شنبه ۵ فوریهٔ ۲۰۱۱
محکومیت یک نو جوان 14 ساله و 15 ساله در فسا به اعدام
اشکان میری، نوجوان ۱۴ ساله به اعدام محکوم شده است
در حالی که روز ۲۹ ژانویه، روز اعتراض جهانی علیه اعدام، معرفی شد و طبق ماده ۶ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی: "حکم مرگ نباید برای جرایمی صادر شود که افراد زیر ۱۸ سال مرتکب شدهاند"؛ هم چنین در ماده ۳۷ میثاق حقوق کودک، ذکر شده است: "حکم اعدام و حبس ابد، بدون امکان آزادی، نباید برای جرایمی صادر شود که افراد زیر ۱۸ سال مرتکب شدهاند"، غلامحسین رییسی وکیل دادگستری و فعال حقوق بشرساکن شیراز از صدور حکم قصاص برای اشکان میری خبر داد.
به گزارش رادیو کوچه، اشکان نوجوان ۱۴ ساله محکوم به قصاص، آذر ماه سال گذشته در حالی که تلاش میکند به دوست مقتول که از روی موتور روی زمین افتاده کمک کند، بیآنکه از سرنگونی دوست مقتول خبر داشته باشد. دوستان مقتول به گمان اینکه او باعث سرنگونی وی شده است با اشکان درگیر میشوند و مقتول در حین درگیری فرا میرسد و بدون اطلاع از ماجرا با زنجیری که در اختیار داشته به گردن و کمر اشکان ضربه میزنند. دوستان مقتول اجازه فرار و حرکت به اشکان نمیدهند او در دفاع از خود با چاقویی که به همراه داشته مقتول را حین ضربه زدن هدف قرار میدهد و چند ضربه به او میزند و با مرحوم به زمین میافتد و نگهان متوجه میشود چاقو خونی است و به مرحوم اصابت کرده است دوستان مرحوم سرگرم او میشوند و او از محل حادثه فرار میکند. مقتول پس ازانتقال به بیمارستان بر اثر خونریزی در بیمارستان فوت میکند و پدر اشکان با این تصور که فرزندش زیر سن قانونی است و اعلام این مسئله به مراجع قضایی خطری برای پسرش به وجود نمیآورد اشکان را به پلیس آگاهی معرفی میکند.
با استناد به تبصره ۳، ماده ۳ اصلاح قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب که به قانون احیای دادسراها معروف است مصوب سال ۸۱ باید پرونده اطفال مستقیمن در دادگاه مطرح شود و دادستان، حق تعقیب ندارد. دادستان شهرستان فسا به این موضوع توجه نمیکند و پرونده به بازپرسی ارجاع میشود. اشکان ده روز در زندان نگهداری و پس از آن به پزشکی قانونی معرفی میشود. پزشکی قانونی اعلام میکند علایم بلوغ جنسی در وی دیده شده است، اما بلوغ عقلی و رشد فکری ندارد، با این وجود قرار مجرمیت و کیفر خواست به عنوان قتل عمد صادر و پرونده به دادگاه کیفری استان ارسال میشود.
رییسی اذعان داشت با توجه به اینکه اشکان طفل هست و طبق قانون در زمان ارتکاب جرم سناش کمتر از ۱۵ سال تمام قمری بوده، طبق مواده ۴۹ و ۲۲۲ مجازات اسلامی این عمل از مصادیق قتل عمد نیست. این طفل فاقد مسوولیت است، باید از زندان آزاد شود و همچنین نباید به شکل عمدی عملش تحت تعقیب قرار بگیرید. باید پرونده با دادگاه اطفال برگردد دادگاه کیفری استان صلاحیت رسیدگی به این پرونده را ندارد.
عدم رعایت استانداردهای محدود در دادرسی ویژه اطفال و کوتاهی دادگاهها در رسیدگی دقیق به این گونه پروندهها خود به تولید کودکان معارض قانون دامن زده است. کودکی که پیشتر در نظام آموزشی ناکارآمد ترغیب به تحصیل نشده و یا به عبارت دیگر رانده شدگان از آموزش در دادگاههای فاقد صلاحیت محکوم به مرگ میشوند و آموزش در کانون اصلاح وتربیت برای کودکی که هر روز یک گام به مرگ نزدیکتر میشود بیاعتبار به نظر میرسد.
رئیسی تاکید کرد دادگاهها رسیدگی به جرایم اطفال را باید خارج از نوبت انجام دهند تا اگر نوجوانی بیگناه است بیمورد در زندان نماند. وی در این زمینه به پرونده محمدرضا ب …اشاره کرد که در سن ۱۵ سالگی به اتهام یک جرم معمولی در شهر فسا بازداشت و عدم توجه کافی در رسیدگی به پرونده فاجعه آفرین شد. بیدقتی در رسیدگی به پرونده این نوجوان سبب شد در زندان سه زندانی بزرگسال دست و پای وی را با دستمال به تخت ببندند و به او تجاوز کنند. شکایت او و خانوادهاش به جایی نمیرسد پس از مدتی کودک آزاد میشود و به اتفاق برادرش تصمیم میگیرند ان افراد را در مقابل دیدگان مردم بکشند. در یکی از میدانهای شهر با اسلحه کلاشینکف به سر یکی از آن سه نفر شکلیک میکند آن جوان نیز هم اکنون حکم قصاصش را دریافت کرده است.
