشان اعدام نیست ولی انسانها آنها را ناجوانمردانه به دار می آویزند. آقای لاریجانی با چشمهای بسته نمی توان عدالت را در کشور برقرار نمود. آقای لاریجانی پیش از اینکه دیر شود جلوی تمام اعدامها را بگیرید. و نگذارید جوانان این مرز و بوم قربانی انتقام گیری برخی از مسئولین گردند. جناب آقای لاریجانی نامه ای را خطاب به دادستان تهران نوشتم ولی بی آنکه پاسخی دریافت کنم. موکلم را اعدام نمودند و جان نحیفش را گرفتند. جناب آقای لاریجانی اگر قصاص حق شخصی است و شما معذور از اجرای آن نیستنید آیا اعدام رحیم محمدی هم حق شخصی بود که اینگونه جانش گرفته شد. آقای لاریجانی نامه ای که برای دادستان نوشتم را بخوانید. آنوقت پی خواهید برد که رحیم محمد و کبری بابایی بی گناه بوده اند محکوم به مرگ شدند.

من در نامه دادستان چنین نوشتم: در اجرای ماده 18 قانون اصلاح قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب، نسبت به دادنامه شماره 291 مورخ 12/10/87 صادره از شعبه دوم دادگاههای کیفری استان در پرونده کلاسه 2/87-313 ک و شماره 159مورخ 31/1/1388 صادره از شعبه 27 دیوانعالی کشور در پرونده کلاسه 21/27/1424 موارد غیر شرعی بودن محکومیت موکلین 1- رحیم احمدی به مجازات اعدام به اتهام لواط به عنف و سنگسار به اتهام زنای محصن و 2- کبری بابایی به اتهام سنگسار را ذیلآ اعلام و استدعای اعمال ماده مرقوم را جهت اعاده دادرسی دارد:

الف) مقدمه

پرونده ای که به نظر حضرتعالی خواهد رسید، از پرونده های بسیار نادری است که کمتر می توان در دستگاه قضایی نمونه آن را مشاهده کرد ولی در اجتماع نمونه یا مشابه آن بسیار است. این پرونده نمونه محسوسی از مشکلات برخی از خانواده هایی می باشد که به دلایل مختلف از جمله فقر و فشار ناشی از آن، دست به ارتکاب جرم می زنند ولیکن در بسیاری از مواقع جرائم آنها، از دید مسئولین پنهان نمانده و مانند این پرونده، متهمان اصلی آن بی گدار به آب زده و از عملکرد غیر قانونی خود فیلم برداری می کنند. تا به عقیده حقیر به مسئولین نشان دهند که چه بر سرنوشتشان آمده است که اینگونه خود را در منجلاب مرگ رها کرده اند. موکل ردیف اول آقای رحیم احمدی دچار نوعی جنون است که تا کنون مورد بررسی کارشناسان پزشکی قانونی قرار نگرفته (این موضوع خود از لحاظ قانونی و شرعی جای تامل داشته و شبهه آور است) و به دلیل تعصب قضات بر اعمال و عملکرد ایشان، حکم بر محکومیت وی و همسرش صادر کرده اند.

اینجانب با اطلاع خانواده محکومین در روز چهارشنبه مورخ 7/12/1387 به زندان تبریز رفته و موکلین را ملاقات نمودم. رحیم و کبری به نزدم آمدند هنوز به بازگویی آنچه بر آنها گذشت نپرداخته بودند که اشک از چشمانشان جاری شد. قادر به تکلم نبودند. موکلین 16 سال پیش به عقد دائم یکدیگر در آمده و حاصل ازدوجشان یک دختر یازده ساله است.

