خمینی و قانون
خمینی و استقلال
خمینی و بنی صدر
خمینی و آزادی
خمینی و فلسطین
خمینی و آمریکا
خمینی و مردم
خمینی و ولایت فقیه
خمینی و وحدت
خمینی وتوطئه ونفاق
خمینی و جمهوری اسلامی
به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) متن كامل اين نامه به اين شرح است:
بسمه تعالي
جناب آقاي عزت الله ضرغامي
رييس سازمان صداو سيماي جمهوري اسلامي
با تبريک سي و يکمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، لازم است نکاتي را پيرامون برنامههاي صدا وسيماي جمهوري اسلامي در ايام دهه فجر يادآوردي نمايم. خوش داشتم اين مطالب را مثل سابق و به طور شفاهي متذکر شوم ولي احساس ميکنم اثر سخنان شفاهي کم شده و عمق تاثيرگذاري برنامههاي تلويزيون به گونهاي است که محتاج تذکر کتبي است.
چنانکه از منابع موثق شنيدهام، برنامهاي تحت عنوان شاخص در تلويزيون پخش ميشود و به گونهاي غير صادقانه و تحريفآميز، شخصيت جامع عارف کامل و مهربان و رهبري مقتدر امام خميني(س) را مخدوش نموده است. جامعه جوان امروز ما به وسيله آنچه در اين برنامه پخش ميشود، شخصيت واقعي امام را نميشناسد و تنها با شخصيت دست ساخته صداوسيما آشنا ميشود که متاسفانه فرسنگها با حقيقت امام که به فرموده رهبري انقلاب همه هويت جمهوري اسلامي است، فاصله دارد.
در شرايطي که دشمنان قسم خورده انقلاب و امام با استفاده از رسانههاي بيگانه، هر لحظه چهرهاي خشن و غيرانساني و صد البته غيرواقعي از انقلاب شکوهمند اسلامي ميسازند، انتظار بيهودهاي نيست اگر چشم انتظار تبيين شخصيت جامع امام و امت امام در صداوسيما باشيم و ابعاد بلند معرفتي و ماهيت انساني انقلاب را که بيشک در ميان همه انقلابهاي قرن حاضر، بيشترين ارزشهاي اسلامي و بشر دوستانه را آفريده، تصوير نماييم. جاي تاسف است که در صداوسيما از هزاران هزار جلوه رأفت و محبت که با اتکاي به جوهره اسلامي و روح بلند مذهب شيعه اثني عشريه آفريده شد، چشم پوشيده ميشود و بدون اشاره به شرايط زماني خاص به بزرگ نمايي غلط و تحريف گونه قضاياي گذشته همت ميگماريد و به غلط درصدد مشابهسازي تاريخي هستيد.
اينجانب جنابعالي را از علاقمندان امام راحل ميشناسم و به حکم وظيفه فرزندي امام نسبت به اين اشتباه فاحش صداوسيما و تصميم گيرندگان چنين موضوعاتي، اعتراض جدي دارم و معتقدم اگر حقيقتا به دنبال شناخت واقعي امام هستيد، بايد از ياران نزديک امام دعوت نماييد تا هم شأن نزول سخنان پخش شده را بيان نمايند و هم ناگفتههاي زندگي امام را بيان کنند.
اميدوارم احتياجي به تصديع بيشتر نباشد و دوستان واقعي امام وظيفه خويش را در قبال امام و تحليل انقلاب اسلامي به انجام برسانند.
سيد حسن خميني
15 /11 /88
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، متن اين بيانيه كه در اختيار خبرنگاران قرار گرفته، به شرح ذيل است:
« " امروز مهمترين وظيفه، انتقال سالم مكتب سياسي امام(ره) به نسلهاي آينده است. اظهار ارادت به امام بدون اعتماد به اين مكتب سياسي بيمفهوم است." آيتالله خامنهاي رهبر معظم انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي ايران بزرگترين تحولي بود كه به رهبري امام خميني(ره)، ايران را از يك كشور وابسته به يك قدرت بيبديل مستقل تبديل كرد. از ابتداي انقلاب اسلامي قدرتهايي كه منافع آنها به خطر افتاد، يا عناصر ضد انقلاب داخلي و نفوذيهايي كه از لحاظ انديشه به بيگانگان غرب يا شرق وابسته بودند يك لحظه از كارشكني، توطئه و معارضه عليه انقلاب خميني دست برنداشتند.
