چهارشنبه ۷ آوریل ۲۰۱۰
نتانیاهو در همایش اتمی در واشنگتن شرکت میکند ایالات متحده علیه ایران وکره شمالی هشدار میدهد
ایالات متحده جزئیات سیاست جدید را به اسرائیل اطلاع داد
در کنفرانس بین المللی اتمی در واشنگتن، سران 47 کشور جهان شرکت خواهند کرد و از این رو نتانیاهو نیز تصمیم به حضور در این همایش جهانی را گرفت.
کاخ سفید اعلام کرد که در حاشیه این کنفرانس، پرزیدنت اوباما با سران 9 کشور جهان دیدارهای جداگانه خواهد داشت – که شامل اسرائیل و فرانسه و روسیه نخواهد شد. زیرا سران اسرائیل و فرانسه همین چندی پیش دیداری با پرزیدنت اوباما داشتند و پرزیدنت دمیتری مدودیف نیز فردا (پنج شنبه 19 فروردین ماه 1389- 8 آوریل 2010) با او در همایش پراگ دیدار خواهد داشت. رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه نیز جزو شرکت کنندگان کنفرانس واشنگتن است، ولی پرزیدنت اوباما با او دیدار نخواهد کرد.
در اورشلیم، آگاهان سیاسی از این که ایالات متحده لازم دانست پیش از آن که سیاست اتمی جدید خود را اعلام کند، جزئیات آن را به آگاهی اسرائیل برساند، ابراز خرسندی کردند.
معاون وزیر خارجه ایالات متحده (الن تاوسچر) تلفنی با همتای اسرائیلی خود (دانی ایالون) تماس گرفت و جزئیات راهکرد جدید آمریکائی را به آگاهی او رساند. آگاهان گفتند: این رفتار نشان می دهد که تنشی در مناسبات ایالات متحده و اسرائیل وجود ندارد و همکاری های استراتژیک ادامه می یابد.
به موجب سخنان خانم تاوسچر، سیاست "ابهام هوشمندانه" نسبت به کشورهائی که امنیت ایالات متحده را به خطر نمی اندازند ادامه خواهد یافت.
در هر حال، پرزیدنت اوباما در سخنان دو روز پیش (دوشنبه) تاکید کرده بود که راهکرد آمریکا در برابر جمهوری اسلامی ایران و کره شمالی بدون تغییر خواهد ماند.
«جنگ افزار اتمی در دست تروریست ها، بزرگترین خطر امنیتی دنیا»
رابرت گیتس وزیر دفاع ایالات متحده روز گذشته (سه شنبه) گفت: علی رغم ارائه راهکرد استراتژیک دولت پرزیدنت اوباما در مورد محدودسازی کاربرد جنگ افزار اتمی، همه گزینه ها در برابر خودسری های هسته ای ایران و کره شمالی همچنان مطرح خواهد بود.
گیتس افزوده گفت: «پیام این سیاست به حکومت های تهران و پیونگ یانگ آن است که اگر آن ها به تعهدات بین المللی خویش عمل کنند و به آغوش جامعه جهانی بازگردند، آنگاه در مورد آن ها نیز ما محدودیت هائی را برای خود قائل خواهیم شد».
وزیر دفاع ایالات متحده افزوده گفت: «ولی اگر آن ها طبق قواعد بین المللی بازی نکنند و بخواهند موجب تکثیر (جنگ افزار اتمی) گردند، آن گاه همه گزینه ها در برابرشان همچنان مطرح خواهد بود».
به موجب سیاست جدید ایالات متحده، دولت آن کشور هرگز در برابر یک کشور غیر اتمی، بمب هسته ای به کار نخواهد برد. راهکرد جدید همان سیاستی است که پرزیدنت اوباما سال گذشته هنگام دیدار از پراگ اجرای آن را متعهد شده بود.
هیلاری کلینتون برگزاری همایش بین المللی اتمی در واشنگتن را بسیار مهم دانست و اعلام داشت که "خطر مسلط شدن گروه های ترور بین المللی بر توان هسته ای و کاربرد جنگ افزار اتمی، بسیار واقعی و نگران کننده است". وزیر امور خارجه ایالات متحده افزوده گفت: «گروه های ترور می کوشند در هر نقطه جهان مواد اتمی خریداری و ذخیره کنند».
سخنان روز گذشته (سه شنبه) مجتبی ذوالنور که گفته بود در صورت حمله غرب به تاسیسات اتمی ایران، حکومت تهران اسرائیل را "موشک باران" خواهد کرد، در ایالات متحده بازتاب گسترده ای داشت و بار دیگر چهره تعرضی حکومت ایران را به جهانیان نشان داد.
در بیانیه ای که با امضای پرزیدنت اوباما انتشار یافت نیز تاکید گردیده که ترور اتمی و مسلح شدن فزاینده گروه هائی از کشورهای استبدادی و مردم ستیز به جنگ افزار هسته ای، وخیم ترین خطر دنیای کنونی می باشد
hamdami
از ترس چه از ایران فرار کردم؟
این مطلب از خاطرات زندگی یکی از گیهای ایرانی است که از دست کسی که در ایران تعقیب و تهدیدش میکرده فرار کرده و در حال حاضر بیرون از ایران زندگی میکند.
▪ ▪ ▪
اسم من علی است. من در یکی از روزهای اردیبهشت، ساعت یازده شب در بیمارستانی در تهران، متولد شدم. مادر و پدرم هر دو کارمندانی با رتبهی بالا بودند و تا سالها تنها نوهی پسری بودم. ما با پدربزرگ و مادربزرگام در یکی از محلههای خوب تهران زندگی میکردیم. پدربزرگ و مادربزرگام هر دو تحصیلات عالیهی دانشگاهی در دانشگاههای معتبر اروپا داشتند و در تربیت من نقش مهمی ایفا کردند. از دوران کودکی انگلیسی و نیز آلمانی آموختم. پدرم خیلی خوشگذران بود و شبها دیر به خانه میآمد. مادرم رابطهی خوبی با خانوادهی شوهرش نداشت. شش ساله بودم که تنها خواهرم به دنیا آمد. میتوانم بگویم که مراقبت از او به عهدهی من بود. دوستاش دارم و یکی از دلایل فرار من از ایران همین نگرانی برای سرنوشت خواهرم است.
بچه که بودیم با پسرعمه و دخترعمههایم بازی میکردیم. من عروسکی داشتم به نام نازنین خانم. بعد از مدتی ناچار شدم عروسکام را به کسی ببخشم.
از پنج سالگی خواندن و نوشتن آموختم. در دورهی آمادگی ریاضیات را هم یاد گرفتم. مدرسه رفتن من همراه با شروع جنگ بود. یادم میآید که با بچههای الان فرق داشتم. نگران جنگ و از دست دادن خانوادهام بودم. کلاس چهارم با پسری به اسم پرسیا دوست شدم. خیلی خوش لباس بود. یک روز صبح که از خواب بیدار شدم احساس کردم دلم میخواهد پیشام باشد. این یک حس جنسی نبود. سال بعد در کلاس پنجم از یک نفر دیگر خوشم آمد اما هیچ وقت با هم حرف نزدیم. در سال دوم راهنمایی موشکباران تهران به اوج خود رسید و مدرسهها تعطیل شدند. ما هم مثل خیلیهای دیگر از شهر بیرون رفتیم و در شهر دیگری مهمان شدیم. تابستان آن سال جنگ تمام شد. من از لحاظ درسی افت کرده بودم. سال سوم راهنمایی بودم و حس میکردم دچار بیماری غیرقابل علاجی هستم. دوران بلوغ من بود اما چیزی سر در نمیآوردم.
در مدرسه به دلیل رفتارم مرا اواخواهر صدا میکردند و به همین دلیل در انزوا بودم. الان هم همین احساس را دارم، حس تنهایی. به مرور با چند تا از همکلاسهایم دوست شدم. یادم میآید که پاهامان را زیر میز به هم میزدیم. پدرم دوست داشت من دنبال ورزشهای سنگین بروم اما من نقاشی دوست داشتم. یک بار وقتی که ده ساله بودم از رژ گونهی مادرم به صورتم زدم. پدرم فهمید و من را شدیدا کتک زد و بعد به من گفت: «تو سگ هستی.» خیلی تحقیرم کرد. چیزهایی از خودکشی شنیده بودم. چند تا قرص والیوم خوردم و خوابیدم. مادرم متوجه شد و من را به بیمارستان رساندند.
فهمیده بودم که خانوادهام از من انتظارات زیادی دارند. وقتی همکلاسهایم مرا اواخواهر صدا میکردند میترسیدم که روزی پدر یا مادرم این حرف را بشنوند. نمیدانستم چکار کنم. حتی همکلاسیهایم که با من رابطه داشتند را کسی اواخواهر صدا نمیزد، فقط من را اینطور صدا میزدند.
از آن زمان یک دنیای مجازی برای خودم درست کردم. من ۱۴ ساله بودم و انگلیسی و تا حدی فرانسه میدانستم. وقتی به دبیرستان رفتم دیگر حوصله درس خواندن نداشتم. در رابطه با هر چیزی جز درسم کتاب میخواندم، از حافظ تا به من بگو چرا در مجلههای قدیمی خانه.
یک روز فکر فرار به سرم زد. عصر بود. از مدرسه برگشته بودم. یک کیف برداشتم و از خانه بیرون آمدم. گریهام گرفته بود. خیابان را به طرف بالا میرفتم. در منطقهای که پر درخت بود دو نفر را دیدم که تقریبا جوان بودند. حال عجیبی داشتم. دکمههای پیراهنام را باز کردم و به بهانهی سوال پرسیدن به طرفشان رفتم و پرسیدم: «چطور میشه رفت ونک؟»
یکی از آن دو گفت: «چرا دکمههات بازه؟»
و یکی دیگر گفت: «همین رو باید بری بالا.» و بعد گفت: «چرا دکمههات بازه؟»
من گفتم: «هوا گرمه.» البته با عشوه این را گفتم. قلبم داشت از سینهام بیرون می پرید. گفت: «بیا اینجا.» و به پهلو دستیاش گفت: «تو هم مراقب باش.»
هم ترسیده بودم هم هیجان داشتم.
یک دفعه زیپاش را باز کرد و گفت: «بخورش.»
خیلی ناراحت شدم. انتظار داشتم من را بغل کند و ببوسد. حتی خودش لخت بشود تا من بدناش را ببینم ولی حرف دیگری به من زد. بعد به من سیلی زد و گفت: «زود باش کار دارم باید برم.»
گفتم: «نمیخوام.»
شروع کرد به کتک زدن من و با من سکس کرد. خوشبختانه زود تمام شد. خیلی ترسیده بودم. گریهکنان به طرف خانه برگشتم. ساعت ۱۰ شب بود که رسیدم.
پدرم گفت: کجا بودی؟ و او هم مرا زد. ولی از اینکه به خانه برگشتهام ناراحت نبودم، خوشحال بودم. با این حال سه هفته بعد دوباره با یک نفر سکس کردم. آن موقع همیشه زود پشیمان میشدم و فاصلهی سکسها خیلی زیاد بود. آن سال مردود شدم. سال بعد وقتی به مدرسه رفتم چند روز بعد از روز اول مدرسه گذشته بود. وارد کلاس که شدم دبیر زبان شروع به درس دادن کرد و از من پرسید کتابم کجاست. من هم به انگلیسی جواب دادم که امروز روز اول من است و تازه آمدهام. بچههایی که کنارم بودند همه از این که من انگلیسی حرف زدم تعجب کردند. پچپچها شروع شده بود. معلم پرسید از کجا انگلیسی یاد گرفتهام. گفتم انگلیسی را قبل از فارسی یاد گرفتهام.
وقتی کلاس تمام شد همه از من در مورد زبان پرسیدند. هیچ کدام از آنها مرا نمیشناختند چون مردود شده بودم و آنها همه از من کوچکتر بودند.
آن زمان فکری به سرم زد و گفتم آمریکا بودهام و الان هم پدر و مادرم آنجا هستند. این حرف آنقدر برایشان جذاب بود که همه برای دوستی با من سر و دست میشکستند. ولی فقط از یک نفر خوشم آمده بود که اسماش داریوش بود. او پشت سر من مینشست. دیگر وقتی رفتارهای دخترانه از من سر میزد به من اواخواهر نمیگفتند. میگفتند از آمریکا آمده و هنوز با محیط آشنا نیست.
به هر حال موفق شدم با داریوش دوست شوم. صبحها با هم دست میدادیم. وقتی به خانه میرسیدم با هم تلفنی حرف میزدیم. در کلاس دارای نفوذ شده بودم. چون مردودی بودم و درسها برایام تکرار میشد، نمرههایم خوب بود.
یکی از عموهایم مقیم انگلستان بود و گاهی به ایران میآمد. یک روز پسر عمویم به مادرش گفت: «حسن مثل گیها است.» فکر کردم این اسم یک هنرپیشه است.
داریوش دختر بازی میکرد و این موضوع مرا آزار میداد. سال دوم دبیرستان من و داریوش با هم دعوامان شد چون با هم سکس کردیم و او دیگر نخواست با من دوست باشد. من دوباره مردود شدم.
آن زمان خیلی به تئاتر علاقه پیدا کردم. به همین خاطر به طرف پارک دانشجو کشیده شدم. برایم خیلی جالب بود که آنجا کسانی را دیدم که به من شباهت داشتند ولی مثل من نبودند، خیلی بیپروا بودند و آرایش میکردند. وقتی آنجا رفتم مورد توجه واقع شدم. از این توجه خوشحال بودم. با بعضیها حمام میرفتم و با بعضیها به محل کارشان. احساس خوبی داشتم و در عین حال مراقب هم بودم. در هفته یکبار به آنجا میرفتم. درسم خیلی خوب شده بود. احساس میکردم در حال درخشیدن هستم اما در سال چهارم دبیرستان، سال آخر، مدیر مدرسه آقای ---- به وسیلهی مهدیزاده که دفتردار بود، فهمید که من به پارک دانشجو میروم.
احمدزاده میخواست که با من رابطه داشته باشد ولی من از او خوشم نمیآمد. این موضوع باعث اخراج و ممنوع التحصیل شدن من به دلیل اشتهار به فحشا شد. به من گفتند حکم تو اعدام است. ولی ما فقط تو را اخراج میکنیم. گفتند باید به خانوادهات بگویی که بیایند مدرسه و پروندهات را بگیرند. دنیا روی سرم خراب شده بود. پدرم آن زمان با یک زن دیگر در ارتباط بود و مادرم شدیدا از این موضوع صدمه دیده بود. خانوادهی پدرم هم از آن زن حمایت میکردند. من چیزی به مادر و پدرم نگفتم و به کلاس زبان رفتم به بهانهی کلاسهای کنکور.