رحیم احمدی پس از دقایقی از زندگی خود گفت: اوایل زندگی مشترکشان تحت پوشش کمیته امداد بودند، هنوز به خدمت سربازی عازم نشده بود که ازدواج کرد. سپس به خدمت سربازی رفت. در هنگام گذراندن خدمت سربازی در منزل پدر و مادرش زندگی می کرد. پس از آنکه همسرش با پدر و مادر رحیم دچار اختلاف شدند. آنها به بیرون از منزل رانده و از آن پس آواره شدند. چون رحیم سرباز بود و آهی در بساط نداشت که مخارج و هزینه های زندگی خود و خانواده اش را تامین کرده و خانه استیجاری تهیه کند. مجبور می شود تمام وسایل زندگی زندگی اش را بع حراج بگذارد. پس از مدت کوتاهی با فروش لوازم زندگی، جهیزیه کبری به اتمام می رسد. رحیم با مشکلاتی که داشت مجبور می شود از خدمت سربازی غیبت کرده و به کارگری مشغول شود تا بلکه مخارج زندگی از این طریق تامین شود. غیبت از خدمت سربازی مشکلاتش را به دلیل اضافه خدمت و بازداشتهای ناشی از غیبت، دو چندان کرد. رحیم در حالی که به شدت گریه می کرد اظهار داشت:« من و همسرم که برای رهن منزل پول کافی برای اجاره کردن منزل خود نداشتیم وادار شدیم در پایین شهر خانه ای بدون آب و برق اجاره کنیم تا اجاره اش کمتر باشد. آب خانیمان را از جایی دیگر می آوردم و یک عدد سیم برق از همسایه مجاور برای روشنایی اطاقمان کشیده بودیم و حتی یخچال منزلمان را فروخته بودیم. و در تابستان نیز به دلیل نداشتن یخچال آب گرم می خوردیم. هر غذایی که درست می کردیم باید آن را مصرف می کردیم والا فاسد می شد. با این همه مشکل مجبور بودم به سربازی ادامه دهم و وقتی به پادگان می رفتم به دلیل غیبت بازداشت می شدم. همسرم در همان خانه بدون آب و برق شب را تنها با گریه کردن و نان خشک به سر می برد و نمی دانم از بد شانسی ما بود و یا از فقر زندگیمان بود که به چند دوست و آشنا پناه بردم تا از آنها کمک گرفته یا پولی قرض کنم. می دیدم با هر کسی مواجه می شوم نظر سویی به همسرم دارد و این مشکلات و فشارهای بیش از حد، باعث شد که اینجانب به مریضی روحی و روانی دچار شوم. از آن به بعد به خاطر فقری بیش از حد و مریضی روحی و روانی با همسرم نیز اختلافهای پی در پی بوجود آمد و رفته رفته شدیدتر شد. چندین بار تا حد طلاق با همسرم به دادگاه رفتیم تا همسرم را طلاق دهم و از هم جدا شدیم. در آخرین مرحله به خاطر در به در ماندن دخترمان باز به زندگی نکبت بارمان بر گشتیم. خدمت سربازی من با اضافه خدمت به اتمام رسید. به سختی توانستم پروانه تاکسی رانی بگیرم و یک تاکسی اجاره کردم و شروع به کار نمودم. به آرامی وسایل منزل و جهیزیه همسرم را که فروخته بودم خریدم. زندگی ام رو به بهبودی می رفت که تصادف شدیدی با تاکسی نمودم. مالک تاکسی خودروی خود را گرفت و علیه من شکایت کرد و باز مجبور شدم اسباب و وسایل منزل را بفروش رسانم. تمام پس انداز مدت کار کردنم را به مالک ماشین دادم. گاهی اوقات به دلیل نداشتن بخاری در زمستان از سرما می لرزیدیم. تا اینکه به استانداری رفتم و از آنجا نامه ای گرفتم تا بخاری بگیرم آنها نیز برای تحقیق آمدند و پس از مدتی بخاری به ما دادند. به خدا قسم یاد می کنم که برای دخترم که چشمهایش بسیار ضعیف است پول نداشتم عینک تهیه کنم.»