رهبريهاي مدبرانه و بينظير امام خميني(ره)، انقلاب اسلامي را با سرافرازي تمام و با حمايت مردم و الطاف خداوندي از همهي پيچ و خمها و فراز و نشيبها عبور داد.
امروز نيز فتنهگران با همان ماهيت و شيوهها و وابستگيها به مقابله با اركان نظام جمهوري اسلامي برخاستهاند. امروز نيز بيش از هر زمان جامعهي انقلابي ما به رهنمودهاي حضرت امام خميني و تعيين ملاك حق و باطل نيازمند است.
بدينوسيله ما نمايندگان مجلس شوراي اسلامي از صدا و سيما جمهوري اسلامي ايران كه در ايام پيروزي انقلاب اسلامي با برنامههاي مناسب و پرجاذبه، بار ديگر انديشه و افكار امام خميني را به عنوان شاخص حق در معرض ديد ملت ايران خصوصا نسلهاي جديد قرار داده است و به تبيين رهبريهاي خردمندانه، فرزانه و قاطعانه امام خميني پرداخته است، صميمانه تشكر ميكنيم.
مسئولين صدا و سيماي جمهوري اسلامي بايد به راه خويش مطمئن باشند كه امام خميني(ره) نه وابسته به بيت خاصي است و نه در حصار زمان و مكان خاصي قرار ميگيرد و نه در انحصار حزب و گروه خاصي ميباشد. امام خميني(ره) روح بيدار و زنده تاريخ در كالبد همهي نسلها و امتهاست و كلام و راهش گشايندهي همهي بنبستها و افشاگر همهي فتنههايي است كه اصل نظام آرماني و الهي امام خميني را هدف قرار داده است.
مجددا از برنامههاي دههي فجر صدا و سيما خصوصا برنامهي شاخص سپاسگزاري مينماييم و خواستار ادامه بيوقفه اين راه روشن و روشنگر ميباشيمتارنمای شورای ملی آمریکائیان ایرانی (نایاک) مقاله ای به زبان انگلیسی درج کرده که عنوان آن چنین است: "جنبش راه سبز (جرس) فعالیت های مدنی نایاک را مورد ستایش قرار میدهد." طبیعتا خوانندگان آمریکائی با خواندن مقاله نایاک تصور میکنند که گویا جنبش سبز نایاک را تأیید کرده است. مقاله ایکه نایاک به آن اشاره میکند توسط آقای اشکبوس طالبی نوشته شده که فرزند ایشان از بینانگذاران و اعضای هیئت مدیره نایاک بوده است. نام مقاله نیز "روانشناسی گروهی از ایرانیان مقیم خارج" است.
اگرچه مقاله آقای طالبی حاوی توهین های مکرر به هموطنان مقیم آمریکاست و بیشتر به عقده گشائی نزدیک است تا یک مقاله تحلیلی یا کارشناسی، اما چاپ این مقاله توسط جرس عملی است شایسته زیرا زمینه را برای بحث و گفتگو در مورد یکی از سوژه های مورد بحث جامعه ایرانی در خارج از کشور و بخصوص آمریکا باز میکند. ضرورت این بحث هنگامی بیشتر میشود که آقای تریتا پارسی رئیس سازمان نایاک، ضمن فعالیت گسترده خود در کنگره آمریکا، بارها و بارها خود را به جنبش سبز متصل کرده است و حتی در سخنرانی دوم دسامبر خویش در دانشکده حقوق واشنگتن، به عموم حضار اعلام کرد که فعالیت های ایشان با جنبش سبز هماهنگ میباشد و خودشان نیز با رهبران سبز در تماس هستند و نام یکی از شخصیت های وابسته به جنبش را نیز اعلام کردند.
مقاله آقای طالبی شامل دو بخش است: قسمت اول تعریفی از تاریخچه و فعالیت های نایاک و قسمت دوم حمله و ناسزای ایشان به کسانی که نایاک را مورد انتقاد قرار داده اند. متاسفانه ایشان هم در مورد تأسیس و فعالیت نایاک اطلاع درستی ندارند و هم اینکه در حمله به منتقدان نایاک، حقیقت را نمی گویند.