زندگی مادر و پدرم در حال نابودی بود و توجهی به من نداشتند. در همان روزها مادرم خانهای اجاره کرد و از پدربزرگ و مادربزرگام جدا شد. پدرم هم به خانهی آن زن رفت و با او زندگی کرد.
من در کلاس زبان با پسری به نام حمید آشنا شدم که سه سال از من بزرگتر بود. آن موقع بیست و یک ساله بودم و او بیست و چهار ساله بود. در بیست سالگی ازدواج کرده بود و بعد از چند ماه از هم جدا شده بودند. علیرضا همجنسگرا بود. خیلی جذاب بود. خب من هم جذاب بودم. مادر و ناپدریاش در شهرستان بودند و خودش در تهران مغازه داشت. خیلی خوشحال بودم که او را پیدا کردم. از من خواست با هم زندگی کنیم، من قبول کردم.
زن سابق حمید دائم اذیت میکرد. علی برایش پول میفرستاد اما او خیال میکرد پای زن دیگری در میان است. مادر علی برای او زن گرفته بود که در تهران تنها نباشد اما نمیدانست که زندگی چند نفر را با این کار خراب کرده است.
در اسفند ۷۶ یک شب که من و علی از سر کار برگشتیم و وارد خانه شدیم بعد از چند دقیقه در را زدند. علی در را باز کرد و چند مأمور با کت چرمی وارد خانه شدند. به ما دستبند زدند و دوتاشان من را به طبقهی بالا بردند و سه نفر پیش علی ماندند. خانه را گشتند. ما فیلمهای وی.اچ.اس داشتیم و یکی از فیلمها هم موضوعاش گی بود. فیلمها را دیدند و وقتی به آن فیلم رسیدند ما را کتک زدند و گفتند کار شما تمومه. علی را بردند. من شوکه بودم و نمیدانستم چکار کنم که یکی از آنها به من گفت: ----- دوست داری؟ گفتم: نه . گفت: خفه شو --- --- --- ، و به من تجاوز کرد. بعد از او هم دومی به من تجاوز کرد. من دردی به آن شدت تا به آن وقت نداشته بودم. بعد که کارشان تمام شد، گفتند: تو چون مظلومی گفتیم همینجا تنبیهات کنیم وگرنه مثل دوستات اعدام میشدی. من همهاش دلام میریخت. بعد گفتند: «از این خونه گمشو بیرون.»
تنها کاری که توانستم بکنم این بود که به مادر حمید زنگ زده و گفتم پلیس آمده و حمید را برده است. چون قبلن هم زن حمید این کارها را کرده بود، خیال میکردم اینبار هم کار اوست. مادر حمید گفت فردا خودش و یا ناپدری حمید به تهران خواهند آمد تا ببینند چه میتوانند بکنند. تجاوز بدتر از مرگ است. نمیدانستم چطور با اتفاقی که برایم افتاده بود برخورد کنم. حمید در زندان بود و من در خیابان. رفتم توی بلوار نشستم گریه کردم. حالم خیلی بد بود. صبح دوباره به خانهی حمید رفتم تا بینم ناپدری حمید آمده یا نه. آمده بود و با حمید هم حرف زده بود. من همراهاش رفتم به وزرا. چند تا از همکارهایش هم آمدند. کسی از من دلجویی نکرد. همه به فکر حمید بودند. من هم همینطور، چون او فیلم سوپر داشت و امکان داشت اعدام بشود. به هر حال با رشوه حمید را آزاد کردند. من به حمید از کاری که با من کرده بودند، نگفتم.
ناپدری حمید هم گفت که درست نیست که شما بیشتر از این با هم باشید. به من گفت تو باید با خانواده باشی و علی هم دوباره ازدواج کند. خیلی حالم بد شد. از خانهشان بیرون آمدم. دلم برای خودم میسوخت. آن موقع بود که در پارک لاله رگ خودم را زدم. بهوش که آمدم در بیمارستان بودم. وقتی دلیل خودکشیام را پرسیدند گفتم که از شهرستان آمدهام و پولم را دزدیدهاند. پلیس هم آنجا بود و گفت آدرس و تلفن خانوادهات را بده که بهشان اطلاع بدهیم اینجایی. من زدم زیر گریه. گفتند به ما بگو چی شده تا کمکات کنیم. گفتم امروز روز عروسی نامزد سابقام است.
سعی کردند دلداریام بدهند. من هم طوری رفتار کردم که قانعشان کنم که بگذارند بروم. مدتی در پارکها ماندم و بعد تصمیم گرفتم به خانهی مادرم بروم. دوران سختی بود. نزدیک عید بود که حمید به من زنگ زد. از شنیدن صدایش خوشحال شدم. از من خواست برای کمک به حساب و کتابهای سالانهی مغازه به خانهاش بروم. قبول کردم ولی دیگر آن احساس سابق را به او نداشتم. هیچوقت به او جریان آن شب را نگفتم. یادم نیست آن سال عید چه اتفاقی افتاد اما حوالی اردیبهشت تصمیم گرفتم به خدمت سربازی بروم. دیگر هیچ سختیای برایم سختی نبود. تیرماه به خدمت اعزام شدم.
قبل از رفتنم به خدمت، مادرم خانهاش را عوض کرد. پدرم هم آن موقع از زن دومش جدا شده بود. مادرم من و رفتارم را باعث جدایی پدرم و ازدواج مجدد او میدانست. همیشه به من میگفت: «از بچههای مردم یاد بگیر.» یکبار پدرم به من گفت آرزوی مرگم را دارد. عمهام مسالهی گرایش جنسی من را به او گفته بود. گاهی با عمهام خیلی سربسته درد دل می کردم.. فکر میکردم دوستم دارد و راز من را نگاه میدارد. اما اشتباه میکردم.
با رفتنم به سربازی توجه خانوادهام کمی بیشتر شد و با من مهربان شدند. خاطرهی تجاوز هنوز آزارم میداد. از حمید هم بدم آمده بود. او با یک پسر دیگر آشنا شده بود. به همه چیز فکر میکردم جز سختیهای خدمت سربازی. در سیام تیر ماه به آموزشی رفتم. هوا گرم بود. متاسفانه به آموزش سپاه افتاده بودم. یادم میآید کرمهای ضد آفتاب را وقتی توی کیفام دیدند مرا از صف بیرون کشیدند. چند تا عکس هم توی کیفم بود. عکسهای عمو و زن عمویم که در آمریکا بودند و خیلی دوستشان داشتم. وقتی عکسها را دیدند سرگروهبان گفت اینها چیست. گفتم عکس فامیل نامزدم هستند. نگاه او آنقدر سنگین بود که حد نداشت. پرسید تو نامزد داری. گفتم بله. ولم کردند، و بقیهی روزهای آموزشی گذشت. بعد از آموزشی برای ادامهی خدمت به تهران منتقل شدم.
لشگر ۲۷ رسول الله در سرخه حصار. خودم را یک مرد نامزددار معرفی کرده بودم که کسی به من و همجنسگرا بودنم شک نکند. همیشه نیاز به امنیت داشتم، چیزی که حتی امروز هم به دست نیاوردهام. واقعن معذب بودم. باید ریش میگذاشتم. گاهی یواشکی آرایش میکردم. دست خودم نبود، میخواستم جذاب باشم. یک روز مسوول مستقیم مرا صدا کرد و گفت رفتار مردانه ندارم و پرسید آیا مطمئن هستم که مشکلی ندارم؟ نمیدانستم چه جوابی بدهم. بعد گفت که مرا درک میکند و با آرامی با من صحبت کرد. ترسیده بودم. گفت که از من خوشش میآید. هم شرم کردم هم ترسیدم. گفتم که نامزد دارم و نمیدانم که او از چه حرف میزند.
از آن به بعد دائم به بهانههای مختلف صدایم میزد به دفترش و پاهایام را لمس میکرد. از این کارش بدم میآمد. یک روز به او گفتم که از این کاری که میکند بدم میآید. به من سیلی زد و گفت پس چرا فر مژه میزنی، و بغلم کرد. خواهش کردم که نکند. ولم کرد و روز بعد دو هفته بازداشتی برایم نوشت. به بازداشتگاه رفتم و دوستانم برایم قرص خوابآور میآوردند که بتوانم بخوابم.
بعد من را به جای دیگری منتقل کرد. کمکم با کادر محل جدید دوست شدم. زبان بلد بودم و به افسرهای وظیفه درس میدادم. آنجا با یک نفر دوست شدم. بعد از خدمت به حمید زنگ زدم و خواستم برایم کار پیدا کند. مرا به عنوان منشی خودش استخدام کرد. آن موقع وارد کار صادرات وسایل ماشین شده بود. یکماه بعد از پایان خدمت سر کار رفتم ولی کار با حمید آزارم میداد مخصوصا مسایل خصوصیاش. بعد یکی از همخدمتیهایم تماس گرفت و گفت در شرکتی کار میکند و با توجه به مهارت در زبان انگلیسی، میتوانم آنجا کار کنم. مدرک تحصیلی نداشتم اما گفت مهم نیست.
چند ماه بعد در آن شرکت به عنوان تکنیسین کنترل کیفیت استخدام شدم. به خودم افتخار میکردم. در کلاسهای فنی ثبت نام کردم و با نمرههای خوب دورهی آموزشهای فنی را طی کردم. اما کار کردن در محیط آن شرکت خیلی سخت بود. با جوشکارها کار میکردم و مرا جدی نمیگرفتند. شوخیهاشان گاهی جدی میشد و احساس ترس میکردم. میخواستم کارم را از زندگیام جدا کنم. هر وقت فرصت داشتم به پارک دانشجو و حمامهای عمومی و سینما میرفتم. در سال ۸۰ با شخصی به نام آرش دوست شدم که ده سال از من بزرگتر بود. ورزشکار و کارمند بود. در پارک دانشجو با هم آشنا شدیم و با هم سوار تاکسی شدیم تا هر کدام ما را در مسیر خانهمان پیاده کند.
آرش آن شب تعقیبم کرد و آدرس خانهی مادرم را یاد گرفت. بعد از مدتی هم محل کارم را یاد گرفت. من با این موضوع مشکلی نداشتم. ورزش هم میکردم. او به باشگاه من میآمد. بعد از مدتی شروع کرد به محل کار من سر بزند. وارد مسائل خانوادگی من میشد و این موضوع به شدت آزارم میداد. همه جا گفته بودم پدر و مادرم خارج از کشور هستند و خودم با عمو و زنش و دخترش زندگی میکنم. آرش خیلی دلش میخواست دربارهی من بداند و نمیخواستم. بعد از مدتی احساس کردم بیش از حد مزاحم من میشود. در شرکت مسوول کنترل کیفیت شده بودم و خیلیها سعی میکردند به من تعرض کنند. حتی یک شب که در شیفت شب کار میکردم یکی از پرسکارها من را به دیوار توالت کوبید و خواست با من سکس کند. با شدت با او برخورد کردم. حتی موضوع را به معاونت اجرایی گزارش کردم. ولی نتیجهای جز بدنامی برای من نداشت.
آرش هروقت نیاز به سکس داشت دنبالم میآمد. از او و از خودم بدم آمده بود. هر بار قبول نمی کردم همراهش بروم سر کار من میآمد و آبرویم را میبرد. ناچار کارم را ول کردم. میخواستم از همه دور شوم و حتی از تهران بروم. تصمیم گرفتم به بندر عباس بروم. بلیط گرفتم و رفتم. وقتی به آنجا رسیدم با تعجب دیدم که اسمم را پیج میکنند. به اطلاعات مراجعه کردم، گفتند شما باید برگردید تهران. خیلی ترسیدم. وحشت کردم. ولی کارمند اطلاعات گفت که نگران نباشم. نمیدانستم چه شده. ساعتی بعد برگشتم. توی فرودگاه امیر را دیدم. تعجب کردم. گفت که او را دست کم گرفتهام. شوکه شده بودم. گفت کسانی که در اطلاعات بندرعباس کار میکنند از دوستان قدیم او هستند. آنجا بود که فهمیدم اسیر شدهام. فهمیدم که چقدر بدبختم و چقدر تنها.
آن شب از ترس با او سکس کردم. هر وقت با او سکس میکردم میرفت و تا یکی دوماه پیدا نمیشد.
سال بعد به عنوان پیشخدمت هتل در یک هتل معروف شروع به کار کردم. به آرش هم چیزی نگفتم. گفتم زبان درس میدهم. هتل خوبی بود. دائم کار میکردم و کارم را دوست داشتم. با مردم در تماس بودم. تیپ خوب میگرفتم و بعد از کارم به سینما و یا پارک میرفتم. به مرور کلاسهای هتلداری را هم گذراندم و مدرک گرفتم. چند بار کارمند نمونه شدم و توانستم مدیر رستوران بشوم.
متاسفانه آرش محل کارم را یاد گرفت. محلهی ما عوض شده بود ولی آنجا را هم یاد گرفت. یکبار مرا در پارک دانشجو دید و خیلی ناراحت شد چون گفتم برای پیدا کردن دوست به آنجا رفتهام. به او گفتم نمیتواند من را اسیر کند. روز بعد با اقوام من تماس گرفته بود و به آنها در این مورد حرفهایی زده بود. به من هم زنگ زد و اطلاع داد. اقوام به من گفتند که دیگر به خانهشان نروم و تماس تلفنی هم نگیرم. بعد از آن، به هتل هم زنگ زد و با حراست در مورد من صحبت کرد. مدیریت هتل مرا خواست و گفت که مشکلساز شدهام و باید رفتارم را تغییر دهم.
نمیدانستم چه کنم. خواهرم آن موقع دانشگاه میرفت و مادرم سکته قبلی کرده بود. حال پدرم هم چندان خوب نبود. به حراست هتل مراجعه کردم و به آقای ---- گفتم که دختری را به من معرفی کند برای ازدواج. این تنها کاری بود که آن زمان به فکرم رسید. اینطور از همه چیز خلاص میشدم. در کمال تعجب دیدم که او خواهرزن خودش را معرفی کرد. او مسلما میدانست که من چه مسالهای دارم. به هر حال آن دختر را دیدم و دور از چشم خانوادهام از او خواستگاری کردم و آنها قبول کردند. آن دختر که اسمش را می گذاریم الهام، به من تلفن میزد و حرفهای عاشقانه میزد. من درک نمیکردم. از ورزش و همهچیز سیر شدم. به شدت لاغر شده بودم. مساله را به مادرم گفتم و گفتم که اصلن این الهام را دوست ندارم و نمیتوانم ازدواج کنم. به او گفتم که باید برای یکبار هم که شده از من حمایت کند. در آن موقع اقوام هم حرف هایی که از آرش شنیده بودند را به پدرم گفتند. پدرم دیگر با من حرف نزد.