رییسی در پایان تصریح کرد اعدام به دلیل اینکه مجازات حذفی است و ممکن است هر انسانی در قضاوتهایش اشتباه کند شایسته است بدین سبب و به سبب لزوم اجرای عدالت و پرهیز از انتقامجویی از قوانین حذف و میان ارتکاب قتل با انگیزه دفاع و شرافتمندانه و قتل با انگیزه شرارت تفاوت قایل شد وقتی اعدام و زندان دردی را از جامعه درمان نمیکند بنابراین باید راهکاری یافت تا ورودی به زندان کم و جرایم توام با خشونت و قتل در یک فرایند آموزشی و فرهنگی کاهش یابد. عدالت مجازاتکردن صرف نیست. حکم اشکان برابر مقرارت موجود، پرداخت دیه به وسیله خانواده اشکان و سپردن او را برای مدتی به کانون اصلاح و تربیت است.
اما در این حال متاسفانه شعبه ۴ دادگاه کیفری استان فارس با ۴ رای موافق و یک رای مخالف حکم به قصاص (اعدام) اشکان صادر نموده که مورد اعتراض وکیل و متهم واقع شده و دیوان عالی کشور باید در خصوص این پرونده مهم اظهار نظر به عدالت نماید و امید است که این حکم در دیوان نقض گردد.
فرشته عدالت، باید اشکان و مجموع عواملی که سبب این واقعه شده تا جوانی را که به کام مرگ ببرد؛ ببیند و آنگاه قضاوت کند
در حالی که روز ۲۹ ژانویه، روز اعتراض جهانی علیه اعدام، معرفی شد و طبق ماده ۶ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی: "حکم مرگ نباید برای جرایمی صادر شود که افراد زیر ۱۸ سال مرتکب شدهاند"؛ هم چنین در ماده ۳۷ میثاق حقوق کودک، ذکر شده است: "حکم اعدام و حبس ابد، بدون امکان آزادی، نباید برای جرایمی صادر شود که افراد زیر ۱۸ سال مرتکب شدهاند"، غلامحسین رییسی وکیل دادگستری و فعال حقوق بشرساکن شیراز از صدور حکم قصاص برای اشکان میری خبر داد.
به گزارش رادیو کوچه، اشکان نوجوان ۱۴ ساله محکوم به قصاص، آذر ماه سال گذشته در حالی که تلاش میکند به دوست مقتول که از روی موتور روی زمین افتاده کمک کند، بیآنکه از سرنگونی دوست مقتول خبر داشته باشد. دوستان مقتول به گمان اینکه او باعث سرنگونی وی شده است با اشکان درگیر میشوند و مقتول در حین درگیری فرا میرسد و بدون اطلاع از ماجرا با زنجیری که در اختیار داشته به گردن و کمر اشکان ضربه میزنند. دوستان مقتول اجازه فرار و حرکت به اشکان نمیدهند او در دفاع از خود با چاقویی که به همراه داشته مقتول را حین ضربه زدن هدف قرار میدهد و چند ضربه به او میزند و با مرحوم به زمین میافتد و نگهان متوجه میشود چاقو خونی است و به مرحوم اصابت کرده است دوستان مرحوم سرگرم او میشوند و او از محل حادثه فرار میکند. مقتول پس ازانتقال به بیمارستان بر اثر خونریزی در بیمارستان فوت میکند و پدر اشکان با این تصور که فرزندش زیر سن قانونی است و اعلام این مسئله به مراجع قضایی خطری برای پسرش به وجود نمیآورد اشکان را به پلیس آگاهی معرفی میکند.
با استناد به تبصره ۳، ماده ۳ اصلاح قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب که به قانون احیای دادسراها معروف است مصوب سال ۸۱ باید پرونده اطفال مستقیمن در دادگاه مطرح شود و دادستان، حق تعقیب ندارد. دادستان شهرستان فسا به این موضوع توجه نمیکند و پرونده به بازپرسی ارجاع میشود. اشکان ده روز در زندان نگهداری و پس از آن به پزشکی قانونی معرفی میشود. پزشکی قانونی اعلام میکند علایم بلوغ جنسی در وی دیده شده است، اما بلوغ عقلی و رشد فکری ندارد، با این وجود قرار مجرمیت و کیفر خواست به عنوان قتل عمد صادر و پرونده به دادگاه کیفری استان ارسال میشود.
رییسی اذعان داشت با توجه به اینکه اشکان طفل هست و طبق قانون در زمان ارتکاب جرم سناش کمتر از ۱۵ سال تمام قمری بوده، طبق مواده ۴۹ و ۲۲۲ مجازات اسلامی این عمل از مصادیق قتل عمد نیست. این طفل فاقد مسوولیت است، باید از زندان آزاد شود و همچنین نباید به شکل عمدی عملش تحت تعقیب قرار بگیرید. باید پرونده با دادگاه اطفال برگردد دادگاه کیفری استان صلاحیت رسیدگی به این پرونده را ندارد.
عدم رعایت استانداردهای محدود در دادرسی ویژه اطفال و کوتاهی دادگاهها در رسیدگی دقیق به این گونه پروندهها خود به تولید کودکان معارض قانون دامن زده است. کودکی که پیشتر در نظام آموزشی ناکارآمد ترغیب به تحصیل نشده و یا به عبارت دیگر رانده شدگان از آموزش در دادگاههای فاقد صلاحیت محکوم به مرگ میشوند و آموزش در کانون اصلاح وتربیت برای کودکی که هر روز یک گام به مرگ نزدیکتر میشود بیاعتبار به نظر میرسد.