منتفدان نایاک
آقای طالبی در مقاله خود اینطور وانمود میکنند که ریشه انتقادات از نایاک را بایستی در مشکل روانشناسانه انتقاد کنندگان جستجو کرد و گویا عده ای مجاهد و سلطنت طلب ورشکسته که از پیشرفت های نایاک به خشم آمده اند به میدان آمده و با تهمت پراکنی علیه این سازمان، آب را گل آلود کرده اند. ایشان می نویسند:
" واکنش ها به موفقیت های نایاک
این فعالیت ها و حضور موثر نایاک در صحنه سیاسی امریکا واکنش های طبیعی فراوانی را باعث شد که همگی از نظر روانی توجیه پذیرند. سلطنت طلبان بیش از دیگران واکنش نشان دادند البته با شانتاژ سیاسی، کمپین ترساندن ایرانیان از نایاک که نایاک حقوق بگیر جمهوری اسلامی است و برای جمهوری اسلامی لابی ميکند... این رفتارها و پرخاشگریها از طرف هموطنان سلطنت طلب طبیعی به نظر میرسد چون تهمت زدن و ترور شخصیت نشانه شکست است و ازمنطق و حقیقت گویی و پروژه دموکراسی خارج است.
اما مجاهدین چرا؟ آنها که خود را انقلابی و یگانه آلترناتیوابدی جمهوری اسلامی جا میزنند و قاعدتاً بر اساس مدعیاتشان باید از بهم پیوستگی و سازمان یافتگی ایرانیان مهاجر خوشحال باشند و بزعم خودشان نباید از چند صدایی آزرده شوند! برایم تعجب آور بود که چگونه این گروه "خوشنام متحد صدام!" شمشیر از رو بسته اند و انگار که کفر و معصیتی بوقوع پیوسته چرا که این گروه تازه وارد زیر پرچم "خلق قهرمان" سینه نمی زنند و شوربختانه به شیوه ای دیگر می اندیشند وآنها نیز دست و پا زدند که از سلطنت طلب ها عقب نیفتند و گوی سبقت ببرند. نا سزا گویی و تهمت را بجایی رساندند که ای دل غافل بیاید و بدانید که نایاک غیر قانونی است چون برای جمهوری اسلامی لابی میکند."
اظهارات آقای طالبی هم توهین به هموطنان مقیم آمریکاست و هم ادعائی است خلاف واقعیت. انتقاد به نایاک و بحث در مورد این سازمان از هنگامی آغاز شد که کارفرمای آقای پارسی یعنی باب نی در سال 2006 تحت تعقیب قضائی قرار گرفت و بجرم رشوه گیری و فساد روانه زندان شد. یکی از جرم های ایشان دریافت رشوه از دو قاچاقچی مقیم لندن بود که در صدد خرید یک هواپیمای تشریفاتی برای رهبر جمهوری اسلامی بودند. از خوانندگان عزیز درخواست میکنم که به این دو آدرس اینترنتی مراجعه فرمایند تا همه اسناد و مدارک مربوط به اظهارات من در این مقاله را مشاهده فرمایند.
سایت وابسته به کمیته آمریکائیان و ایرانیان پیشرو (فارسی و انگلیسی) http://www.iranian-americans.com/
سایت شخصی من به دو زبان: http://www.iranianlobby.com/
با افشای روابط باب نی با اینگونه محافل، سوال و پرسش در مورد دستیار ایرانی ایشان یعنی آقای پارسی نیز در میان ایرانیان و آمریکائیان بالا گرفت. اولین ایرانی که من یادم هست در مورد آقای پارسی مقاله ای نوشت هنرمند بزرگ کشورمان آقای پرویز صیاد بود که در 15 دسامبر 2006 منتشر نمود.
از آنزمان تا کنون، بسیاری از هموطنان با گرایشات سیاسی مختلف به انتقاد در مورد نایاک پرداخته اند که یکی از این شخصیت ها هنرمند کشورمان آقای محسن مخملباف از رهبران جنبش سبز هستند که در مصاحبه با روزنامه واشنگتن تایمز اظهار داشته اند که از نظر ایشان آقای پارسی برای جمهوری اسلامی لابی میکند.