خوشبختانه مادرم قبول کرد به خانوادهی الهام زنگ بزند. به آنها گفت که اینها به درد هم نمیخورند. خودم به الهام گفتم که من گی هستم. دیگر برایم مهم نبود در کل هتل چه پشت سر من بگویند. تا آن موقع هیچوقت رابطهی جنسی زیادی نداشتم. بعد از این ماجرا احساس آرامش کردم و وارد دنیای گیهای تهران شدم و با پیدا کردن رفیقهای گی به آرامش میرسیدم. حرفهای دیگران هم برایم مهم نبود. در سی و یک سالگی قبول کردم که گی هستم. اما آرش راحتم نمیگذاشت. خواهرم در حال ازدواج کردن بود و من باید به فکر آبروی خانوادهام میبودم. باز تصمیم گرفتم با آرش مدارا کنم.
من گی-لایف و پارتنرها را دیده بودم، کسانی مثل شاهین و احمد که با هم در یک خانه زندگی می کردند. شریک زندگی هم بودند، با هم مسافرت میرفتند، برنامههای زندگیشان را با هم تنظیم میکردند. رویای من این جور زندگی بود. دلم میخواست من هم کسی را داشتم که به من علاقه داشت. عاشق من بود و زندگی کردن با من را دوست داشت. من سکس را دوست داشتم اما دوست نداشتم کسی من را وسیلهی لذتجویی خودش قرار دهد. دوست نداشتم وسیله باشم. یک آدم به شدت عاطفی هستم. اما آرش هیچوقت مرا جایی دعوت نمیکرد. هروقت سوار ماشیناش میشدم زود سکس میخواست.
در پارک لاله، دور حوض، برای جوانترها در رابطه با تجربیاتم و گی- لایف صحبت میکردم. خانوادهها هم دوستمان داشتند. من، عرسیا، پژمان، شایان، مهدی، مجید، ناصر، ماندانا و خیلی بچههای دیگر. مدتی بود که بچهها با پارتنرهایشان به مهمانیها میآمدند. هر چند بعضی اوقات عمر زندگی مشترک بچهها کوتاه بود ولی برای فرهنگسازی خیلی خوب بود. سال ۸۷ نزدیک تولدم آرش شب دنبالم آمد. مشروب گرفته بود. مهربانتر از همیشه به من مشروب داد و من هم خوردم. بعد از من خواست که با او به خانهاش بروم. قبول کردم. آن شب از من خواست فقط با دهان او را ارضا کنم. او هم همینکار را برای من کرد. بعد از او خواهش کردم من را به خانه برساند.
روز بعد زنگ زد و گفت که دوباره میخواهد مرا ببیند. من هم قبول کردم. به من گفت که واقعیت را در مورد خانوادهام میداند و یا باید با او دوست باشم و یا برایم مشکل ایجاد خواهد کرد. از این تهدید به شدت بدم آمد. دو ماه بعد با حسین آشنا شدم. بدون این که رابطهی جنسی با هم داشته باشیم، با هم دوست بودیم و هم را دوست داشتیم. دوباره سر و کلهی آرش در محلهی ما پیدا شد. یک روز موقعی که حسین مرا با ماشین رسانده بود خانه او را آنجا دیدیم. حسین به من گفت که با او حرف میزند. آرش به او گفته بود که حرفی ندارد با او بزند و اضافه کرده بود من با این کاری ندارم، تو هم وقتی خوب --- بندازش بره.
حسین مرا دلداری داد و گفت که اهمیتی به حرفهای آرش ندهم. وقتی که حسین رفت، تلفن من زنگ زد. آرش بود. داد میزد و به من فحش میداد. گفت همین امشب کاری میکند که خودم به پایش بیفتم. قادر نیستم با کلمه احساس آن لحظهام را توصیف کنم. ساعت حدود یک نیمه شب بود که آمد و زنگ همسایهها را زد و به هر کدام که در را باز کردند گفت علی --- است، و رفت.
نمیدانم فردای آن روز چطور سر کار رفتم. آنجا هم دائم زنگ میزد و داد میزد. بالاخره مجبور شدم با او حرف بزنم. به او گفتم از کارهایی که با من کرده خیلی اذیت شدهام. گفتم اگر من را دوست دارد باید کمی به من وقت بدهد. آرام شد و گفت که من را دوست دارد و قبول کرد که به من کمی وقت بدهد تا فکر کنم.
من حسین را دوست داشتم و دلم نمیخواست او را که به من آرامش میداد و خوشحالم میکرد، به خاطر آرش از دست بدهم. آرش مدتی نبود اما اواسط زمستان همان سال پیدایش شد. نزدیک روز والنتاین بود. لپتاپاش را بیرون آورد و گفت خواستم هدیهات را اول نشانت بدهم و بعد برایت بفرستم. دوباره یک فاجعه اتفاق افتاده بود. او از اورال سکس من با خودش فیلم داشت. گفت یک کپی برای بابا و عمویت میفرستم و یکی هم برای هتل. بعد رفت.
آن شب با این که هوا سرد بود خانه نرفتم. خواستم خودم را بکشم ولی نتوانستم. روز بعد به هتل رفتم. چند روز بعد دو تا از همکارانم مرا صدا کردند و گفتند کسی آمده و فیلمی از من را نشانشان داده. به آرش زنگ زدم و گفتم از جان من چه میخواهی. گفت، تو را. گفتم، با این کارها با زندگی هردومان بازی میکنی. گفت، نه، پدر و مادرت، همکارانت، خواهرت و محمد هم بازی هستند.
گفتم، به من وقت بده. تا عید تقریبا یک ماه مانده. میتوانیم با هم به سفر برویم. گفتم هر کاری میکنم اما نمیتوانم با این کارهایی که کرده دوستش داشته باشم. گفت به خاطر این که موجی است و به خاطر داروهایی که میخورده ناخواسته این کارها را انجام میدهد. ولی باز قبول کرد که یک ماه وقت بدهد.
از طرف دیگر، اسم من در لیست سیاه هتل رفته بود. حراست بعد از ماجرای فیلم، به شدت با من مشکل پیدا کرده بود. اگر من را دستگیر میکردند خواهرم که همان روزها قرار بود با عشق زندگیاش ازدواج کند، بدنام میشد، آرزوهایش از دست میرفت. بدون خداحافظی از ایران رفتم. سی و شش ساعت توی قطار گریه میکردم. فکر میکردم آرش تعقیبم میکند. الان دو سال است از ایران دورم، و هنوز سرگردان
رئيس مركز آمار وزارت آموزشوپرورش: بعد از 8سال تازه فهميديم كه 12ميليون دانشآموز داريم، نه 14ميليون
اسديگرمارودي در گفتوگو با خبرنگار ايلنا، با اشاره به نادرست بودن آمار 14 میلیون دانشآموز که پیش از این از سوی وزرا و مسئولان اسبق این وزارتخانه اعلام شده بود گفت: 12میلیون و 800 هزار دانشآموز با 128 هزار مدرسه داریم و اين آمار كه 14 میلیون دانشآموز داريم درست نیست چرا که ما 13 میلیون دانشآموز هم نداریم.
وي افزود: از این پس مسئولان بايد آمار دقیقي از حوزه فعالیت خود داشته باشند و این آمار را به روز در سایت وزارتخانه خواهیم داشت تا هر کسی كه بخواهد بتواند آن را ببیند.
گرمارودي از نصب سختافزارهای مورد نظر برای جمعآوری آمار در مناطق آموزش و پرورش تمام استانها خبر داد و گفت: این امکانات تا مدارس نیز گسترش مییابد به شکلی که اگر امروز 10 دانش آموز ترک تحصیل کردند فردا هشت صبح بتوانيم در سایت آن را ببینم
روزنامه ایران: دعای رئیس جمهور برای بارش باران بلافاصله مستجاب شد
گفتنی است طی دوهفته گذشته هوای آذربایجان غربی و شهر ارومیه نیمه ابری و گاه تمام ابری بوده و در برخی روزها باران های نسبتا قابل توجهی باریده است.
گزارش می شوددر اوایل هفته دوم فروردین در ارتفاعات اطراف شهر ارومیه برف نیز باریده است
آخوند مکارم شيرازی : درآمد حاصل از توریسم آتش است
به گزارش خبرگزاري فارس از قم، آيتالله ناصر مكارم شيرازي پيش از ظهر امروز در درس خارج خود در جمع طلاب در مسجد اعظم قم در سخناني با بيان اينكه توحيد خميرمايه اصول دين است، ادامه داد: توحيد روح حاكم بر احكام و عقايد شرعي است.
وي در بخش ديگري از سخنان خود با تاكيد بر اينكه در جامعه اسلامي در همه مسائل بايد برنامههاي اسلامي به مرحله اجرا گذاشته شود، خاطرنشان كرد: متاسفانه ما شاهد هستيم كه با وجود تشكيل حكومتي اسلامي بدحجابي در جامعه وجود دارد و برخي از جلسات نيز با موسيقي و كارهاي خلاف آلوده شده است.
مكارم شيرازي گفت: امام خميني فرمودند «جمهوري اسلامي، نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد»، بنابراين در چنين نظامي همه مسائل بايد اسلامي باشد.
وي در ادامه با انتقاد از برخي از مطالب مطرح شده براي كاهش قيد و بندها براي افزايش حضور توريستها در كشور تصريح كرد: مطرح شدن چنين موضوعي به معناي اين است كه به بهانه درآمد گردشگري و جذب توريست اجازه هرگونه بيبندوباري را بدهيم.
اين مرجع تقليد با بيان اينكه درآمد حاصل از اين راه آتش است، تاكيد كرد: غربيها به مسائل ديني و اخلاقي پايبند نيستند و با تاسيس مراكز فساد و فحشا از آنها ماليات ميگيرند.
وي با اشاره به اينكه تحقق جمهوري اسلامي براي ما ممكن است هزينههايي در بر داشته باشد، ادامه داد: ما يا نبايد بگوييم جمهوري اسلامي هستيم و يا اينكه الزامات چنين حكومتي را بايد به صورت كامل بپذيريم.
مكارم شيرازي با بيان اينكه هم نميتوان جمهوري اسلامي و هم جمهوري دموكراتيك بود، افزود: نميتوان هم مذهبي و هم سكولار و لاييك باشيم، دو شمشير در يك نيام نميگنجد.
وي با اشاره به اينكه چنين درآمدهايي نبايد پذيرفته شود، ادامه داد: مردم نيز بايد اين مسئله را بدانند و در اين خصوص بايد تجزيه و تحليل درستي براي مردم صورت گيرد
وعده جدید احمدینژاد:به نوزادانی که در سال ۸۹ به دنبال میآیند یک میلیون تومان داده میشود
به گزارش خبرگزاري فارس، محمود احمدينژاد رئيس جمهور در جمع مردم اروميه با بيان اينكه دولت پيشبيني كرده از اول سال 89 هر فرزندي كه در ايران بدنيا ميآيد براي او حسابي افتتاح كند كه يك ميليون موجودي دارد، گفت: هدفمان از افتتاح اين حساب از ابتداي سال 89 تامين آينده فرزندانمان است.
وي افزود: يك حسابي در صندوقي بنام صندوق آتيه باز ميشود كه يك حساب سرمايهگذاري است و هر سال سود سرمايهگذاري به آن اضافه ميشود.
رئيس جمهور با بيان اينكه در مرحله اول دولت يك ميليون تومان در اين حسابها هديه خواهد كرد، تصريح كرد: هرساله نيز 100 هزار تومان دولت به اين حساب اضافه ميكند و از خانوادهها نيز خواهشمنديم حداقل 20 هزار تومان ماهانه به اين حساب اضافه كنند تا وقتي اين نوزادان به جوان تبديل شدند صندوق آتيه 120 ميليون تومان براي اشتغال، ازدواج و مسكنشان در اختيارشان قرار دهد
رژیم اورانیوم 20 درصد تولید کرد
رئیس سازمان انرژی اتمی گفت: غنی سازی 20 درصدی برای تامین سوخت راکتور تحقیقاتی تهران را یک ماه است آغاز کرده ایم و اكنون چند کیلو اورانیوم 20 درصد غنی شده داریم.
علی اکبر صالحی، در حاشیه پنجمین دوره مسابقه ها و دومین سمپوزیوم بین المللی روبوکاپ آزاد ایران، در جمع خبرنگاران در پاسخ به پرسش خبرنگاری درباره تبادل سوخت هسته ای گفت: بر اساس مشتركاتی كه میان ایران و گروه 1 + 5 وجود دارد، همواره آمادگی گفتگو با این گروه را داریم.
این مقام مسئول، با بیان اینکه هر کدام از طرفین، بسته پیشنهادی ارائه داده اند، گفت: مشترکاتی میان این بسته های پیشنهادی وجود دارد که بارها اعلام شد بر اساس این نقاط مشترک مذاکره شود.
رئیس سازمان انرژی اتمی، با بیان اینکه ایران برای همکاری در ابعاد مختلف هسته ای، از جمله خلع سلاح جهانی و جلوگیری از گسترش آن، آمادگی خود را اعلام کرده است، گفت: باید منتظر ماند و دید که آیا گروه 1 + 5 نیز آمادگی دارد با رعایت همه جنبه های عادلانه و منصفانه در سطح بین المللی وارد گفتگو شود یا خیر؟
این مقام مسئول افزود: با اینکه ما توانایی خود را در ساخت سوخت هسته ای برای راکتور تحقیقاتی تهران نشان داده ایم، آمادگی خود را برای تبادل سوخت اعلام کرده ایم.
صالحی ادامه داد: غنی سازی 20 درصدی برای تامین سوخت راکتور تحقیقاتی تهران را یک ماه است که آغاز کرده ایم و در حال حاضر چند کیلو اورانیوم 20 درصد غنی شده داریم.
رئیس سازمان انرژی اتمی گفت: ایران سعی كرده است با وجود توانایی تولید سوخت در داخل، با پذیرش تبادل سوخت یك راه آبرومندانه برای دیگر كشورها فراهم شود.
این مقام مسئول همچنین گفت: در ماه های آینده، خبرهای خوشی درباره تامین سوخت راکتور تحقیقاتی تهران اعلام می کنیم.
صالحی در پاسخ به پرسشی درباره تولید رادیوداروها نیز گفت: تا به امروز، رادیودارو به وسیله راكتور تحقیقاتی تهران و سینكروتون كرج تولید می شود، ولی به هر حال، از وزارت بهداشت خواستیم اقداماتی را برای واردات این مواد شروع كند.