ب)شرح پرونده و دفاع از حقوق موکلین:

وظیفه دستگاه عدالت در هر کشوری،آن است که مجریان قانون فارغ از تعصبات یا اعمال نظرات شخصی، تمام جوانب یک پرونده را در نظر گرفته و با دلایل متقن و مبرهن حکم به محکومیت متهم صادر نمایند. به عنوان مثال در این پرونده، نسبت به اتهام لواطی که به آقای رحیم محمدی منتسب شده است. دلیلی که قاطع دعوی و بر اساس موارد مندرج در مواد 114 تا 118 قانون مجازات اسلامی در باب راههای ثبوت لواط در دادگاه باشد نبوده و به نظر می رسد حکم به اعدام موکل در این مورد جهت تسهیل در سلب حیات وی است. چرا که اعدام مجازاتی به مراتب آسانتر از سنگسار بوده و تشریفات مخصوص مربوط به سنگسار را ندارد. به هر حال در ذیل واقعیت قضیه را نسبت به هر یک از موکلین و اتهامات وارده تشریح می نماییم:



1- اتهام لواط نسبت به آقای رحیم محمدی و دلایل بی گناهی وی

پس از اینکه موکل در تیر ماه سال 1387 به اتهام اخاذی دستگیر می شود. در حین بازرسی مامورین از منزل شخصی ایشان، تعدادی نوار ویدئویی نیز از منزل کشف می گردد که حکایت از ارتباطهای نامشروع تمامی متهمین پرونده که 33 نفر بوده اند می نماید. چون موضوع منافی عفت و روابط جنسی آنان مطرح گردید. پرونده از روند مربوط به اتهام اخاذی خارج و مسیر دیگری را طی کرد و چون رحیم محمدی نقشی اساسی در تهیه فیلم های مستهجن داشت متهم اصلی پرونده، محسوب شد و از آنجاییکه همسرش نیز با وی زندگی مشترکی را می گذراند، وی نیز به عنوان متهم ردیف دوم در پرونده مطرح گردید. موضوع لواط نیز در حین رسیدگی قضایی به میان آمد.

در حکم صادره بدوی و تجدید نظر آمده است که بر اساس شکایت حجت ابوالحسنی، نامبرده اعلام نموده است که رحیم محمدی وی را لخت کرده و به وی تجاوز کرده و دخول نیز انجام پذیرفته است . متعاقب آن بی آنکه موکل اقراری در این مورد نماید و دلایل اثبات این جرم مشخص و اعلام گردد حکم به محکومیت موکل به حلق آویز ( اعدام ) نمودن وی در محوطه زندان تبریز صادر می گردد.

در این خصوص مواردی لازم به ذکر است:

اولآ – همانطور که مرقوم گردید به نظر اینجانب علت اصلی صدور چنین حکمی به دلیل تسهیل در اعمال مجازات مرگ موکل است و الآ دلایل گناهکاری و مجرمیت موکل در این خصوص به قدری نیست که بتوان حکم بر محکومیتش صادر نمود. همانطور که در احکام صادره نمایان است دو محکومیت بر موکل منتسب شده، که یکی سنگسار و دیگری اعدام است. به خوبی می دانیم که مجازات سنگسار از جمله مجازاتهایی است که نمی توان به راحتی به اجرا گذارد و اگر اجرا شود به دلیل آنکه در بسیاری از کشورهای دنیا، چنین مجازاتهایی منسوج شده است . بازتاب داخلی و بین المللی مناسبی نخواهد داشت. به همین جهت برای رفع این معضل اعدام راحت ترین راه برای رسیدن به مقصود ( سلب حیات ) است. مضافآ به اینکه چنانچه این اتهام را فارغ از دیگر اتهام منتسبه و افعال موکل فرض نماییم و رسیدگی قضایی مجزایی در این خصوص صورت پذیرد. موکل هرگز به چنین مجازاتی بنا به دلایلی که ذکر خواهیم نمود محکوم نخواهد شد.