به این جمع میتوان دهها نویسنده و روزنامه نگار آمریکائی را اضافه کرد و به سیاستمداران رسید. سناتور جان کایل در نامه ایکه اخیرا به وزیر دادگستری نوشته از ایشان درخواست کرده است تا در مورد ارتباطات نایاک با جمهوری اسلامی و لابی آنان تحقیق کند. اظهارات نماینده کنگره مارک کرک و چندین نماینده دیگر را نیز به این لیست اضافه کنید. آقای طالبی سپس نوک حمله را متوجه من میکند و با همان لحنی که دیگر هموطنان را خطاب کرده می نویسد:
" تازگیها آقایی از آریزونا با نام مستعار "داعی" که خود را نویسنده و خبرنگار میداند به دستگاه امنیتی امریکا چشمک میزند که ای کجایید خفته در هتل ها! نایاک غیر قانونیست و برای جمهوری اسلامی لابی میکند. بگیرید آنها را ببندید و شلاق و حد بزنید که پا از گلیم بیرون نهاده اند . معنی خودمانی این حرف این است که ای امنیتی های امریکا چرا کاری نمیکنید؟ و ای ایرانیهای هموطن ببینید که این نایاکیها برای جمهوری اسلامی کار میکنند و ما با جمهوری اسلامی میجنگیم. آنهارا را لو بدهید و بهFBI بسپارید."
من بیش از سه سال است که در مورد شبکه لابی جمهوری اسلامی در آمریکا و بخصوص آقای پارسی و نایاک مطلب می نویسم و همین تازگیها نیست که شروع کرده ام. آقای طالبی برای آنکه مرا زیر علامت سوال ببرد میگوید که من اسم مستعار دارم. نام من حسن داعی الاسلام است که در مقالات انگلیسی ام بطور کامل از آن استفاده میکنم و در مقالات فارسی آنرا به حسن داعی کوتاه کرده ام. روی وبسایت انگلیسی ام نیز نام کامل خود را با حروف درشت نوشته ام. اگر قرار بر اسم مستعار بود حتما نامی انتخاب میکردم که باب روز باشد نه حسن داعی.
من به مقامات امنیتی آمریکا نیز چشمک نمیزنم. این سناتور ایالات متحده جان کایل است که از وزیر دادگستری چنین تقاضائی کرده است. تقاضای سناتور کایل نیز پس از انتشار اسناد داخلی خود نایاک بود که توسط دادگاه انجام گرفت. دو تن از مقامات سابق اف بی آی و ضد جاسوسی نیز پس از مطالعه این اسناد به روزنامه واشنگتن تایمز گفته اند که ازنظر آنان آقای تریتا پارسی برای جمهوری اسلامی و بطور غیر قانونی لابی میکند.
مراجعه به مقامات نیز بیشتر زیبنده نایاک است. پس از چاپ مقاله ای از من در سال 2008 که به رابطه نایاک با بیناد اعانه ملی آمریکا اشاره داشتم، خانم دخی فصیحیان که مدیر اجرائی نایاک بود در یکی از ایمیل های خود به آقای پارسی میگوید که با مسئولان این بیناد صحبت خواهد کرد تا ضربه سختی به حسن داعی بزنند.
در جلسه هیئت مدیره نایاک نیز در سال 2008 صراحتا بیان شده که هدف از شکایت قانونی علیه من، به زانو در آوردن من بوده است. قبل از من، نایاک همین کار را علیه دکتر سیامک شجاعی، رئیس بخش اقتصاد دانشگاه کانتیکات انجام داد و با راه اندازی یک کارزار وسیع مصمم بود تا ایشان را از دانشگاه اخراج کند. جرم دکتر شجاعی این بود که در یک جلسه عمومی آقای تریتا پارسی را لابی جمهوری اسلامی خوانده بود.
فعالیت های نایاک
ریشه اختلاف و دلیل انتقاداتی که از نایاک میشود، عملکرد این سازمان و رئیس آن آقای پارسی است. هموطنان احساس میکنند که این فعالیت ها عمدتا در جهت منافع جمهوری اسلامی بوده است. بنظر من این احساس ریشه در واقعیت دارد. وقتی فردی یا سازمانی به نوعی رفتار میکند که سفیر احمدی نژاد در سازمان ملل (محمد جواد ظریف) این رفتار و فعالیت ها را می پسندد و تشویق میکند حتما باید نگران این فعالیت ها بود. در مکاتبات بین آقای پارسی و جواد ظریف می توان مشاهده کرد که بارها و بارها جواد ظریف پس از مطالعه مقاله یا مصاحبه آقای پارسی میگوید:
"تریتا مصاحبه ات با بی بی سی را دیدم. مثل همیشه فوق العاده بود". یا اینکه: "تریتا مقاله ات عالی بود. در ادامه کارت موفق باشی."
طبیعی است که نمی توان هم مورد پسند سفیر احمدی نژاد بود، با وی بطور مکرر ملاقات کرد، باهم بطور هماهنگ به فعالیت پرداخت و در پایان نیز انتظار داشت که جامعه ایرانی در باره رفتار و کردار نایاک به عکس العمل بر نخیزد.