رئیس سازمان انرژی اتمی افزود: ممكن است در آینده نیاز داشته باشیم كه یك مقدار قدرت راكتور را پایین بیاوریم و به همین علت شاید تولید رادیودارو در ایران كم شود، ولی در حال حاضر با چنین مسئله ای رو به رو نیستیم.
صالحی افزود: در این باره با وزارت بهداشت در تماس هستیم و آنها نیز اقدامات ضروری را انجام دادند تا در تولید رادیودارو، هیچ وقت با كمبود رو به رو نشویم
رئيس جمهور قرقيزستان از بيشکک فرار کرد
این در حالیست که معترضان کنترل مقر ریاست جمهوری قرقیزستان را بدست گرفته اند.
از سوی دیگر مخالفان در قرقیزستان اعلام کردند دولت نیز استعفا کرده است.
خبرنگاران مستقر در قرقیزستان اوضاع این کشور را در پی اعتراضات مخالفان بسیار متشنج توصیف کردند.
رهبران مخالفان مذاکره با رئیس جمهور قرقیزستان را کاملا رد کرده و بعد از اینکه مخالفان ساختمان تلویزیون دولتی را اشغال کردند ، گفتند باکی اف دستور داده است به شهروندان تیراندازی شود بنابراین جایی برای گفتگو با وی باقی نمانده است و از تظاهرکنندگان خواستند به مراکز تجاری حمله نکنند زیرا با غروب آفتاب غارت از برخی مراکز تجاری آغاز شده است.
رهبران مخالفان از طریق تلویزیونی دولتی اعلام کردند که دولت جدیدی تشکیل داده اند
روسیه: مذاکرات پیرامون تحویل "اس-300" به رژیم ایران ادامه دارد
وی گفت: "قراردادها امضا شده و اجرا خواهند شد، آنها فسخ نشده اند".
وی همچنین تاکید کرد که تاکنون تحویلی در این زمینه صورت نگرفته است.
قابل ذکر است سیستم های "اس-300" ویژه دفاع از موسسات صنعتی، نهادهای دولتی، پایگاه های نظامی و مقرهای فرماندهی در برابر حملات هوایی و فضایی دشمن هستند. این سیستم قادر به نابودسازی اهداف بالستیک بوده و از قابلیت حمله به اهداف زمینی نیز برخوردار است. تازه ترین مدل سیستم "اس-300" می تواند هواپیماهای دشمن را در فاصله 150 کیلومتری و ارتفاع 27 کیلومتری نابود کند. پیشتر روسیه به ایران مجموعه های ضدهوایی موشکی "تور-ام1" را با برد 12 کیلومتر و ارتفاع 6 کیلومتر عرضه کرده بود.
براتسلاوا، 18 فروردین، خبرگزاری «ریا نووستی
پدر دو کشته شده کهریزک در دیدار با قاتل فرزندشان
پدرمحمد کامرانی و محسن روح الامینی روز سه شنبه در میان جمعی از مسئولین به دیدار خامنه ای جنایتکار رفتند.
به گزارش خبرآنلاین ، محمد کامرانی و محسن روح الامینی از جمله افرادی بودند که در جریان دستگیری های خیابانی پس از انتخابات در 18 تیر88 به بازداشتگاه کهریزک منتقل شدند و کامرانی در بیمارستان لقمان و روح الامینی نیز در بیمارستان شهدای تجریش درگذشت
![]() |
آتش سوزی در چهارراه كالج تهران
به گزارش خبرنگار شهري ايرنا ، نيروهاي آتش نشاني و اورژانس بلافاصله در محل حضور يافته و به اطفاي حريق و ياري رساني به مصدومان احتمالي حادثه پرداختند.
هم اكنون نيروهاي شهرداري منطقه شش و ماموران انتظامي نيز در محل حادثه حضور داشته و دقايقي پيش ماموران آتش نشاني حريق را اطفا كردند معاون عمليات فرماندهي انتظامي تهران بزرگ دراينباره گفت : ساختمان شماره ۴۰۰واقع در خيابان انقلاب تقاطع كالج به دلايل نامعلومي دچار حريق شد .
سرهنگ محسن خانچرلي در گفت و گو با خبرنگار اجتماعي ايرنا افزود : طبقات سوم ،چهارم و پنجم اين ساختمان كه انبار لوازم آرايشي بوده است به دلايل نامعلومي دچار حريق شد و در آتش سوخت .
وي اعلام دليل اين آتش سوزي را به پس از كارشناسي متخصصان موكول كرد و گفت : تنها اطلاعاتي كه در حال حاضر از اين حادثه بدست آمده انبار بودن طبقات اين ساختمان بوده است
![]() | |
![]() | |
![]() ![]() ![]() ![]() |
| |
جلوگیری از پرواز مسافران به بهانه بدپوششی
سردار نبيالله حيدري از جلوگيري از ادامه سفر مسافريني كه اقدام به حمل موادمخدر ميكنند، خبرداد و گفت: در صورتيکه مسافرين پروازهاي داخلي و يا خارجي چه سياحتي و چه زيارتي با خود مواد مخدر حمل کنند دستگير و به مقامات قضايي تحويل ميشوند.
به گفته وي حمل مواد مخدر به هر اندازه جرم محسوب ميشود و ادامه سفر براي حامل مواد غيرممکن خواهد بود.
سردار حيدري به بهرهگيري پليس فرودگاههاي کشور از دستگاههاي پيشرفته مانند بادي اسکنر و ايکس ري و نيز دستگيري يك نفر به خاطر حمل موادمخدر در موسم سفرهاي حج سال گذشته از سوي پليس عربستان اشاره كرد و گفت: کشف يک مورد قاچاق مواد مخدر در بيرجند که به صورت بلع صورت گرفته بود را مهمترين شناسايي ماموران پليس فرودگاههاي کشور در ايام نوروز عنوان كرد.
وي افزود: حامل موادمخدر به نام «محسن» 41 ساله که دو کيلو و 290 گرم ترياک را بلعيده بود پس از مشکوک شدن ماموران مورد عکسبرداري راديولوژي قرارگرفت كه مواد مخدر طي دو مرحله از معده وي خارج شد.
وي با اشاره به دو هزارو 865 سوتي پرواز خارجي در ايام نوروز خاطرنشان کرد: از دو ميليون مسافر خارجي و داخلي 21 کيلوگرم انواع مواد مخدر کشف شد که نسبت به مدت مشابه در سال گذشته رشد 242 درصدي را نشان ميدهد.
سردار حيدري خاطرنشان كرد: در اين رابطه 139 نفر دستگير شدند که نسبت به سال گذشته کاهش دستگيري را داشتيم.
رييس پليس فرودگاههاي كشور تصريح كرد: با اقدامات انجام شده در طول سال گذشته تعداد افرادي که به قصد مصرف اقدام به حمل مواد مخدر مي کردند کاهش پيدا کرده است.
به گزارش ايلنا، سردار حيدري با بيان اينكه ضروري است مسافران زن و مرد درتمام سفرهاي داخلي و خارجي به فرهنگ و مقدسات مردم کشور احترام بگذارند، در غير اينصورت اقدام لازم انجام خواهد شد، تاكيد كرد: تنها در صورتي که مسافران بدپوشش، پوشش خود را اصلاح کنند، ميتوانند ادامه مسير دهند.
وي آغاز سفرهاي نوروزي در بخش هوايي را از 27 اسفند ماه اعلام کرد و گفت: از آن زمان تا كنون يک ميليون و 428 هزار مسافر داخلي و خارجي از طريق هوايي اقدام به سفر کردهاند که نسبت به مدت مشابه در سال گذشته 18 درصد افزايش را شاهد هستيم.
رييس پليس فرودگاههاي كشور سهم مسافران خارجي را طي اين مدت 454 هزارو 90 نفر اعلام کرد و افزود: در ايام نوروز بالاترين ترافيک سفر را در فرودگاه امام خميني (ره ) با 192 سوتي پرواز در يک روز داشتيم که نسبت به مدت مشابه در سال گذشته 20 درصد افزايش داشته است
علیه دو ایرانی در آلمان اعلام جرم شد
رادیو آلمان
یک قرن زندان و چهار حکم اعدام برای زندانیان سیاسی کرد محبوس در زندان اوین
بنا بر اطلاع گزارشگران هرانا، 17 زندانی سیاسی کرد در زندان امنیتی اوین مورد شناسایی قرار گرفته شد که مجموعا قریب به یک قرن زندان محکوم شده اند، چهار تن از این افراد دارای محکومیت های سنگینی چون اعدام نیز می باشند.
مسئولین قوه قضائیه در اظهار نظرهایی از عدم تخفیف مجازات این زندانیان در زندان اوین خبر داده اند و همچنین از اعطای مرخصی برای این قبیل زندانیان سرباز می زنند.
همچنین تعدادی از زندانیان سیاسی کرد محبوس در بند 209 زندان اوین نیز به صورت بلاتکلیف در سلولهای انفرادی این بند نگهداری می شوند.
زندانیان محکوم به حبس و اعدام مورد اشاره عبارتند از:
1- زبیر والی علی، 8 سال
2- جهانگیر سهرابی، 5 سال
3- ستار غفوری، 4 سال
4- سارون یوسفی، 2 سال
5- هادی امینی، 5 سال
6- رمضان سعیدی، 8 سال
7- عبدالله آذرنگ، 2 سال
8- متین ارجان، 10 سال
9- رمضان احمد، 10 سال
10- صدیق کبودوند، 10 سال
11- علی حیدریان، 10 سال و اعدام
12- فرزاد کمانگر،اعدام
13- فرهاد وکیلی، 10 سال و اعدام
14- شیرین علم هویی، اعدام
15- افشین یاوری، ۲ سال
16- مهدی حمیدی، ۵ سال
17- علی محمدی مقدم، 15 سال
آخرین گزارشها از تایلند، اعلام وضع فوق العاده
گزارش خبرگزاری فرانسه: در پی یورش هزاران تن از تظاهر کنندگان در محوطه پارلمان تایلند، نخست وزیر در تلویزیون اعلام کرد دولت این کشور چهارشنبه در بانکوک وضع فوق العاده اعلام کرده است.
نخست وزیر تایلند در سخنانی که به صورت مستقیم از تلویزیون این کشور پخش شد اعلام کرد در نشست اضطراری دولت حالت فوق العاده در بانکوک و استان های مجاور برقرار شد.
حدود پنج هزار " پیراهن قرمز" طرفدار تاکسین شیناواترا نخست وزیر پیشین و تبعیدی تایلند بامداد چهارشنبه با شکستن موانع ورودی با یک دستگاه کامیون به محوطه پارلمان یورش بردند. چند دقیقه بعد ، شماری از مقامات دولت با بالگرد خارج شدند.
" پیراهن قرمزها" که بر توده های خیابانی مناطق شمال و شمال شرقی کشور ( پایگاه تاکسین شیناواترا) تکیه می کنند خواستار کناره گیری نخست وزیر و سپس برگزاری انتخابات زودهنگام هستند.
وضع فوق العاده هرگونه تجمع بیش از پنج تن را ممنوع و به ویژه به نیروهای پلیس اجازه می دهد که به بازداشت های خارج از روال قضایی مبادرت کنند.
نخست وزير تايلند سفر به واشنگتن را لغو کرد
نخست وزیر تایلند سفر خود را به امریکا برای شرکت در نشست امنیت هسته ای به علت اعتراضات گسترده ضد دولتی در بانکوک لغو کرد.
سخنگوی دولت تایلند گفت نخست وزیر تصمیم گرفته است سفر خود به واشنگتن را که برای دهم تا پانزدهم اوریل برنامه ریزی شده بود با توجه به لزوم حضور وی برای مدیریت شرایط کنونی در تایلند به تعویق بیندازد.
آبیسیت ویجاجیوا روز سه شنبه اعلام کرده بود به علت راهپیماییهای گسترده در تایلند مجبور شده است سفر این هفته خود را به هانوی برای شرکت در نشست سران کشورهای جنوب شرق اسیا کوتاه کند.
معترضان مخالف دولت تایلند موسوم به لباس قرمزها چهار هفته است با هدف تحت فشار قرار دادن نخست وزیر این کشور برای برگزاری انتخابات پیش از موعد در پایتخت تظاهرات می کنند.
معترضان از اوایل هفته جاری تاکنون اعتراضات خود را شدت داده اند و بازار اصلی بانکوک را اشغال کرده اند، رفت و امد در این شهر را فلج کرده اند و چندین مرکز خرید را مجبور به تعطیلی کرده اند
تظاهرات ضد دولتی در قرقیزستان ،اوضاع سیاسی این کشور مبهم است
روز چهارشنبه، 18 فروردین (7 آوریل)، دهها هزار تن از مخالفان قربان بیک باقی یف، رئیس جمهوری، در بیشکک، پایتخت، و برخی نقاط دیگر این کشور دست به تظاهرات زدند و در حالیکه دولت در چند شهر وضعیت فوق العاده برقرار کرده، پخش برنامه های رادیو و تلویزیون دولتی این کشور قطع شده و احتمال می رود که این مراکز به تصرف تظاهرکنندگان در آمده باشد.
ساعاتی پیش، در حالیکه تظاهرکنندگان در صدد راهپیمایی به سوی کاخ ریاست جمهوری و تصرف این محل بودند، گزارش شد که ماموران برای متفرق کردن تظاهرات به تیراندازی مبادرت کرده اند که در اثر آن، دست کم چهار نفر در اثر اصابت گلوله کشته و تعدادی زخمی شده اند هر چند امکان تایید مستقل این گزارش ها وجود نداشته است.
براساس گزارش های رسیده از بیشکک، از ساعات اولیه بامداد، ماموران امنیتی مناطق حساس پایتخت را در محاصره گرفتند تا از نزدیک شدن تظاهرکنندگان به مجتمع ریاست جمهوری و سایر مراکز حساس شهر جلوگیری کنند اما برخی ساکنان شهر گفته اند شاهد برخاستن دود از ساختمان دفتر ریاست جمهوری بوده اند.
برخی گزارش ها حکایت از آن دارد که تعدادی از تظاهرکنندگان به اسلحه گرم و سرد مسلح هستند و در مسیر راهپیمایی، به اتومبیل های پلیس حمله کرده و آنها را به آتش کشیده اند.
تظاهرات روز چهارشنبه از ساعات اولیه بامداد و با تجمع چند صد تن تظاهرکننده در برابر دفاتر یکی از احزاب مخالف دولت آغاز شد اما با انتشار خبر بازداشت گسترده رهبران مخالف، معترضان در صدد راهپیمایی به سوی کاخ ریاست جمهوری بر آمدند.