ثانیآ – در فصل دوم، باب دوم از کتاب دوم قانون مجازات اسلامی راههای ثبوت لواط در دادگاه ذکر شده است. یکی از راههای ثبوت، چهار بار اقرار نزد حاکم شرع می باشد. در مانحن فیه تاکنون موکل اقراری بر دخول و انجام عمل لواط ننموده و عاقل بودن وی نیز به دلیل شرایط روحی و روانی اش مورد تردید است. بنابراین هم از لحاظ شرعی و هم از لحاظ قانونی نمی توان به صرف ادعای شاکی که بعدها تکذیب شد و از شکایتش منصرف گردید. حکم به اعدام متهم صادر نمود. یکی دیگر از دلایل اثبات لواط، شهادت چهار مرد عادل است که عمل لواط را مشاهده کرده باشد و با شهادت کمتر از چهار مرد عادل لواط اثبات نمی شود. در مانحن فیه حتی یک نفر شاهد نبوده و فیلم برداری انجام شده نیز حکایت از عدم دخول و انجام لواط است.

حال با عنایت به مراتب فوق روشن و محرز است که موکل از این اتهام بری بوده و این قسمت حکم کاملا مخدوش و از لحاظ شرعی نیز ایراد اساسی دارد.

2 - اتهام زنای محصن نسبت به آقای رحیم محمدی

عامل مهمی که باعث شد تا قضات محترم در سریعترین زمان به پرونده متشکله علیه موکل رسیدگی نموده و از طرفی وی را به اتهام لواط به عنف به مجازات مرگ محکوم کنند. حساسیت موضوع و عملکرد موکل در راستای اعمال منافی عفت توسط وی می باشد. محتویات پرونده، که بدون مقدماتی است که به نظر گرامیتان رسید. حکایت از آن دارد که موکل با شخصی بنام شهرام آشنا می شود. وی که جهت فرار از مسئولیت کیفری، خود را در طول دادرسی فردی موجه و ساده جلوه می نمایاند. با زنی آشنا بوده است که این زن با مردان ارتباط جنسی برقرار و در قبال انجام اعمال جنسی وجهی دریافت می کرد. شهرام با رحیم محمدی آشنا شده و از سادگی وی و اینکه در زندگی دچار مشکل مالی بوده و نمی تواند به درستی زندگیش را اداره کند سوء استفاده کرده و به وی پیشنهاد می کند که منزلش را در اختیار او گذارد. همسر رحیم بر خلاف آنچه در دادنامه صادره از شعبه 27 دیوانعالی کشور ذکر شده، هیچ گونه اطلاعی از این موضوع نداشت. پس از مدتی موکل از ناچاری قبول می کند تا در قبال اخذ مبلغی این عمل را انجام دهد. حال چنانچه وی در مضیقه مالی به سر نمی برد و دولت کمک مالی به وی می نمود دست به چنین عملی نزده و پیشنهاد مطروحه را رد می کرد. ولی متاسفانه مجبور می شود برای سیر نمودن شکم خود و خانواده اش این پیشنهاد را بپذیرد. مدتی می گذرد رحیم محمدی که از وضعیت مالی بسیار اسفباری برخوردار بود. در طول زندگی زناشویی برای گرفتن کمک مالی، به هر دری می زند ولی موفق نمی شود. از دوستان و آشنایان خود و کسانی که در ارتباط بود درخواست وام می کند تا بتواند با تهیه سرمایه ای مشغول به کار شود ولی دریغ از کوچکترین کمکی. به عنوان مثال در یک فصل زمستانی که سرمای شدیدی در تبریز حاکم بود موکل جهت خرید یک دستگاه بخاری نیاز مبرم به پول داشت. سراغ هر کسی که به فکرش می رسید، رفت تا بتواند وجه آن را تهیه کند. ولی موفق نشد. به ناچار به کمیته امداد امام خمینی ( ره ) مراجعه و با نامه نگاریهای فراوان و تحقیقات مفصل مامورین، در نهایت یک دستگاه بخاری گازی به وی داده می شود.