فعالیت های آقای تریتا پارسی طی 13 سال گذشته عمدتا در جهت برداشتن فشار از روی جمهوری اسلامی بوده است. این فعالیت ها به سال 2000 نیز بر نمی گردد. خود ایشان در اسنادیکه دادگاه منتشر کرده می نویسد که از سال 1997 یک گروه لابی بنام ایرانیان برای همکاری بین المللی تأسیس کرد که هدف آن برداشتن تحریم های اقتصادی از روی جمهوری اسلامی و همچنین فشار به اعضای کنگره برای اتخاذ یک سیاست دوستانه در برابر جمهوری اسلامی بود.
بابک طالبی یعنی فرزند آقای اشکبوس طالبی نیز مدتی رئیس همین گروه لابی بود. پس از آن، در سال 2001 آقای پارسی از طرف شورای آمریکائی ایرانی متعلق به آقای هوشنگ امیر احمدی استخدام شد و به آمریکا مهاجرت کرد. از همان سال 2001 ایشان در صدد راه اندازی یک گروه لابی جدید بود و سرانجام نایاک را به کمک بابک طالبی و آلکس پاتیکو براه انداخت.
در مورد اهداف این لابی، آقای طالبی به راه اندازی کلاس های آموزشی و فعالیت های مدنی اشاره میکنند. آقای طالبی درست میگویند ولی این همه حقیقت نیست. درست است که نایاک با راه اندازی این کلاس ها سعی در سازماندهی ایرانیان و برقراری تماس با قانونگزاران آمریکائی را داشت اما اینها فقط ابزار کار بود. آنچه آقای طالبی نمیگویند هدف نهائی این لابی بود.
اجازه بدهید با هم بخشی از نامه محرمانه آقای پارسی را که در سال 2002 به "روی کافی" یکی از لابیست های معروف واشنگتن نوشته بخوانیم تا با اهداف آقای پارسی و لابی نایاک آشنا شویم. روی کافی همان کسی است که بهمراه باب نی به لندن رفته بود و با دو قاچاقچی وابسته به جمهوری اسلامی قرار دار بسته بود تا ترتیب خرید هواپیمای تشریفاتی برای خامنه ای را بدهد. روی کافی با کاخ سفید و با خانواده جرج بوش نیز رابطه بسیار نزدیکی داشت. با هم نامه آقای پارسی را بخوانیم:
"اگرچه وظیفه اصلی این لابی باید بهبود رابطه ایران و آمریکا و برداشتن تحریم ها باشد اما در مرحله اول بایستی روی موضوعاتی کار کرد که حساست کمتری ایجاد میکند مثل مشکل ویزا یا تبعیض علیه ایرانیان. اگر در آغاز کار روی اینگونه موضوعاتی که بحث انگیز نیست متمرکز شویم، اینکار باعث کسب اعتبار لابی ما در میان جامعه ایرانیان می شود.
به لابی خود چهره ای انساندوستانه بدهیم
برای رفع نیاز های مالی این لابی بایستی به سراغ تاجران ایرانی رفت. اگرچه طرف حساب های اصلی این لابی تاجران ایرانی و آمریکائی هستند اما باید حتما یک چهره انسانی به این لابی و اهداف آن داد. باید توجه داشت که سازمان ایپاک یعنی لابی اسرائیل بخوبی موفق شده تا طرفداران برداشتن تحریم از روی ایران را بعنوان سرمایه داران پر طمعی معرفی کند که حاضرند برای منفعت اقتصادی خود، با یک رژیم تروریستی معامله کنند.
در مقابل، کمپانی های نفتی نیز که در صف اول برداشتن تحریم ها هستند، تاکنون نتوانسته اند به کارزار خود یک چهره انسانی بدهند و مثلا در توجیه فعالیت های خود، از اینگونه دلائل استفاده کنند: "ما برای ایرانیانی که در چنگال رژیم دیکتاتوری ایران هستند نگرانیم" یا مثلا: "تحریم های موجود علیه ایران باعث ویرانی بسیاری از خانواده های آمریکائی شده که شغل خودشان را بخاطر تحریم ها از دست داده اند."
با انسانی جلوه دادن لابی خودمان هم میتوانیم اعتماد جامعه ایرانی را بخود جلب کنیم و هم میتوانیم برای پیروزی در کنگره آمریکا ازآن استفاده کنیم.