اقدام پلیس برای متفرق کردن این تظاهرات با استفاده از گاز اشک آور و نارنجک بی حس کنند به بروز درگیری بین دو طرف منجر شد و این تظاهرات را به خشونت کشید.
همزمان، در چند شهر دیگر از جمله نارین و تلاس تظاهرکنندگان معترض با حمله به ساختمان های دولتی، برخی از آنها را به تصرف در آورده اند و به نظر می رسد که دولت با برقراری وضعیت فوق العاده، در صدد اسفتده از نیروهای ارتش برای تسلط بر اوضاع است.
بازداشت مخالفان
از شامگاه گذشته، ماموران امنیتی در اقدامی هماهنگ بسیاری از رهبران مخالف دولت را بازداشت کرده اند و در نتیجه، به نظر می رسد که راهپیمایی های روز چهارشنبه به طور خودجوش و بدون رهبری مشخص آغاز شده و با خشونت همراه بوده است.
نخست وزیر قرقیزستان تظاهرکنندگان را به شورش و خیانت به کشور متهم کرده و گفته است که این افراد اجرا کنندگان توطئه های خارجی هستند اما در مورد موضوع های مورد اعتراض آنان سخنی نگفته است.
اوضاع قرقیزستان از حدود یک ماه پیش و با درخواست رهبران احزاب مخالف برای کناره گیری رئیس جمهوری نا آرام بوده اما شرایط این کشور در پی بروز خشونت در تظاهرات روز سه شنبه در شهر تلاس، واقع در شمال غرب قرقیزستان، بحرانی شد.
روز سه شنبه چند صد تن از اهالی شهر تلاس پس از تجمع در برابر دفتر حزب اصلی مخالف دولت در این شهر، به سوی ساختمان فرمانداری راهپیمایی کردند و خواستار کناره گیری آقای باقی یف شدند.
تظاهرکنندگان تلاس سپس وارد ساختمان فرمانداری شدند و با اشغال آن، برای چند ساعت فرماندار انتصابی شهر را به گروگان گرفتند و طی ساعات شب گذشته، نیز همچنان در میدان اصلی شهر حضور داشتند و به سوزاندن لاستیک اتومبیل و شکستن شیشه پنجره ساختمان های دولتی اطراف ادامه می دادند.
در شهر نارین نیز تظاهرات مخالفان دولت با تلاش مردم برای تصرف ساختمان های دولتی و حمله ماموران به تظاهرکنندگان به خشونت کشیده شده و مقامات محلی می کوشند با توسل به وضعیت فوق العاده، بار دیگر کنترل اوضاع را در دست بگیرند.
اوضاع قرقیزستان از حدود یک ماه پیش و در پی درخواست احزاب و شخصیت های مخالف برای کناره گیری رئیس جمهوری، نا آرام و با اعتراضات پراکنده مخالفان همراه بوده است.
قربان بیک باقی یف حدود پنج سال پیش و در پی اعتراضات گسترده علیه عسگر آقایف، رئیس جمهوری وقت قرقیزستان، که از حمایت روسیه برخوردار بود، به قدرت رسید، اما به گفته مخالفان، نتوانسته است اوضاع اقتصادی این کشور را بهبود بخشد و با فساد گسترده اداری مبارزه کند.
انتقاد از سیاست دولت
آقای باقی یف در آغاز زمامداری خود برنامه ای حاوی تحکیم دموکراسی، افزایش نظارت مردم، بهبود شرایط اقتصادی و ریشه کنی فساد را ارائه داد اما رهبران مخالف می گویند که شرایط کنونی کشور به خصوص از لحاظ فساد مالی نهادها و افراد وابسته به مقامات ارشد حکومتی، با وضعیت کشور در دوره عسگر آقایف تفاوت چندانی ندارد.
بسیاری از مردم قرقیزستان از سیاست های اخیر دولت در افزایش بهای سوخت و برخی دیگر از اقلام اساسی ناراضی هستند مخالفان دولت از گسترش نارضایتی عمومی از عملکرد دولت سخن گفته اند.
در ماه سپتامبر سال گذشته، در قرقیزستان انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد و دولت اعلام داشت که قربان بیک باقی یف با کسب بیش از هفتاد درصد آرا، بار دیگر به سمت ریاست جمهوری انتخاب شده اما احزاب مخالف و ناظران بین المللی با اشاره به نواقص این انتخابات، نتیجه آن را مخدوش دانستند.
جنبش متحد مخالفان دولت قرقیزستان با صدور بیانیه ای گفته است که تا استعفای رئیس جمهوری به اعتراضات سیاسی و مدنی از جمله برگزاری تظاهرات ادامه خواهد داد و دولت نیز در مقابل، با بازداشت شماری از فعالان سیاسی و تصمیم به شدت عمل در برابر معترضان، در نظر دارد از تکرار حوادث منجر به سقوط رئیس جمهوری سابق جلوگیری کند.
در همانحال، شخصیت های مخالف هشدار داده اند که توسل دولت به خشونت علیه اعتراضات مسالمت آمیز مردم تنها باعث وخیم تر شدن اوضاع و سنگین تر شدن بار جرایم رهبران حکومتی می شود و عزم مردم برای پیگیری خواست خود را بیشتر می کند.
ادامه اعتراضات در قرقیزستان باعث نگرانی در مورد گسترش نا آرامی به سایر کشورهای منطقه نیز شده است که رهبران بسیاری از آنها با شرایط و مسایلی مشابه مقامات قرقیز مواجه هستند.
قرقیزستان همچنین میزبان یک پایگاه هوایی آمریکایی است که از آن در ارسال تدارکات نظامی برای جنگ افغانستان استفاده می شود و در نتیجه، شرایط سیاسی این کشور نه تنها برای روسیه، که حامی دولت است، بلکه برای ایالات متحده هم اهمیت دارد.
نا آرامی های کنونی یاد آور اعتراضاتی است که در ماه مارس سال 2005 به سقوط عسگر آقایف، رئیس جمهوری سابق قرقیزستان منجر شد.
بی بی سی
امتناع مردم از پرداخت قبوض آب و فتوای آخوند های اشغالگر
سایت حکومتی ایلنادر این مورد نوشت: مراجع عظام تقليد در پاسخ به اين استفتاء، امتناع از پرداخت آب بهاء را شرعا جايز ندانستند و بر وجوب پرداخت بهاي آب مصرفي توسط مشتركين تاكيد كردند.
متن کامل استفتای شرکت آب و فاضلاب روستایی قم از حضرات آیات عظام "سیدعلی خامنه ای"، "ناصر مکارم شیرازی"، "سیدمحمدعلی علوی گرگانی"، "حسین نوری همدانی" و "سیدموسی شبیری زنجانی" و پاسخ ایشان به شرح زیر است.
"سلامُ علیکم
احتراما همانطور که معظم له مستحضرید شرکت آب و فاضلاب روستایی استان متولی تامین آب آشامیدنی سالم و بهداشتی برای روستاییان عزیز استان میباشد و از آنجاییکه این شرکت کلیه هزینههای مربوط به استحصال آب ازجمله پرداخت قبوض سنگین برق چاههای آب آشامیدنی، خرید لوازم و اتصالات جهت ترمیم و توسعه شبکه های آبرسانی روستایی و خرید دستگاههای کلرزنی و ضدعفونی آب و همچنین پرداخت حق الزحمه پیمانکاران ترمیم شبکه های روستایی، از محل پرداختی قبوض آب بهاء مصرفی مشترکین روستایی تامین مینماید لکن بعضی از مشترکین روستایی از پرداخت قبوض آب بهاء مصرفی، اهمال ورزیده و این شرکت را از نظر مالی جهت ارائه خدمات بهتر دچار مشكل نمودهاند. لذا از محضر حضرتعالی استدعا دارد نظرات خود را درخصوص عدم پرداخت قبوض آب بهاء مصرفی از سوی اینگونه مشترکین در هامش این نامه اعلام فرمایید.
از خداوند متعال برای شما صحت و سلامتی و توفیقات روزافزون مسئلت می نماییم."
پاسخ حضرت آیت الله العظمی "سیدعلی خامنه ای":
"امتناع از پرداخت قبوض آب بهاء جایز نیست و وضو و غسل با آن باطل است و مشترک بدهکار و ضامن آن مبلغ است."
پاسخ حضرت آيتالله العظمي "ناصر مكارم شيرازي":
"بر همه مشتركين لازمست آببهاء خود را به موقع بپردازند."
پاسخ حضرت آيتالله العظمي "حسين نوري همداني":
"واجب است كه همه مشتركين بهاي آبهاي مصرفي خود را بپردازند."
پاسخ حضرت آيتالله العظمي "سیدموسی شبيري زنجاني":
"عدم پرداخت آببهاء مصرفي شرعاً جائز نيست."
پاسخ حضرت آيتالله "سیدمحمدعلی علوي گرگاني":
"واجب است كه قبوض آب توسط مشتركين پرداخت گردد و در بعضي از موارد كه قبوض پرداخت نميشود وضو و غسل و به تبع آن نماز و روزه هم مشكلدار ميشود ولي مسئولین سازمان هم بايد مراعات مستضعفان را بنمايند و يا اقساط از آنها دريافت نمايند تا موجب زحمات آنها نشود
كارنامه صادرات و واردات كشور در سال 88 /55 ميليارد واردات در مقابل 21 ميليارد دلار صادرات
ایلنا: گمرك ايران اعلام كرد كه در سال گذشته صادرات غيرنفتي بدون احتساب ميعانات گازي به ٢١ ميليارد و ٣٢١ ميليون دلار رسيده كه نسبت به مدت مشابه سال قبل(87) به ميزان ٩٨/١٥ درصد افزايش داشته است.
به گزارش ايلنا به نقل از روابط عمومي گمرك ايران، وزن اين ميزان صادرات غيرنفتي 46 ميليون و 470 هزار تن بود كه به لحاظ وزن نيز 59/39 درصد رشد داشته است.
اين گزارش حاكي است، در مدت ياد شده صادرات غيرنفتي كشورمان با احتساب ميعانات گازي و تجارت چمداني به 25 ميليارد و 596 ميليون دلار رسيد كه در مقايسه با مدت مشابه سال گذشته 01/10 درصد رشد نشان مي دهد.
همچنين وزن صادرات غيرنفتي با احتساب ميعانات گازي و تجارت چمداني به 54 ميليون و 577 هزار تن رسيد كه در مقايسه با سال قبل 13/35 درصد رشد داشته است.
واردات
براساس گزارش دفتر آمار و فنآوري اطلاعات و ارتباطات گمرك ايران واردات كشورمان در سال گذشته در مجموع به 55 ميليارد و 189 ميليون دلار رسيد كه نسبت به مدت مشابه سال گذشته 52/1 درصد كاهش داشت.
شايان ذكر است، وزن اين ميزان كالاي وارداتي در مدت ياد شده 51 ميليون و 851 هزار تن بود از اين نظر در مقايسه با مدت مشابه سال قبل 45/17 درصد افزايش داشت.
اقلام عمده صادراتي
در سال گذشته ساير گازهاي نفتي و هيدروكربورهاي گازي عمدهترين كالاي صادراتي كشورمان بود. سهم اين كالا از صادرات غيرنفتي كشورمان در مدت ياد شده يك ميليارد و 17 ميليون دلار بود و 77/4 درصد از كل صادرات غيرنفتي به اين كالا اختصاص داشت.
پروپان مايع شده در جايگاه دوم قرار گرفت و با 961 ميليون دلار به ميزان 51/4درصد از كل صادرات غيرنفتي را به خود اختصاص داد. پلياتيلن گريد فيلم با 934 ميليون و 300 هزار دلار سومين كالاي عمده صادراتي كشورمان بود كه صادرات اين كالا نسبت به مدت مشابه سال قبل با افزايش 769 درصدي همراه بود. جايگاه بعدي نيز به پسته اختصاص دارد كه سهم اين كالا از صادرات غيرنفتي در سال گذشته به 928 ميليون دلار رسيد. متانول در جايگاه پنجم قرار گرفت و حجم صادرات اين كالا به 653 ميليون دلار رسيد.
صادرات از محل تجارت چمداني
مرزنشينان در سال گذشته در مجموع 46 ميليون و 500 هزار دلار انواع كالا به روش تجارت چمداني صادر كردند كه اين ميزان صادرات در مقايسه با مدت مشابه سال گذشته 94/5 درصد كاهش داشت.
وزن صادرات از محل تجارت چمداني نيز در اين مدت به 39 هزار و 800 تن رسيد كه از اين نظر در مقايسه با مدت مشابه سال قبل با 5 درصد افزايش همراه بود.
عمدهترين خريداران كالاي ايراني
در سال گذشته عراق با واردات 4 ميليارد و 109 ميليون دلار انواع كالاي ايراني عمدهترين واردكننده كالا از ايران بود.
در اين مدت 32/19 درصد از كل صادرات غيرنفتي كشورمان به كشور عراق اختصاص داشت.
چينيها با خريد 3 ميليارد و 120 ميليون دلار انواع كالاي ايراني، دومين كشور بزرگ واردكننده كالا از ايران بودند. سهم چين از كل صادرات غيرنفتي ايران در اين مدت به 66/14 درصد رسيد. امارات متحده عربي با 2 ميليارد و 875 ميليون دلار در جايگاه سوم قرار گرفت و تنها 51/13 درصد از كل صادرات غيرنفتي كشورمان به اين كشور اختصاص يافت. براساس اين گزارش هند با يك ميليارد و 263 ميليون دلار و افغانستان با يك ميليارد و 2 ميليون دلار رتبههاي چهارم و پنجم را به خود اختصاص دادند.
اقلام عمده وارداتي
در سال گذشته بنزين عمدهترين كالاي وارداتي كشورمان بود و با اختصاص 3/8 درصد از كل ارزش واردات و 15 درصد از وزن جايگاه نخست را به خود اختصاص داد. شمش از آهن و فولاد غيرممزوج با 79/3 درصد سهم ارزشي و 46/8 درصد سهم وزني در جايگاه دوم قرار گرفت و گندم با 14/2درصد سهم ارزشي و 9 درصد سهم وزني رتبه سوم را به خود اختصاص داد.
كشورهاي عمده صادركننده كالا به ايران
در مدت ياد شده امارات متحده عربي 26/29 درصد از كل ارزش واردات كشورمان را به خود اختصاص داد و به عنوان بزرگترين كشور صادركننده كالا به ايران رتبه نخست را در ميان ساير كشورها به خود اختصاص داد.