رئیسی تاکید کرد دادگاهها رسیدگی به جرایم اطفال را باید خارج از نوبت انجام دهند تا اگر نوجوانی بیگناه است بیمورد در زندان نماند. وی در این زمینه به پرونده محمدرضا ب …اشاره کرد که در سن ۱۵ سالگی به اتهام یک جرم معمولی در شهر فسا بازداشت و عدم توجه کافی در رسیدگی به پرونده فاجعه آفرین شد. بیدقتی در رسیدگی به پرونده این نوجوان سبب شد در زندان سه زندانی بزرگسال دست و پای وی را با دستمال به تخت ببندند و به او تجاوز کنند. شکایت او و خانوادهاش به جایی نمیرسد پس از مدتی کودک آزاد میشود و به اتفاق برادرش تصمیم میگیرند ان افراد را در مقابل دیدگان مردم بکشند. در یکی از میدانهای شهر با اسلحه کلاشینکف به سر یکی از آن سه نفر شکلیک میکند آن جوان نیز هم اکنون حکم قصاصش را دریافت کرده است.
رییسی در پایان تصریح کرد اعدام به دلیل اینکه مجازات حذفی است و ممکن است هر انسانی در قضاوتهایش اشتباه کند شایسته است بدین سبب و به سبب لزوم اجرای عدالت و پرهیز از انتقامجویی از قوانین حذف و میان ارتکاب قتل با انگیزه دفاع و شرافتمندانه و قتل با انگیزه شرارت تفاوت قایل شد وقتی اعدام و زندان دردی را از جامعه درمان نمیکند بنابراین باید راهکاری یافت تا ورودی به زندان کم و جرایم توام با خشونت و قتل در یک فرایند آموزشی و فرهنگی کاهش یابد. عدالت مجازاتکردن صرف نیست. حکم اشکان برابر مقرارت موجود، پرداخت دیه به وسیله خانواده اشکان و سپردن او را برای مدتی به کانون اصلاح و تربیت است.
اما در این حال متاسفانه شعبه ۴ دادگاه کیفری استان فارس با ۴ رای موافق و یک رای مخالف حکم به قصاص (اعدام) اشکان صادر نموده که مورد اعتراض وکیل و متهم واقع شده و دیوان عالی کشور باید در خصوص این پرونده مهم اظهار نظر به عدالت نماید و امید است که این حکم در دیوان نقض گردد.
فرشته عدالت، باید اشکان و مجموع عواملی که سبب این واقعه شده تا جوانی را که به کام مرگ ببرد؛ ببیند و آنگاه قضاوت کند
جمعه ۴ فوریهٔ ۲۰۱۱
كيسينجر: زمان كنارهگيري مبارك 5 يا 10 سال پيش بود، اما آمريكا گزينه ديگري نداشت
به گزارش فارس، "هنري كيسينجر " وزير امور خارجه سابق آمريكا در گفتوگو با شبكه 4 انگليس اعلام كرد: " چنانچه دولت مبارك در مصر با دولتي اسلامگرا جايگزين شود، در اين صورت شاهد تغييري اساسي در ساختار جهاني خواهيم بود كه از بعد از جنگ جهاني دوم شاهد آن هستيم. "
وي در پاسخ به اين سؤال كه "حسني مبارك هم اكنون بايد چه اقدامي را انجام دهد ... آيا وي بايد استعفا كند " گفت: " وقايع در مصر هم اكنون نوعي مسير تعيين شده را طي ميكنند كه ما نبايد سعي كنيم از خارج بر آن تاثير گذاريم. من معتقدم كه ارتش مصر به طور مشخص تصميم گرفته كه وي (مبارك) بايد برود. مسئله تنها اين است كه چگونه ميتوانند خروج وي (از قدرت) را برنامه ريزي كنند. "
*آمريكا نبايد تلاش كند از خارج بر مصر تأثيرگذار باشد
وزير امورخارجه اسبق آمريكا ادامه داد: " اين به معناي يك دوره عدم اطمينان شديد است، چرا كه جمعيتي كه اين ناآراميها و اين انقلاب را رقم زدهاند، در هدف خود براي سرنگوني مبارك متحد هستند، اما به طور مشخص اين ايده را كه مصر (بعد از مبارك) چه مسيري را بايد برود، هنوز مشخص نكردهاند. آنها اين ايده را هنوز توسعه ندادهاند. نزاع در رابطه با اين مسير با خروج مبارك (از قدرت) تازه آغاز ميشود و اين همان موضوعي است كه بايد به آن بيانديشيم. "
مجري شبكه 4 انگليس در ادامه پرسيد: "چرا شما تمايلي نداريد كه بر اوضاع كنوني مصر تاثير گذار باشيد در حالي كه آمريكا براي دههها بر اوضاع در اين كشور بسيار تاثير بوده است و به رژيم مصر كمكهاي زيادي كرده است؟ "
كيسينجر در مقابل پاسخ داد: " آمريكا با مبارك متحد بود. هنگامي كه تغيير رويكرد مصر از اتحاديه جماهير شوروي به سمت آمريكا اتفاق افتاد، من روي كار بودم. من در دوره مبارك هيچ مقام دولتي نداشتم. اما كمكهاي راهبردي بسيار زيادي را به خاطر ميآورم، زماني كه دولت تحت رهبري وي كم و بيش به ما ملحق شد. تا به حال رابطه دوستانه آمريكا با مبارك اتفاق غيرعادي نبود. وي با اسرائيل پيمان صلح به امضا رساند، به جاي تسليحات شوروي از آمريكا تسليحات گرفت و به طور كلي يك عنصر برقراري اعتدال در منطقه به حساب ميآمد، اما در عوض ما چه حمايتي از وي كرديم؟
وزير امورخارجه اسبق آمريكا در پاسخ به اين سؤال كه "چرا مردم مصر ثبات را به دموكراسي ترجيح ميدادند " گفت: انتخاب ما ميان ثبات و دموكراسي نبود. ما هماكنون درباره 5 دوره رياستجمهوري در آمريكا شامل دورههاي رياستجمهوري ريگان، بوش پدر و بوش پسر و همچنين "بيل كلينتون " صحبت ميكنيم. به نظر ميرسد تمامي آنها به اين نتيجه مشترك رسيده بودند كه آنچه در ارتباط با مصر انجام ميشد، براي متوازن كردن مسير بهتر بود.