کمک مالی
تا کنون، سازمان های ایرانی – آمریکائی برای کمک مالی به سراغ کمپانی های نفتی رفته اند. این استراتژی مثل یک شمشیر دو لبه است. از یکطرف، این کمپانی ها بطور کامل با ما همراه هستند و در این زمینه گشاده دستی لازم را نیز دارند که باید به نمونه شورای امیر احمدی اشاره نمود. اما از طرف دیگر، کمپانی های نفتی وجهه خوبی در میان ایران ها ندارند و باعث بی آبروئی ما در میان این جماعت خواهد شد. باید حمایت مالی کمپانی های مزبور را محدود کرد مثلا بیشتر از ده درصد در آمد کل لابی نباشد.
باید به سراغ آندسته از بخش های اقتصادی رفت که هم چهره مثبتی دارند و هم آنکه از باز شدن دربهای ایران بروی تجارت و داد و ستد سود میبرند مثل کمپانی موتورولا که از بازار 70 میلیون نفری ایران سود سرشاری خواهد برد. بطور کلی باید توجه داشت که کمپانی هایی که در بخش ارتباطات و کامپیوتر کار میکنند منفعت زیادی در ایران دارند زیرا نیروی کار ایران مجرب ولی ارزان است مثل هند. یا بایستی برای کمک مالی به سراغ کمپانی های ساختمان، آبیاری یا شرکت های نوشابه با شرکت هایی مثل مک دونالد رفت."
همانطور که آقای طالبی مشاهده میکنند، هدف اصلی برداشتن تحریم و بازکردن بازار پر رونق ایران بروی کمپانی های آمریکائی است اما برای کسب اعتبار در میان ایرانیان باید در آغاز روی موضوعاتی کار کرد که زیاد بحث انگیز نباشد.
اما مهمترین مسئله ایکه در مورد نایاک و آقای پارسی مطرح میشود، رابطه منسجم و طولانی ایشان با کسانی در ایران است که هم با دولت جمهوری اسلامی شریک هستند و هم شغل آنان ایجاب میکند که تحریم های آمریکا برداشته شود. اسناد داخلی نایاک و مکاتبات ایشان با سیامک نمازی نشان میدهد که آقای پارسی گزارش لابی خود را به تهران برای کسی ارسال میکرده که در ایران با دولت جمهوری اسلامی شریک بوده و کار مشترک اقتصادی میکرده است. کار اصلی دوستان آقای پارسی در ایران، کمک به کمپانی های بین المللی برای ورود به بازار ایران بوده است. یا به زبان ساده تر، دلالی برای کمپانی های بزرگ بخصوص غولهای نفتی.
در پایان نیز به مسئله صلح طلبی و مبارزه با جنگ میرسیم. بنظر من اگر ارتباطات و همکاری آقای پارسی با مسئولان جمهوری اسلامی را نادیده بگیریم، زیان بار ترین بخش از فعالیت های ایشان همان است که طی چهار سال گذشته و تحت نام مبارزه با جنگ انجام داده اند.
فعالیت ایشان در این مدت خرید زمان برای برنامه اتمی جمهوری اسلامی بود. آقای پارسی جمهوری اسلامی را از صندلی متهم برداشت و حکومت ایران را قربانی توطئه های آمریکا و اسرائیل معرفی کرد تا فشار از روی برنامه اتمی اش برداشته شود. در این مسیر، آقای پارسی رهبری یک لابی قدرتمند بنام Campaign for a new American policy on Iran را بعهده داشت. یکی از همکاران آقای پارسی در این لابی خانم لیلا زند است که در باره این فعالیت ها میگوید:
"در چند سال گذشته، ما اینجا در آمریکا، از آقای احمدی نژاد و سیاست های وی از هر طریق ممکن که فکر میکردیم به مردم ایران کمک کند حمایت کردیم. ازآنجا که ما انتخاب مردم ایران (انتخاب احمدی نژاد بعنوان رئیس جمهور) را محترم می شمردیم، طی چهار سال گذشته به مقابله با هر حرکت غیر منصفانه و توهین کننده ای که علیه ایشان بعنوان ریئس جمهور منتخب ایران بود برخاستیم.