چين با اختصاص 77/8 درصد سهم ارزشي رتبه دوم را به خود اختصاص داد و كشور آلمان نيز با 48/8 درصد سهم در رتبه سوم جاي گرفت. كشورهاي كره و سوئيس نيز به ترتيب 26/6 درصد و 87/3 درصد از ارزش كل واردات ايران را به خود اختصاص دادند و در رتبههاي چهارم و پنجم قرار گرفتند
افزایش بیسابقه چکهای برگشتی و بدهی بخش خصوصی به بانکها
آفتاب: درصد تعداد چکهای برگشتی به مبادله شده در دی ماه سال گذشته به 3/11 درصد رسید که این نسبت از ابتدای سال تا دی سال 88 بیسابقه بوده است.
براساس گزارش بانک مرکزی، نسبت تعداد چکهای برگشتی به مبادله شده در اتاق پایاپای اسناد بانکی تهران در دی ماه سال گذشته به 3/11 درصد افزایش یافت. نکته قابل توجه در اینباره این است که نسبت 3/11 درصدی تعداد چکهای برگشتی به مبادله شده در طول 10 ماه سال گذشته (فروردین تا دی) بیسابقه بوده است. پیش از این نسبت بیشترین حجم چکهای برگشتی به مبادله شده به مرداد ماه تعلق دارد که 1/11 درصد ثبت شده است.
پس از مرداد بیشترین نسبت تعداد چکهای برگشتی به مبادلهشده به شهریور سال گذشته تعلق دارد که رقم آن به 8/10 درصد میرسد. براساس آمار ارائه شده در تارنمای بانک مرکزی، نسبت چکهای برگشتی به مبادله شده در 10 ماه اول سال گذشته 6/10 درصد است. این آمار در مقایسه با مدت مشابه سال قبل افزایش قابل توجهی دارد. نسبت تعداد چکهای برگشتی به مبادله شده در ماه نخست سال 87 حدود 4/7 درصد بوده است که در مقایسه با 10 ماه نخست سال گذشته حدود 3/9 درصد افزایش یافته است، اما این نسبت در دی ماه سال 87 به میزان 8/10 درصد اعلام شده که در مقایسه با نسبت ارائه شده در دی ماه سال گذشته حدود 5/0 درصد افزایش نشان میدهد.
افزایش نسبت تعداد چکهای برگشتی به مبادله شده به دلیل رکودی است که در بازار اقتصادی ایران به وقوع پیوست و با بحران مالی جهانی شدت پیدا کرد، اما با آنکه کارشناسان اقتصادی نوید بهبود وضعیت اقتصادی را در کشورهایی که بیشترین تاثیر را از بحران پذیرفته بودند، میدهند، اما این پدیده در ایران روندی خلاف آنچه که در سایر کشورها مشاهده میشود، دارد.
برخلاف نسبت تعداد چکهای برگشتی به مبادله شده که افزایش یافته، نسبت مبلغ آنها نسبت به آمار قبل از آن کاهش یافته که این امر نشان از کاهش شاخص اعتماد افراد به انجام معاملات با چک دارد. بر این اساس کارشناسان حوزه اقتصاد معتقدند، وضعیت اقتصادی نامطلوب، فعالان اقتصادی را به انجام معاملات به صورت نقد هدایت کرده است. بر اساس آمار موجود، نسبت مبلغ چکهای برگشتی به مبادله شده در دی ماه سال گذشته 4/4 درصد بوده در حالی که این نسبت در ماه مشابه سال 87 حدود 3/5 درصد بوده است. نسبت مبلغ چکهای برگشتی به مبادله شده در 10 ماه نخست سال گذشته نسبت به سال قبل از آن افزایش یافته است. این نسبت در ده ماه سال گذشته 6/4 درصد است، اما در مدت مشابه سال 87 حدود 3/4 درصد بوده که رشد قابل توجهی نیافته است.
افزایش بدهی بخش غیردولتی به بانکها
بدهی بخش غیردولتی به شبکه بانکی در آذر 88 نسبت به ماه مشابه سال قبل 7/14 درصد افزایش یافت.
این گزارش میافزاید: بدهی بخش غیردولتی در آذر 88 حدود 202 هزار میلیارد تومان بوده که با رقم 186 هزار میلیارد تومان آن در آذر 87 به میزان 7/14 درصد رشد نشان میدهد. این شاخص همچنین در ماه مزبور نسبت به اسفند 87 نیز حدود 3/8 درصد رشد کرده است. روند افزایشی بدهی بخش غیردولتی به شبکه بانکی مختص سال 88 نیست و این روند در سال 87 نیز مشاهده شده است. بدهی بخش غیردولتی به نظام بانکی نیز در آذر سال 87 نسبت به آذر 86 حدود 3/15 درصد رشد داشته است
ایران، کاهش فروش نفت، ورشکستگی و بیکاری بیشتر
منابع غربی در آغاز ماه مارس امسال خبر داده بودند که میزان واردات نفت چین از ایران حدود ۴۰ درصد کاهش یافته است. اما حمید حسینی رئیس اتحادیه صادرکنندگان فراوردههای نفتی، گازی و پتروشیمی جمهوری اسلامی، روز سهشنبه (۱۷ فروردین) از این هم فراتر رفت و در مصاحبه با ایسنا اعتراف کرد که خرید نفت چین از ایران، نصف شده و از ۴۰۰ هزار بشکه در روز به ۲۰۰ هزار بشکه رسیده است.
فشار آمریکا
حمید حسینی همچنین گفت که شرکت ریلاینس هند معاملات نفتی خود با ایران را کاملا قطع کرده و کشور ژاپن نیز، از میزان خرید خود کاسته است. شرکت ریلاینس، صاحب بزرگترین پالایشگاههای هند است و روزانه ۹۰ هزار بشکه نفتخام از ایران میخرید.
رئیس اتحادیه صادرکنندگان نفت جمهوری اسلامی، بدون آن که میزان کاهش خرید نفت ژاپن از ایران را روشن کند، ادعا کرد: «میزان صادرات نفت ایران کاهش پیدا نکرده و نگرانی در این مورد وجود ندارد.» وی افزود: «تاکنون هیچ گزارشی از اوپک یا منابع رسمی درباره کاهش صادرات نفت ایران منتشر نشده است.»
حسینی، ضمن اعتراف به این که چین از سوی ایالات متحده آمریکا تحت فشار قرار گرفته، گفت:«تاکنون مهمترین مساله برای چین تایوان بود. اما اکنون تامین انرژی برایش مهمترین مسئله است. این کشور سعی میکند آیندهنگری کند تا اگر مشکلاتی ایجاد شد منابعش را متنوع کرده باشد.»
جستوجوی مشتریان تازه
خبرگزاری دانشجویان ایران، به نقل از رئيس اتحادیه صادرکنندگان فراوردههای نفتی مینویسد:«اگر فروش نفت ما را با مشکل مواجه کنند، قطعا فشارهای تحریم آنها میتواند موثر باشد. به همین دلیل وزارت نفت باید آمادگی داشته باشد، به بخش خصوصی اجازه حضور دهد و بازارهای جدید پیدا کند. باید سخت گیریها برای فروش کم شود تا بتوانیم کشورهای کوچکتر را جایگزین کنیم.»
درباره شرکت ریلاینس هند حسینی گفته است:«این شرکت متعلق به بخش خصوصی است و ربطی به دولت هند ندارد. ریلاینس میگوید منافعی در آمریکا دارد و تحت فشار آمریکا وادار به قطع معامله با جمهوری اسلامی شده است.»
سرنوشت مبهم میدان اناران
علاوه بر کاهش یا قطع خرید نفت ایران از سوی چین، ژاپن و ریلاینس هند، شرکت روسی "لوک اویل" نیز به تازگی انصراف خود را از ادامه کار در طرح بهرهبرداری از میدان نفتی اناران اعلام کرد. لوک اویل حتی حاضر شد ۶۳ میلیون دلار زیان ناشی از این همکاری را بپذیرد.
میدان اناران، با حدود یک میلیارد بشکه ذخیره نفتی، در استان ایلام واقع شده است. ۲۵ درصد سهام بهرهبرداری از این میدان، متعلق به شرکت روسی لوک اویل بود و ۷۵ درصد دیگر آن را شرکت نروژی "استات اویل" در اختیار دارد. فشار آمریکا ممکن است استات اول را نیز وادار به قطع همکاری کند.
پول کمتر
کارشناسان اقتصادی، ادعای رئیس اتحادیه صادرکنندگان فراوردههای نفتی ایران را در این مورد که صادرات نفت جمهوری اسلامی کاهش نیافته است، بیپایه میدانند. زیرا وی روشن نکرده که حدود ۴۰۰ هزار بشکه نفتی که هر روز چین، هند و ژاپن کمتر از ایران میخرند، به کجا فروخته میشود.
بهای نفت سبد اوپک، اکنون به بیش از بشکهای ۷۵ دلار رسیده است. جمهوری اسلامی با فروش ۴۰۰ هزار بشکه کمتر، هر روز درآمدی حدود ۳۰ میلیون دلار را از دست میدهد. در صورت نیافتن مشتریان جدید، کاهش درآمدهای نفتی دولت احمدینژاد در سال ۱۳۸۹ به حدود ۱۱ میلیارد دلار (نزدیک به ۱۱ هزار میلیارد تومان) خواهد رسید.
مهندس عزتالله سحابی اخیرا در مصاحبهای به نقل از صندوق بینالمللی پول گفته است: « تحریمها در سال ۲۰۱۰ میلادی جمعا ۳۵ میلیارد دلار به درآمد ملی ایران ضرر میزنند.»
اولین قربانیان این کاهش درآمد، میتوانند کسانی باشند که دولت، تصمیم دارد برای جبران افزایش هزینههای ناشی از اجرای طرح هدفمند کردن یارانهها، به آنان کمک کند. دولت دهم، در عینحال نزدیک به ۵۰ میلیارد دلار به بانک مرکزی و سایر بانکها بدهکار است که حتی با درآمد نفتی قبلی نتوانسته آنها را بازپرداخت کند.
با عدم پرداخت این بدهیها، بانکها همچنان از پرداخت اعتبارات تازه عاجز میمانند. ناتوانی بانکها، سبب ورشکستگی شرکتهای تولیدی بیشتری خواهد شد که نیاز به نقدینه و اعتبارات بانکی دارند. ورشکستگی شرکتها، بیکاری را گسترش میدهد که هماکنون نیز یکی از دشواریهای عمده جامعه ایران است
زنان زحمتکش چگونه کار میکنند؟ چگونه زندگی میکنند؟
- خودش دارد. نمیتواند درک کند. کلی قسط دارم. آشنایی با رییس بانک صحبت کرده که جریمههای دیرکرد وامم را از من نگیرد. باید حتما امروز میرفتم. اما بهم مرخصی نداد. من هم مثل خودش باهاش برخورد کردم. من نمیتوانم این رفتارها را تحمل کنم...
و این رفتار برایش مساله ساز شد. تبعیدش کردند به قسمت دیگری از مجتمع آموزشی. شانس آورد که اخراج نشد.
می گوید اهل اصفهان است و سالهاست که در تهران زندگی میکند. سه دختر دارد. دو دخترش را سال قبل شوهر داده است. میگوید هر دو هم به سرعت بچه دار شدند. هنوز از قسطهای جهیزیه شان خلاص نشدهام که باید برایشان سیسمونی درست کنم.
- با این گرانی چطور این کار را کردی؟ دادن دو تا جهیزیه خیلی سخت است چه برسد به دو تا سیسمونی نوزاد!
- وام گرفتم. قسطی جنس خریدم. سه ماه است به خاطر قسطهایی که میدهم نتوانستهام اجاره خانهام را بدهم. صاحبخانه گفته که تکلیف را روشن کنید. تازه باید دنبال خانه هم بروم.
- چقدر سخت میگیری؟ این قدر خودت رو اذیت میکنی که این رسم و رسومات را اجرا کنی؟ خوب میگفتی خودتان وسایل بچه را تهیه کنید.
- نمیشود. دخترهامو توی خونوادهی شوهراشون سرافکنده کنم؟ نه. اصلا نمیشه!
باید زنی از تبار او باشی که بفهمی چه میگوید. نمیخواهد دخترانش سرافکنده شوند. زن باشی، در جامعهای سرمایهسالار و مردسالار زندگی کنی، کار هم نکنی و خانهدار باشی، همسرت هم کارگری باشد با حقوق کم و... خودت حسرتها و نداشتنها را چشیده باشی و همیشه در حال کار باشی، آن وقت آروز میکنی دخترانت دیگر زندگی تو را نداشته باشند:
- عیب ندارد. خودم سختی میکشم. بزار دخترام راحت باشند. بتونن سرشون رو بالا بگیرند.
- همسرت چه میکند؟
- بیکار است. مریض است.
- قبلا چه کاره بود؟
- سرایدار یک ساختمان بود. اوضاع بد نبود. اما ۴ سال قبل محل زندگی ما را مغازه کردند و اجاره دادند. گفتند سرایدار لازم ندارند. از آن موقع که بیکار شد وضع روانیاش به هم ریخت. کلی دارو میخورد. نمیتواند کار کند. از آن موقع من سر کار رفتم. سه سال است که اینجا کار میکنم.
- چقدر حقوق میگیری؟
- امسال حدود ۲٨۰ هزار تومان (منظور سال تحصیلی ٨٨-٨۹ است)
- بیمه هم هستی؟
- امسال تازه منو بیمه کردند.
- چقدر اجاره میدهی؟
- دو میلیون پول پیش و ماهی ۲۰۰ هزار تومان. خونهمون خوبه. یک آپارتمان ٨۰ متری. (در یکی از محلههای حاشیهای غرب تهران) از بیرون که نگاه میکنی به نظر قدیمی وخرابه میآید. اما توش تمیزه و مرتبه. اگه بخواهیم از اینجا برویم فکر نمیکنم دیگر بتوانیم همچو خانهای پیدا کنیم.
- خوب از حقوقت که چیزی باقی نمیماند؟ پس چطوری غذا تهیه میکنی؟
- هر چه باشه میخوریم. خدا رو شکر بچههام قانع هستند و هر چی جلوشان بزارم شکایتی ندارند. مهمان هم که نداریم. غذای ظهرم را هم میبرم خونه.
- پس خودت چی؟ با این همه کار غذا نمیخوری؟
بغض گلویش را میگیرد و نمیتواند دیگر حرف بزند. دو قطره اشک از گوشهی چشمانش به روی گونهاش میغلطد. هیچ نمیگوید و تند و تند بشقابهای کثیف غذای بچهها را میشوید.
وای چه کردم؟ غرورش را نادیده گرفتم! چه سوال مسخرهای. لاغری مفرطش نشان میدهد که چه میخورد. شرمنده بغلش میکنم و میگویم ببخشید که ناراحتت کردم. قصد بدی نداشتم.