*دموكراسي كه مردم مصر خواستار آن هستند با برداشت آمريكا از دموكراسي متفاوت است
مجري شبكه 4 انگليس در ادامه پرسيد: فكر نميكنيد كه اين موضوع آمريكا را در طرف اشتباه تاريخ قرار داده است؟ ميليونها نفر در حال تظاهرات براي دموكراسي عليه يكي از متحدان كليدي آمريكا هستند.
كيسينجر در پاسخ به اين سؤال گفت: يك لحظه صبر كنيد. اجازه دهيد خودمان فريب ندهيم. ما نميدانيم كه آنها براي چه چيزي تظاهرات ميكنند. آنچه كه آنها دموكراسي ميخوانند، نوعي تغيير رژيم است و احتمالا تغيير رهبري و همچنين تغيير نظام در اين كشور. اين لزوما به اين معنا نيست كه آنها يك واكنش دموكراتيك را ميخواهند.
*نفوذ آمريكا بر دولت مصر بسيار بيشتر از نفوذ مردم در اين حكومت بوده است
وي افزود: من نمي دانم آنها چه ميخواهند. من تصور ميكنم كه اين موضوعي حساس است و مسئلهاي است كه مردم مصر بايد درباره آن تصميم بگيرند. اين چيزي نيست كه آمريكا درباره آن تصميمگيري كند. با توجه به ميزان كمكهاي مالي و نظامي كه واشنگتن به قاهره ارائه كرده، بايد بگوييم كه آمريكا طي دهههاي گذشته نفوذ بيشتري بر دولت مصر داشته است تا مردم اين كشور.
وي افزود: چنانچه به مجموعه بحرانهايي كه آمريكا بايد در دهههاي 80 و 90 و همچنين در دورههاي ديگر با آن مواجه ميشد، به نظر شما چرا بايد آمريكا كمكهاي اقتصادي خود به مصر را متوقف ميكرده؟ آيا ما ميدانيم دموكراسي در مصر چه چيزي بوده است؟ آيا اين نوعي احتمال نيست تا فرض كنيم كه از يك سو از آمريكا خواسته ميشود تا از دخالت در امور ديگر كشورها عقب نشيني كند و از سوي ديگر با هر كشوري در جهان وارد تعامل شود؟ آيا با نگاه به گذشته اين دموكراسي است؟
وزير امورخارجه اسبق آمريكا همچنين گفت: بهتر بود كه مبارك 5 يا 10 سال پيش از قدرت كنارهگيري كرده بود، اما اگر به اين قضيه از ديدگاه گزينههاي پيش روي آمريكا بنگريد خواهيد ديد كه رهبران آمريكا گزينه ديگري نداشتند
وي در پاسخ به اين سؤال كه "حسني مبارك هم اكنون بايد چه اقدامي را انجام دهد ... آيا وي بايد استعفا كند " گفت: " وقايع در مصر هم اكنون نوعي مسير تعيين شده را طي ميكنند كه ما نبايد سعي كنيم از خارج بر آن تاثير گذاريم. من معتقدم كه ارتش مصر به طور مشخص تصميم گرفته كه وي (مبارك) بايد برود. مسئله تنها اين است كه چگونه ميتوانند خروج وي (از قدرت) را برنامه ريزي كنند. "
*آمريكا نبايد تلاش كند از خارج بر مصر تأثيرگذار باشد
وزير امورخارجه اسبق آمريكا ادامه داد: " اين به معناي يك دوره عدم اطمينان شديد است، چرا كه جمعيتي كه اين ناآراميها و اين انقلاب را رقم زدهاند، در هدف خود براي سرنگوني مبارك متحد هستند، اما به طور مشخص اين ايده را كه مصر (بعد از مبارك) چه مسيري را بايد برود، هنوز مشخص نكردهاند. آنها اين ايده را هنوز توسعه ندادهاند. نزاع در رابطه با اين مسير با خروج مبارك (از قدرت) تازه آغاز ميشود و اين همان موضوعي است كه بايد به آن بيانديشيم. "
مجري شبكه 4 انگليس در ادامه پرسيد: "چرا شما تمايلي نداريد كه بر اوضاع كنوني مصر تاثير گذار باشيد در حالي كه آمريكا براي دههها بر اوضاع در اين كشور بسيار تاثير بوده است و به رژيم مصر كمكهاي زيادي كرده است؟ "
كيسينجر در مقابل پاسخ داد: " آمريكا با مبارك متحد بود. هنگامي كه تغيير رويكرد مصر از اتحاديه جماهير شوروي به سمت آمريكا اتفاق افتاد، من روي كار بودم. من در دوره مبارك هيچ مقام دولتي نداشتم. اما كمكهاي راهبردي بسيار زيادي را به خاطر ميآورم، زماني كه دولت تحت رهبري وي كم و بيش به ما ملحق شد. تا به حال رابطه دوستانه آمريكا با مبارك اتفاق غيرعادي نبود. وي با اسرائيل پيمان صلح به امضا رساند، به جاي تسليحات شوروي از آمريكا تسليحات گرفت و به طور كلي يك عنصر برقراري اعتدال در منطقه به حساب ميآمد، اما در عوض ما چه حمايتي از وي كرديم؟