ما برای حمایت از ایشان تظاهرات براه انداختیم. با سناتورها و نمایندگان کنگره ملاقات کردیم تا از ایران و رئیس جمهورش و سخنرانی های وی دفاع کنیم. ما مقالات زیادی در دفاع از وی نوشتیم بخصوص هنگامیکه وی در سال 2007 در دانشگاه کلمبیا رفت و مورد حمله بی ادبانه رئیس دانشگاه کلمبیا قرار گرفت. هنگامیکه وی سال بعد به آمریکا آمد و با لاری کینگ در تلویزیون سی ان ان مصاحبه کرد برایش دست زدیم. ما برای وی یک جلسه دیدار بسیار محترمانه با بسیاری از گروههای صلح طلب برگزار کردیم تا دیالوگ را ترویج دهیم.
ما دلمان میخواست که همه بدانند که ما از سیاست های تهدید آمیز آمریکا علیه ایران حمایت نمی کنیم. ما با احمدی نژاد بعنوان رئیس جمهور ایران به گفتگو نشستیم. ما همه این اقدامات رانه فقط به این خاطر که به آقای احمدی نژاد مربوط میشد انجام دادیم بلکه ما در کنار کسی نشتستیم که رئیس جمهور یک کشوری است که مردمش مورد تهدید قرار گرفته اند. ما این کار را برای هر ایرانی که در داخل کشور است انجام دادیم زیرا ما هوش و انتخاب ایرانیان (انتخاب احمدی نژاد بعنوان رئیس جمهور) را محترم می شماریم.”
در پایان من براین عقیده ام که اگر آقای طالبی عینک بدبینی را بردارند و این اسناد را مطالعه فرمایند، به همان نتیجه ای میرسند که شخصیت هایی مثل پرویز صیاد یا محسن مخملباف رسیده اند و آنگاه بجای ناسزا گوئی به ایرانیان مقیم آمریکا، همراه با آنان از جای برخواهد خاست و سوالات جدی خود را از آقایان پارسی و بابک طالبی مطرح خواهند نمود
اسکات ریتر، صلح طلب دروغین طرفدار خامنه ای بجرم فساد اخلاقی دستگیر شد
اسکات ریتر، بازرس پیشین سازمان ملل در عراق که طی چند سال گذشته ضمن همکاری با لابی رژیم ایران و تحت نام صلح طلبی به دفاع از برنامه اتمی ملایان مشغول بود، امروز بجرم ارتباط با یک دختر 15 ساله و انحراف جنسی دستگیر و تحت تعقیب قضائی قرار گرفت.
"ریتر" که در کنار سازمان "کاسمی" به فعالیت مشغول بود، سه سال پیش به ایران رفت و در بازگشت، کتابی تحت عنوان "هدف ایران" منتشر نمود. وی در این کتاب به دفاع از بی گناهی رژیم پرداخت و مدعی شد که ملایان قربانی توطئه های شوم جرج بوش شده اند. فعالیت های ریتر انعکاس وسیعی در رسانه های مهم آمریکا داشت و وی به یکی از چهره های شناخته شده ای بود که همواره برای تبلیغات به نفع رژیم ایران مورد استفاده قرار میگرفت.
سیمور هرش روزنامه نگار معروفی که ضدیت اش با جرج بوش وی را به دفاع از آخوندها کشانده بود، مصاحبه معروفی با اسکات ریتر داشت که طی این مصاحبه هر دو نفر مرزهای بی پرنسیبی اخلاقی و سیاسی را در نوردیدند و تا آنجا که می توانستند برای بی گناه جلوه دادن رژیم حاکم بر کشورمان سینه خود را به تنور چسباندند.
اسکات ریتر که پرروگی و وقاحت را از آخوندها یاد گرفته بود، در دفاع از برنامه اتمی رژیم و صلح آمیز بودن آن به فتوای خامنه ای استناد میکرد و مثل یک مسلمان دو آتشه از جایگاه مذهبی علی خامنه ای دفاع میکرد. وی گفته بود: 1
« برای من اعتقادات مذهبی آیت الله خامنه ای بسیار جدی است. او یک شخصیت مذهبی جدی است و من کسی نیستم که بگویم او یک ایرانی مسلمانی است که دروغ میگوید. او یک فقیه مهم و جدی است و فتوی داده است که سلاح اتمی با اسلام مغایر است و جمهوری اسلامی ایران هرگز بدنبال آن نخواهد بود.»