یادم آمد وقتی بحث دادن نقدی یارانه ها پیش آمده بود، از دفتردار مدرسه خواسته بود که از طریق سایت نگاه کند ببیند که به او یارانه تعلق می گیرد یا نه؟ نه فقط به او، بلکه به هیچ یک از خدمتکاران و سرایداران مدرسه یارانه نقدی تعلق نمی گرفت همه ی آنها در خوشهبندی سوم بودند و از نگاه دولتیان آنقدر دارا، که نیازی به یارانهی نقدی نداشتند.
موضوع صحبت را عوض میکنم:
- چند سال است که توی این محل زندگی میکنید؟
- ده پانزده سال است که آمدهایم اینجا. ولی قربون محله سابقمون. همه با معرفتند. هنوز هم دلم هوای آنجا را میکند. بعد از این همه سال وقتی میرم اونجا هنوز هم همسایهها و دوستان به فکرمان هستند. فکر میکنی چطوری تونستم جهیزیه و سیسمونی بگیرم. همه رو از مغازههای اونجا قسطی گرفتم. بعد از این همه سال هنوز پیش مغازهدارهای اونجا اعتبار داریم.
- قبلا کجا مینشستید؟
- شوش و مولوی. اینجا اگه بمیری کسی به دادت نمیرسه. چند ماه قبل یک روز مادرشوهر دخترم سرزده اومد خونمون. دخترم زنگ زد. گفتم نگران نباش. باید آبروداری میکردم. سریع رفتم وبرای نهار خرید کردم. پولم کم اومد. میخواستم ماست هم بخرم. مغازهدار حاضر نشد ماست را بدهد که فردا پولش را بدهم. مجبور شدم انگشترم را برای هزار تومان پیشش گرو بگذارم.
- دخترات درس نخواندند؟
- چرا هر دو تاشون دیپلم دارند. یکیشان دانشگاه هم قبول شد. اما خوب آمدند خواستگاریش و شوهر کرد. این کوچیکه هم امسال دانشگاه قبول شد. رشته حسابداری.
- نمی خواهی او را شوهر بدهی؟
- اتفاقا خواستگار دارد. اما میگوید میخواهد درس بخواند. بهش میگویم بیا شوهر کن. من نمیتوانم خرج دانشگاهت را بدهم. اما وقتی میآید و خودش را برایم لوس میکند و میخواند:
"من که دختر کوچولوتم، من که بوست میکنم، من که همدمتم، من که نازت میکنم ... نمیخوای بزاری درس بخونم؟" دلم طاقت نمیآورد. با خودم میگویم هر جور شده باید خرج تحصیلش را بدهم. حرف حق هم میزند. میگوید:" اگه شوهر کنم، مگه نمیخواهی بهم جهیزیه بدهی؟ پول جهیزیه را بده خرج دانشگاهم."
اما به خدا دیگه نمیتونم. برای اینکه قسطها را بدهم از اینجا میرم خونهها هم کار میکنم.
- ساعت چند از مدرسه میری؟
- ساعت ۴. تا ۹ شب هم توی خونهها کار میکنم. البته خونههای آشناها. هر بار ده پانزده هزار تومان هم میگیرم...
میخواستم ازش بپرسم فکر میکند چرا شرایط زندگیاش این گونه است و چرا باید این همه کار کند، اما ظرفها تمام شد. صدایش کردند: "دستشویی گرفته بچهها دستمال کاغذی را توی آن انداختهاند. بیا دستشویی را تمیز کن."
با عجله به سمت دستشویی رفت.
نگاهش میکنم. از خود میپرسم به راستی خواستههای اصلی این گونه زنان چیست؟ چگونه میتوان از حقوق این زنان دفاع کرد؟ زنانی چنین توانا، اگر امکانات مناسب داشته باشند، اگر آگاهی کافی داشته باشند به راحتی از حق خود دفاع خواهند کرد. اما فشار زندگی، تورم و گرانی سرسامآور، حقوق و دستمزد ناکافی، نداشتن امنیت شغلی حتا لحظهای فرصت برای او باقی نمیگذارد که استراحت کند چه برسد به اینکه بتواند دمی به خود و شرایط زندگیاش بیاندیشد و مقصر اصلی را بیابد
هفتمین روز اعتصاب غذای بهروز جاوید تهرانی
به گزارش فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران وی در اعتراض به انتقال خود به سلولهای انفرادی و شرایط طاقت فرسا و غیرانسانی هفت روز است در اعتصاب غذا بسر می برد.
بهروز جاوید طهرانی تنها زندانی سیاسی بازمانده از ۱٨ تیر ۱٣٨۷ قیام دانشجویان می باشد. او در اعتراض به انتقال به سلولهای انفرادی، شکنجه های جسمی و شرایط طاقت فرسا و غیرانسانی از ۱۱ فروردین ماه در اعتصاب غذا بسر می برد. گزارش ها حاکی است که شرایط جسمی او به دلیل شکنجه و اعتصاب غذا رو به وخامت گذاشته است.
این گزارش می گوید برای دومین بار متوالی، مدت بازداشت وی در سلولهای انفرادی به دستور علی محمدی معاون زندان گوهردشت کرج برای ۱۵ روز دیگر تمدید شده است. علی محمدی او را به یکی از سلولهای انفرادی که شرایط آن نسبت به سایر سلول ها بدتر است منتقل کرده و دو پاسداربند بنام های محسن خالصی و محسن بامداد که از شگنجه گران شناخته شده سلولهای انفرادی هستند، او را مورد شکنجه روحی و جسمی قرار می دهند.
شرایطی که در سلول های انفرادی حاکم است به قرار زیر می باشد:
زندانیان ٣ بار در روز حق استفاده از سرویسهای بهداشتی را دارند، غذای زندانیان از کیفیت و کمیت بسیار پایینی برخوردار است و زندانی در حد زنده ماندن غذا دریافت می کند، شکنجه زندانیان با باتون های برقی و سایر باتون ها صورت می گیرد، زندانیان هر چند هفته یکبار حق استفاده از حمام را دارند، به زندانی دست بند و پابند می زنند، از را از امکانات درمانی به طور کامل محروم می کنند، ارتباط زندانی را با خانواده و جهان خارج از سلول قطع می کنند.
بنابر گزارش فوق، شکنجه و اذیت و آزار زندانی سیاسی بهروز جاوید طهرانی به دستور سعید شیخان از سربازجویان وزارت اطلاعات و مسئول پرونده وی صورت می گیرد و توسط علی حاج کاظم، علی محمدی رئیس و معاون زندان، کرمانی و فرجی رئیس و معاون اطلاعات زندان و حسن آخریان رئیس بند یک که نسبت به این جاوید تهرانی کینه ی شخصی دارد صورت می گیرد
مادر کیانوش آسا: تا روز مجازات قاتل فرزندم ساکت نمی نشینم
کیانوش آسا، نقاش، کاریکاتوریست، نوازنده و دانشجوی شیمی دانشگاه علم و صنعت تهران بود که روز 25 خرداد پس از اینکه مورد اصابت گلوله قرار گرفت مفقود شد و 9 روز بعد خانواده او، پیکر او را در سردخانه پزشکی قانونی شناسایی کردند.
خانواده کیانوش آسا که طی 9 ماهه گذشته بارها مورد تهدید قرار گرفته اند تاکید دارند که تا معرفی و مجازات قاتل فرزندشان از پای نخواهند نشست. فشارها بر این خانواده تا بدانجا پیش رفت که برادر او بازداشت شد و و دو ماه را در زندان گذراند.
انتشار تصویری از فاطمه فلاح، مادر کیانوش آسا که در یک دست عکس فرزند شهید و در دست دیگر عکس پسر در بندش را در دست داشت، واکنش های بسیاری به دنبال داشت. این مادر رنج دیده، همان زمان به "روز" گفته بود که: "مگر اینها خودشان بچه ندارند که با بچههاى مردم اینطور رفتار مىکنند. من مادر چه گناهى کرده ام که باید یک بچهام در سینه خاک باشد و این یکى کنج زندان".
اکنون کامران با قرار کفالت آزاد شده اما خانم فلاح هنوز شهادت کیانوش 25 ساله را باور ندارد. او با "روز" از تهدیدها، فشارها، شهادت کیانوش آسا و بازداشت و بازجویی های کامران آسا سخن گفته است.
خانم فلاح، شما در شکایتی خواهان معرفی قاتل فرزندتان شده بودید. این شکایت چه شد و پی گیری هایتان چه نتیجه ای داشته است؟
هیچ جوابی تاکنون به ما نداده اند. دو بار از دادسرای جنایی ما را احضار کردند. رفتیم و پرسیدند که خواسته شما چیست؟ گفتیم ما میخواهیم آمران و عاملان قتل پسرم معرفی و مجازات شود. از طرفی ما مطمئن هستیم که کیانوش، روز 25 خرداد تیر خورده اما 29 خرداد او را تحویل پزشکی قانونی داده اند و در گزارش پزشکی قانونی نوشته شده که "تحویل جسد توسط افراد ناشناس" ما میخواهیم روشن شود این 4 روز پسرم کجا بوده و در چه شرایطی قرار داشته و کی کشته شده است.
پرونده شکایت شما در داد سرای جنایی تهران است؟
در ابتدا بله در این دادسرا بود اما مدتی است که ارجاع داده اند به اداره آگاهی و می گویند چون پرونده قتل است آگاهی باید رسیدگی کند.
شما قبلا در نامه ای به رئیس قوه قضائیه خواستار روشن شدن چگونگی کشته شدن فرزندتان شده بودید. آیا از دفتر رئیس قوه قضائیه و یا از جانب ایشان پاسخی به نامه شما داده شد؟
ما این نامه را همزمان با رئیس قوه قضائیه به جاهای مختلفی فرستادیم از جمله کمیته رسیدگی به حوادث بعد از انتخابات که از سوی مجلس تشکیل شده بود، رئیس مجلس شورای اسلامی، نمایندگان کرمانشاه در مجلس، رئیس دانشگاه علم و صنعت و همچنین آقایان موسوی و کروبی، اما هیچ پاسخ و واکنشی از سوی رئیس قوه قضائیه که در اصل ایشان مورد خطاب ما بودند، ندیدیم و هیچ توجهی به درخواست ما نشد. از میان تمام این ارگان ها و افرادی که نامه را برایشان فرستادیم فقط دفتر آقای علی لاریجانی، به ما جواب داد که آن هم نوشته بود نامه را به دادستانی تهران ارجاع داده است.
آقای موسوی و آقای کروبی هم جوابی ندادند؟
ما با آنها دیدار داشتیم و تمام قضایا را توضیح دادیم اما مدارک مربوط به این مساله همراهمان نبود. آقای کروبی از ما خواستند نامه پزشکی قانونی و تمام مدارک موجود را برای کمیته ای که ایشان و آقای موسوی برای پی گیری آسیب دیدگان بعد از انتخابات تشکیل داده بودند و آقای دکتر بهشتی رئیس این کمیته بود بفرستیم. ما هم همه مدارک را فرستادیم اما دقیقا یک روز بعد از رسیدن مدارک ما، به این کمیته حمله کردند و تمام مدارک و اسناد کمیته را با خود بردند.
شما پیشتر اعلام کرده بودید که پسرتان بعد از اصابت گلوله، مفقود شده بود. گویا شاهدان عینی تیرخوردن کیانوش، در این زمینه توضیحاتی به شما داده بودند. ممکن است در این زمینه توضیح دهید؟
کیانوش به اتفاق دوستان خودش در تجمع 25 خرداد شرکت کرده اما بعد از شلوغی و ازدحام جمعیت از دوستانش جدا شده بود. وقتی تیر می خورد کسانی که شاهد بودند بعد از مدتی ما را پیدا کردند و گفتند که کیانوش را نمی شناختند و او بعد از اصابت گلوله، خودش را معرفی کرده است. یعنی وقتی کیانوش از پهلو تیر میخورد می افتد و مردم به کمک او می آیند و او را جابجا میکنند، او اسم خود را می گوید. این شاهدان می گفتند که کیانوش تا قبل از اینکه سوار آمبولانس شود و از محل دور شود فقط یک تیر در ناحیه پهلو خورده بود و وضعیتش چنان نبود که منجر به مرگ شود بلکه سرحال بود و با آنان حرف میزد اما از زمانی که او را به همراه چند نفر دیگر که آنها نیز تیر خورده بودند با آمبولانس از آنجا می برند دیگر هیچ کسی خبر ندارد چه اتفاقی افتاده است.
اما وقتی شما پیکر کیانوش را دیدید جای دو گلوله بر پیکر او وجود داشت؛ درست است؟
بله ما روز 3 تیر جسد کیانوش را از روی عکس هایی که نشانمان دادند شناسایی کردیم. چهره اش به شدت تغییر کرده بود و دهانش پر از خون بود و باور نمیکردیم کیانوش است تا اینکه نامه رویت جسد راگرفتیم و پیکر او را 4 تیر ماه دیدیم. در حالیکه شاهدان عینی گفته بودند فقط یک تیر به پهلوی کیانوش خورده بود که او را سوار آمبولانس برده اند اما در پیکر پسرم جای دو گلوله بود که گلوله دوم به پایین گردن او اصابت کرده بود. کالبد شکافی هم شده بود و تمام لباس هایش را برداشته بودند.
در گواهی پزشکی قانونی، چه علتی برای فوت کیانوش ذکر شده بود؟
در گواهی پزشکی قانونی علت مرگ را اصابت گلوله نوشته بودند اما همانطور که در نامه به رئیس قوه قضائیه هم نوشته بودیم تنها نوشته بودند اصابت گلوله و هیچ توضیحی نداده بودند که اسلحه از چه نوعی بوده و گلوله ها هر دو از یک جنس بوده یا اینکه کیانوش چه روزی در گذشته است. ما در این زمینه حتی به قاضی پرونده نیز اعتراض کردیم و توضیح خواستیم اما تنها جوابی که به ما دادند این بود که فقط در حد همان گواهی پزشکی قانونی اطلاع دارند و چیز دیگری نمیدانند.