وزير امورخارجه اسبق آمريكا در پاسخ به اين سؤال كه "چرا مردم مصر ثبات را به دموكراسي ترجيح ميدادند " گفت: انتخاب ما ميان ثبات و دموكراسي نبود. ما هماكنون درباره 5 دوره رياستجمهوري در آمريكا شامل دورههاي رياستجمهوري ريگان، بوش پدر و بوش پسر و همچنين "بيل كلينتون " صحبت ميكنيم. به نظر ميرسد تمامي آنها به اين نتيجه مشترك رسيده بودند كه آنچه در ارتباط با مصر انجام ميشد، براي متوازن كردن مسير بهتر بود.
*دموكراسي كه مردم مصر خواستار آن هستند با برداشت آمريكا از دموكراسي متفاوت است
مجري شبكه 4 انگليس در ادامه پرسيد: فكر نميكنيد كه اين موضوع آمريكا را در طرف اشتباه تاريخ قرار داده است؟ ميليونها نفر در حال تظاهرات براي دموكراسي عليه يكي از متحدان كليدي آمريكا هستند.
كيسينجر در پاسخ به اين سؤال گفت: يك لحظه صبر كنيد. اجازه دهيد خودمان فريب ندهيم. ما نميدانيم كه آنها براي چه چيزي تظاهرات ميكنند. آنچه كه آنها دموكراسي ميخوانند، نوعي تغيير رژيم است و احتمالا تغيير رهبري و همچنين تغيير نظام در اين كشور. اين لزوما به اين معنا نيست كه آنها يك واكنش دموكراتيك را ميخواهند.
*نفوذ آمريكا بر دولت مصر بسيار بيشتر از نفوذ مردم در اين حكومت بوده است
وي افزود: من نمي دانم آنها چه ميخواهند. من تصور ميكنم كه اين موضوعي حساس است و مسئلهاي است كه مردم مصر بايد درباره آن تصميم بگيرند. اين چيزي نيست كه آمريكا درباره آن تصميمگيري كند. با توجه به ميزان كمكهاي مالي و نظامي كه واشنگتن به قاهره ارائه كرده، بايد بگوييم كه آمريكا طي دهههاي گذشته نفوذ بيشتري بر دولت مصر داشته است تا مردم اين كشور.
وي افزود: چنانچه به مجموعه بحرانهايي كه آمريكا بايد در دهههاي 80 و 90 و همچنين در دورههاي ديگر با آن مواجه ميشد، به نظر شما چرا بايد آمريكا كمكهاي اقتصادي خود به مصر را متوقف ميكرده؟ آيا ما ميدانيم دموكراسي در مصر چه چيزي بوده است؟ آيا اين نوعي احتمال نيست تا فرض كنيم كه از يك سو از آمريكا خواسته ميشود تا از دخالت در امور ديگر كشورها عقب نشيني كند و از سوي ديگر با هر كشوري در جهان وارد تعامل شود؟ آيا با نگاه به گذشته اين دموكراسي است؟
وزير امورخارجه اسبق آمريكا همچنين گفت: بهتر بود كه مبارك 5 يا 10 سال پيش از قدرت كنارهگيري كرده بود، اما اگر به اين قضيه از ديدگاه گزينههاي پيش روي آمريكا بنگريد خواهيد ديد كه رهبران آمريكا گزينه ديگري نداشتند
چهارشنبه ۲ فوریهٔ ۲۰۱۱
معاون پیشین موساد در زمان انقلاب قلّابی در ایـران:آقای اوباما اشتباهات کارتر در مورد ایـران را، این بار در برابر مصـر تکرار نکند!!
فرهنگ سیاسی در خاورمیانه در اصول اسلامی ریشه دارد. آهنگ تحولات رژیم در کشورهای خاورمیانه با آن چه که در فرهنگ غرب رخ می دهد از زمین تا آسمان (و به عبارت بهتر: از غرب تا شرق) تفاوت دارد. از سال 1972 که پیمان دتانت (تنش زدائی بین شرق و غرب) امضا شد، ایالات متحده می کوشد به یاری دنیای تصورات و برداشت های خود بر (امور سیاسی و اجتماعی) کشورهای خاورمیانه تاثیرگذار باشد. از شانزدهم ژانویه 1979 که زمان برافتادن رژیم پادشاهی در ایران (خروج شاه) بود، نبردی بین بنیادگرائی اسلامی با فرهنگ غرب در جریان است. بنیادگرایان می کوشند از ضعف حکومت های عربی سود جویند. ناآشنائی آمریکائیان نسبت به تفاوت بین شیوه مدیریت کشورهای اسلامی و مدیریت مردمسالار در کشورهای غربی، تنها موجب شتاب گرفتن این روند شده است.