اسکات ریتر در حمایت از آخوندها آنچنان کاسه داغتر از آش شد که از بیخ و بن مدعی گردید که ایران قادر به غنی سازی اورانیوم نیز نیست و این دروغی است که اسرائیل و آمریکا به ایران نسبت میدهند: (وبلاگ امید معماریان، ۱۲ دی ۱۳۸۵)
«حتما با اسکات ریتر آشنا هستید. چند هفته پیش آمده بود منطقه کالیفرنیای شمالی وچندین سخنرانی داشت. یکی ازاین سخنرانی ها در اوکلند بود. وقتی درمورد برنامه هسته ای ایران صحبت می کرد گفت که ایران به هیچ عنوان توانایی غنی سازی ندارد واینکه ایران بتواند مثلا ۳۰۰۰ دستگاه سانتریفوژِ را سرهم وصل کند، یک افسانه است."
معماریان در گزارش خود در "واشنگتن پریزم" اول دی ۱۳۸۵ ، سخنان کاملتر وی را بدینگونه گزارش کرد:
«همه می دانند که ایران نمی تواند درهیچ سطحی، اورانیوم را غنی سازی کند و از شر ناخالصی های آن، رها شود. وقتی آنها نمی توانند غنی سازی را انجام بدهند، چطور می توانند به دنبال سلاح بروند؟ ایران از این دیدگاه هیچ تهدیدی نخواهد بود.»
اما تخصص و هنر اصلی اسکات ریتر در این بود که هر 6 ماه یکبار توطئه حمله نظامی اسرائیل و آمریکا به ایران را کشف میکرد و تاریخ دقیق آنرا نیز در اختیار مطبوعات قرار میداد. وی بمدت 4 سال با داغ نگاه داشتن خبر حمله اسرائیل به ایران سعی میکرد ملایان را قربانی توطئه های کاخ سفید و تل آویو معرفی نماید.
اکنون با آشکار شدن فساد اخلاقی این "صلح طلب" دروغین، باید امید داشته باشیم که این بار دستگاه قضائی آمریکا بدنبال تحقیق در مورد بده و بستان های مالی وی با لابی رژیم ایران باشد. اگر یادمان باشد، دفعه پیش که باب نی یعنی یکی دیگر از طرفداران رژیم آخوندی بجرم فساد مالی و رشوه گیری و دروغگوئی و ... دستگیر شد و به زندان رفت، دستگاه قضائی تحقیقات لازم را انجام نداد و جامعه ایرانی از آشنائی به روابط پشت پرده وی با آخوند ها محروم ماند
وزارت اطلاعات با انتشار اطلاعیهای اعلام کرد هفت نفر که با «رادیو فردا در ارتباط بودهاند» را دستگیر کرده است.
در اطلاعیه وزارت اطلاعات، به هویت این افراد اشارهای نشده است، اما آمده که آنها «دورههای مختلف گزینش و آموزش را در دبی و استانبول» گذراندهاند.
به گزارش خبرگزاری ایلنا، این اطلاعیه همچنین ادعا کرده که برخی از این افراد، به «استخدام رسمی» سازمان جاسوسی آمریکا درآمده بودند.
وزارت اطلاعات در عین حال مدعی شده که این افراد، «شیوههای مختلف براندازی نرم، شامل ایجاد اخلال در نظم و امنیت عمومی، شایعهسازی و سایر اقدامات خرابکارانه» را آموزش دیدهاند.
در بخش دیگری از این اطلاعیه آمده که دستگیرشدگان در جریان «اغتشاشات پس از انتخابات به ویژه روز عاشورا نقش عمدهای در جمعآوری و ارسال اخبار به خارج و تحریک آشوبگران» برعهده داشتند.
وزارت اطلاعات افزوده که این افراد، «قرار بود بعد از اجرای برنامه مشابه در روز ۲۲ بهمن، از کشور خارج و به آمریکاییها ملحق شوند.»
طی دو هفته اخیر، بیش از ۱۰ روزنامهنگار توسط ماموران اطلاعات دستگیر و زندانی شدهاند.
در هفتههای نخستین اعتراضها به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری، نهادهای امنیتی از دستگیری برخی از همکاران شبکههای ماهوارهای در ایران خبر داده بودند.
نهادهای امنیتی ایران طی هفت ماه گذشته، بیشتر از ۱۰۰ روزنامهنگار را بازداشت کردهاند که در حال حاضر نزدیک به ۴۰ تن از آنها در زندان بهسر میبرند.
برای برخی از این روزنامهنگاران، احکام سنگینی صادر شده است و بسیاری از آنها نیز با تودیع وثیقههای سنگین به طور موقت آزاد هستند.
وزارت اطلاعات پیشتر با صدور اطلاعیهای، همکاری با رادیو فردا و دیگر رسانههای فارسی زبان خارج از کشور را ممنوع اعلام کرده بود