موکل فشارهای روحی و روانی بسیاری را در طول زندگی تحمل نمود و به مرور تا آنجا رسید که قادر به کنترل اراده خود نگردید. در سال اخیر با پیشنهاد شهرام فکر و ذهنش به بیراهه رفت و به افرادی که از آنها طلب کمک کرده بود مراجعه کرد. آنها در خصوص نیاز های مالی، به موکل کمکی نمی کردند. ولی وقتی پیشنهاد ارتباط با زنی داده می شد حاضر بودند وجهی زیادی نیز پرداخت کنند. در این پرونده، به جز موکلین، تعداد 31 نفر دستگیر شدند که اکثر آنها کارمندان دولتی بودند از جمله آقای محمد رضا رسولی کارمند استانداری آذربایجانی شرقی، فرامرز ذهنی ستوان دوم نیروی انتظامی، حسین قربانی کارمند شرکت بازرگانی بهران، علی شجاع امین کارمند سازمان تاکسیرانی تبریز و چند نفر دیگر افرادی بوده اند که موکل به آنها مراجعه می نمود تا بتواند کمکی از آنها بگیرد. ولی بی ثمر می ماند. اما وقتی به دیگر متهمین پرونده که اکثریت قریب به اتفاقشان متاهل بوده و دارای پست و مقام نیز بوده اند، پیشنهاد ارتباط جنسی نسبت به زنی را می دادند آنها با کمال میل پذیرفته و به منزلش می رفتند. در حالی که در پرونده همه خود را بی گناه جلوه داده و موکلین را عامل اصلی روابط نامشروع خود می دانند و دادگاه نیز این موضوع را می پذیرد و موکلین را اینگونه محکوم می نماید. موکل به قدری از عملکرد آنها ناراحت و دلخور بود که ناخواسته به دلیل فشار های روحی فشار روحی و روانی از ارتباط جنسی آنها فیلم برادری کرده و برای خود نگهداری می نمود. با ملاحظه فیلم های گرفته شده تعداد 3 نفر دستگیر شدند. آنهایی که مجرد بودند به شلاق و آنهایی که متاهل بودند - بجزء موکل و همسرش - با ارفاقاتی مجازات سنگسار از دوششان برداشته شده و به شلاق محکوم شدند.

دادگاه متاهلین را به بهانه اینکه شرایط احصان را نداشتند و صرفآ با اقرار متهمین به اینکه یا همسرشان در سفر بوده یا مریض است یا اختلاف دارند؛ مجازات سنگسار را نسبت به آنها منتفی دانستند. در صورتیکه اگر واقعآ آنچه اتفاق افتاده است مورد بررسی قرار گیرد به این نتیجه خواهیم رسید که موکل بی گناه است و اگر دیگر متهمین زمینه را برای موکل فراهم نمی کردند و به جای شهوت رانی و هوس بازی خود به وی کمک مالی می نمودند هیچگاه ایشان دست به ارتکاب عمل خلافی نمی زند. به هر حال موکل در خصوص ارتباطات نامشروع متهمین اعتراف کرده و آنها نیز اتهام خود را پذیرفته اند. ولی موکل در این خصوص به سنگسار و دیگران به شلاق محکوم شده اند . اما آنچه جای تامل دارد اینکه موکل دچار جنون ادواری شده و نمی توانسته مسلط بر عملکرد خود و اراده اش باشد. لیکن متاسفانه علیرغم اینکه محتویات پرونده حکایت از جنون وی دارد متاسفانه، دادگاه بدون توجه به این موضوع، حکمی را با اشد مجازات صادر می کند و برای آنکه این حکم به راحتی اجرا شود. به ناحق وی را نیز به اتهام لواط به عنف که مورد انکار وی قرار گرفته و شاکی نیز از شکایت خود منصرف شده است به اعدام محکوم نموده اند. جا دارد برای بر قراری عدالت و دوری از هر گونه تعصبات به این موضوع مهم از جانب آن مقام معظم توجه شود تا خدای ناکرده، موکل بیچاره با وضعیتی که در طول زندگی برایش به صورت ناخود آگاه بوجود آمده و جامعه به صورت کل و دولت به صورت خاص مسئول این رخداد ناگوار است به دار آویخته نشود.