هنگام فروافتادن رژیم شاه چنین شد. شیوه رفتار غرب، و به ویژه ایالات متحده، تنها موجب شدیدترین شدن این روند گردید. اکنون همان رویداد، در برابر به خروش درآمدن آتشفشان در خاورمیانه تکرار می شود. البته ظاهرا بحران در مصر جنبه دینی ندارد، بلکه یک رویداد اجتماعی است، ولی از نظر شیوه رفتار ایالات متحده و بازتاب آن بر اسرائیل، تفاوت اساسی بین آن دو وجود ندارد.
در سال 1978 ماموریت من در ایران، گردآوری (و بیرون بردن) شمار زیاد اسرائیلیانی بود که در ایران به سر می بردند. در 24 ژانویه 1979 به تهران رفتم تا اسرائیلیان را در آن جا ببینم. دو روز پیش از آن سندی نوشتم و در آن خاطر نشان ساختم که مفهوم به قدرت رسیدن خمینی از جمله آن است که حکومت ایران تلاش خواهد کرد نزاع فلسطینی – اسرائیلی را به صورت یک دارائی سیاسی برای ایران در آورد و از این رو اسرائیل باید شیوه اندیشه های راهبردی خود را دگرگون سازد. در همان سند بود که تاکید کردم با توجه به این امر، اسرائیل باید هرچه زودتر در تحکیم مناسبات با مصر، اردن و عربستان سعودی بکوشد – زیرا (این کشورها) هم پیمان اسرائیل در برابر تهدیدات (حکومت) ایران هستند.
پرزیدنت اوباما، یعنی فردی که از روابط جدید با جهان اسلامی سخن گفته – و در همان زمان یادآوری کرد که خون اسلامی در رگ های او جاری است – نخستین دیدار خود را از کشورهای منطقه (پس از گزینش به ریاست جمهوری ایالات متحده) با سفر به ترکیه آغاز کرد. اکنون پیامد آن را مشاهده کنید. اوباما و هیلاری کلینتون وزیر خارجه او اکنون به مبارک توصیه می کنند چه باید بکند. این، همان رویدادهای پرتنش 32 سال پیش (در ایران) را تداعی می کند.
در 16 ژانویه (1979) شاه به علت بیماری قدرت را ترک گفت و شاپور بختیار را به نخست وزیری منصوب کرد. در آن زمان هنوز افراد سفارت اسرائیل در تهران به سر می بردند. در 24 ژانویه با آخرین پرواز شرکت هواپیمائی العال رهسپار ایران شدم. ده روز ، یعنی تا آمدن خمینی، در آن جا گیر گرده بودم و بالاخره با یک هواپیمای نیروی هوائی ایالات متحده از ایران خارج شدم. روزهای سرنوشت سازی بود که در جریان آن با شمار زیادی از مقامات دولتی، دوستان ایرانی و یهودیان گفتگو کردم – که همگان نزدیک شدن انقلاب را احساس می کردند.
پرسش های سرنوشت ساز آن بود که آیا دولت بختیار دوام خواهد آورد؟ چه کسانی از او طرفداری خواهند کرد و از بازگشت خمینی که در پاریس انتظار می کشید، چه برداشتی می توان داشت؟ فرمانده نیروهای ویژه ارتش ایران (احتمالا منظور نویسنده گارد جاویدان است) و همچنین وزیر دارائی آن زمان از من درخواست کردند پی جو شوم و ببینم که آمریکائیان چه می خواهند؟ زیرا از زبان سفیر وقت ایالات متحده در تهران مطالب متفاوتی شنیده بودند. آیا گارد جاویدان باید از آمدن خمینی به ایران جلوگیری کند؟ در آن هنگام چنین کاری امکان پذیر بود.
توانستم از پنهانگاه خود (در تهران) با دوستی به نام ماکس کامپلمن تماس برقرار کنم و شدیدا تقاضا کردم که با والتر موندیل معاون ریاست جمهوری (آمریکا) تماس بگیرد و این پرسش های سرنوشت ساز را با او در میان گذارد. کامپلمن به موندیل بسیار نزدیک بود. سؤال آن بود که سیاست واقعی ایالات متحده (در قبال رویدادهای ایران) چیست؟ آیا باید از بازگشت خمینی جلوگیری کرد؟ پاسخ این پرسش عملا از جانب رئیس جمهوری دمکرات ایالات متحده، یعنی پرزیدنت جیمی کارتر داده شد که از "پبشبرد حقوق انسانی و دموکراسی" سخن گفت – و پیامدهای آن تا به امروز بر گرده همگان سنگینی می کند.
ایران، در زیر لوای اسلام افراط گرا، دستاوردهای بسیاری در خاورمیانه داشته است. "زمین بازی" آن اکنون لبنان است که در آن هنگام صحنه کشاکش نیروها در خاورمیانه بود و هنوز هم همان است – بازوهای (عملیاتی ایران در منطقه) حزب الله لبنان و حماس است.