خانم آسا، بعد از شهادت کیانوش، فرزند دیگر شما نیز بازداشت شد. آیا این بازداشت در راستای تحت فشار قرار دادن خانواده شما برای سکوت صورت گرفت یا علت دیگری داشت؟
کامران، برای پی گیری شکایت ما به طور مداوم در تهران رفت آمد داشت. از ما دعوت شده بود در مراسم 16 آذر در دانشگاه علم و صنعت که کیانوش دانشجوی آن بود به صورت نمادین شرکت کنیم. چون خیلی ها به مناسبت روز دانشجو، سر خاک پسرم می آمدند، من نتوانستم تهران بروم و کامران به نمایندگی از ما و با تاج گلی رفت که در مقابل در دانشگاه لباس شخصی ها سراغ او می روند و می گویند که از پلیس امنیت هستند و او نباید وارد دانشگاه شود، چون دانشجویان با حضور او تحریک می شوند. کامران هم موضوع را توضیح میدهد که تاج گل را به نمایندگی از ما قرار است در یکی از کلاس های درس کیانوش بگذارد. به او می گویند سوار ماشین آنها شود تا به اتفاق هم وارد دانشگاه شوند و تاج گل را بگذارد. کامران هم علیرغم میل باطنی اش می پذیرد اما تا سوار می شود او را بازداشت می کنند و به پلیس امینیت می برند و با توجه به نوع بازجویی ها و مسائلی که مطرح کرده اند هدفشان از بازداشت تحت فشار قرار دادن کامران و خانواده ما بوده است.
بازجویی های ایو به چه صورتی بوده و چه مسائلی مطرح شده بود؟
یک بچه مرا کشته بودند و از بچه دیگرم می پرسیدند که چرا کیانوش در تجمع شرکت کرده! یعنی به جای اینکه در خصوص کشته شدن کیانوش به ما پاسخ دهند، ساعت ها از کامران بازجویی میکردند که چرا کیانوش در تجمع 25 خرداد شرکت کرده است. به کامران گفته بودند که قاتل کیانوش را در دوستان نزدیک او پیدا کنید و به این شکل دنبال قضیه نروید و.... از طرف دیگر درباره مواضع و عملکردهای آقای میرحسین موسوی، آقای کروبی، آقای خاتمی و فرزندان آقای هاشمی، ساعت ها از کامران بازجویی کرده بودند و کامران هم تنها پاسخ داده بود که وکیل مدافع یا سخنگوی آنها نیست.
اتهام کامران چه بود؟ یعنی چه اتهامی به او تفهیم شده است؟
اخلال در نظم و امنیت عمومی اتهامی است که به کامران نسبت دادند اما هیچ وقت هم به او تفهیم نکردند. کامران روز دوشنبه بازداشت و در پلیس امنیت، 5 ساعت بازجویی شده بود در حالیکه فیلمبرداری میکردند؛ سپس او را به بازداشتگاهی در حوالی میدان انقلاب منتقل کرده بودندکه بیش از 300 نفر از بازداشت شدگان روز عاشورا نیز در آن بازداشتگاه بودند. دو روز بعد دادیار شعبه 28 دادگاه انقلاب به این بازداشتگاه رفته و بازداشت شدگان را ظرف یک تا سه دقیقه محاکمه کرده است. برخی را با کفالت و برخی را با وثیقه آزاد کرده و تعدادی را نیز که کامران جزو آنها بود به زندان اوین منتقل کرده است.همان جا به کامران گفته که اتهامت اخلال در نظم و امنیت عمومی است. بعد از دو ماه هم که با قرار کفالت کامران را در 14 بهمن آزاد کردند.
گویا پسر دیگر شما نیز بازداشت شده بود. جریان چه بود؟
بله روز پنج شنبه آخر سال، سر خاک کیانوش، پسر بزرگم را بازداشت کردند و ما به اتفاق همه اعضای خانواده مقابل اداره اطلاعات تجمع کردیم. گفتند بروید او را آزاد می کنیم؛ اما گفتیم تا او را آزاد نکنید هیچ جا نمی رویم. بعد گفتند در صورتی او را آزاد می کنیم که موضوع بازداشت او را اعلام نکنید و به هیچ عنوان مساله را خبری نکنید و آزاد کردند.
غیر از این موارد، خانواده شما مورد تهدیدات دیگری نیز قرار گرفته است؟
ما تحت نظر هستیم و همه رفت و آمد ها و تلفن های ما را کنترل میکنند.در تمام این مدت حتی یکبار نتوانستیم با خیال راحت سر خاک کیانوش، بچه ام برویم. همیشه سر خاک پر است از ماموران امنیتی و روزهایی که مناسبات خاصی است حتی 6 تا 7 ماشین را پر از مامور زن و مرد، مستقر می کنند اما روزهای عادی ماموران امنیتی به صورت لباس شخصی حضور دارند حتی با ما به بهانه قرائت فاتحه برای کیانوش سر خاک او می نشینند.
گویا به منزل شما نیز مراجعه کرده و تذکراتی نیز به شما داده اند. درست است؟
بله در هر مناسبتی برای کیانوش مثلا هفتم، چهلم و.... بارها تذکر داده اند که سکوت کنید و نگذارید شلوغ شود و شعاری سر داده شود و در سکوت برگزار کنید. بیشتر تلاش کرده اند اوضاع در کنترلشان باشد.
با همه این فشارها و تهدیدها، شما همچنان پی گیر پرونده کیانوش و معرفی قاتلان او هستید؟
هیچ یک از فشارها و تهدید ها باعث نمی شود من از خون بچه بیگناه ام بگذرم. کیانوش من یک جوان نمونه و تکیه گاه من بود. او جگر گوشه من بود که خونش را ریختند و باید توضیح دهند چرا او را کشتند. چرا او که یک گلوله خورده بود در بدنش دو گلوله وجود دارد گلوله دوم را کجا و چرا به او زده اند؟ کسی که دستور کشتن بچه های ما را داده چه کسی است چه کسی او را کشت و.... و به هیچ عنوان کوتاه نخواهم آمد.
از طرفی بچه ام را کشته اند از طرف دیگر بچه دیگرم را با لباس عزا، بازداشت کرده و در زندان قزل حصار با سارقان حرفه ای و قاچاقچیان در یک اتاق نگه داشته اند. وقتی کامران آزاد شد تا مدتها تحت نظر پزشک بود و تب روده کرده بود. دخترم که باید دنبال درس و دانشگاه و کارش می بود دو ماه تمام زندگی اش در مقابل دادگاه انقلاب گذشت. دختر دیگرم دو سال تمام درس خواند برای کنکور و روز کنکورش، پیکر برادرش تشییع شد و دیگر روحیه درس خواندن ندارد. زندگی ما را کاملا به هم ریخته اند و من از خون فرزندم نخواهم گذشت. چگونه فکر میکنند این تهدید ها مرا ساکت می کند؟باور می کنید من هنوز هر روز صبح که از خواب بیدار می شوم در ته ذهنم به خود می گویم امروز به کیانوش بگویم فلان کار را بکند اما تا چشمم را باز میکنم عکس او را روی دیوار و تنبورش را کنار دیوار می بینم و تازه در ناباوری یادم می آید که کیانوشی نیست. هنوز هیچ یک از اعضای خانواده ما باور نکرده که کیانوش دیگر نیست. قبلا ها چی فکر میکردم و الان این 9 ماهه چی دیدم و می بینم. من ساکت نخواهم ماند تا روز مجازات آمران و قاتلان فرزندم
آشنائی با آنفولانزای آخوندی همراه با اخطار سازمان بهداشت جهانی
عامل بیماری: ویروس، در دو نوع سر سفید و سرسیاه. میزان خطر: مسری و کشنده، ویرانگرتر از حمله اسکندر و اعراب و مغول. علائم بیماری: خفقان، سانسور، حبس، شکنجه، اعدام، سنگسار. کشور محل ظهور: ایران. کشورهای آلوده: عراق، لبنان، غزه، سودان، افغانستان، پاکستان، عربستان، مصر و... ریخت شناسی ویروس: معمولا فربه و پشمالو هستند اما ریخت کوسه هم در بین آنها وجود دارد. ساختمان ویروس: این ویروس ها اشکال انحطاط یافته انگل های داخل سلولی هستند. ناقل بیماری: عنکبوت پا کوتای استبداد. دوران نهفتگی: این ویروس سالیان متوالی می تواند نهفته بماند. واکسیناسیون و طریق پیشگیری و پاد زهر: سکولاريسم، حل شده در دمکراسی، همراه با مقدار زيادی حقوق بشر. تاریخچه: ویروس این بیماری در دوران معاصر اولین بار توسط انگلیسی ها درانقلاب مشروطه برای مقابله با آزادیخواهان فعال شد. سپس برعلیه مصدق بکار گرفته شد. بعدها آمریکایی ها برای مقابله با کمونیسم از آن استفاده کردند. طریق تشخیص: این ویروس با فریب عموم در ظاهر با آنتی ژن های نوع آمریکایی و انگلیسی جنگ دارد اما در عمل و بصورت نامحسوس با آنها تعامل گسترده دارد. طریق فعال شدن: این بیماری در کشورهایی که دچار بیماری مزمن دیکتاتوری هستند به منظور اشاعهء جهل و عقب ماندگی در سلول های میزبان فعال می شود و همزمان در خلاء ناشی از نبود گلبول های سفید کارآمد و آگاه که به حبس افتاده اند در یک فرصت شش ماهه به شدت رشد کرده به تدریج کنترل اندامهای بیمار را به دست می گیرد. طریق تکثیر: پس ازفعال شدن، فرمانده ویروس ها خود را ولی و قیم اندام آلوده شده اعلام کرده، با کمک عامل ژنتیکی موسوم به انصار اقدام به ایجاد رعب و وحشت می کند. سپس برای قلع و قمع سلول های آزادیخواه احکام مرتد سلولی و مفسد فی اندام را ابداع کرده پس از بستن گلبول های روزنامه ای و سرکوب ژن های احزاب و سازمان ها و تشکلهای مقاوم، از گلهء حقوق بگیران خود امت در صحنه بوجود می آ ورد. خصوصیات آنتی ژنی ویروس: پس ازکنترل اندام های حیاتی بیمار، ویروس ازیک طرف برای تداوم بقای خود اقدام به نظارت دائمی بر کلیه امورات سلول ها می کند و هرگونه ژن مقاوم را به جرم محاربه با ویروس یا اقدام به براندازی ویروس نابود می کند. سپس ویروس ولی یا قیم برای فریب سلول ها هر چهارسال یکبار از میان ویروس های مورد اعتماد خود چند تایی را مأمور می کند تا در دادن وعده و وعیدهای خر رنگ کن به سلول ها با یکدیگر رقابت کنند. گماشته ای که در گول زدن سلول ها رأی بیشتری آورد به عنوان رئیس سلول ها منصوب می شود. از طرف دیگر، ویروس می کوشد بیماری خود را به بقیهء جهان هم صادر کند. به این منظور دست به سازماندهی و کمک همه جانبه به ویروس ها در دیگر نقاط جهان می کند تا برای خود سپر ایمنی درست کند. علاوه بر آن، از همان ابتدای فعال شدن، اقدام به گروگانگیری سلول های خارجی از نوع ديپلمات و رکسانا می کند تا بر سر آنها با اندام های فرنگی بر سر ویروس های اسیر خود معامله و اخاذی کند. این ویروس در اندام های فرنگی ارگانیسم های بی شمار رسانه ای بوجود آورده و در کنترل افکار سلول های مهاجر کوشا است. ویروس می کوشد جو ناامیدی و بی تفاوتی میان سلول های تبعیدی بوجود آورد و آنها را از عفونت بیماری غافل کرده و به کسب و کار و زندگی خویش مشغول سازد. این ویروس سلول های ماده را نصف سلول های نر به حساب می آورد. کد ژنتیکی کروموزوم ویروس: اطلاعات ژنتیکی لازم جهت تکثیر ویروس ها را رمز گذاری میکند که عبارت است از: بین سلول ها تفرقه انداز وحکومت کن! طریق کنترل بیماری: اين بيماری مسکن و درمان ندارد، التیام پذیر و اصلاح پذیر هم نیست. انواع ویروس: یاختههای اجنبی به منظور پیشبرد سیاست زد و بند ومماشات، این ویروس را به دو نوع الف: میانه رو، و ب: تند رو، و گاهی هم خندان و اخمو تقسیم بندی کرده اند. دانشمندان در اوایل کار ویروس نوع ب را ویروس بنیادگرا می نامیدند. سپس نظرشان عوض شد و آن را ویروس اصولگرا یا محافظه کار نامیدند... در مقابلِ، ویروس نوع الف را ویروس اصلاح طلب نامیدند. در سال ۱۳۷۶که این ویروس پس از اقدامات موسوم به میکونوس در شرف مرگ بود، یاختههای فرنگی، تحت پوشش حمایت از ویروس نوع الف یا خندان، منافع سرشار نفتی و گازی به جیب زدند. بخاطر آن حمایت ها اکنون این ویروس به شدت به طریق انترگونه ای در دیگر کشورها تکثیر شده و در شرف مسلح شدن به میکروارگانیسم های اتمی است. پاد زهر و کشندهء ویروس: بکار بردن گلبول های سفید ستارخانی و باقرخانی در اندارهء بالا. طریقهء درمان و ریشه کنی: پیوستن گلبول های موسوم به دانشجویی و کارگری و معلمی به گلبول های ستارخانی و اقدام عمومی و جمعی علیه ویروس. مکانیزم عمل ویروس: اين ويروس بر سه پایهء حلقوی زر و زور و تزویر عمل می کند. ابتدا گلبول های سفید ضعیف را به استخدام خود درمی آورد. سپس بقیهء گلبول های مقاوم را با خشونت منکوب می کند. آنگاه عوامل خود را به شکل ضد ویروس جا می زند و شروع به انحراف یا جذب سایر گلبول های فعال ضد خود می کند، به گونه ای که خود سلول ها هم در تفکیک گلبول های ضد ویروس از گلبول های ویروسی گیچ شوند. رمز شناخت گلبول های ویروسی این است که آنها مثل جن از قیام سلول ها و ریشه کنی می ترسند. ماموریت این گلبول های ویروسی دو چیزاست: اول مخالفت ظاهری با ویروس، و دوم مخالفت واقعی با گلبول های سفید ستارخانی. گلبول های ویروسی مدام سایرگلبول ها را از ریشه کنی و قیام می ترسانند. ویروس مرتب تبلیغ می کند که اگر ریشه کن شود ویروسی به مراتب بدتر شیوع پیدا خواهد کرد. گلبول های ویروسی مدام سایر سلول ها را به مدارا، مصالحه، عدم خشونت و پذیرش حاکمیت ویروس فرا می خوانند. این گلبول ها سعی دارند سلول ها به روزمره گی و خورد و خوراک سلولی خود مشغول باشند و عفونت ویروس را از یاد ببرند. اخطار سازمان بهداشت جهانی: اگر اين ویروس سوار غشای سلولی خری شد دیگرپایین بیا نیست، یا باید خر بمیرد یا هر دو