شاید اعمال موکل در نگاه سطحی، قضاوتی همچون قضاوت، اعضای شعبه دوم دادگاه کیفری استان آذربایجان را در بر داشته باشد ولی چنانچه به عمق قضیه با دید دیگری نگاه کنیم به این نتیجه خواهیم رسید که موکل و همسرش دستخوش نامتعادلات و وضعیت اقتصادی بغرنج خود شده اند که در وحله اول طبق مقررات قانون اساسی دولت ملکف به ایجاد اشتغال، تهیه مسکن و هزینه های زندگی آنها بوده که چون این مقدمات برای ادامه زندگی مهیا نشد. وی بر خلاف خواسته قلبی خود و بدون اراده، اعمال برخلاف قانون را به انجام رساندند. شاید گفته شود که اگر هم کسی در مضیقه مالی قرار داشته باشد، نباید دست به ارتکاب جرم زند. در پاسخ باید گفت کثرت پرونده های کیفری در محاکم دادگستری در خصوص موارد مختلف از جمله کلاهبرداری، سرقت، خیانت در امانت و حتی قتل و آدم ربایی و ریشه یابی انگیزه های اصلی مجرمین نشان می دهد که منشاء اصلی بسیاری از جرایم فقر و بی بضاعتی مالی است که دامن افراد جامعه را می گیرد. در خصوص پرونده موکل نیز وضع به همین منوال است او سالهای سال در کنار خانواده خود هر چند دارای مشکلات مالی فراوان بود. به سختی روزگار می گذراند ولی وقتی ملاحظه می کند که انسانهای اطرافش در قبال تن زن حاضر به پرداخت وجه قابل توجهی هستند و در قبال فقر و نیاز مالی موکل هیچگونه عکس العملی از خودشان نشان نمی دهند. دست به چنین کار ناشایستی می زند. ولی آیا اگر شخصی بنا به دلایل گفته شده مرتکب عملی گردد که قانون آن را منع کرده است می بایست جانش از بدن جدا گردد؟ متاسفانه در کشور ما به جای آنکه مسئولین به فکر از بین بردن ریشه های اصلی جرم و خشونت باشند به فکر آنند که با گرفتن جان آدمی، صورت مساله را پاک کنند که این عمل نه تنها به صورت موقت کارساز نیست بلکه در طولانی مدت نیز تالی فاسد خواهد داشت. و تالی فاسد آن این خواهد بود که روز به روز بر تعداد مجرمان افزوده شده و امنیت جامعه از بین می رود.

حال بنا به آنچه مرقوم گردید واضح و مبرهن است که دادنامه صاده علیه موکل از برخی جهات برخلاف شرع بوده و از آن مقام معظم این استدعا را داریم تا با فراهم نمودن نقض دادنامه صادره، به ایرادات گرفته شده از جمله جنون موکل توجه نموده و مقرر فرمایید تا اجرای حکم این محکوم به اعدام و سنگسار متوقف گردد.