تا هنگام افتادن شاه، اسرائیل زاویه بالای یک مثلث راهبردی در منطقه بود – مثلثی که دو زاویه دیگر آن ایران و ترکیه بودند. امروز مثلث موجود منطقه از سه کشور ایران، ترکیه و سوریه تشکیل شده است. ایالات متحده به رهبری پرزیدنت اوباما، رشته اقدامات خود در خاورمیانه را با سفر به ترکیه آغاز کرد که هدف از آن، تلاش برای خنثی کردن اقدامات سوریه در عراق به کمک دولت آنکارا و همچنین بررسی امکان همکاری با ایران در برابر طالبان بود. پیامدهای آن را همگان می دانیم.
ایالات متحده امروز ابرقدرتی است که نیروی آن ضعیف شده و توانش در تاثیرگذاری بر منطقه کاهش یافته است. رکود تلاش ها برای پیشبرد صلح اسرائیلی – فلسطینی، و در واقع شکست این تلاش ها نیز در تضعیف توان ایالات متحده و موقعیت آن در منطقه موثر بوده و در نتیجه، اسرائیل را نیز تضعیف کرده است.
همان گونه که پس از فروافتادن رژیم شاه در ایران، بر این باور بودیم (که اسرائیل) باید سیاست راهبردی تازه ای در پیش گیرد، یعنی روابط خویش را با مصر و اردن و عربستان سعودی تحکیم بخشد و سه کشور در مبارزه با اسلام افراطی با یکدیگر همکاری کنند، امروز نیز از دیدگاه (منافع) اسرائیل، ایالات متحده و فلسطینیان به رهبری محمود عباس، رسیدن به توافق با فلسطینیان به کمک ایالات متحده، یک واجب استراتژیک است. بین امور مختلف وابستگی متقابل وجود دارد – و این، یکی از راه ها به هدف مهار کردن اسلامی افراط گرایانه می باشد.
کمک مالی کلان ایالات متحده به مصر می تواند به مبارک یا نخست وزیری که تعیین کرده یاری برساند که حکومت را حفظ کند و در اجرای اصلاحات موفق شود. به موازات آن، ایالات متحده و کشورهای اروپائی باید امیرنشین های حوزه خلیج فارس را تشویق کنند در چارچوب یک سیاست توافق شده و همآهنگ، به این تلاش به پیوندند. ما نیز می توانیم به این روند یاری برسانیم. سرنوشت ساز است که دولت پرزیدنت اوباما آن اشتباهی را که دولت پرزیدنت کارتر مرتکب گردید تکرار نکند – و آن این که برانداختن رژیمی همانند حکومت مبارک، موجب به روی کار آمدن یک حکومت مردمسالار به مفهوم غربی آن نخواهد شد.
نوشتۀ: ناخیک ناوت
معاون پیشین موساد (سرویس امنیت خارجی اسرائیل)
برگرفته از: روزنامه هاآرتس ،
چهارشنبه 13 بهمن ماه – دوم فوریه 2011
هنگام فروافتادن رژیم شاه چنین شد. شیوه رفتار غرب، و به ویژه ایالات متحده، تنها موجب شدیدترین شدن این روند گردید. اکنون همان رویداد، در برابر به خروش درآمدن آتشفشان در خاورمیانه تکرار می شود. البته ظاهرا بحران در مصر جنبه دینی ندارد، بلکه یک رویداد اجتماعی است، ولی از نظر شیوه رفتار ایالات متحده و بازتاب آن بر اسرائیل، تفاوت اساسی بین آن دو وجود ندارد.
در سال 1978 ماموریت من در ایران، گردآوری (و بیرون بردن) شمار زیاد اسرائیلیانی بود که در ایران به سر می بردند. در 24 ژانویه 1979 به تهران رفتم تا اسرائیلیان را در آن جا ببینم. دو روز پیش از آن سندی نوشتم و در آن خاطر نشان ساختم که مفهوم به قدرت رسیدن خمینی از جمله آن است که حکومت ایران تلاش خواهد کرد نزاع فلسطینی – اسرائیلی را به صورت یک دارائی سیاسی برای ایران در آورد و از این رو اسرائیل باید شیوه اندیشه های راهبردی خود را دگرگون سازد. در همان سند بود که تاکید کردم با توجه به این امر، اسرائیل باید هرچه زودتر در تحکیم مناسبات با مصر، اردن و عربستان سعودی بکوشد – زیرا (این کشورها) هم پیمان اسرائیل در برابر تهدیدات (حکومت) ایران هستند.
پرزیدنت اوباما، یعنی فردی که از روابط جدید با جهان اسلامی سخن گفته – و در همان زمان یادآوری کرد که خون اسلامی در رگ های او جاری است – نخستین دیدار خود را از کشورهای منطقه (پس از گزینش به ریاست جمهوری ایالات متحده) با سفر به ترکیه آغاز کرد. اکنون پیامد آن را مشاهده کنید. اوباما و هیلاری کلینتون وزیر خارجه او اکنون به مبارک توصیه می کنند چه باید بکند. این، همان رویدادهای پرتنش 32 سال پیش (در ایران) را تداعی می کند.
در 16 ژانویه (1979) شاه به علت بیماری قدرت را ترک گفت و شاپور بختیار را به نخست وزیری منصوب کرد. در آن زمان هنوز افراد سفارت اسرائیل در تهران به سر می بردند. در 24 ژانویه با آخرین پرواز شرکت هواپیمائی العال رهسپار ایران شدم. ده روز ، یعنی تا آمدن خمینی، در آن جا گیر گرده بودم و بالاخره با یک هواپیمای نیروی هوائی ایالات متحده از ایران خارج شدم. روزهای سرنوشت سازی بود که در جریان آن با شمار زیادی از مقامات دولتی، دوستان ایرانی و یهودیان گفتگو کردم – که همگان نزدیک شدن انقلاب را احساس می کردند.
پرسش های سرنوشت ساز آن بود که آیا دولت بختیار دوام خواهد آورد؟ چه کسانی از او طرفداری خواهند کرد و از بازگشت خمینی که در پاریس انتظار می کشید، چه برداشتی می توان داشت؟ فرمانده نیروهای ویژه ارتش ایران (احتمالا منظور نویسنده گارد جاویدان است) و همچنین وزیر دارائی آن زمان از من درخواست کردند پی جو شوم و ببینم که آمریکائیان چه می خواهند؟ زیرا از زبان سفیر وقت ایالات متحده در تهران مطالب متفاوتی شنیده بودند. آیا گارد جاویدان باید از آمدن خمینی به ایران جلوگیری کند؟ در آن هنگام چنین کاری امکان پذیر بود.
توانستم از پنهانگاه خود (در تهران) با دوستی به نام ماکس کامپلمن تماس برقرار کنم و شدیدا تقاضا کردم که با والتر موندیل معاون ریاست جمهوری (آمریکا) تماس بگیرد و این پرسش های سرنوشت ساز را با او در میان گذارد. کامپلمن به موندیل بسیار نزدیک بود. سؤال آن بود که سیاست واقعی ایالات متحده (در قبال رویدادهای ایران) چیست؟ آیا باید از بازگشت خمینی جلوگیری کرد؟ پاسخ این پرسش عملا از جانب رئیس جمهوری دمکرات ایالات متحده، یعنی پرزیدنت جیمی کارتر داده شد که از "پبشبرد حقوق انسانی و دموکراسی" سخن گفت – و پیامدهای آن تا به امروز بر گرده همگان سنگینی می کند.
ایران، در زیر لوای اسلام افراط گرا، دستاوردهای بسیاری در خاورمیانه داشته است. "زمین بازی" آن اکنون لبنان است که در آن هنگام صحنه کشاکش نیروها در خاورمیانه بود و هنوز هم همان است – بازوهای (عملیاتی ایران در منطقه) حزب الله لبنان و حماس است.
تا هنگام افتادن شاه، اسرائیل زاویه بالای یک مثلث راهبردی در منطقه بود – مثلثی که دو زاویه دیگر آن ایران و ترکیه بودند. امروز مثلث موجود منطقه از سه کشور ایران، ترکیه و سوریه تشکیل شده است. ایالات متحده به رهبری پرزیدنت اوباما، رشته اقدامات خود در خاورمیانه را با سفر به ترکیه آغاز کرد که هدف از آن، تلاش برای خنثی کردن اقدامات سوریه در عراق به کمک دولت آنکارا و همچنین بررسی امکان همکاری با ایران در برابر طالبان بود. پیامدهای آن را همگان می دانیم.
ایالات متحده امروز ابرقدرتی است که نیروی آن ضعیف شده و توانش در تاثیرگذاری بر منطقه کاهش یافته است. رکود تلاش ها برای پیشبرد صلح اسرائیلی – فلسطینی، و در واقع شکست این تلاش ها نیز در تضعیف توان ایالات متحده و موقعیت آن در منطقه موثر بوده و در نتیجه، اسرائیل را نیز تضعیف کرده است.
همان گونه که پس از فروافتادن رژیم شاه در ایران، بر این باور بودیم (که اسرائیل) باید سیاست راهبردی تازه ای در پیش گیرد، یعنی روابط خویش را با مصر و اردن و عربستان سعودی تحکیم بخشد و سه کشور در مبارزه با اسلام افراطی با یکدیگر همکاری کنند، امروز نیز از دیدگاه (منافع) اسرائیل، ایالات متحده و فلسطینیان به رهبری محمود عباس، رسیدن به توافق با فلسطینیان به کمک ایالات متحده، یک واجب استراتژیک است. بین امور مختلف وابستگی متقابل وجود دارد – و این، یکی از راه ها به هدف مهار کردن اسلامی افراط گرایانه می باشد.
کمک مالی کلان ایالات متحده به مصر می تواند به مبارک یا نخست وزیری که تعیین کرده یاری برساند که حکومت را حفظ کند و در اجرای اصلاحات موفق شود. به موازات آن، ایالات متحده و کشورهای اروپائی باید امیرنشین های حوزه خلیج فارس را تشویق کنند در چارچوب یک سیاست توافق شده و همآهنگ، به این تلاش به پیوندند. ما نیز می توانیم به این روند یاری برسانیم. سرنوشت ساز است که دولت پرزیدنت اوباما آن اشتباهی را که دولت پرزیدنت کارتر مرتکب گردید تکرار نکند – و آن این که برانداختن رژیمی همانند حکومت مبارک، موجب به روی کار آمدن یک حکومت مردمسالار به مفهوم غربی آن نخواهد شد.
نوشتۀ: ناخیک ناوت
معاون پیشین موساد (سرویس امنیت خارجی اسرائیل)
برگرفته از: روزنامه هاآرتس ،
چهارشنبه 13 بهمن ماه – دوم فوریه 2011
اشتراک در:
پیامها (Atom)