3- اتهام زنای محصنه نسبت به خانم کبری بابای و دلایل بی گناهی وی

صرف اطلاع بعدی خانم کبری بابایی در این پرونده، کفایت می کرد تا اگر کوچکترین اماره ای بر گناهکاری وی در وقوع و ارتکاب جرم توسط همسرش بنا به دلایلی که مرقوم گردید وجود داشته باشد. در آتشی که روشن شده بود بسوزد و مجازاتی گربیانش را گیرد که قابل تصور نباشد. موکله به اتهام زنای محصنه به مجازات سنگسار محکوم شده است. در صورتیکه نسبت به اتهام منتسب به وی کوچکترین دلیل محکمه پسندی بر اثبات مجرمیت ایشان در پرونده وجود ندارد. موکله در تمام مراحل دادرسی منکر اتهام خود شده است. موکله پس از اینکه زندگی خود را در چالش شدیدی می بیند در کنار همسرش بوده است که با نگاههای غیر متعارف برخی از افراد مواجه می شود. او هر گاه با همسرش به ادارات مختلف می رفته، برخی از کارمندان از جمله کارمند اداره بیمه( کارشناس تصادفات) نگاهی دیگر بر او داشته و موکله این موضوع به همسرش اطلاع می دهد. موکله با درخواست همسرش، طرح دوستی با کارمند ریخته و از وی دعوت می کند که به منزل وی بیاید( البته به اصرار کارمند) زمانیکه این دو در منزل بودند موکله تنها لباسهای خود را در آورده و آن شخص نیز علیرغم آنکه می دانسته، موکله متاهل است اصرار بر تجاوز می نماید که آقای رحیم محمدی از این صحنه فیلم برداری می کند بدون آنکه کوچکترین ارتباطی در حد زنا فی مابین آنها بر قرار شده باشد و این عمل به این لحاظ صورت می گیرد که بعدها آقای رحیم احمدی بتواند مقداری پول از آن شخص بگیرد این عمل ایشان دقیقآ نشان می دهد که وی از لحاظ روحی و روانی دچار اختلال شدید بوده است. چرا که هیچ فردی حاضر نمی شود در روابط زناشویی دست به چنین عمل قبیحی بزند. در این پرونده، موکل بارها منکر ارتکاب عمل زنا شده و اشخاصی که با ایشان رابطه برقرار کرده اند نیز منکر ارتباط نامشروع در زنا نسبت به خانم کبری بابایی شده اند.

محرز و مسل است که این عمل نامبرده نیز کاملآ از روی فشار های مادی بوده که به وی تحمیل شده است. موکله همانطور که مرقوم گردید صراحآ در جلسات مختلف اعلام نموده اند که قبول ندارند که زنا کرده اند. ولی صرف لخت شدن را می پذیرند و در چنین مواقعی که هیچگونه دلیلی بر گناهکاری شخص نسبت به زنای محصنه وجود نداشته باشد نمی توان شخص را به مجازات سنگسار محکوم نمود. از لحاظ شرعی نیز چنین حکمی قابلیت اجرا نداشته و نخواهد داشت مگر آنکه به ناحق بخواهیم اتهام ناروایی را منتسب به شخص بی گناهی کرده و وی را از زندگی ساقط نماییم.

حال بنا به مراتب فوق از آن مقام معظم استدعا دارد با توجه به اینکه موکلین به هیچ عنوان مستحق اعدام و سنگسار( به طور کلی سلب حیات) نیستند. ترتیبی اتخاذ فرمایید تا پرونده اتهامی ایشان مجددآ مورد بررسی قرار گیرد. مطمنآ با توجه به انگیزه موکلین و اینکه آنان بدون اراده و تعقل دست به اعمالی زده اند که از جمله جرائم منافی عنف به حساب می آید ولی نمی توان در چارچوب مقررات مربوطه به مجازات اعدام و سنگسار گنجاند. یقین دارد مساعدت نموده و با تصمیمی شایسته، اجازه اجرای حکم را نخواهید داد. در ضمن هر دو موکل از عملکرد ناشایست خود توبه نموده و طلب یاری و کمک می نمایند. باشد که با ریشه یابی اینگونه جرایم به دنبال علتها رویم و در صدد اصلاح برآییم. نه آنکه معلول را نابود و صورت مساله را با گرفتن جان آدمی پاک کنیم.

آقای لاریجانی

خود قضاوت کنید و پیگر اعدام ناعادلانه این جوان که خونش به ناحق ریخته شد شوید. که اگر انصاف داشته باشید کوتاهی در محقق کردن خواسته حقیر نخواهید کرد. رحیم محمدی را چند روز قبل از اعدام به دلیل محکومیتی که به شلاق داشت به شدت شلاق زدند و او را از پای درآرودند. و سپس اعدام کردند.